تبليغاتX
من نامه

من نامه

(دفترچه شخصی من)

عید: ولادت امام زمان برهمه مبارک

 

من: اصان چه غلتی کردم اون بحث دو پست قبل رو پیش کشیدم. امروز کامنت گلی جان رو خوندم دیدم نوشته من تو پست قبل راجع به خودکشی نوشتم رفتم و دوباره وبلاگم رو خوندم دیدم آره. بابا باور کنید این یه مثال بود و من فعلا تا زمانی که ترسم از خون نریزه احتمالا خودکشی نکنم.

 

من نامه: امروز رفتم تو بلاگ یکی که تو بلاگفاست کامنت بذارم تو یه جمله ای بود نوشتم "روابط عاشقانه" وقتی دکمه ثبت نظر رو نوشتم نوشته بود "نمیتونید از کلمات غیر اخلاقی استفاده کنید" من بشدت کفیدم، نمیدونستم ترکیب به این زیبایی میتونه غیر اخلاقی باشه.

 

موسی در مشهد: موسی صمیمی ترین دوستم تو دانشگاهی که من درس میخونم قبول شده و از امسال میاد مشهد نمیدونید چقدر خوشحالم

 

پسران در کف: امروز با حسام (قدیمی ترین دوستم) رفته بودیم پارک مثل هرشب قدم زدن، داخل زمین بازی پر پسرای جوون بود که منتظر بودن "مخ" یکی رو بزنن. منم خیلی دلم میخواست برم جلو و بایکی از اون دخترا شروع کنم به حرف زدن. باور کنید توی دانشگاه که رابطه خیلی آزادانه و تعریف شده است اصلان همچین حسی بهم دست نمیده. به نظر من توی دانشگاه پسر و دختر همدیگر رو به عنوان یه انسان قبول دارن،- 1درسته که اکثرا به عنوان دوس پسر دوس دختر هم باهم دوس میشن اما خیلی با انیجا فرق داره2درضمن این رو هم که بعضیا تفاوت دانشگاه رو با پارک نمیدونن هم قبول دارم- اما اینجا (پارک قیطریه) دختر پسر همدیگه رو به عنوان یه وسیله تفریح میبینن، موسی هم چند وقت پیش همین موضوع رو بهم میگفت (که چقدر تو کفه) فکر کنم دانشگاه باسش خیلی خوب باشه.

 

پاسخ:سعید: ممنون یاسی: من دقیقا بر عکس این چیزی که میگی رو گفتم بانو مارپل دقیقا و ممنون گلی من جا بزنم عمرا

 

سیاست: تصمیمم رو گرفتم شنبه میخوام عضو جبهه مشارکت خراسان بشم. هر چند خودم رو با کارگزاران نزدیکتر میبینم ولی تو کارگزاران حداقل باید مدیر عاملی وزیری وکیلی چیزیی بوده باشی در ضمن مشارکت فعلا اکتیو تره- راستی گور بابای هزینه اش. فوقش دیگه نمیتونم سپاهی بشم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 1:45  توسط مهدی گیلانی  | 

من نامه: کلی تایپ کردم همش از بین رفت

من: فکر کنم باید یه مقدار راجع به قسمت من پست قبل توضیح بدم که چه حسی داشتم. تصور کنید: تو قبلا ورزشکار بودی ولی حالا به وضوح هیکلت از فرم افتاده قبلا میتونستی با سه انگشت یه دست شنا بری حالا با دو دست تا ده تا بیشتر نمیتونی بری قبلا فکر میکردی تو ریاضی استعداد داری ولی حالا بالاترین نمره ات ۱۰ و نیمه قبلا خودت رو یه مومن میدونستی ولی حالا نه میدونم همه اینا برا شما بی معنیه باسه همینم تو پست قبل گقتم نتونستم توضیح بدم. فقط میدونم یه حسیه که انگار فقط با یه اتفاق از بین میره مثل یه خود کشی

پاسخ:مثل اینکه خیلی چشام شوره پست قبل از تعداد کامنتام تعریف کردم این رفعه یک چهارم شد البته گلی باسم آف گذاشته بود که نمیتونه نظر بذاره فکر کنم قسمت نظرات وبلاگم یه ایرادی پیدا کرده بود.یاسی: اولا که خوب میبینی که نوشتم اما فکر کنم منظورم رو تونسته باشم برسونم دوما اگه تو هم کاری باهاش نداشته باشی اون باهات کار داره . آقا سعید: از اینکه همیشه یه مقدار از وقتتون رو باسه نوشتن اینجور مطالب جالب تو قسمت نظرات من میکنید ممنون هم من هم بقیه دوستان استفاده میکنیم. شبنم: نه بابا زیادم جالب نیس.

دیپلماسی:خدا رو شکر! مثل اینکه احتمال ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت کمتر شده تو این جلسه که از بیست و هشتم شروع میشه ارجاع در کار نیس. ولی سخنرانی تند آقای احمدی نژاد تو نیویورک و مواضع غیر عادی ای مثل صدور فناوری هسته ای به کشور های مسلمان میتونه کشورهایی مثل هند و چین و روسیه رو که موضع مشخص نمیگرین و یا با ایرانن رو منفعل کنه و کشور های انگلیس و فرانسه و آلمان رو بیشتر با آمریکا همراه کنه در اون صورت تتمیع کشورهای فقیر یا در حال توسعه ای مثل لیبی الجزایر مصر و... برای غرب آسون تر میشه.

سیاست: امروز یکی از دوستام بهم گفت تو یه آبادگرانی هستی دیگه گفتم من خودم رو یه خط امامی میدونم اصلا فکر نمیکردم انقدر از سیاست بدونه :گفت توسلی اینا دیگه. من گفتم نه توسلی که باسه جبهه ملیه (فکر کردم محمد توسلی رو میگه) گفت نه بابا آیت الله توسلی از بزرگای خط امامه چطور نمیشناسیش.  به خدا میدونستم منتها نمیدونم چرا اول اون یکی توسلی اومد تو ذهنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 4:11  توسط مهدی گیلانی  | 

من:حرفی که تو قسمت من پست قبل زدم بیشتر یه فحش به خود بود. حسابی از دست خودم عصبانی بودم. الان هم دقیقا تو همون وضعم. فقط این رو بگم که سه چهار بار خواستم دلیلش رو توضیح بدم ، تایپ کردم و دوباره تایپ کردم. اما نتونستم.

پاسخ: محمد: میدونی! سوال سختی پرسیدی که آره گفتن بهش معنی جذاب بودن مرگ یه نفر برا آدم میشه و نه گفتن بهش معنی بی تفاوتی مرگ یه نفر برای آدم خیلی بیشتر از این فکر باید کنم باسه جواب به سوالت. شبنم: تو قسمت من امروز توضیح دادم.فکر کنم نتونسته ام حس تنفر از خودم رو منتقل کنم و برداشت اشتباه شده ازش. آقا سعید: ۱-هم از مطالب جالب و مفصلتون ممنون از از تعریفتون از من. ۲-فقط احزاب میتونن جلوی مردم فریبی شدن دمکراسی رو بگیرن. محمد: یه چند روزی برفک میزدی به قول علی رزاز صدا داشتی تصویر نداشتی حالا در دسترس شدی. راستی نه. موسی از من کمتر نیست حتی میشه گفت بحثی نشده من توش موسی رو مجبور به اعتراف به شکست کنم ولی موسی تا حالا کلی منو شکست داده و اعتراف به شکست رو ازم گرفته.یاسی: فکر نکنم هنوز کسی موفق شده باشه جواب سوالت رو بده در ضمن خدمت از ماست.یاسمن خانم: خانم اجازه! ممنونسهراب: چشم! اوامر اجرا شد. 

مذهب: دوشنبه یه مولودی تو هیئت بود با شرکت ۱۲ نفر برگزار کردیم. بهترین مولودی عمرم بود خیلی خوش گذشت. وقتی مداح با ریتم تند میخوند بچه ها کند دست میزدن وقتی کند میخوند بچه ها تند. بعد هی ریتم و عوض میکردن خلاصه تو باید تو اون جو میبودید تا اندازه من میخندید. امروز هم از صبح ساعت هشت رفتیم و با بچه های هیئت کوچه رو چراغونی کردیم دیشبم تا ساعت سه بیدار بودم. الان له ولوردم.

دیپلماسی: چهارشنبه آقای احمدی نژاد تو سازمان ملل سخنرانی کردن، هر چند بارها تجربه شده اما مثل اینکه باید صبر کرد ودید هزینه این صحبتهای تند بیشتر خواهد بود یا فایده آن.

سیاست: مادر و پدرم دو تا از طرفدارای پروپا قرص آقای احمدی نژادن مادرم بو برده بود که من از ایشون خوشم نمیاد دیشب بهم گفت مهدی تو عوض شدی، بی ایمان شدی. منم بهش گفتم مگه هرکی با آقای احمدی نژاد مخالف باشه بی دینه و بلاخره رک و راست گفتم من خودم رو یه خط امامی میدونم و توضیح دادم که خط امامی ها همونها هستن که الان به اصلاح طلب معروف شدن. مامانم هم که خیلی از خاتمی بدش میاد بنده خدا کلی ناراحت شد. 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 0:35  توسط مهدی گیلانی  | 

من: بعضی وقتا فکر میکنم با هیشکی نمیتونم دوس بمونم. امروز موسی که یه زمانی صمیمی ترین دوستم بود زنگ زد. باهم رفتیم خیابون گردی، میدونید یه جور هس توهم آمیز خود برتر بینی دارم که احساس میکنم از همه جنبندگان دنیا بیشتر حالیمه و این تفکر گند باعث شده رو دوستیام تاثیر بذاره. شایدم کم شدن مشترکاتمون باعث این موضوع شده.

من نامه:وقتی شروع کردم باورم نمیشد یه روز ۱۳ تا کامنت داشته باشم.

پاسخ: مکافات: ببین به کسی نگیا! دارم به خودم روحیه میدم شما جدی نگیر (ولی خودم که نافرم جدی گرفتم) آقا سعید: شایدشبنم: آرزوی شادی شما، منو شاد میکنه (واج آرایی حرف "ش") بانو مارپل: بله پایان کبوتر نیس ولی پایان کلاغ که هس(شایدم باسه اونا هم نباشه)گلی: منم اگه اونجا بودم نگران مسلمونا میشدم محمد: دقیقا کدوم طوریا؟ نیما: من لت و پار بشم باست که از ممالک کفر بگشتی و باز تیکه تیکه شدی مهدیه : کامنت تون رو ساعت ۱۲:۵۸ دقیقه خوندم و یادم اومد که این نمونه ها رو باید به شما و مهدی میدادم پاک یادم رفت تقصیر انتخاب واحد بود. یاسی : خیلی دوس دارم وبلاگ دوستان محصل رو هم بخونم باعث میشه حس نوستالژیک بازگشت به دوران مدرسه بهم دست بده (بانو مارپل مثه اینکه منم ازتون نوستالوژیا رو گرفتم)

انتخاب واحد: امروز انتخاب واحد اینترنتی داشتیم از ساعت ۱۲:۳۰ شروع میشد خیلی جالب بود نیم ساعت قبلش اکثر قریب به اتفاق چراقای آیدیهایِ مسنجرِ ۳۰ اد لیستِ هشتاد و سه ایم  روشن بود (اونا که خاموش بودن هم فک کنم اینویزی بل بودن) من باز خر بازی درآوردم : تو پسوردم ۴۷ داره من همش میزدم ۴۸ وقتی فهمیدم و رفتم تو ۶تا از واحدای خوبی که میخواستم رو گرفته بودن

بانک: روز شنبه پول اجاره رو حواله کردم باسه صاب خونه بنده خدا دوبار رفته بود بانک گفته بودن نرسیده امروز بابام حسابیب شاکی شد رفت بانک آقایون یادشون رفته بوده حواله رو بخونن

اقتصاد سیاسی: تیم تبلیغاتی قالیباف قوی ترین تیما بودن که اکثرا از لحاظ تئوریک نزدیکی زیادی با احمدی نژاد هم دارن ولی مرحله دوم براش کار تشکیلاتی نکردن هرچند تو بحثا ازش دفاع میکردن و الان هم از این انتخاب خوشحالن، بچه هاشون که اکثرن هم از دوستان من هستن مثل گلدکوئستیا جزواتی برای آموزش داشتن و اکثرا جوابای یکسانی برای سوالا داشتن یکی از مباحثی که همش در جواب ما که به عدم تمایل طیفهای آبادگران به سرمایه گذاری خارجی - که با تصویب قانون محدودیت ترک سل یک سند هم برای اثباتش داشتیم - میدادن این بود که ترک سل هنوزم که تو ایرانه اما هرچی ما از بالا رفتن ریسک سرمایه گذاری در ایران و انتظار ترک سل برای انتخاب احتمالی یه اصلاح طلب ... حرف میزدیم گوششون بدهکار نبود حالا هم که ترک سل کلا از ایران رفت و جاش یه شرکت افریقای اومد که از لحاظ تعداد مشترک در رتبه بسیار پایین تری از ترک سله و کمتر میشه بهش اعتماد کرد. نمیدونم چه جوابی دارن بدن، کاشکی مسئولیت اندیشه هامون رو قبول میکردیم.

سیاست: با بهتر شدن حال گنجی و انتقالش به زندان به درستی اصلاح طلبا نقد برادرانشون رو نسبت بهش شروع کردن میتونید مقاله فوق العاده ی مسعود بهنود رو اینجا بخونید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 2:17  توسط مهدی گیلانی  | 

من: مطمئنم باسه مردن آماده نیستم. یکی همش بهم میگه : ۲۰ سال زمان کمی باسه آماده شدن نیست. تازشم هرچی بگذره بدتر میشه.

توضیح: از همه دوستانی که سعی کردن تو قضیه بیرون رفتن من و گیر بابام بهم کمک کنن ممنون. ولی قبول کنید تحمل محدود شدن، برای یه پسر ۲۰ ساله که زندگی مستقلی داره از طرف پدر مادرش خیلی سخته.

پاسخ:مسعود: با عشقی از خودته مکافات: شما بسی راهنمایی مر ما را آقا سعید: خودمم ناراحت میشم میشکونم به خدا ولی... محمد: نه محمد جان جنابالی دیگه بُل نگیر الان خونواده میگن هرچی یاد میگیری از این وبلاگای غیر اخلاقی من نامه اس شبنم: شبنم خانم من مطمئنم اگه خدا بخواد و پدر شم یه پدر روشن فکر شم (خدا کنه بچه ام در آینده این پست رو نخونهگلی: چشم قربان. مهدیه: مشکلم تو همون نبود تضمینه اس مارپل: راست میگی. باید این جملت رو در دیوار بنویسم یادم نره (اینجا تهرانه)

دیپلماسی:خیلی خوب یادمه وقتی صحنه برخورد هواپیماها با برجهای تجارت جهانی رو می دیدم بعد از این که از تو کف عظمتش اومدم بیرون و تونستم فکر کنم احساس کردم این حادثه خوشایندی برای جهان اسلام نیست از یازده سپتامبر به بعد روز به روز هم به میزان ترس ما از غربیا افزوده شده هم وحشت غربیا از مسلمونا بیشتر شده

دیپلماسی - سیاست:امروز وزیر امور خارجه سخنرانی داشت همون طور که خوش بختانه صدا و سیما هم تاکید کرد به هیچ وجه به فن خطابه آشنا نبود. ولی خیلی عالی شد که از دکتر آصفی همزمان مشورت میگرفت وگرنه اشتباه یه وزیر امور خارجه در یه موضع گیری رو خیلی سخت میشه جبران کرد. احمدی نژاد باید خیلی محتاطانه تر با سیاست خارجی برخورد میکرد.

سیاست: هنوز یک سال مونده به انتخابات مجلس خبرگان شدیدا جوم انتخاباتی شده. میخوام باسه این انتخابات بترکونم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 0:37  توسط مهدی گیلانی  | 

من:الان حسابی عصبیم. واقعا منطق بابام رو نمی فهمم. من ۹ ماه از سال رو تنها تو مشهد زندگی میکنم و هیچ نظارتی روم نیس ولی وقتی میام تهران نمیذاره راهت با صمیمی ترین دوستم برم بیرون. میگه من از این پسره خوشم نمیاد. البته منم اصلا به حرفش گوش نمیدم و هر کار دلم میخواد میکنم ولی اون وقت اونم مثل الان میره تو اتاقش و شروع میکنه تا نصف شب فحش دادن.

پاسخ: مارپل: برا منم مهمه سعید: آدم بعضی وقتا ،بعضی چیزا رو در بعضی جاها در محاسباتش نمیاره مثل من که ارتباط ماهواره ای رو تو این مورد در نظر نگرفته بودم مینا: تو چه چیزایی از دوسال پیشت یادت میادا بهار: منظورت از قبلا چقدر قبلنه وقتی خاتمی رئیس جمهور بود یا زمان هاشمی؟  گلی: این خشنیت منو... ببخشید عربا رو کشته

کامپیوتر: داشتم با دوستم حسام فیلم نگاه میکردم سی دیش خش داشت هنگ کرد وقتی کامپیوتر رو ری استارت کردیم دیگه سی دی رامش اصلا هیچ سی دی ای رو  نمی چرخوند. از لحاظ نرم افزاری هم هیچ مشکلی نداشت خودم چک کردم، درایورش نصب بود. شما میگید چشه؟

سیاست: اینکه تصمیم گرفتم شنبه ها هم آپ باشم این اشکال رو داره که هیچ خبر جدیدی ندارم شرمنده.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 0:38  توسط مهدی گیلانی  | 

من:چقدر عالی میشد زندگی همیشه اینجوری بود: مادری که باست غذا درست میکنه بابایی که حساب بانکیت رو پر نگه میداره و وقت آزادی که میتونی هرچقدر بخوای کتاب بخونی، وبگردی کنی و روزنامه بخونی.

پاسخ:مکافات: بسی هم عقیده ام- خفن- آقا سعید:این علاوه بر اینکه نشان دهنده لطفتون به منه این رو هم ثابت میکنه که کارت اینترنت علف خرسه فاطمه:من اصولا عادت ندارم ملت رو بفرستم دنبال نخود سیاه. چقدر خوشحال شدم برگشتی

کتاب - کوری:دیروز کتاب کوری ژوزه ساراماگو رو خوندم واقعا معرکه بود (از ساعت ۶ بعد از ظهر شروع کردم، ساعت ۶ صبح تموم شد) این کتاب شرایط امریکا بعد از توفان کاترینا و یا مثلا شرایط مردم بم بعد از زلزله و یا هر فاجعه دیگه ای رو بخوبی توصیف میکنه: اینکه یه فاجعه چطور میتونه قوانین اجتماعی ای که در نگاه اول واقعا غیر قابل نقض بنظر میرسه -مثل نظم، احساس مالکیت ، نظافت و...- و در شرایط عادی فقط دزدا و بی بند وبارا زیر پاشون میذارن رو برای همه بی معنا میشه.(خیلی شبیه به کتاب سالار مگسها که توش قانون بی معنی میشه). تو این کتاب تمام مردم کور میشن. فکر کنین وسط میدون انقلاب باشید و همه کور باشن و شما هم کور بشید اونوقت دیگه پیدا کردن خونه و خونواده بی معنیه، باید همینجوری بری تا شاید به یه شهروندی ، اتکایی چیزی برسی و مدتی بتونی توش زنده بمونی! این کتاب رو به همه توصیه میکنم.(راستی این کتاب نوبل سال ۹۸ رو گرفته)

روزنامه:امروز با چند تا از بچه ها تودانشگاه تهران جلسه داشتیم. چقدر خوبه استارت یه کار رو بزنی و تا به ثمر رسیدنش وایسی (البته قبلا یکی استارت این روزنامه رو زده و تا حالا ۱۰۰ شمارشم در اومده) منتها بچه ها اکثرا فارق التحصیل شدن و خطر خوابیدن روزنامه زیاده. ولی خوشبختانه مدیر مسئولش هنوز هست و میخواد منتشرش کنه، تازه فقط تو مشهدم نه و تهرانم میخواد بیاره. -یکی از ارگانا ۵۰۰ تومن بهمون کمک کرده- میخوایم استارت کار رو بزنیم بعدشم بچه ها امید دارن با آگهی پولش دراد. برآورد هزینه اش روزانه ۱۰۰ هزار تومانه. ایشاا.. دوتا شرکت خل پیدا شه.بهمون آگهی بده.

سیاست: ابطحی تحلیل جالبی برای دلیل انتخاب احمدی نژاد به عنوان شهردار داده اگه نخوندید برید بخونید. راستی روزنامه رسالت یه مداحی خیلی باحال از کل کابینه چاب کرده که بازتاب هم اینجا نوشته

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت 0:17  توسط مهدی گیلانی  | 

من نامه: همون طور که احتمالا میبینید و از بالای صفحه رد میشه، از این به بعد وبلاگ رو فقط روزای زوج آپدیت میکنم. چند تا دلیل داشت: یکی اینکه آپدیت روزانه حسابی وقت آدم رو میگره، اگرم بخوام با صرفه جویی در وقت بنویسم و اصلا اون روز مطالعه روزانه نداشته باشم کیفیت نوشتم میاد پایین. یکی دیگه اینکه خیلی از دوستان مثل خودم خوره اینترنت نیستن و دیر به دیر میان، وقتی هم که میان فرصت نمی کنن آرشیو رو بخونن.یه دلیل دیگه هم اینکه یه ذره کم آوردم   

راز داوینچی: تو این چند روز کتاب راز داوینچی اثر دن براون رو خوندم خیلی قشنگه تعلیقش فوق العاده اس ترجمه ی عالی ای هم داره مترجمای جوون کتاب (یکی ۲۰ساله یکی ۲۳ ساله) هر جا که متن اجازه میداده با زیر نویسهای تحقیقی شون اطلاعات خواننده رو بالا بردن. راستی زیاد توصیه نمیکنم از اینترنت بخرین مگه این که همش خونه باشین. من خودم از اینترنت خریدم روزی که کتاب رو آوردن خونه نبودم مجبور شدم برم از اداره پست بگیرم

خاطرات مدرسه:کسایی که اند نوستالوژین و همه ش تو حال و هوای مدرسن (با توام دلا جان) حتما این وبلاگ رو ببینن محمد تو وبلاگش، روزنگار مدرسه اش رو باسمون میگه. محمد جان که من ندیدمش، داداش کچولو یکی از بچه های دانشگاس.

دیپلماسی:آقای احمدی نژاد انشاا..  تا آخر این ماه میخوان تو سازمان ملل سخنرانی بکنن. تو خبرا هم بود که میخوان پیشنهاد بدن سال بعد سال "مهرورزی به بندگان خدا" باشه، امیدوارم قوه قضایه که به شدت با ایشون همسو هستن برای اینکه این شعار بیشتر مورد اقبال جهان واقع بشه مهرورزی رو از داخل شروع کنه و آقای گنجی و سایر زندانیان سیاسی رو آزاد کنه. هر چی باشه حرف اگه با عمل باشه بیشتر مورد قبول واقع میشه.

سیاست:امروز از قول یکی از نماینده های مجلس خبرگان رهبری تو شرق نوشته بود که یه طرحی رو میخوان برسی کنن که روی صلاحیت نماینده های این مجلس به جای شورای نگهبان سه نفر از مراجع تقلید نظارت کنن. خدا کنه این طرح تصویب بشه، چون این که صلاحیت نماینده های مجلسی که قراره روی رهبری نظارت داشته باشه رو شورای منتخب خود رهبری بررسی کنه یه مقدار دور از دموکراسی به نظر میرسه . اونوقت خدای نکرده دوباره مثل میاندوره ای این دفعه تو یه حوزه فقط صلاحیت یه نفر تایید میشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 0:30  توسط مهدی گیلانی  | 

من: بی خود وبلاگ رو تعطیل کردم. اصلا سر جلسه امتحان ریاضی نرفتم. توضیحش خیلی سخته ولی باور کنید از لحاظ روحی زیر فشار زیادی بودم. نمیدونم چه مرگم بود ولی اصلا نمی تونستم درس بخونم شاید از نتایج تنهایی باشه. خدا کنه از مهر که میرم پیش محمد مهدی "ب" درست بشه.

تهران:بعد از چهل روز اومدم خونه، نگفته بودم بلیط دارم، باسه همین کلی خونواده رو قافل (غافل؟) گیر کردم. به جز مامان و خواهرم که خیلی دوسشون دارم مشهد رو بیشتر از تهران دوس دارم. فقط یکی از هزار دلیلش اینکه اینجا کامپیوترم با هیزم کار میکنه باسه همین اگه به وبلاگتون سر نزدم شرمنده.

من نامه: از همه دوستانی که این چند روز سر زدن واقعا ممنون. شرمنده کردید.

کُره: تو این چند روز دوتا اتفاق ناجور روی "کُره" افتاد یکی حادثه کاظمین که ۸۰۰ هم مسلکمون رو از دیدن دوباره طلوع خورشید محروم کرد و یکی دیگه هم طوفان کاترینا که دهها هزار امریکایی رو قربانی کرد. هر دو رو عمیقا تسلیت میگم.

پاسخ:شبنم: خدا کنه فقط تا این تاریخ "ایضا" باشه. سعید: سعید جان سلامت رفتم، ولی نمره خوبه رو نگرفتم امیر "خ": امیر جان اگه همیشه دعات این جوری براورده میشه که خیلی ناجوره مینا: هیچی بابا اصا با تو نبودم با بقیه بودم آفساید: بزن زنگو. بهار: بهار جان شرمنده رک حرف میزنما ولی بی خود امیدواری

حریم خصوصی:حریم خصوصی دیگران اصلا برا بابام ارزش نداره. همش فضولی پسر همسایه امون رو میکنه (فک کنم از نتایج بازنشستگی باشه) و بهش گیر میده که این دختره کیه میاد خونت این دوستات رو چرا میاری. یکی نیس بگه باس چی تو کار مردم دخالت میکنی. از کجا میدونی صیغه نمیکنه. تو قرآن هم اومده که نباید تو کار دیگران تفحص کرد. یکی بیاد به این بابای ما اسلام رو حالی کنه تو رو خدا.

سیاست:امروز شرق یه ویژه نامه سیاسی داده بود معرکه بود، اگه گیرش آوردید بخونیدش. مخصوصا مقاله قوچانی رو که فضای سیاسی جامعه رو تقسیم بندی کرده بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 3:40  توسط مهدی گیلانی  | 

به علت امتحان زدگی حاد تا یکشنبه ۱۲/۵ از آپیدن معذورم

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 21:59  توسط مهدی گیلانی  | 

من نامه: هر جوری فکر میکنم میبینم تا نهم شهریور نباید چیزی بنویسم تازه خیلی دیر هم هست دیگه میخوام بشینم سر درسم به خدا.

اینترنت: امروز شرق وبلاگ سعید رو معرفی کرده بود یعنی میشه یه روز ما هم وبلاگمون معرفی کنن

حس بویایی:فک کنم حس بویای آبجی عزیزم یه مقدار ضعیف شده! داشتیم تو خیابون راه میرفتیم که از یه جایی رد شدیم که به شدت بوی فاضلاب میومد گفت: چه بوی غذای خوبی  گفتم خواهر دقت کن! گفت اِ راست میگی بو فاضلابه

دل تنگی:خواهرم فردا میخواد بره خیلی دلم براش تنگ میشه. قراره فردا با بچه های دانشگاه بریم پیک نیک اونم میخواد بیاد ایشالا بهش خوش بگذره.

دیپلماسی:مثل اینکه پیش بینیم درست از آب در اومد. تو سایت فردا نوشته که سوریه از اون قضیه استقبال تو خیابون ناراحت شده و تو یه نامه ۷ صفحه ای اعتراض به ایران نوشته. شما فکر میکنین پوتین، شیراک ، پادشاه اردن و سایر رئوسای کشورهایی که سرشون به تنشون میرزه  حاظر می شن بیان ایران تا تو خیابون استقبال شن. فکر کنم چند وقت دیگه رئیس جمهور بجبور بشند که از یه رئیس دولت تو سعد آباد استقبال کنن. امیدوارم این کار رو بکنه و متوجه بشه هزینه ضایع شدن جلو ملت خیلی کمتر از هزینه سفر نکردن روئسای دولتهای مهم دنیا به ایرانه.(البته تو متن خبر پیشنهاد شده که تو فرودگاه استقبال بشه که این هم نشونه افت پرستیژ ریاست جمهوری ایرانه که برای استقبال به فرودگاه رفته و تو عرف بین المللی این رو نشونه این میدونن که سفر اون رئیس دولت برای اون کشور خیلی مهم بوده)

سیاست:مهمترین اتفاق سیاسی ای که هفته قبل افتاد و حتی از عدم رای اعتماد مجلس با ۴ وزیر پیشنهادی مهمتر بود (که تو ایران برای خودش یه رکورد بود) مخالفت عماد افروغ و الیاس نادران نماینده های آبادگر و نزدیک به احمدی نژاد با وزیر کشور بود، هر دو به خطر بازگشت تحجر اشاره کرده بودن و حتی افروغ خطر ایجاد یه حکومت جمع گرای اقتدار طلب افراطی رو داد. چیزی که تو دنیای سیاست بهش میگن فاشیسم. این نقدها با سکوت اصلاح طلبا تونست بروز کنه هرچند من که میگم ۳۰ - ۴۰ اصلاح طلب مجلس بعد از ۳ تیر تو کما هستن و اصلا نمی فهمن تو مجلس چه خبره و این سکوتشون هم باسه همینه، ولی باعث شد که این اتفاق بیوفته و محافظه کارا هم به این نتیجه برسن که مجلس رو نمیشه یک دست کرد. چون هرچی باشه از یک سری انسان تشکیل شده و اتفاقا توشون چند تا آدم تحصیل کرده مثل افروغ هم هست (منظورم کساییه که واقعا کنکور شرکت کردن و مثل ما تو دانشگاه درس خوندن وگرنه بقیه که باسه سابقه تو جبهه تونستن برن دانشگاه یا تو پیام نور مدرک گرفتن یا تو دوره های آموزشی سپاه که بعضا مدرک دکترا هم میده شرکت کردن نیس) افروغ که جامعه شناسی خونده وظیفه تاریخی خودش دونسته که از وزیر پیشنهادی احمدی نژاد که یه اطلاعاتیه و جزو نزدیکان سعید امامی (مسئول مستقیم قتلهای زنجیره ای) هس انتقاد کنه چون با این مدرک تحصیلی نمیتونه به تاریخ بگه نمیدونسته. افروغ تو نطق انتقادش حرفهایی رو زد که اگه یه اصلاح طلب میزد حتما سرکارش با قوه قضایه بود. افروغ از قتلهای زنجیره ای، گرفتن توبه نامه از روشنفکرا با روشهای غلط  و عملیات های نیروهای اطلاعاتی در زمان مسئولیت آقای پور محمدی (قبل از دوم خرداد) به عنوان نقاط ضعف صحبت کرد. من این شجاعت و درک درست از مسئولیت تاریخی رو به آقای افروغ تبریک میگم.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 4:19  توسط مهدی گیلانی  | 

من نامه:ببخشید امروز خیلی کوتاه شده

پاسخ: امیر "خ": اینکه تصمیم گرفتی وبلاگ بزنی رو بهت تبریک میگم از همون وقت که وبلاگ ساختم اسمت رو تو یاهو مسنجر گذاشتم تو گروه دوستای بلاگرم

سیاست: قسمتی از خاطرات روزانه سفر شان پن به ایران منتشر شده، نمیدونم چون من تو این فضا زندگی کردم این گزارش رو خیلی سیاه میدونم یا واقعا فضای ایران برای یه خارجی انقدر سیاهه. به نظر من که پن هرکاری کنه یه گزارش گر نیست و بهتره همون بازی گریش رو ادامه بده! البته من کاملا قبول دارم بعضی چیزا تو کشور میزون نیس (و تمام انتقادات گذشته من موجوده) اما یه طرفه دیدن شرایط به نظرم زیاد درست نیس. البته باید پذیرفت که بعضی رفتارای اشتباه ما هم بازخورد اینطوری داشته باشه. راستی امروز روزنامه شرق رو تو مغازه جا گذاشتم. ولی خدا رو شکر خیلیش رو تو اتوبوس خوندم از جمله سر مقاله محمد قوچانی رو تونستم بخونم. به نظر من این روش شرق اعتدالی شرق که سردبیرش ترسیم کرده رو بلاگرها هم باید ادامه بدن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1384ساعت 3:25  توسط مهدی گیلانی  | 

من نامه: از امروز تا ۱۰ شهریور به خاطر امتحانات پایان ترم احتمالا کوتاه تر بنویسم

من: دستم پر کیسه های خرید بود. روی آخرین صندلی های مردونه ی اتوبوس نشسته بودم که یهو سر یه پیچ یه کنسرو از تو کیسه افتاد بیرون از رو صندلی نیم خیز شدم بردارمش که خودمم کف اتوبوس پهن شدم. تا زمانی که پیاده بشیم خواهرم و بعضی از مسافرا میخندیدن. (البته خودمم باسه اینکه زیادی سه نشه لبخند احمقانه ای رو صورتم داشتم.)

احساس موفقیت با پیش بینی:امروز تو شرق از قول شیخ حسن روحانی (دبیر سابق شورای امنیت ملی) یکی از افتخارات مجموعه اش رو این دونسته که ۶ ماه قبل از جنگ امریکا با عراق این موضوع توسط کارشناساشون پیش بینی شده بوده و چندین جلسه بر اساس این فرضیه تشکیل شده در حالی که خیلی از مراکز و کشورهای اطراف خلاف این رو میگفتن. احساسی که بعد از پیش بینی یه واقع سیاسی یا اقتصادی به آدم دست میده، یه چیزیه بین حس لذت بخش دیدن آینده و یه کشف علمی. من یه بار این حس رو تجربه کردم. (البته منظورم با استفاده از تحلیلهای منطقی هستش وگرنه حدس زدن که قضیه ش به شناس مربوطه که اونم ما نداریم.) اگه جای زیباکلام یا قوچانی بودم چی کار می کردم؟ مثلا زیبا کلام ۶ سال قبل پشیمانی اصلاح طلبها از تخریب هاشمی رو تو تحلیلاش گفته بود. کشف دنیای پیچیده و راز آلود سیاست همون قدر سخته که پی بردن به درون یک زن و همین هم هر دو رو جذاب میکنه. همونطور که ماه به خاطر راز آلود بودنش اغوا کننده ست.

سیاست: تو خبرای دیروز بود که گنجی اعتصاب غذاش رو شکسته ولی من امروز مطمئن شدم و این قضیه باسم جا افتاد. واقعا بهترین تصمیمی بود که میتونست بگیره، هزینه کردن از خودش و فدا کردنش هیچ نتیجه عملی ای برای پیشرفت کشور نداشت بلکه اون چیزی که میتونه تاثیر گذار باشه، روشنگریاشه که اون هم فقط با زنده بودنش امکان داره البته در صورتی که به نقد مخالفان دلسوزش از جبهه اصلاحات هم توجه کنه.هرچند احتمال اینکه فرصت ابراز عقیده پیدا کنه خیلی کمه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1384ساعت 2:13  توسط مهدی گیلانی  | 

من نامه: واقعا شرمنده! دیروز مطلب رو خیلی زود نوشتم باسه همین گذاشتم بلاگفا خودش پست کنه مثل اینکه تو تنظیمش اشتباه کرده بودم چون امشب ساعت 11 دیدم هنوز پست نشده و خودم پست کردم

 

 پاسخ: شبنم:به قول گل آقا شادی حق بچه هاست. سعید: حتما لازم نیس تا آخر به خیر بشه تا وسطاشم قبوله بانو مارپل: دیگه از این روشن تر نمیشه آفساید: زحمت طرح کاریکاتور کنار کادر رو دوست عزیزم یاسر داوری کشیده (کامنت ها برای پریروزه)

 

من: امروز خواهرم رسید. رفتم فرودگاه آوردمش. این خواهر عزیز من بشدت ترسو تشریف دارن، کلی از هواپیما ترسیده بود. امشب هم که بردمش شهربازی وقتی سوار چرخ و فلک شدیم تقریبا رفت زیر صندلی و از صورتش مثل اینکه دوش گرفته باشه عرق میریخت. من هم که حسابی کرمنگنات (کرم پاستوریزه) خورده بودم، سوار سورتمه و ترن هوایشم کردم. خلاصه اینکه داشت سکته میزد، جالبیش اینکه وقتی تو صف ترن هوایی وایساده بودیم و خواهرم تغریبا به شکل التماس ازم میخواست که بی خیال بشیم، کابلهای نگه دارنده ی یه وسیله مال بچه های زیر ۵ سال که چندتا اتاقک رو تا ارتفاع ۵ متری میبرد بالا و اونجا تقریبا آروم میچرخوند پاره شد و افتاد پایین خدا رو شکر کسی چیزیش نشد. ولی باعث شد ترس خواهرم صد برابر بشه. البته از شما چه پنهون با دیدن این صحنه من هم تغریبا سنکوب کردم ولی به رو خودم نیاوردم. (نمیدونم چرا یکی نیس رو ایمنی این وسیله ها نظارت کنه)

 

سیاست: وقتی تو سخنرانی خاتمی تو مشهد شرکت کردم یه حسی بهم میگفت، خاتمی، میرحسین موسوی و موسوی خوئینی ها نیس که خونه نشین بشه. ولی گویا کیهان نشینها میخوان خونه نشینش کنن دارن. تو سرمقاله هاشون بهش لغب سکولار و انسان پرست و سایر لغب های کیهانی میدن تا زمینه ش رو بچینن تا بتونن باهاش برخورد کنن یا حداقل دچار بیماری سکوت.    تو وب نوشته ها از ابطحی پرسیدم فکر میکنه احتمال داره این سخنرانی های خاتمی ادامه داشته باشه. گفت اون هم فکر میکنه ادامه نداشته باشه. به نظر من خاتمی باید با این روند مقابله کنه. ولی از اون مهم تر اینه که ما بهش کمک کنیم اون هم با فکر کردن به حرفاش مثلا: درخواست اخلاص در عمل وصداقت در گفتار از رئیس جمهور جدید.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1384ساعت 2:19  توسط مهدی گیلانی  |