تبليغاتX
من نامه

من نامه

(دفترچه شخصی من)

من:امروز دماغم سوخت: ۲۴ ساعت بود که غذا نخورده بودم برنج گذاشته بودم که بپزه بوی خیلی خوبی میداد. دماغم رو نزدیک قابلمه کردم و درش رو ورداشتم!

مملکت:پست انقدر ارزش داره که نخست وزیر یه کشور مجلس رو برای اون منحل کنه (ژاپون رو میگما). ولی اگه این اتفاق تو ایران میفتاد ملت طرف رو به یه تیمارستان راهنمایی میکردن.    امروز رفته بودم پست تا یه پاکت رو که به خاطر پیشرفته نبودن اداره پست برگشت خورده بود رو بگیرم (اگه میشد از طریق اینترنت نامه ام رو پی گیری کنم که خبر مرگم دوشنبه هفته پیش میموندم خونه نامه ام رو بگیرم) اما اتفاقی که افتاد این بود: درب بخش مربوط به پست سفارشی رو با زنجیر بسته بودن درحالی که ۱ ساعت به زمان تعطیلی اداره که روی درب هم نوشته بود مونده بود.قطعا پست در ۸ سال گذشته به اندازه تلفن ثابت، تلفن همراه، اینترنت که پیشرفت حیرت انگیزی داشتن پیشرفت نکرده.(البته من آمار ندارم. آیا احمدی نژاد حاظره به یه جراحی در پست دست بزنه که کمترین هزینه اش بیکاری نیروهای زائد و کم بازده پسته. آیا حاظره پست رو خصوصی کنه تا براش رضایت مشتری مهم باشه؟ یا میخواد میدرایی بذاره که به ایمانشون مطمئنه.  باید صبر کرد و دید.

سیاست:  فکر میکنید صدا و سیما موفق بشه از رئیس جمهور یه رجایی دیگه بسازه؟ امروز ۲۰ و ۳۰ داشت این موضوع رو تبلیغ میکرد که رئیس جمهور چه جوری مشکلات رو حل کرده و چقدر ساده زیسته و از قسمت عمومی فرودگاه سوار هواپیما شده. این موضوع توی کشوری که مردم به جز تلویزیون به رسانه دیگه ای دسترسی ندارن خیلی مهمه ( فقط ۷ ملیون کاربر اینترنت هست اونم اینترنت فیلتر شده و لوس آنجلس نشینها هم دلقکایین که مردم اصلا بهشون اطمینان ندارن. تیراژ روزنامه های اصلاح طلب هم بعد از محافظه کار شدن همشهری و ایران به زحمت به یک ملیون میرسه) این که رئیس جمهور یه شبکه احتیاج داره که "ظرافت مندانه" کارهای اون رو به مردم بگه و تبلیغش کنه حرفی نیس اما باید در مقابل شبکه های خصوصی ای هم باشه که "معقولانه" اون رو نقد کنن.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 4:4  توسط مهدی گیلانی  | 

من: فکر کنم رکود خودم رو تو خوابیدن شکستم: تمام جمعه و شب شنبه رو خوابیدم! ولی بازم امروز احساس خواب آلودگی میکردم.

یاداشت: خواهر عزیزم دوشنبه میاد مشهد چقدر خوبه که منتظر یه نفر باشی تا از تنهایی درت بیاره

پاسخ:ویلت: آره دیگه ما اینیم مینا: همچنین. دلا: من اصولا همیشه انقدر مفیدم.

هشدار: اگه فکر میکنید اجازه دارید هر چیزی رو تو بلاگتون بنویسید حتما این صفحه رو بخونید (خودم چند روز پیش خوندمش ولی وقت نشد باستون بذارم)

سیاست: قطعا این قسمت رو به مطلب دیگه ای اختصاص میدادم اگه این مقاله آقای ایمانی رو تو روزنامه ی کیهان نخونده بودم.   آخرین چیزی که خاتمی پنجشنبه تو سخنرانیش گفت، درخواست عمل خالصانه از رئیس جمهور بود (شماهم می گم رئیس جمهور فک میکنید خاتمی رو میگم؟). متاسفانه اتفاقاتی میوفته که این حس رو تو آدم ایجاد میکنه که اطرافیان رئیس جمهور نمیخوان این توصیه خاتمی رو رعایت کنن. آخرین دلیلش هم همین قضیه ساختمان سازمان میراث فرهنگی و گردشگریه، این سازمان تو یک مناقصه یک ساختمان ۲۰ طبقه رو از بانک ملی میخره ولی رئیس جمهور - بنا به هر دلیلی - دستور بررسی موضوع برای لغو این قراداد رو میده. حالا روزنامه کیهان تیتر میزنه که بعله رئیس جمهور جلو یه دور ریز ۵۰ میلیارد تومانی از بیت المال رو داده. در صورتی که خریدار و فروشنده هر دو قسمتی از دولتن! رئیس عمل گرای این سازمان هم جواب خوبی به کیهان نشینها داده: (به مدیری سه پاکت دادن که هر کدوم رو تو یه سال باز کنه، تو  پاکت اول نوشته شده بود : مدیر قبلی رو بکوبون. تو پاکت دوم که سال بعد باز کرد نوشته شده بود : وعده بده. تو پاکت سوم هم نوشته بودن: استعفا بده.) همین داستان هم که از قضا داره نشونه هاش از کیهان نشینا میاد، باعث خشم بیشتر آقای ایمانی شده تا اون مقاله رو نوشته (هر چی باشه کیهان ۵ وزیر تو کابینه داره) خدا کنه بعد از رای آوردن هیئت دولت، عناصر کیهانی دولت دست از اجرای دستور عملهای این پاکتها وردارن و چشمشون رو به حقیقت باز کنن تا بفهمن که یه سازمان به بزرگی میراث فرهنگی، حداقل یه ساختمان ۲۰ طبقه لازم داره و میراث فرهنگی و گردشگری میتونه بیشتر از نفت باسه ایران درآمد داشته باشه (به شرطی که دارودسته سعید امامی مرحوم بچه های خوبی باشن و اتوبوس جهانگردای آمریکایی رو منفجر نکنن)

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1384ساعت 3:28  توسط مهدی گیلانی  | 

روز: ولادت اما علی بر ادامه دهندگان راه آن بزرگوار مبارک باد.

من نامه: امروز انقدر تو جو سخنرانی خاتمیم که چیز دیگه ای نمیتونم بنویسم.

سیاست: امروز خاتمی تو حرم سخنرانی داشت. ساعت شروع رو تو تبلیغات ۵ زده بودن ولی من ساعت ۴ اونجا بودم. اون ساعت تعداد آدمای «بیسیم به دست»ی که داشتن سکوی سخنرانی رو آماده میکردن از کسایی که جلوی نرده های جدا کننده بودن بیشتر بود. (دوستم آقای بهره پور می گفت سال ۷۶ اینقدر جمعیت زیاد بوده که از چهار راه خسروی تا حرم رو بسته بودن) تا ساعت ۶ و نیم الاف بودیم. بعد یه مداح اومد مولودی خوند (جمعیت به نظرم کم می اومد البته نمیشد از اون زاویه دید قضاوت کرد) اولای مولودی بود که یهو یاس اومد همه بلند شدن و شروع کردن به دست زدن، روحیه نا امیدی ای که از کم بودن جمعیت توم ایجاد شده بود از بین رفت. بلند شدم دست زدم، - اون عبا سفید قشنگش رو پوشیده بود. - مثل اینکه مداحه هنوز تو فضای قبل از ۷۶ بود چون هی مدام میگفت حرمت حرم رو رعایت کنین، دست نزنید. خیلی جالبه! وقتی مداحایی تو حرم از مِلودی هایی استفاده میکنن که خواننده های لوس آنجلسی روی شوهایی میخونن که زنهای در حال تظاهر به استمنا رو نشون میده و آدم با شنیدن این مداحیا اول از همه یاد اون شوها میفته حرمت حرم از بین نمیره، ولی وقتی مردم تو شب ولادت حضرت علی برای یه سید دست میزنن اسلام ترک ورمیداره و به حرم هتک حرمت میشه. بعد از چند دقیقه مداحی تمام شد و خاتمی رفت روی سکو جمعیت کلی دست زد خاتمی خواست حرفش رو شروع کنه که ملت هجوم آوردن و شروع کردن پریدن از روی نرده ها و رفتن جلو تا به خاتمی نزدیک تر بشن ( من هم رفتم و از زیر نرده رد شدم) خاتمی انگار یه ذره جا خورد ولی بعد حرفش رو شروع کرد. اول باشعر دیده بگشای مولانا که اصفهانی هم خونده شروع کرد بعد از بزرگی شخصیت حضرت علی گفت، از اینکه چون علی سایه خدا روی زمین بود (گفت یعنی صفات اخلاقی خدا رو رعایت میکرد)  سلطان شد. نه اینکه چون سلطان شد سایه خدا روی زمینه. -  گغت: خیلی از حاکمای ظالم برای توجیه ظلم خودشون خود رو سایه خدا معرفی میکنن. - بعد مثل بقیه اعضای «حلقه کیان» گفت امام عدالت رو برای اینکه برای انسان ارزش قائل بود گسترش داد (تقدم آزادی بر عدالت) در ادامه دشمنان ایران رو معرفی کرد.: یکی امریکا (چون دیگه رئیس جمهور نیس راحت میتونه اسم هر کشوری رو ببره) به عنوان یه «تفکر»، که اسلام رو استحاله شده میخواد یکی هم طالبان (و افرادی که در داخل همون طرز فکر رو دارن) که اسلام تحجر رو میخوان (روی صحبتش با مصباح بودا ) کسایی که به اسم اسلام جمهوریت نظام رو میخوان بگیرن و گفت بعدا سراغ مقام معظم رهبری هم میرن! خیلی دوس داشتم شعار «...تی ...تی تو دشمن ملتی» رو بدم (راهنمایی: طرف تو شورایی که برای حفظ قانون اساسیه، رئیسه) ولی حیف که جرئت نکردم، البته خوب فایده ای هم نداشت. فک کنم برای اولین بار خاتمی از لذوم هزینه دادن صحبت کرد و گفت: برای مقابله با اسلام تحجر لازمه که هزینه آبروئی و جانی داد. در آخر هم از احمدی نژاد خواست که تو کارش اخلاص داشته باشه و گفت از «علی آموز اخلاص عمل...» این مطالبه ای هس که طبقه آگاه باید از رئیس جمهور جدید حتما داشته باشه.

فهم خاتمی: خیلی دوست داشتم بدونم حرفای خاتمی رو کسایی که صرفا برای زیارت میان و جزو پایین ترین سطح جامعه هستن هم میفهمن یا نه از یه یارو پرسیدم خاتمی راجع به چی صحبت کرد؟ گفت راجع به سیاست. ولی جرئت نکردم ازش بپرسم چیزی فهمیده یا نه.

ادامه این سخنرانیها: خاتمی به درستی، تو انتخاب جملاتش خیلی احتیاط میکرد تا در آینده هم از این فرصتها داشته باشه. هنوز معلوم نیست بتونه تو کلانشهرهای دیگه هم این برنامه رو بذاره و آیا میتونه به جز عوام، با دانشجوها هم جلسه بذاره و آیا یک نفر به تنهایی میتونه کشور رو تغییر بده؟ - چون افرادی که مثل خاتمی در آن واحد مواظب حرف زدنشون باشن و حرفشون رو هم بزنن و حرفشون هم ارزش شنیدن رو داشته باشه، حکومت هم بهشون اجازه بده و مردم هم سر صحبت بشینن خیلی کمه. -  اینها سوالاتیه که در قسمت بعد میتونید جوابش رو ببینید (ببخشید با سریال اشتباه گرفتم جوابش رو تاریخ میده)

عکس: عکسای این مراسم رو میتونید اینجا و اینجا و همینطور اینجا ببینید

توجه:من نامه شنبه ها تعطیله پس تا یکشنبه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 3:18  توسط مهدی گیلانی  | 

من: امروز به شدت احساس خود کایوت بینی داشتم. دست به هر کاری که میزدم خراب میشد - سی دی ای که باسه دوستم زدم دقیقا اون تِرکی رو داشت که گفته بود نزنم. - وقتی می خواستم آشغالا رو ببرم پایین کیسه ش سوراخ شد و یک عالمه آب لجن ریخت تو خونه و تا دم در حیاط یه رد جا گذاشتم - بعد هم باسه اینکه بوش بره کولر رو روشن کردم بعد از سه چهار ساعت صدای ناجوری از کولر اومد نگو داشته بدون آب کار میکرده. گمونم پمپش سوخت.

 

پاسخ: ساناز: خوشحالم خوشحالی شبنم: ۱- آبجی بزرگواری. ۲-ایشالا سایه ات صد و بیست سال بالا سر پیل مستدام باشه بانو مارپل: حالا اون بنده خدا حافظه نداشت مخ داشت، نه که مث مال من کلا تعطیل باشه ۲- وقتش رو کمتر کنن. مجری هم کمتر حرف بزنه بهار: اومدم نبودی

 

کف: بر اساس تحلیل های جامعه شناسی من در دانشگاه.  دانشجو جماعت به دو گروه کلی تقسیم میشه : اونایی که تو کف اند و اونایی که تو کف نیستن. اونا که تو کف نیستن  کسایی هستن که ازدواج کردن و از کف در اومدن، اما اونا که تو کف هستن به سه زیر گروه تقسیم میشن ۱- اونا که تو کف ان ولی کار خاصی نمی کنن ۲- اونا که تو کف ان و خیلی کار خاص می کنن ۳- اونا که تو کف ان و منتظر یه کیس مناسبن تا کار خاص بکنن یا از تو کف در بیان. این تحلیل رو گفتم که زمینه سازی بشه این لینک رو بخونین که نشون میده آمار مجردهای کل کشور داره زیاد میشه و ملت بیشتر در کف فرو میرن.

 

سیاست: فردا یاس میاد مشهد (ببخشید این گل سرخه آخه یاس نداشت). وقتی تو روزنامه دیدم که خاتمی فردا پنجشنبه ساعت ۱۷ تو صحن جامع رضوی حرم سخنرانی داشته باشه کلی خوشحال شدم. ایشالا حتما میرم باستون میگم چی شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 2:48  توسط مهدی گیلانی  | 

من: بهش گفتم خیلی گاوی. گفت خود نفهمت چی که اندازه یه الاق شعور نداری. بهش گفتم حرف دهنت رو بفهم. گفت تا حالا دقت کردی که چقد شبیه اسبی دیگه حسابی اعصابم خورد شده بود باسه همین از جلو آینه رفتم کنار.

آخر حافظه: حسابی گشنه م شده بود برنج رو گذاشتم بپزه، بعد هم آب رو گذاشتم بجوشه تا کنسرو قرمه سبزی رو بنا به دستور روش نیم ساعت بجوشونم. بعد از ۴۵ دقیقه رفتم که اجاق رو خاموش کنم دیدم تو ظرف آب هیچی نیست. نه، کنسرو همراه آب بخار نشده بود! فقط یادم رفته بود که کنسرو رو تو آب بذارم

 درس: امروز بازهم درس شیرین، جذاب، اعصاب خورد کن، و به درد نخوره معارف ۲ داشتم استاد محترم کتاب رو بین دانشجوها تقسیم کرده تا کنفرانس بدند، مبحث هم راجع به شیعه و سُنیه اکثر بچه ها یا فقط مطالب کتاب رو حفظ می کنن و عینا گزارش میدن یا اینکه لطف میکنن و خارج از کتاب هم به سُنیا فحش میدن (فحش که نه به اصطلاح خودشون می کوبوننشون) و بیچاره دو سه تا سُنی کلاس که همیشه آخر کلاس برافروخته از کلاس بیرون میرن. امروز یکی از بچه ها به منابع خارج از کتاب و اهل تسنن هم ارجاع میداد، ولی هم اون دوتا سُنی کلاس حسابی قاط زده بودن هم شیعه های مذهبی کلاس، بنده خدا نمیدونست جواب سُنی ها رو بده یا شیعه ها. اما بحثش قشنگ بود و فک کنم تاثیرش رو همه مثبت بود. آخر کلاس من از استاد پرسیدم چرا ما هم مثل شیعه های سکلار مثل دکتر سروش که بحث شیعه و سنی رو از یه بحث تاریخی به یه بحث روز تبدیل کردن و به جای بحث روی تاریخ روی نتیجه اعتقاد به هرکدوم از مذاهب بحث میکنن و اینکار رو با نقد از خود شروع کردن ما هم اینطوری رو این بحث کار نکنیم. استاد محترم فقط گفت: این جزو سرفصل های کتاب نیست. (البته کلی هم علیه روشنفکرا و سروش و شریعتی و آقاجری و ... صحبت کرد)

سیاست:امروز داشتم با یکی از کسایی که معتقدن خاتمی تو این هشت سال هیچ کاری برای "مردم" نکرد بحث میکردم هرچی از آمارا میگفتم میگفت اینا فقط آماره و مثلا وضع اشتغال خراب شده درحالی که خاتمی تو برنامه ۵ ساله قبل (سوم) سالی ۵۸۰ هزار شغل ایجاد کرده و سال آخر تا نزدیک هفتصد هزار تا هم رسونده و آمار کلی بیکاری هم از ۱۴ درصد به ۱۰ درصد کم شده. همه کسایی که هنوز معتقدن خاتمی هیچ کاری برای "مردم" نکرد، وظیفه دارن آخرین گزارش خاتمی  به مجلس رو بخونن. دیشب یکی از نماینده های اصول گرای مجلس اومده بود تلویزیون، گفت وزرا باید مشکلات مردم رو حل کنن نه این که یه سری آمار تحویل بدن! نمی دونم دروغ و ریا هم جزو اصوله یا اصول گرا ها این اسم رو اشتباه انتخاب کردن. راستی این لینک که مربوط به سوابق وزیر علوم معرفی شده احمدی نژاد هست رو حتما بخونید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 4:2  توسط مهدی گیلانی  | 

من نامه: مثل اینکه تضمین من تو پست قبل موثر افتاد. بازم قول میدم که دیگه با وبلاگم دل کسی رو نشکونم.

ترس از من نامه:امروز یه تریپ "ن" "ف" یه نگاه عصبانی بهم کرد دلم حُری (هُری؟) ریخت پایین نکنه اونم آدرس وبلاگ رو پیدا کرده. اما مثل اینکه قضیه به خیر گذشته.

پاسخ: دلا : ۱- آره زنده بود. وقتی افتاد بیرون هنوز راه میرفت، منم در یک اقدام بیرحمانه کشتمش ۲-من غلت بکنم بگم حق نداشته فاطمه:آره فک کنم دوغ دوس ندارن و از اول تو لیوان بوده نه تو دوغ به هر حال من که بقیه ش رو خوردم نگارستان نوجوان:۱- خوب من یه بچه ام دیگه! ۲- به جون مامانم تاهماس امیر "خ": کاشکی همه مثه تو بودن ویولت: خیلی ذوق کردم اومدی 

درس: کلاس ریاضی ۲ تموم شد. فقط ۱۴ روز دیگه تا امتحانش مونده و من حتی نمیتونم سر فصلای این درس رو بشمرم.

شارلاتان های دور و نزدیک: خیلی دور خیلی نزدیک فیلم خیلی قشنگیه و شارلاتان یه فیلم افتضاح. ولی نمیدونم چرا آمار فروش برعکسه.آدم شاخ درمیاره وقتی میبینه مردم دوس دارن برن فیلمی که کارگردان و نویسنده فیلمنامه اش اونا رو یه یابو فرض کرده و با پشت هم گذاشتن یه سری چرت و پرت به شعورشون توهین کرده رو ببینن تا فیلمی به قشنگی خیلی دور خیلی نزدیک که میرکریمی -کارگردانش- اون رو یه قسمت از وجودش میدونه.

سیاست: یکی از دوستای دانشگاهم که بچه مهاباده اسمش هلمت بتوراکه خیلی سر پرشوری داره و مردمش رو خیلی دوس داره خیلی براش نگرانم، چند وقت پیش بهش ای میل زدم ولی جواب نداده، خدا کنه که  تو این حوادث اخیر مهاباد براش اتفاقی نیفتاده باشه. امروز داشتم تحلیل محسن آرمین رو از دلایل شکست اصلاح طلبا تو شرق میخوندم یادش افتادم آخه زمان تبلیغات انتخاباتی با هم رفتیم میتینگ آرمین، با بعضی سیاستهای معین مثل دانشجوی پولی موافق نبود ولی بعد از صحبتهای آرمین مثل اینکه قانع شد چون بعد از جلسه خودش رو بهش رسوند و ازش راجع به وزیر کُرد تو کابینه معین پرسید، آرمین هم بهش قول داده بود یه وزیر کُرد حتما تو کابینه باشه شاید به خاطر همین معین تو کردستان و سیستان بلوچ ستان بالاترین درصد رای رو آورد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 3:55  توسط مهدی گیلانی  | 

من: اصلا حالم خوب نیس فکر کنم تب کردم لامصب حتما به خاطر اینکه پریروز بعد از حمام لباس خیس پوشیدم

 

من نامه: این قضیه پست من راجع به خانم صفا "ب" هم حسابی فکرم رو مشغول کرده ، فکر کنم یه مقدار احساس مریضیم باسه همین باشه. خانم صفا "ب" دیروز یه کامنت باسم گذاشته بودن و گفته بودن که من شخصیت یه نفر رو پیششون خورد کردم، من منظورشون رو نفهمیدم که شخصیت کی رو میگن ولی 1- اگه شخصبت من پیششون خرد شده الف: اگه منظورشون به این پستی که نوشتم. باید بگم من بیشتر از این مستحقم واقعا شرمندم، من اشتباه کردم و الان هم پشیمونم و نمیدونم باید چه کار کنم ب: اگه به خاطر اون حقایقی که از من تو وبلاگ خوندن که احتمالا با اون چیزی که از من تو ذهنشون داشتن فرق داشته باید بگم اصلا ناراحت نیستم که اون شخصیتی که اشتباهی شکل گرفته بوده خرد شده، درحقیقت من این بلاگ رو باسه همین ساختم، چون احساس میکردم برداشت دوستام از من با واقعیت فرق داره و نمیتونستم بهشون بگم (حتی تو دنیای سایبر و نگفتم) به خاطر همین تصمیم گرفتم اینجا رو بسازم و آدرسش رو فقط به کسایی که از زندگی روزانه ام فاصله دارن (یا گرفتن) و اونایی که تو دنیای سایبر باهاشون آشنا شدم بدم تا بلکه یه مقدار این احساس از بین بره که این موضوع اتفاق افتاد. 2- اگه شخصیت محمد "ا" رو پیشتون خرد کردم که در حد مرگ ناراحت میشم، محمد خیلی گردنم حق داره اون بهترین دوستم تو دانشگاست. اما باید بگم به خاطر حرفای یه نفر که برداشتش رو نوشته (حالا گیریم اشتباه) شما نباید کل پیش فرضتون رو از اون از بین ببرین. 3- اگه خارج از این سه حالته که دیگه مخ من جایی قد نمیده

 

تضمین: قول میدم از این به بعد از کسایی که احتمالشم میدم اگه این بلاگ رو بخونن - حتی اگه مطمئن باشم هیچ وقت نمیخونن -  ناراحت بشن با اسم یا مشخصاتی که احتمال تشخیصش وجود داشته باشه چیزی ننویسم

 

بد بیاریه طلایی: خیلی تشنم بود. لیوان رو برداشتم دوغ رو ریختم توش دیدم یه چیزی توشه، فک کردم نونه، دس کردم درش آوردم: یکی از اون سوسکای طلایی ای بود که تو خونم پرسه میزنن

 

سیاست:۱- امشب رابین هود رو از تلویزیون ایران کانال 2  پخش کرد نگاه نکردم ولی یاد تحلیل شهر آشوبان خیال پرداز حجاریان افتادم: فضای جامعه ایران دقیقا همین چیزیه که تو فیلم نشون داده میشه آدمایی که احساس میکنن بهشون ظلم داره میشه اما چون توسعه یافته نیستن دنبال یه رابین هود میگردن که بیاد ثروت و قدرت رو از داراها بگیره و به مردم عادی بده! به جای اینکه خودشون سطح آگاهیشون رو بالا ببرن و دست به یه اقدام اصلاحی بزنن ۲- امروز اعضای کابینه احمدی نژاد معرفی شد. زمان انتخابات وقتی با دوستان صحبت میشد و گقته میشد که ایشون و قالیباف طیف جدیدی از اون چیزین که ما راست میشناسیم و شاید تو افراد با راست مشکل داشته باشن ولی تو طرز فکر فرق چندانی با راست ندارن و بلکه رادیکال هم هستن (نگاهی بندازین به وزارت خانه های سیاسی دولت: اطلاعات و کشور که از باند علی  فلاحیان و سعید امامی "مدرسه حقانی -  مصباح" هستن) میگفتن نه!  و ایشون به هیچ جناحی تعلق نداره و باندهای" قدرت" مخالفشونن. من این دروغ احمدی نژاد رو هیچ وقت نمیبخشم.در هرصورت من اصلا این موضوع رو نمیفهمم: دانشجوها به خاطر گنجی تظاهرات میکنن اما با تحریم انتخابات و یا رای دادن به احمدی نژاد باعث شدن سیاسی ترین وزارت خونه های کشور بیفته دست کسایی که گنجی به خاطر اعتراض به اونها داره آب خونک میخوره (ببخشید نمیخوره) اما جدای از این موضوع حرفی که قبلا گفتم رو به یه زبون دیگه تکرار میکنم: اگه لیسیدن کف کفش احمدی نژاد یا قرار گرفتن جلوی رگبار گلوله باعث بشه احمدی نژاد دولت موفقی داشته باشه من دریغی ندارم. موفقیت احمدی نژاد آرزوی منه. و من فقط دارم ازش انتقاد میکنم و منتظر نیستم که مملکت رو نابود کنه تا راست بودن حرفام رو ثابت کنم. تو این موضوع دوست دارم اشتباه کرده باشم هرچند  پیش آمد ها چیز دیگه ای مگن.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 5:1  توسط مهدی گیلانی  | 

من نامه: امروز اتفاق بدی افتاد: من تو دانشگاه بودم خانم" ص" "ب" که تو این پست  راجع به ش یه چیزی نوشته بودم. اومد و بهم گفت: سلام٫ منم گفتم: سلام٫ گفت: یه انتقاد و یه پیشنهاد دارم. من فکر کردم میخواد راجع به روزنامه دانشگاه صحبت کنه اما اون  گفت خواهشا «من نامه» تون فقط "من" نامه باشه٫ من خندیدم فقط مثل دیونه ها خندیدم بعد یهو مثل اینکه تند شدن ضربان قلبم آدرنالین بیشتری به مغزم رسوند٫ چون چیزای جدیدی میومد تو ذهنم: یعنی آدرس وبلاگم رو داره! یعنی حرفای من که راجع به محمد "ا" و اون نوشته بودم رو خونده! یعنی احساسم رو نسبت به نسیم "ف" خونده! یعنی ... آدمایی که خارج دنیای مجازیند و هر روز مجبورم تو چشاشون نگاه کنم هم آدرس بلاگم رو میدونن! نذاشتم پیشنهادش رو هم  بگه اونقدر خجالت کشیدم که همینطور که داشتم میخندیدم(البته خنده هیستریایی) رفتم طبقه  بالا٫ احساس کسی رو داشتم که وسط یه کارخلاف گیرش انداختن (اتفاقا قیافه خانم "ص" "ب" هم همینطوری بود انگار با چشماش میگفت مچت رو گرفتم). اشتباه من کجا بود؟ : آهان چه قدر خری چرا تو وبلاگ خانم مارپل  که امسال فارق التحصیل شده کامنت میذاری و گذاشتی لینکت اونجا باشه. هر چند دقیقه یکبار احساساتم تغییر میکرد 1-  حسابی احساس شرمندگی میکردم هم به خاطر خانم "ص" هم به خاطر محمد, شاید برداشت من از حالات محمد اشتباه بوده (البته قضیه تابلو تر از این حرفاست) 2-احساس عذاب وجدان: بر فرض درست بودن حدسم هم نباید تو وبلاگی که خواننده غیر سایبر داره مینوشتم 3- احساس ناراحتی: وبلاگم لو رفته 4- احساس عصبانیت: ایشون حق نداشته دفترچه خاطرات من رو بخونه 5- احساس عجز: تقصیر اون بنده خدا چیه که  من دفترچه خاطراتم رو گذاشتم تو اینترنت که همه بخونن. راه حل های مختلفی هم به ذهنم میرسید: - این وبلاگ رو تعطیل کنم و یکی دیگه باز کنم (این اسم چی میشه خیلی روش فکر کردم و همین روزی 10 نفر بازدید کننده رو هم به زور پیدا کردم تازه تمام آرشیو رو هم باید کپی کنم) - از خانم مارپل بخوام که لینکم رو ورداره (این کار رو کردم, ولی چه فایده هیچ وقت نمی فهمم کیا آدرس اینجا رو دارن) الان هم اصلا نمیدونم چیکار کنم. فقط میخوام عاجزانه از کسایی که من رو تو دنیای حقیقی میشناسن بخوام که امروز کامنت بذارن و خودشون رو معرفی کنن تا ببینم عمق فاجعه چقدره (البته منظورم کسایی که خودم باسشون آف میذارم نیس) اخلاقا مدیونید اگه کامنت نذارید.

 

عشق: با یکی از دوستام داشتم راجع به عشق صحبت میکردم. من گفتم: فکر نکنم هیچ وقت عاشق بشم چون فکر نکنم کسی ارزشش رو داشته باشه که من دوسش داشته باشم. گفت: یعنی فکر میکنی خودت انقدر با ارزشی؟منظورم رو بد گفته بودم باسه همین گفتم: هیچوقت نمیتونم به کسی تضمین بدم که ازش خسته نشم. گفت اگه عاشق بشی خسته نمیشی. گفتم: عشق یه تلقینه (میدونم دلا این شاید مخالف اون چیزی که تو کامنت باست گذاشته بودم به نظر بیاد) گفت: آره وجود خارجی نداره. یه حسه٫ ولی باید درکش کنی که بفهمی. میدونید من اصلا این توان رو تو خودم نمیبینم که به یه نفر محدود بشم و دوسش داشته باشم. منظورم هوس بازی نیس منظورم اینه که... توضیحش سخته.

 

سیاست: چهارمین موضوعی که تو قانون اساسی تغییر کرده و به نظر خوب نمیاد برداشته شدن امکان انتخاب شورای رهبریه. راستی فاطمه  گفته بود راجع به گنجی بنویسم. واقعا الان وظیفه همه بلاگرهاس که به گنجی فکر کنن و از اون بنویسن. تو این قضیه من فکر میکنم محمد قوچانی شرایط رو خوب تشریح کرده باشه: « زندانیایی که جرمی رو انجام دادن خیلی راحتر مجازات رو تحمل میکنن چون غذاب وجدانشون کمتر میشه بلاخر یا دزدی کردن یا کلاهبرداری یا ... ولی زندانی ایی که بیگناه تو زندان باشه..( حالا چه برسه به این که ۱۸ ماه از زندانش هم فقط به خاطر گفتن این جمله باشه :" نظریه تهاجم فرهنگی مردابیه که از توش قتلهای زنجیره ای بیرون میاد". قاضی محترم دادگاه این جمله رو توهین به رهبری تلقی کرده .) آدم تو این شرایط زیر فشار شدیدیه٫ چه برسه به این که گنجی باشه که هیچ پروایی برای رسوا کردن ظلم نداره. اگه گنجی بیرون بود فقط این امتیاز رو داشت که نقد بشه و اینطور افسانه ای نباشه که ما هم میدونیم که نقد یه زندانیه بیگناه کار درستی نیس». ادامه دارد....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 4:21  توسط مهدی گیلانی  | 

من:امروز امیر "خ" یکی از دوستای دوران راهنماییم که آدرس اینجا رو هم داره و میخونه بهم زنگ زد و گفت قراره تمام بچه های مدرسه رو جمع کنه تو یه رستوران باسه تجدید خاطره. من امتحانام ۹ شهریور تموم میشه خدا کنه بندازه بعدش (ببخشید قبلا نوشته بودم قبلش) که منم بتونم برم.

بد اخلاق: درستکه من خیلی وقتا خیلی بد اخلاقم ولی این دلیل نمیشه که استاد محترم اخلاق بهم ۸ بده  امروز کارنامه رو گرفتم فاجعه بود.

دیپلماسی: امروز شورای حکام ۲۰ روز به ایران فرصت داد تا فراوری اورانیم رو متوقف کنه وگرنه ایران رو به شورای امنیت میفرسته. اوضاع خیلی ناجوره٬ من هم با فاطمه موافقم که نباید از این حقمون بگذریم ولی اگه ایران ساختار دمکراتیک داشت و این قدر باعث نمیشد که تو دنیا علیه اش تبلیغ بشه که داره حقوق بشر رو نادیده میگیره٬ مثل قضیه گنجی و زهرا کاظمی و زندان رجایی شهر و هزار و یک دمب خروس دیگه انقدر غرب قدرت تبلیغاتی داشت که علیه ما تبلیغ کنه؟ (ترجمه مقاله روزنامه نیویورک سان درباره ارتباط گنجی با بمب هسته ای رو اینجا بخونید.) حالا هم دیر نشده و اگه قرار شد به شورای امنیت بریم بهتره ایران به حالت تعلیق برگرده وگرنه احتمال تحریم تو شورای امنیت وجود داره که اگه همچین اتفاقی بیفته تا ما زنده ایم احتمال اینکه این تحریم ورداشته بشه وجود نداره (چون امریکا میتونه وتو کنه) مگر اینکه رژیم عوض شه که اونم که نه به نفع مونه نه امکانش هست و همینکه از کجا معلوم یه رژیم دیکتاتور تر نیاد. و این تحریم با تحریم امریکا خیلی فرق میکنه و نتیجه اش به قول احمدی نژاد تو سفره مردم معلوم میشه (هرچند تحریم امریکا هم تو سفره مردم بی تاثیر نبوده)

سیاست: نماینده های مجلس طرحی برای اصلاح قانون اساسی دارن البته قانونا فقط رهبریه که میتونه راجع به این موضوع تصمیم بگیره و طرح نماینده ها به عنوان یه پیشنهاده. من که بعید میدونم که طرح نماینده های مجلس هفتم قانون اساسی رو دموکراتیک تر کنه٬ و احتمالش هس مثل اصلاح سال ۶۸ وضع جمهوریت نظام بدتر هم بشه. چند تا از تغیرات قانون اساسی که جمهوریت نظام رو تضعیف کرد(قانون سال ۵۸ و قانون سال ۶۸) :۱- انتخاب رئیس قوه قضائیه ۵۸: یک رای رهبر یک رای کل قضات کشور یک رای فرد منصوب رئیس قبلی (شبیه مدل امریکا منتها به جای رهبر رئیس جمهور) ۶۸: کاملا رهبر ۲- انتخاب رئیس صدا و سیما ۵۸: یک رای مجلس یک رای رئیس جمهور یک رای رئیس قوه قضائیه ۶۸: کاملا رهبر ۳- تغییر قانون اساسی ۵۸:بعد از در خواست مجلس پیشنویس توسط مجلس خبرگان قانون اساسی منتخب مردم انتخاب و به همه پرسی گذاشته میشد ۶۸: بعد از خواست رهبر مجلسی که اکثریت قریب به اتفاق اون رو رهبری تعین میکنه پیش نویس تهیه و به همه پرسی گذاشته میشه. بقیه اش رو ایشالا یکشنبه میگم طولانی نشه

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 4:14  توسط مهدی گیلانی  | 

من: خیلی کم پیش میاد دلم باسه خونواده تنگ بشه٬ ولی امروز واقعا باسه مامانم احساس دلتنگی میکردم٬ یاد خنده هاش افتادم و اینکه چقدر دوسش دارم.

روزنامه دانشگاه:امروز اون جلسه ای که دیروز بهتون گفتم راجع به روزنامه تشکیل شد. آرش مدیر مسئول روزنامه میخواد خودش تنهایی یه تیم جدید تشکیل بده٬ اما بچه های شورای سیاستگذاری میگن ما باید راجع به این موضوع تصمیم بگیریم. بچه ها آرش رو متهم میکردن که دیکتاتورانه فکر میکنه آرش هم میگفت بچه ها عاقلانه فکر نمی کنن (به نظر من که هم آرش داشت زور می گفت هم بچه ها معقولانه فکر نمی کردن) خلاصه کلی بحث و دعوا کردیم٬ آخر سر هم قرار شد جمعه بریم کوه (این تنها تصمیمون بعد از کلی بحث بود)

در حاشیه بالایی: بعد از جلسه محمد "الف" سوئچ ماشینش رو داد به علی نیک و گفت من می خوام پیاده برم خونه٬  ماشین دست تو باشه٬ هنوز دو دقیقه نگذشته بود که خانم صفا "ب" اومد و گفت چون جلسه دیر تموم شد خیلی خیلی دیرم شده٬ آقا محمد هم سریع سوئچ رو گرفت و هممون رو بعلاوه خانم صفا "ب" رسوند خونه هامون. کاشکی همیشه ایشون دیر شده باشه.

خواب:خدا! چرا من اینقدر خواب میمونم. امروز هم خواب موندم. وقتی بیدار شدم یک ساعت و چهل دقیقه از کلاس میگذشت ( کلاسای تابستونی دو ساعت و نیمه ) نمیدونم برای چی باتمام سرعت لباس پوشیدم و رفتم دانشگاه٬ با اینکه میدونستم روم نمیشه برم تو کلاس. فقط وقتی بچه ها اومدن بیرون رفتم و  به استاد  گفتم   سلام (فقط همین) اونم گفت سلام (فقط همین)

سیاست: "سیاست پدر مادر نداره" خیلی وقتا این حرف رو از زبون مردم مشنویم. متاسفانه این برداشتیه که به شدت بین مردم رسوخ کرده و هیچ کس هم جرئت توضیح این موضوع به مردم رو نداره. سیاست یعنی علم اداره کردن مجموعه ای برای رسیدن به یه هدفه مشخص. حالا می تونه اون هدف خوب یا بد باشه٬ میتونه روش رسیدن به اون هدف خوب یا بد باشه٬ ویا افرادی که میخوان جامعه رو به اون هدف برسونن خوب یا بد باشن. تبلیغ این اندیشه باعث رواج یک نوع زهد سیاسی بین مردم شده که دوری از سیاست رو یک جور نشونه مثبت می دونن و نتیجه اش این میشده که کمتر سعی کنن بفهمن حاکمانشون چیکار دارن میکنن٬ به همین دلیل اون ها هم که هیچ نظارتی رو خودشون نمیبینن روز به روز بی پدر مادر تر میشن و این رشته سر دراز دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت 1:44  توسط مهدی گیلانی  | 

من:ما تو دانشگاهمون یه روزنامه دانشجویی به اسم روز از نو داشتیم که سه ترم فعال بوده (البته من یه ترمش رو کنار بچه ها بودم) ترم قبل شدیدا از لحاظ مالی به مشکل برخوردیم و حتی سیصد هزارتومن تبلیغی که از  ستاد آقای قالیباف گرفتیم هم کفاف نداد و هشتاد هزار تومن ضرر بین بچه های شورای سردبیری و مدیر مسئول تقسیم شد -که خدا رو شکر من جزوشون نبودم- حالا فردا (باسه شما میشه امروز) قرار راجع به این که این دوره هم دوباره کارش رو شروع کنیم یا نه صحبت کنیم. خیلی باسم تصمیم گرفتن راجع بهش سخته. رو تخته وایت برد اتاقم نوشتم: روز از نو دلم برات تنگ میشه.

پاسخ: فاطمه امروز-که باسه شما میشه دیروز- تو کامنتش راجع به پرونده هسته ای ایران ابراز نگرانی کرده و پرسیده به نظر من باید چی کار کنن٬ منظور من تو پست قبل  اصلا این نبود که باسه دولت نسخه بپیچم٬ فقط گفتم: باید تمام منافع ملی رو دید و هر کاری که قراره بکنیم این رو در نظر بگیریم که غنی سازی چون جزو منافع ملی مونه داریم باسش کار میکنیم نه چون چیز مقدسیه٬ آخه بعضی وقتا صحبتایی رو میشنویم که میگن حاظریم برای رسیدن به این حقمون تا آخر خط (تحریم تو شورای امنیت) هم وایسیم - البته اگه این حرف یه بلوف سیاسی باشه اشکالی نداره - این یعنی برای رسیدن به یه حق از تمام حقوقمون بگذریم این به نظرتون منطقی میاد؟

سیاست: زمان انتخابات وقتی با دانشجوای عضو تحکیم یا کسایی که خودشون رو از لحاظ فکری وابسطه به اون طرز فکر میدونن بحث میکردم میگفتن باید خودمون رو از حکومت دور کنیم و به فعالیتهای مدنی و نقد قدرت رو بیاریم. حالا بعد از انتخابات هفته پیش حتی نتونستن تو یه دانشگاه یه مجمع عمومی برگزار کنن و دس به دامن خاتمی شدن ولی حتی موافقت سید هم نتونس کاری بکنه. حالا امروز هم یه خبر تو روز نوشته که پیش نویس طرحی باسه کنترل و نظارت رو تشکل های مدنی و ان جی او ها نوشته شده و قراره تو مجلس بررسی بشه این باعث شد بیشتر به این نظرم برسم که یه تحکیمی خوب یه تحکیمی مرده اس  

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 5:39  توسط مهدی گیلانی  | 

مهمونی: دیروز (البته برا شما که می خونید میشه پریروز) هادی -یکی از دوستام- گفت: "بریم خونه علی -یکی دیگه از دوستام- نهار مهمونیم" گفتم:" خیلی خسته ام خودت برو"  گفت: "علی گفته من ساندویچ بخرم اون حساب میکنه٬ منم الان هیچی پول ندارم." گفتم باشه و سه تومن  بهش دادم. امروز (باسه شما میشه دیروز) سراق پولم رو ازش گرفتم٬ گفت: "شیرینی کامپیوترت بود" گفتم: "بابا من سه ماهه این لامصب رو خردیدم"  گفت:" به من ربطی نداره٬ علی دیروز رفت تهران٬ میتونی بری پولت رو ازش بگیری"

"روز" نامه: امروز روز خبرنگار بود٬ تو وبلاگ بانو خوندم به کسایی که کارت خبرنگاری داشته باشن یه لب تاب با تسهیلات میدن ای خدا یعنی میشه یه روز به بلاگر ها هم بدن؟

دیپلماسی:ایران با وجود پیشنهاد اروپا٬ پلمپ تاسیسات اصفهان رو برداشت و اروپا و امریکا هم ایران رو تهدید به فرستادن به شورای امنیت کردن٬ خدا کنه هر اتفاقی میفته ایران تو شورای امنیت تحریم نشه که خیلی به ضرر ملت٬ بلاخص طبقات پایین جامعه میشه. نمیدونم شروع مجدد اصفهان کار درستی بوده یا نه و نتیجه اش چی میشه. اما این رو میدونم که حیثیتی کردن قضیه غنی سازی از اول کار درستی نبود٬ چون دست دیپلمات های ایرانی رو می بنده٬ غنی سازی هم چون جزو منافع ملی مون هست مهمه و گرنه خودش به تنهایی که قداست نداره. باید تو ادامه این قضیه فقط منافع ملی رو در نظر گرفت نه شعارهای سیاسی که داده شده یا ترس از بین رفتن حیثیت اصولگراها.

سیاست: نون و القلم جلال آل احمد رو خوندید؟ : قلندرها (صوفیها) تصمیم میگیرن شاه رو سرنگون کنن و خودشون کشور رو اداره کنن. از قضا موفق هم میشن و شاه فرار میکنه اما وقتی به حکومت میرسن تازه مشکلاتشون شروع میشه و به مرور مردم علیه شون میشن آخر سر هم شاه بر میگرد و اکثرشون رو تار و مار میکنه! این داستان٬ داستان ایران و تمام ممالک توسعه نیافته اس یه سری افرادی که می خوان با انقلاب گری بهشت رو بیارن رو زمین اما زمین رو باسه آدما جهنم می کنن٬ تمام کسایی که قبلا تو حکومت بودن رو خائن میدونن و کل سیستم رو عوض میکنن اما تا میان کار رو یاد بگیرن و عملگرا بشن یه سری دیگه میان جاشون و روز از نو روزی از نو... خدا کنه ایران از این دور باطل بیاد بیرون.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 4:17  توسط مهدی گیلانی  | 

من: امروز هم مثل بقیه روزای دیگه گذشت. پُر از انتخاب٬ نمی دونم چند تاش رو درست انجام دادم چند تاش رو غلط٬ ولی فِک کنم اینکه نماز ظهر و عصر و مغرب و اعشام غزا (قزا؟) شد انتخاب غلطی بود

التماس دعا:امروز امیر "خ" یکی از معدود دوستای خارج از دنیای مجازیم که آدرس وبلاگم رو داره٬ برام پی ام زد که یه کاری باسش پیش اومده و ازم خواست برم امام رضا باسش دعا کنم. میدونید احساس می کنم بعضی وقتا خدا از زبون آدما بهمون میگه: بیا و ازم بخواه. 

صرفه جویی: امروز بشار اسد رئیس جمهور سوریه اومد ایران و احمدی نژاد برای نشون دادن وفاداریش به شعارای دوری از اشرافی گری و از این ژستهای تبلیغاتی٬ مراسم استقبال رو به جای کاخ سعد آباد تو  خیابون برگذار کرد! در حالی که فضای امنیتی و مناسب کاخ سعد آباد برای همین منظور درست شده و لازم نیست برای امنیت یک خیابون خرج اضافه کرد. چرا باید نماش ساده زیستی ایشون از پول مالیات ملت تعمین بشه. تازه حالا از این بگذریم که هر رئیس دولت دیگه ای بجز بشار اسد بود احتمال داشت تو سطح روابطمون تاثیر بذاره. شاید این قضیه هم مثل نبُردن گل باسه مرقد امام که به خاطر صرفه جویی بود و بعدا به مرور درست شد٬ وقتی یه رئیس دولت مهمتر بیاد درست بشه. شایدم احمدی نژاد تا آخرش عملگرا نشه

سیاست: چرا خاتمی شدیدتر برخورد نکرد؟ چرا مردم رو به خیابونا نکشوند؟ چرا ... اینا سوالاییه که خیلی عالی تو این تحلیل روزنامه اینترنتی روز جواب داده شده: چون خاتمی معتقد بود ما نمیتونیم ایران رو دموکرات کنیم بلکه ما فقط وظیفه داریم روند دمکرات شدن ایران رو آسون کنیم و جلوش سنگ اندازی نکنیم.(دوسِت دارم خاتمی)راستی عکس بچه های خاتمی رو دیدید؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 4:8  توسط مهدی گیلانی  | 

من:تصمیم گرفتم از مهر برم سر کار خودم دوس دارم رزوشن یه هتل باشه٬ البته شیفت شب. من که هر شب بیدارم اینجوری یه پولیم در میارم٬ دستمم جلو بابام دراز نیس.(البته باید اجاره خونه و خرج تحصیلم رو بده) باسه الباقی شم جا باسه صحبت هست. یکی از دوستان میگفت هتلدار آشنا تو مشهد سراق داره٬ خدا کنه درست شه

بید مجنون: امروز تبلیغ بید مجنون رو تو شرق زده بود. فیلم معرکه ایه. تو جشنواره دیدم٬ انقدر فیلم قشنگی بود که ۲۸۰۰۰ تومن بهم ضرر زد! آخه عینکم رو گم کردم (البته من نزدیک بینم و موقع فیلم دیدن و تو کلاس فقط عینک میزنم) ایشالا ۱۹ مرداد اکران میشه. پرویز پرستویی توش محشره٬ می تونه نگاهتون به زندگی رو عوض کنه! مواظب باشید از دستش ندید. نگاه میکنیم ٬ نمی بینیم.(جمله تبلیغاتی فیلم) -البته خیلی دور خیلی نزدیک هم قشنگ بود ولی من این یکی رو بیشتر پسندیدم. منتها اگه جفتشو برید خیلی بهتر از اینکه بلیط شارلاتان رو تو جوب پیدا کنین و خدایی نکرده برید ببینید.-

فکر: امروز داشتم به این فکر می کردم که اگه یه نفر رو بکشم تو این وبلاگ می نویسم یا نه؟ که یکی از دوستان این آدرس سایت کانتر فارسی رو باسم فرستاد و دیدم که با آی پی هر کس٬ می تونن بفهمن که خونش کجاس. پس اگه یه روز یه نفر رو کشتم متاسفانه باید بگم بهتون نمیگم. (خیلی خوشحالم که عضوش شدم و میتونم به فهمم که هر روز چند نفر وبلاگم رو میخونن٬ راستی یه نفر از آلمان دیروز اومده بوده به همه ایرانیای مقیم آلمان سلام میکنم و می گم خوش اومدی)

سیاست: امروز لیست احتمالی کابینه احمدی نژاد رو شرق زده بود٬ در حالی که شعارش دولت ۷۰ ملیونیه حتی اصول گرا ها هم توش سهمی ندارن و همشون از یه طیف (آبادگران) اون جناحه. ولی بعضیاشون خدا رو شکر یه مقدار منطقی ترن٬ مثلا یکی از دو نفر پیشنهادی برای وزارت اقتصاد که تو مجمع تشخیص هم هست و احتمالا سیاستهای مجمع رو دنبال کنه ٬ نکته جالبش باسه من یکی از پیشنهادها باسه وزارت نفت بود٬ دانشیار این بنده خدا همونیه که گفته بود نباید ایران به هند گاز صادر کنه به جاش باید از قطر بخریم و به هند بفروشیم و گاز خودمون رو تزریق کنیم به چاههای نفتمون که ذخیره بشه باسه آینده (بی چاره احتمالا حواسش نبوده که حوزه گازی قطر با ایران مشترکه و اگه از قطر بخریم یعنی از خودمون خریدیم با این تفاوت که یه پولیم به قطریا رسیده)

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 2:0  توسط مهدی گیلانی  | 

من: امروز اومدم پیش بچه های هیئت و شب رو هم پیششون میمونم اصلا دیشب یه پست مدت دار گذاشته بودم که توش نوشته بود ببخشید که امروز آپ نشدم.

من نامه:دیروز سه تا از دوستان قدم رنجه کردن و باسم کامنت گذاشتم خیلی خوشحالم. فاطمه خانم :۱- ممنون ۲-مطمعنا همینطوره که میگی ایشون یه امتحان برای تمام مرداییه که می بیننش باور کنید منم اصلا خوشم نمیاد حواسم بهش پرت شه ولی خوب بعضی وقتا... امروز تو حرم دوباره عهدم رو با خدا تجدید کردم که درست انتخاب کنم فکر کنم ایشونم شاملش بشه۳-احساس در روابط شخصی چیز قابل قبول و قابل تعریفیه اما در حوزه سیاست نباید احساس رو در تصمیماتمون دخالت بدیم (همون طور که راجع به خاتمی هم گفتم) فاطمه خانم که شما خوشبختانه با رای ندادن به ایشون این رو ثابت کردید. آقا یا خانم بی گناه:۱-ممنون ۲- چیکار کنیم ما اینیم دیگه!  آقا سهراب: از شما هم ممنون که هر روز سر میزنی و از همه دیگه دوستان که در روزای قبل بهم سر زندن.

غذا: اینجا پیش بچه های هیئت بعد از چند وقت میتونم یه غذای درست و حسابی بخورم آخه دوتا از بچه ها آشپزیشون توپه و خانوما باید بیان جلوشون لنگ بندازن

سیاست: شرمنده امروز نتونستم شرق و سایتهای روز ٬ وب نوشته ها ٬ بازتاب و بی بی سی رو بخونم باسه همین نمی تونم حرفی بزنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 22:46  توسط مهدی گیلانی  | 

من:میدونید خیلی از آدمایی که به ضعیف تراشون زور میگن بدم میاد هیچ وقت اینجوری نبودم و ایشالا نشم. حتی اگه تو شوخیا باشه (امروز رفتم پیش بچه های هیئت چندتاشون دست به یکی شدن علیه یکی از بچه ها٬ اذیتش میکنن) بیشتر از اون٬ از آدمای ضعیفی بدم میاد که وقتی پشتشون به یه قوی گرمه زور میگن

عشق من ریاضی ۲:امروزم سر کلاس ریاضی دیر رسیدم. دیگه بچه ها هم از دستم شاکی شدن٬ حالا خوبه خونه ام تو کوچه ی دانشگاست

خواب نامه:یه خواب عجیب دیدم وقتی بیدار شدم اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که این تو براتون تعریف کنم ولی حالا هرچی فکر میکنم یادم نمیاد

سیاست: امروز رسما احمدی نژاد رئیس جمهور ایران شد. یکی از دوستام (آقا امیر "خ")  دیروز کامنت گذاشته بود و از احمدی نژاد بد گفته بود. من از ایشون  (احمدی نژاد رو میگم ها نه امیرجون) اصلا خوشم نمیاد و به هیچ وجه دوست نداشتم رئیس جمهور بشه من حاظرم تو یه برنامه زنده تلویزیونی بهش فحش خوار مادر بدم. اما باید بگم از صمیم قلب دوست دارم موفق ترین رئیس جمهور ایران بشه و حاظرم باسه ی این٬ جونم رو هم بدم (البته من اگه جونم رو هم بدم کار زیادی نمیتونم بکنم) می پرسید چرا؟ فکرش رو بکنید: احمدی نژاد موفق باشه و بتونه توسعه رو با عدالت پیگیری کنه و به سند چشم انداز وفادار باشه٬ اونوقت بعد از هشت سال (چون احتمال پیروزی فرد دیگه ای تو دوره بعد خیلی کمه) ما به جای ۷ میلیون دارنده موبایل ۳۰ ملیون سیم کارت خواهیم داشت و به جای ۶ میلیون نفر که از اینترنت استفاده میکنن بالای ۲۰ میلیون کاربر خواهیم داشت درصد افرادی که تحصیلات دانشگاهی دارن بالاتر بره ٬ افرادی که دغدغه معیشت دارن کمتر بشه ( افزایش طبقه متوسط) اونوقت دیگه نمیشه اطلاعات رو سانسور کرد اونوقت مردم به این فکر میکنن که آیا حکومت حقوق شهروندی مردمش رو رعایت میکنه اونوقت خیلی بیشتر از ۶ ملیون نفر توانایی بلقوه دیدن عکسای گنجی رو دارن اونوقت زمان انتخابات٬ با اس ام اس مردم خیلی بیشتر با نظرای همدیگه آشنا میشن اونوقت... خدا کنه این اتفاق ها بیفته (البته شعارای احمدی نژاد این حرفایی که گفتم نبود و میشه گفت تغریبا هیچ شعار مشخصی نداشت من میگم اگه درست عمل کنه) و اتفاق بدی برای ایران پیش نیاد: چیزهای جبران نشدنی ای مثل حمله نظامی و تحریم شورای امنیت . در غیر این صورت اگه احمدی نژاد موفق باشه اندیشه اصلاح طلبی (به دلیل حرفهایی که گفتم) حتما در هشت سال بعد رای میاره٬ ولی اگه ناموفق باشه دو احتمال هست یا مردم میفهمن اشتباه کردن و به یه اصلاح طلب رای میدن یا نمی فهمن و به یه نفر دیگه که شعارای پوپولیستی داد رای میدن پس بیاید ریسک نکنیم و دعا کنیم احمدی نژاد موفق باشه هرچند ازش بدمون میاد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 4:23  توسط مهدی گیلانی  | 

دوستان قریب در شهر غریب:یکشنبه باید می رفتم یه سری مواد ساندویچ برای نهار بچه های هیئت که فرداش می اومدن مشهد می خریدم. منم که شب و روزم قاتی پاتی شده تا ساعت هفت شب خوابیدم. وقتی رفتم٬ عابر بانک لامصب پول نداشت منم همش ۵ تومن همرام بود. رفتم یه مغازه جریان رو توضیح دادم: گفتم من یه لیست دارم باید بخرم٬ اگه بیشتر از ۵ تومن شد "کارت دانشجوی"یم رو میذارم٬ فردا بقیه اش رو میارم٬ قبوله؟ گفت آره. وقتی جنس ها رو کشید و ریخت تو نایلن گفت میشه ۱۰ تومن. منم ۵ تومنش رو همراه با کارت دانشجوییم دادم. طرف گفت نه قبول نیست ٬ من چه جوری اطمینان کنم.  منم دیگه وقت نداشتم برم یه مغازه دیگه - چون باید میرفتم اون سر شهر و جنس ها رو می ذاشتم تو یخچال حسینه (نیم ساعت تو مغازه علاف شده بودم)- دیگه حسابی کفرم دراومده بود گفتم آقا من که اول شرایط رو گفتم٬ گفت نه من نشنیدم (احساسم میگه دروغ می گفت چون من خیلی واضح گفتم) با خودم گفتم چی کار کنم یاد محمد اسلامی افتادم یکی از بامرام ترین آدمای روی زمین با اون قد کوتاه و قیافه شاد و مردونه اش دوس داشتنی ترین آدمیه که دیدم. قبلا یه بار دیگه هم تو این وضع گیر کرده بودم وقتی بهش زنگ زدم و گفتم با آژانس پول رو بفرست٬ خودش با ماشینش آورد. اما حالا سویچ رو تهران جا گذاشته. اول روم نشد به اون زنگ بزنم به سعید طباطبایی زنگ زدم (آخه خونه اش به جایی که من بودم خیلی نزدیکه) خونه نبود٬ اما گفت خودش رو میرسونه٬ گفتم حالا وایسا به محمد زنگ بزنم اگه اون نتونست تو بیا. زنگ زدم محمد گفت خودم میام اونجا پول رو میارم! خدا رو شکر قبل از اینکه این کار رو بکنه یکی از دوستام رو دیدم که گفت یه عابر بانک سالم اون نزدیکیا دیده(خودش فقط ۱۰۰۰ تومن داشت). رفتم پول گرفتم و زنگ زدم به محمد و سعید که مشکل حل شد. هیچ وقت با وجود محمد و سعید و باقی دوستام تو این شهر احساس غربت نمی کنم

سیاست: امروز اخرین روز ریاست جمهوری خاتمی بود! خیلی دلمون باسش تنگ میشه کی می تونه خنده های شیرین و زیبای خاتمی رو فراموش کنه؟ خیلی از وبلاگ شهری ها نامه ها و درد و دل نامه های زیبا و شاعرانه و تاثیر گذاری رو راجع به رفتن خاتمیِ ی ملت نوشتن. اما نباید فراموش کرد که قهرمان ساختن از خاتمی نه به صلاح ایرانه نه به صلاح خود خاتمی. چون اون هم مثل همه ما یه انسانه و ممکنه اشتباه کنه اونوقت افرادی که ذهنیتشون تو فضایی که خاتمی رو قهرمان میدونه رشد کرده٬ ممکنه حتی دشمنش بشن٬ چیزی که متاسفانه تو کشورهای جهان سوم زیاد اتفاق می افته (به قول گنجی) تو کشوری که شیاطین و غول ها رو تو شیشه نگه میدارن اگه یه غول یواشکی بیاد بیرون خیلی مهم میشه اما وقتی تمام غول ها از شیشه هاشون اومدن بیرون دیگه همه چیز عادی میشه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 5:20  توسط مهدی گیلانی  | 

من: چند وقته نمازام مرتب شده ۲ بارم رفتم حرم نمی دونم چه کار خیری انجام دادم که پاداشش این بوده. تو حرم که بودم یهو احساس کردم می تونم از این به بعد درست انتخاب کنم (آخه انجام کار خوب فقط با انتخابامونه دیگه) تصمیم گرفتم از این به بعد درست انتخاب کنم به خدا هم گفتم٬ انگار خدا هم قبول کرد چون اشکم بعد از چند ماه اومد(البته نه اینجوری) ولی از اون به بعد هم چند تا انتخاب غلط داشتم (از دو سه روز پیش رو میگم) ولی بازم نا امید نمیشم شاید از این به بعد...

۱۵۰۰ برای هیچ: تو محله مون تو تهران یه هیئت هس٬ منم توش فعالم (فکر نکنید از اون هیئتاست که همه ۲ متر قد و ۱۰ سانت ریش دارنها نه. یه سری جوون هم سن من که به جا ان جی او اومدن اینجا دور هم جمع شدن -البته نگید مثل ترقی فکر میکنه) از امروز صبح ۱۲ نفرشون اومدن مشهد اردو٬ منم با یه مینی بوس رفتم راه آهن دنبالشون باسه همین سر کلاس ریاضی٬ ۴۰ دقیقه دیر رسیدم اونم با سختگیر ترین استاد دانشگاه: اورعی٬چیزی نگفت منم خیلی خوشحال شدم و رفتم نشستم٬ یه ربع گذشت که موبایلم ویبره کرد (روزای قبل هم از شانسم سر این کلاس هی باهام تماس گرفته بودن و منم رفته بودم بیرون جواب داده بودم) به خاطر تاخیرم نمی خواستم جواب بدم ولی نگاه کردم دیدم راننده مینی بوسه (شماره موبایلش رو یاداشت کرده بودم) مجبور شدم برم بیرون٬ نگو بچه ها ۵۰۰ تومان مثلا خواستن صرفه جویی کنن پول کم دادن٬ منم گفتم امروز باست میارم٬ وقتی رفتم تو٬ استاد که دیگه حسابی کفری شده بود گفت این چه وضعشه٬ دیر که میای٬ بعد هم  نَشسته میری بیرون حالا وقتی غیبت خوردی درست میشی! خیلی ناجوره آدم تو دانشگاه ضایع بشه مخصوصا اگه خانم نسیم ف هم سرکلاس باشه که با اون قیافه مغرور (بنده خدا میمیک صورتش اینجوریه) و جذابش برگشته و تحقیر آمیز نگات میکنه ( تغریبا اینجوری) (راستی ۱۵۰۰ تومن پول آژانس دادم به موقع برسم)

momento: این فیلم رو ببینید٬ یکی از اونایی که هیچ وقت فراموشش نمی کنید. شخصیت اصلی داستان دچار بیماری ای شده که حافظه کوتاه مدتش رو از دست داده و...  . نوع تدوین فیلم طوریه که یه حس عجیبی به آدم دست میده. فکرش رو بکنید هر سکانسی نشون میده که برداشتت از سکانس قبل غلط بوده! نمیدونم هدفش از این کار چیه (البته بجز زیبایی) شاید میخواسته نشون بده همیشه چقدر اشتباه میکنیم.

 سیاست: امروز ایران فعالیتهای اصفهان رو شروع کرد. خاتمی مجبور بود اینکار رو انجام بده٬ درسته که این کار ایران رو با غرب درگیر می کنه٬ اما احتمالا نگران بوده که تاریخ اینطور دربارش قضاوت کنه: "می تونست و نکرد." تا ببینیم وقتی بعدا این پست رو خوندم راجع به این کارش چی قضاوت می کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 5:32  توسط مهدی گیلانی  | 

من نامه: امروز خیلی ناامید میخواستم صفحه وبلاگ رو چک کنم. نا امید از اینکه کسی باسم کامنت نذاشته (نه اینکه خیلی تبلیغ میکنم ) یا اگه گذاشته تبلیغ یه کالای مجازی جدیده اما آقا یا خانم persian shadow یه کامنت قشنگ گذاشته بود که خیلی بهم امید میده باسه ادامه کار

احساس درد در خواب: حتما شما هم تو فیلما دیدید که شخصیت اصلی فیلم وقتی تو یه موقعیت خارق العاده قرار میگیره از یه نفر می خواد که نیشگونش بگیره که اگه دردش اومد یعنی بیداره. من با قاطعیت میگم این یه دروغه٬ آدم تو خواب درد رو حس میکنه! من خودم دیشب خواب دیدم دارم پرواز می کنم (این خواب رو زیاد میبینم) بعد خودم رو نیشگون گرفتم ولی دردم اومد (اولین بار بود این کار رو کردم) در حالی که فکر نکنم تو بیداری پرواز می کردم

علم پیشرفت کرده؟:امروز یه آدرس باحال دیدم نقشه گوگل از زمین . اگه دکمه اول این صفحه رو کلیک کنید یه برنامه ۱۰ مگا بایتی رو کامپیوترتون دانلود میشه (۴۰ دقیقه طول میکشه) که باهاش میتونید عکس ماهواره ای تمام کره زمین رو ببیند خیلی معرکه س تصور اینکه بتونم از بالای پاریس یه نگاهی بهش بندازم و برج ایفل رو نگاه کنم هم عالی بود چه برسه که انجامش دادم.

سیاست: نمی دونم سیم سیتی بازی کردید یا نه٬ یه بازیه که توش آدم یه شهر رو اداره می کنه. من خیلی وقتها اینجوری تخیل میکنم٬ یعنی با خودم فکر میکنم اگه می تونستم ایران رو اداره کنم چیکار می کردم (تازه کدهای بازی رو هم داشته باشم که بتونم هرچه قدر دلم می خواد پول خرج کنم و تورم هم نشه) حالا امروز هم داشتم با خودم این تخیل رو میکردم که اگه مثلا احمدی نژاد قضیه برداشت ۵ میلیارد دلار از حساب ذخیره ارزی رو باسه واردات کالا و توزیع ارزونش انجام بده٬ من به عنوان بازیگر سیم سیتی چی کار میکردم: اولین کاری که میکردم به همه کشاورزا و دامدارا و کارگرای کارخونه های مرتبت با کشاورزی توضیح میدادم که واردات چقدر می تونه به اونا ضربه بزنه و از نون خوردن بندازدشون٬ بعد هم شروع میکردم به ترتیب دادن بزرگترین تظاهرات صنفی تاریخ ایران٬ بعد هم خواسته های اصلاح طلبانه رو بینشون رسوخ میدادم (توسعه سیاسی در کنار توسعه اقتصادی) بعدش هم برق میرفت و منم که بازی رو سیو نکرده بودم. ولی واقعا اگه احمدی نژاد همچین کاری بکنه فکر میکنید مردم انقدر عاقل شدن که تاثیرای منفی شو بفهمن٬ یا بخاطر اینکه احمدی نژاد برنج و گوشت مجانی بهشون داده تا آخر عمر ازش تعریف می کردن (همون طور که از شاه کردن و میکنن و هاشمی رو بخاطر اینکه پول رو صرف زیر بنا کرد همیشه مورد نفرین مردمه)

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 5:31  توسط مهدی گیلانی  | 

خودم: امروز هم مثل روزای دیگه گذشت٬ می تونم امروز رو یاداشت کنم تا یادم بمون چه روزایی رو مثل امروز با فال گرفتن با کامپیوتر و گوش دادن به آهنگ گذروندم و خودم هم یادم نمی یاد چه جوری ساعت ۳ شده!

مدیریت قوی در ارتباطات:امروز دوستم نوید "م" ازم خواست با موبایلم یه تماس با یه دختره بگیره (خودش موبایل داره ها منتها نمیخواست شمارش بیفته) کسی ور نداشت بعد از ۲ ساعت یه دختره زنگ زد گفت شما با این شماره تماس گرفتید! منم گفتم دوستم بوده و فکر نمی کنم راضی باشه اسمشو بهتون بگم٬ اصرار کرد٬ آخر سر گفتم من "گ" هستم و عذر می خوام. با نوید که صحبت کردم گفت خاک بر سرت دختره تو دانشگاه خودمونه٬ من بهش گفتم تو که دوس دخترت کنکوری بود گفت اون یکی دیگه س امان از دست این پسرایی که ۱۰ نفر رو با هم manage  می کنن

ارباب حلقه ها:امروز قسمت دوم ارباب حلقه ها رو از تلوزیون پخش کرد (البته چون طولانیه دوقسمتش کردن این قسمت اولش بود) خیلی خیلی قشنگ بود منتها نمی تونست جلوی انتظار من برای قسمت ششم هری پاتر رو بگیره٬ ترجمه های تو وبلاگها خیلی وسوسه کننده است اما دوس دارم منتظر بمونم تا کتابش بیاد٬ کتاب یه چیز دیگس.

سیاست: جالب ترین خبر این روزا برای من وساطت هاشمی برای گنچیه٬ خیلی جالبه که در صورتی که همه فکر می کنن به خاطر انتقاد از هاشمی رفته زندان این اتفاق افتاده نه؟ یه نگاهی به نوشته من در این رابطه در ماه قبل بندازید

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 3:17  توسط مهدی گیلانی  | 

خودم: بعضی وقتها اصلا خوشحال نیستم. چیزای خیلی کوچیکی که اعصاب آدم رو خورد میکنه مثل نگران بودن بابت تکمیل جزوه ریاضی پیدا کردن مینی بوس باسه اردوی بچه های هیئت و خیلی چیزای کوچیک که هر کدومشون به تنهایی جزء بی اهمیت ترین مسائلن ولی وقتی کنار هم می ذاریشون... بجاش بعضی وقتها هم خیلی خیلی خوشحالم از اینکه زندم٬ و نمی دونم چه جوری از خدا تشکر کنم البته تو مشهد اکثرا این حس رو دارم ولی امروز اصلا اینجوری نبودم.

رستگاری با شارلاتان بازی: امروز با هادی یکی از دوستام رفتم سینما فیلم رستگاری در هشت و بیست دقیقه البته قرار بود حنان و یکی دیگه از دوستامون هم بیان که نیومدن. فیلم قشنگ و تاثیر گذاری بود (از سیروس الوند چیزی غیر از این نمی شه انتظار داشت) یه نقد ازش خونده بودم که خیلی نشونه هاش رو بوده و فقط میخواست جذابیت اثرش رو زیاد کنه و... بعد از تموم شدنش هم رفتیم "فیلم" شارلاتان (رو فیلم تاکید کردم که اگه یه وقت بعدا دیدم فک نکنم فحشه) البته کل فیلم یه فحش درست و حسابی به شعور بیننده بود نمی دونم چه جوری تو فروش اول شده (خدا رحم کنه با مردمی که فیلم محبوبش شارلاتان ٬ سریال ساز محبوبشون مهران مدیریه ٬ رئیس جمهور محبوبشون...)

سیاست: این روزا مهاباد و سردشت و چند شهر کرد نشین دیگه حسابی شلوغ شده٬ جریان از این قراره که نیروی انتظامی یه جوون رو کشته که میگه شرور بوده ولی مردم میگن سیاسی بوده هلمت بتوراک یکی از بچه های دانشگاست که تو مهاباد زندگی میکنه باسش یه ای میل زدم جواب نداده امیدوارم حال اون و همه کردها خوب باشه اما خدا کنه بقول پارسا پیروزفر تو اشک سرما هیچ وقت لازم نباشه باسه رفتن به کردستان ویزا بگیریم 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مرداد 1384ساعت 5:3  توسط مهدی گیلانی  | 

خودم: امشب بعد از یه هفته با بابام حرف زدم اولش شروع کرد به نصیحت کردن که پسر خونت رو عوض نکن٬ تو دیونه ای ٬ عقلت از یه بچه مدرسه ای هم کمتر کار میکنه و هزار تا اراجیفه دیگه منم بهش گفتم بابا من خودم میخوام اینجا زندگی کنم و خودم باید تصمیم بگیرم اونم حسابی کفری شد. خدا کی اول مهر میشه من جام رو عوض کنم از دست کل کل با بابام راحت شم.

مرد خانواده: امروز یه فیلم محشر تو تلویزیون دیدم که نیکلاس کیج توش بازی می کرد به همین اسم .  خیلی جالب بود راجع به عشق جک ( نیکلاس کیج) به یه دختره بود. ۱۳ سال پیش ولش کرده بود٬ بعد از ۱۳ سال به عنوان هدیه کریسمس (چون یه کار خیر انجام داد) تونست یه نگاه بندازه به زندگی ای که اگه ۱۳ پیش عشقش رو از دست نمی داد می تونست داشته باشه بعد که به زندگی عادیش برگشت تمام سعیش رو کرد تا به عشقش برسه و موفق شد. این رو نوشتم که اگه خودم تو این تصمیم موندم درست انتخاب کنم

سیاست: چند روز پیش بازتاب یه گزارش راجع به یه اختلاس ۸۰۰ میلیارد تومانی در وزارت نفت نوشته بود امروز که با زنگنه وزیر نفت مصاحبه کرده بودند گفت من لذومی نمی بینم راجع به این موضوع توضیح بدم چون از حرفهای دیگه ی گزارش میشه فهمید جفنگه چون توی گزارش نوشته بود ایران موظف شده ۶۰٪ تولید این میدان رو به پیمانکار بده و هر آدمی که سواد داشته باشه میفهمه که ما باسه یه پروژه ۲/۱ میلیاردی ۲۰ میلیارد نمیدیم (با محاسبه نفت ۳۰دلار) به نظر من یکی از اشکالات دولت خاتمی همین بود که این شایعات و نیمه شایعات (که از مراکز رسمی شایع میشد) رو تکذیب نکرد و باسه مردم توضیح نداد چون مدیرای مملکت که سیاست مدار نیستند سیاست مدارامونم فرهنگین فرهنگیامونم زندانین و...

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 1:25  توسط مهدی گیلانی  | 

من نامه: دیروز و پریروز یه نفر باسم کامنت گذاشته بود که "بدون تکلف بنویسم" من تمام سعیم تو این وبلاگ اینه که به یک زبان واحد ٬ساده و جذاب برسم که باهاش بتونم حرفام رو بزنم٬ خواننده هم حالش بهم نخوره. اما نکته جالب دیگه اینکه اسمشون رو ننوشته بودن (منظورم به صورت مخففه) این خیلی چیز جالبیه که باوجود اینکه فقط ۲ نفر از بچه های دانشگاه یعنی آقای محمد مهدی "ب" و خانم لیدا "ق" آدرس وبلاگم رو میدونن کامنت ناشناس داشته باشم 

درس شیرین معارف ۲: امروز با وجود اینکه به مامان سپرده بودم که صبح من رو بیدار کنه (آخه لامصب ساعت ۷ شروع میشه) اما بازم خواب موندم و ساعت ۹ بیدار شدم (یه چیزایی از مکالمم با مامان یادمه) و آقای کاظمی عزیز و معارف ۲ی شیرین رو از دست دادم کاشکی میتونستم برم سرکلاس و جفنگیات یارو رو بشنوم و حرص (هرس؟) بخورم آخه بعضیا باسه اینکه بترسن میرن ترن هوایی سوار میشن من باسه اینکه حرص (هرس؟) بخورم می رم معارف ۲ با کاظمی

سیاست: امروز مهمترین خبر جاری درباره خروج رسمیه شیخ مهدی کروبی از مجمع روحانیون برای تاسیس حزب فراگیر اعتماد ملی بود شاید بعدا که حزبش پا گرفت عضو شم٬ نه اینکه کاملا قبولش داشته باشم یا بهش رای داده باشم بلکه به خاطر اینکه دوست دارم تو یه حزب فعالیت کنم و فکر می کنم حزب اعتماد ملی کم هزینه ترینشون باشه (هزینه سیاسی رو میگم ها)

روز زن: تا ۲ سال پیش همیشه روز مادر باسه مامانم کادو میخریدم ولی پارسال بهم گفت این پولایی که تو داری (پول تو جیبی و عیدی ها) مال خودت نیست و مال باباته من هم بهم بر خورد دیگه باسش چیزی نخریدم امسال هم فکر نکنم بخرم ولی زنگ زدم بهش تبریک گفتم

و در آخر اینکه این روز به همه مخصوصا مادرا و زنا تبریک میگم 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 0:56  توسط مهدی گیلانی  | 

خودم:بلاخره امروز بابام کم آورد هنوزم باهام قهره و نمی خواد بذاره خونه رو عوض کنم ولی قراره باسم پول بفرسته تمام امروز چه سر کلاس و چه تو تاکسی و غیره همش تو این فکر بودم اگه بابام باسم پول نفرسته با فروختن کامپیوتر و وسایل خونه چقدر دیگه دووم میارم ( خدایش خیلی اعصابم خورد شده بود) خوش به حال اوناکه کار دارن

دانشگاه : خدایش ترم تابستونی خیلی سخته ها اعصاب آدم سرویس میشه ۳ ساعت باید بشینم سر کلاس اورعی ریاضی دو گوش بدم. خانم نسیم ف هم تو کلاسمونه با این که اصلا از چشم چرونی خوشم نمیاد ولی لامصب خیلی قیافه جذابی داره خدا منو ببخشه تا آخره کلاس همش حواسم به اون بود می دونید اصلا به این که باهاش دوسشم فکر نمی کنم آخه خودش زید داره

کفا: کفا جمع مکسر کف نیست اسم یه مرکز فرهنگی دانشجویی که کلاس خبرنگاری برگزار می کنه من و بچه های روزنامه امروز رفته بودیم اونجا تقریبا بیشتر وقت مفید امروزم اونجا هدر رفت چون قائم مقام معاونت فرهنگی مشهد که قرار بود بیاد نیومد و علاف شدیم

سیاست:امروز یه مقاله تو شرق به قلم حسین رفیعی راجعه به تغییرات احتمالی موضع آبادگران نوشته بود خیلی جالب بود نوشته بود بعد از چند وقت که اداره دولت رو دستشون بگیرن از این آرمان گرایی در میان و میشن شبیه راست سنتی (موتلفه و غیره...) و یا تنکنوکرات های دولتی (کارگزاران)٬ این رو نوشتم که ۱ سال دیگه چکش کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 23:23  توسط مهدی گیلانی  | 

احساس می کنم منم همراه گنجی تو اعتصاب غذام سلف دانشگاه تو ترم تابستونی تعطیل منم که ... امروز بعد از اینکه دیدم دارم میمیرم رفتم و تنها دلیل زندگیم (تن ماهی) رو گذاشتم جوشید و خوردم. فعلا که با روزی یه وعده زنده موندم. می خوام خونم رو عوض کنم بابام مخالفه باسه همین هم باسم پول نمی فرسته من هم دارم با تمام توان مقاومت می کنم. حتی دخترهای دانشگاه هم بدون اینکه لازم باشه پدر مادرشون بکوبن بیان مشهد خونه شون رو عوض می کنن و باسه هم خونه خودشون تصمیم میگیرن. اونوقت من٬  نمی دونم چرا خونواده نمی خوان بفهمن بزرگ شدم بابا به خدا من ۱۹ سالم و ۶ ماهمه شاید به خاطر این باشه که کار نمی کنم شایدم به این خاطر باشه که ریش سیبلم نصفه نیمه در اومده.

خبرهای اکبر گنجی رو دنبال کنید اتفاقات خطرناکی ممکنه در راه باشه کیهان چیزای وحشتناکی می نویسه!

راستی از این به بعد تصمیم گرفتم با این لحن بنویسم هم باسه خودم راحت تره هم شایدم باسه شما.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 2:51  توسط مهدی گیلانی  |