تبليغاتX
من نامه

من نامه

(دفترچه شخصی من)

من نامه: از وقتی این نوار رو اون بالا گذاشتم که هر روز به جز روزهای تعطیل و شنبه ها آپ میکنم بدتر نتونستم.

پاسخ:گلی: خواهش. - پس چی شد؟ سعیدمنم مریم: این طور فکر میکنی؟ نرگس: نه من منظورم این بود که خدا کنه فارق التحصیل بشم نه اینکه خدا کنه زود تر تموم بشه، خودمم خیلی این دوران رو دوس دارم و نمی خوام با چیزی عوضش کنم. محمود: محتاجیم به دعا آفساید: شدیدا تو کف فرو رفتم که بتونم این فیلم رو گیر بیارم   دلا: خوب شناختی من رو ها

یک دوست: یکی از بچه های مجموعه تصادف کرده تو بیمارستان امروز (دوشنبه) عمل کرده فردا (سه شنبه) ایشالا میخوام برم عیادتش خدا کنه هر چی زودتر حالش خوب بشه

چت:دیشب با یه نفر که احتمالا این مطلب رو هم میخونه دو ساعت تمام چت کردم. دنیای ۰ و ۱ خیلی شگفت انگیزه، میشینی پشت یه صفحه و به کارکترایی که روی مونیتورت ظاهر میشن اعتماد میکنی. مثلا اگه یه روز کامنت نذارم ، آپ هم نکنم و ای میلها و آفها رو جواب ندم، چطور میشه ثابت کرد، زندم؟ وقتی تمام وجودت تو این دنیا (دنیای سایبر) حرفاته کوچکترین حرفت هم میتونه رو برداشت دیگران نسبت بهت تاثیر بذاره. بعد هر وقت که احساس کردی برداشت دیگران نسبت بهت بَده میتونی آی دی و وبلاگت رو عوض کنی، ولی میتونی مطمئن باشی هر کاری کنی باز هم نمیتونی خود حقیقیت رو مخفی کنی، ولی خوبیتش اینه که دیگه از روی چهره و صدا و لباست قضاوت نمیشی.

ایران:شنیده بودید که چند وقت پیش رهبری آیین نامه نظارت مجمع تشخیص بر قوای سه گانه رو تصویب کرد؟ جدای از اینکه این موضوع مخالف دموکراسی هست یا نه. یه بنده خدایی که با حزب مشارکت در ارتباطه تحلیل جالبی رو این قضیه داشت. میگفت درسته که به نظر میرسه مجلس خبرگان روی رهبری نظارت خاصی نداره ولی حقیقت اینه که هاشمی به مدد قدرت فراکسیونش تو مجلس خبرگان که حدود ۷۰٪ مجلس رو تشکیل میده تونسته این امتیاز رو از رهبری بگیره (و همین طور ریاست بر مجمع) حالا سال دیگه انتخابات همین مجلس خبرگانه ما میتونیم بگیم تحریمش میکنیم چون مثل انتخابات ریاست جمهوری فرانسه نیست و میتونیم شرکت کنیم و آدمایی رو بفرستیم اون تو که هر چند کاملا قبولشون نداریم ولی مطمئنیم مملکت رو به بی تجربه و تندروها و در یک کلام مصباحی ها نمیدن. انتخابات خبرگان میتونه دو تا نتیجه داشته باشه: یا مصباح بشه رئیس مجمع و یه نفر مثه مرتضوی بشه رئیس قوه قضائیه یا اینکه رفسنجانی و هاشمی شاهرودی تو پستشون بمونن. بعضی وقتا انتخابا محدودا. ولی هیچ وقت از انتخاب نمیشه فرار کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 5:17  توسط مهدی گیلانی  | 

من: هر کاری میکنم نمیتونم درس بخونم.ای خدا میشه من این لیسانسه رو بگیرم

پاسخ:آقا سعید: من یه چیزی میگم شما باور نکنید، نه اونجوری که شما فک میکنید نیست. من عمرا برم بهاش حرف بزنم. چون مطمئنما که اتفاق خوبی نمیوفته. درضمن من دوس دارم عاشق یه نفر بشم که حداقل باهم یه زمینه مشترک داشته باشیم ولی ایشون رو من هیچی ازشون نمیدونم و شاید فقط مفتون قیافه اش شدم. و همون طور که گفتم من هنوز اون اتفاقه باسم نیوفتاده (مراجعه کنید به پست قبل قسمت تفکرات بچه گانه) پس ترجیح میدم قسمت اول راهنمایتون رو انجام بدم یاسی: منم مریم: "فعلا جوونی" رو خوب اومدی نرگس: ممنون که بیخیال شدی و نگفتی، اما به نظر من به کار بردن لفظ عشق تو این زمینه اصن غلط باشه دلا:چشم اطاعت شد آفساید :اگه نخونده بودمش که نصف عمرم بر فنا بود 

روز از نو: امروز سومین شماره ای که سردبیر بودم هم چاپ شد چیز بدی از آب در نیومد ولی تغریبا چیزیش رو من ننوشتم: سرمقاله اش رو که موسی نوشت، یه مطلب طنز توپ هم دوس خوبم آفساید نوشت، یه داستان کوتاهم خانم مارپل عزیز زحمت کشیدن و فرستادن و خلاصه بین بچه ها معروف شدم به کسی که باسه روزش زحمت نمی کشه در حالی که خدایش روزنامه خیلی باسم مهمه

تولد:وقتی که همه کسایی که تو دنیای مجزایی باهاشون آشنا شدم فقط از صفر و یک تشکیل شدن نمیدونم معنی میده که تولدشون رو تبریک بگم یا نه (آخه صفر و یک که به دنیا نمیاد). ولی میدونید شما دوستای مجزای با ۰ و ۱ فرق دارید، یعنی یه جور ۰ و ۱ با احساس هستید. باسه همین میشه که تولد داشته باشید. باسه همین فکر کنم بتونم بگم: گلی تولدت مبارک.

فیلم: گفته بودم با موسی فیلم شبهای روشن رو دیدم و اون گفت که خوشش نیومده، ولی فرداش اومد گفت فیلمه مثه زهر اثر کرده یواش یواش داره به این نتیجه میره که زندگیش خیلی عادی شده، دخترای زیادی میبینه و خوشش میاد ولی اون اتفاق جادویی (عشق) باسش نیوفتاده. میدونید منم باسه همین خیلی با این فیلم حال کردم. چون خیلی با شخصیت اولش همزاد پنداری کردم. منم مثل اون به خیال پردازیای ذهنیم خیلی بیشتر از آدمای اطرافم اهمیت میدم و باسه منم اون اتفاق نیوفتاده هرچند که من کلا تو اصل وجود این پدیده (عشق) دچار مشکل فلسفی شدم شاید باسه اینه که تجربه اش نکردم.

سیاست:باید راجع بهش فکر کنیم: اینکه باید احمدی نژاد رو نقد کرد یا ایده داشت باسه آینده مملکت و نزدیکترین اتفاق: انتخابات مجلس خبرگان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 8:13  توسط مهدی گیلانی  | 

من: ۸ روز از ماه رمضون گذشته و من هیچ تغییریی نکردم و هنوز همون مهدی قبلیم.

هری پاتر: تمومش کردم تا سه چهارم اولی کتاب واقعا ملال آور بود ولی از اونجا به بعد به طرز وحشتناکی جذاب شد. خدا خیلی حالم گرفته اس چرا این جی کی رولینگ باسه این که از کسالت بار بودن کتابش کم کنه اینقدر اعصاب ملت رو خورد میکنه.

پاسخ:سعید: من شدیدا به این پدیده محتاجم گلی:خواهرم هم همین رو میگفت ولی حالا شدیدا "هری پاتر فن" شده مریم: حاظرم دیگه مقاله های محمد قوچانی رو نخونم ولی بتونم هری پاتر رو به متن اصلی بخونم (آخه من زبانم افتضاحه) یاسی: احتمالا تا حالا خونده باشیش چطور بود به نظرت؟

تفکرات بچگانه:امروز باسه دومین بار فیلم شبهای روشن رو دیدم، یه جمله خیلی قشنگ داشت: دختره از استاد میپرسه چطور تو این همه سال و با این همه برخورد با دخترها تو دانشگاه و ... یه بار هم عاشق نشده ، استاد میگه مشکل من هم این بود که زیاد بودن. این دقیقا مشکل من هم شده. مطمئنم که عاشق نشدم ولی وقتی "نسیم" رو میبینم به طرز وحشتناکی حالم بد میشه، شایدم به خاطر روزه بودنه یا شانس که دقیقا تو همون لحظه چندین حس بد که یکیش حال بهم خوردگیه رو باهم میگرم (احساستی شدنمم هم به آدم نرفته) ولی میدونم این عشق نیست فقط یه خیال پردازیه من حتی نمیدونم این بابا صداش چه جوریه تازه کدوم عاشقیه که عصبانیت معشوقش رو بخواد در حالی که به نظر من قیافش وقتی مغرورانه و بی توجه بهت نگاه میکنه خیلی بهتره. الان فکر میکنید بابا طرف پاک، دلباخته اس در حالی که در اشتباهید من اصلا نمیخوام به اون برسم حتی تیپ ظاهریش رو هم نمیپسندم. فقط شاید یه ذره بیکار شدم و میخوام وبلاگم رو پر کنم. شایدم واقعا یه بچه ام.

سیاست:هری پاتر علاوه بر غذا  ، درس ، روزنامه ی روزازنو، انجمن اسلامی از سیاستم انداختتم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 1:34  توسط مهدی گیلانی  | 

من: شدیدا التماس دعا کامپیوتر: دستگاهم یه ویروس داشت, داشت به خوبی و خوشی کار میکرد. یه ضد ویروس رو دستگاهم نصب کردم دیگه کار نمی کنه!(الان دارم رو سیستم "مهدی"-هم خونه ایم- کار میکنم) بلاگفا:یا فونت دستگاه "مهدی" اینطور خرابه, یا بلاگفا یه چیزیش شده, یا من یه چیزیم شده درس:یکی بیاد یه ذره به جای من درس بخونه هری پاتر+سیاست: یکی از دوستام بهم گفت جلد دوِِ هری پاتر ترجمه اسلامیه اومده منم رفتم جلد یکش رو خریدم اما جلد دومش نبود.در عرض چند ساعت تمومش کردم و الان به شدت در کف به سر میبرم. تو کتاب یه شخصیت هست به اسم اسلاگهورن این فرد معلم هاگوارتز بوده, سرگرمیش از 50 سال پیش که تدریس رو شروع کرده بوده این بوده که کسایی رو که احساس میکرده ممکنه استعداد توشون باشه و آدمهای مهمی بشن رو دور خودش جمع میکرده و طوریه که کسی نمیتونه تو دولت (وزارت سحر و جادو) پیشرفت بکنه بدونه اینکه این فرد راضی باشه. رولینگ خیلی قشنگ یه سیاست مدار پشت پرده رو باسه خواننده هاش خلق کرده. با اینکه داستان جوریه که خواننده باید ازش بدش بیاد نمیدونم چرا من اینقدر از این شخصیت خوشم اومده
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 4:59  توسط مهدی گیلانی  | 

من: جهار روز گذشت. چقدر تغییر کردم؟ هیچی هنوزم مثل اولش ازت دورم. نذار تا تموم بشه تو همین وضع بمونم

روزازنو: امروز (شنبه) سردبیر من بودم تا ساعت ۱ با "مهدی" - هم خونه ایم و چندتا دیگه از بچه ها خونه "حسن" و خانمش "زهرا" مهمونی بودیم ساعت ۱ و نیم که رسیدم خونه تازه تصمیم گرفتم روزنامه رو راجع بهش فکر کنم تا ساعت ۸ صبح کار روش طول کشید. که البته ثمره اش دو تا سوتی عظیم بود یکی این که تاریخ رو زدم اردیبهشت ۸۴ و یکی دیگه هم اینکه صفحه آرا رو زدم محمد رضا مهدی...  الان هم که ساعت ۲ و نیم روز یکشنبه اس گویا باید روز بعد هم در بیارم چون مطالبی که سردبیر باسه تایپیست فرستاده به ایمیل روزنامه نرسیده و باید خودمون یه کاریش بکنیم.

پاسخ:آقا سعید:مشکل آی کیوی بنده اس شما به دل نگیر گلی: نه شاید اون اندازه که من جو دادم اصلا اشکالی نداره منم از خیلی چیزا که بقیه خوششون نمیاد خوشم نمیاد دلیل نمیشه که. مریم:نه بابا چرا قهر باشم یه ذره سرم شلوغ بود کلا از اینترنت دور بودم شرمنده. یاسی : انشالا که که استفاده بهینه کنند ایشون الهام:جالبیش اینجاست که به یه نقطه مشترک رسیدیم. من هم چیزی از کامنت دفعه قبل شما نفهمیدم به خاطر همین به شدت کفیده بودم بهار:نه منظورم این نبود که دوس ندارم روزه بگیرم. اون موقع خسته بودم. فقط همین هر کسی بعد از ۳۶ ساعت بیداری خسته میشه و من هم مستثنی نیستم الهام: همونطور که خودت گفتی تقریبا و اگه درستش رو بخوای آدم با ایمانی هم نیستم. ایمان چیزیه که شدیدن بهش نیاز دارم و خداکنه که خدا ازم دریغش نکنه گلی: تقویم، عینک یه سوتی یاب وقت لوازمیه که اگه بهم بدی ممنون میشم

دنیا:از اونجا که خیلی تنبلم سرمقاله روزنامه رو میزنم اینجا ببینم چی کار میخواید بکنید (اگه یه ذره پاچه خارانه اس کاریش نمیشه کرد این روزنامه یه نسخش باسه اداره اطلاعات مشهد میره): همیشه از جایزه صلح نوبل استفاده سیاسی شده است.  انتخاب  البرادعی دبیر کل آژانس انرژی اتمی به عنوان برنده امسال این جایزه هم از این  حال خارج نیست. اما البرادعی با وجود کوتاهی ها و یا غرض ورزی هایی که علیه ایران داشته , همیشه بر لزوم حل و فصل بحران هسته ای ایران در مسیر دیپلماسی تاکید کرده است. میتوان این انتخاب را نشانه پیام غرب به ایران دانست که لزومی به بحرانی تر کردن این پرونده نیست. چقدر خوب خواهد شد که دیپلمات های ایرانی نیز این پیام را درک کنند و به جای سخن از شورای امنیت, تمام سعی خود را برای حل این بحران قبل از آنکه سرنوشت ملت به دست آمریکا بیوفتد بکنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 3:1  توسط مهدی گیلانی  | 

روزازنو: فردا (پنج شنبه) جلسه روز از نو داریم خیلی هیجان زدم که تو جلسه چه اتفاقی میوفته

پاسخ: هیچکس:به شدت تو کفم که شما کی هستید، من تقریبا میتونم قسم بخورم که تو چند هفته گذشته دختر خانمی رو که احتمال داشته باشه آدرس وبلاگم رو پیدا کنه و من ندونم ندیدم یاسی: باید بهم مژدگونی بدی چون هر دو جلدش اومده گلی: نه آبجی شما کوتا بیا طرف بچگی کرد. آقای "خ" خوبه اول فامیلشه مارپل: دقیقا و اینکه همیشه این روز باسه کسایی بوده که اولین بارشونه سعید: کلی فکر کردم که این دکتر کوچولو کیه خیلی باحال بود

مردم: بازتاب عکس یه مانور تمرینی نیروی انتظامی برای برخورد با اغتشاش رو انداخته بود. روز هم از قول ایرنا نوشته بود که بسیج با ۵۰۰۰ نیرو ۴۰۰ ایستگاه ایس بازرسی در غرب تهران برپا کرده و ماشین های مردم رو تفتیش میکنه. زمان انتخابات دکتر احمدی نژاد یکی از تبلیغاتشون این بود که این حرفا رو (پلیسی شدن جو) رو مخالفای من (طرفدارای هاشمی) میزنن و من هیچ کاری با بندگان خدا ندارم. هر چی ما میخواستیم ثابت کنیم بابا بیشتر از اینکه خواست رئیس جمهور مهم باشه برداشت دستگاه ها از رای به رئیس جمهور مهمه. حالا میتونیم ببینیم که بسیج اینطور برداشت کرده که رای به رئیس جمهور رای به مدیریت انقلابی بوده باسه همین باید به سال ۵۷ برگرده. فکر نکنم مردم دیگه حوصله این جو انقلابی رو داشته باشن. ولی میبینیم که رسانه های اصول گرا میخوان این جو رو ایجاد کنن. حالا که چی بشه الله اعلم.

هری پاتر: امروز از یکی از دوستام (سعید) شنیدم که جلد دو کتاب هری پاتر ترجمه ویدا اسلامیه اومده. به شدت دچار خوشحالی مفرط شدم. فردا (پنج شنبه) یکی از کارایی که اگه اجل مهلت بده دوس دارم انجام بدم خریدن این کتابه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 4:49  توسط مهدی گیلانی  | 

من: خستم ، خوابم میاد ، فردا باید روزه بگیریم، اگه سحر خواب بمونم چی

پاسخ:امیر: دیدمش، منم سهمیه داشتم منتها استفاده نکردم آقا سعید: واقعا ارزشش رو نداره  گلی: دقیقا نکته همین جاست : درس نمیخونیم  یاسی: بسی چرا؟ نیما: هیچ کدوم وبلاگت رو آپ کنی بیشتر خوشحال میشم آفساید:خودمم "الان" همینطور فک میکنم ...: میلت رو چک کن

فیلم:دیشب ساعت ۲ با مهدی نشستیم فیلم شبهای روشن رو دیدیم آقا عجب فیلمیه! دیوانه میکنه این فیلم آدم رو از بس محشره. میخواستم همون نصف شب برم تو خیابون راه برم سیگار بکشم. بعد دیدم نه سیگاریم نه از خستگی نا دارم.

سیاست:

۱- امروز اون آقایی که گفتم عضو دفتر تحکیم بوده و میخواست مسئولیت دفتر سیاسی رو بگیره اومده بود اتفاقا یه دانشجوی سال اولی دیگه هم که تو سیاست گویا فعال بود هم اومده بود. حرف اصلیشون این بود که دفتر سیاسی انجمن باید کار تشکیلاتی بکنه، یعنی کسایی که تو فرم عضویتشون تو انجمن، دفتر سیاسی رو هم زدن بیان و با رای گیری فعالیت های سیاسی انجمن انجام بشه و کسایی که تو اکثریتن طیف فکری انجمن رو تعیین بکنن، اما من میگفتم این دقیقا کارکرد یه حزبه، اگه کار تشکیلاتی میخواین برید حزب عضو شید انجمن وظیفه اش فعالیت برای همه دانشجوهاست و شورای مرکزیش هم مشروعیتش رو از همه دانشجو ها میگیره نه از اعضا و بودجه اش هم از شهریه ی همه دانشجو ها تامیین میشه دفتر سیاسی فقط میتونه فرصت فکر و اندیشه باسه همه فراهم کنه و مثلا اگه یه نفر یه طرح آورد که مطلوب بود و ده نفر یه طرح آوردن که هم از لحاظ محتوایی هم از لحاظ اجرایی مشکل داشت شورای مرکزی باید طرف اون یه نفر رو بگیره و برای انجمن صرفا باید فعالیت (حالا تو این حوزه) سیاسی مهم باشه نه طیف اون و عمل نکردن به این موضوع چند تا ایراد داره یکی این که کارکرد انجمن که تمرینیه باسه تحمل مخالف از بین میره، یکی دیگه این که فرصت بیان اندیشه های مخالف از بین میره و یکی دیگه هم حساس تر شدن بسیح و ارگانای نظارتی روی ماست (که الان بشدت کمه و تقریبا اکثر بچه های فعال انجمن با بسیج (که بسیج نسبتا روشنیه و معقولیه) ارتباطات دوستانه و شخصی دارن. ولی آخرش نه اونا متقاعد شدن نه من (البته مسلمه که من تو جلسه به این خوبی حرف نزدم)

۲- یه اتفاق جالبی که افتاد این بود: مشخصات ظاهری من اینجوری بود : ریشای در اومده(البته همینا که دارم) بلوز روی شلوار و انگشتر عقیق تو دست. پسره فکر کرده بود من یه بسیجی حالوام-نمیدونست یه بسیجی ... خلم -، درحالی که بقیه حرف میزدن هی میپرید وسط حرف من و نمیذاشت حرف بزنم، بعد چند بار که تقلای من رو باسه حرف زدن دید زد رو پام و گفت "بذاریم ببینیم این چی میگه" منم بهش گفتم : گویا شما از رو ظاهر من قضاوت میکنید.

۳- وقتی وارد دفتر شده بوده عکس امام رو از رو دیوار ورداشته بوده، طرف دیگه خیلی خودش رو دانای کل میدونه ، تو این جلسه هم گفت: آره من اومدم و عکس خمینی رو ورداشتم چون این فرد به مملکت خیانت کرده. منم بهش گفتم شما باید تبعات حرفاتون رو قبول داشته باشید، اگه میگید دموکراسی که همین آقا ۸/۹۸٪ در شرایطی که مخالفا هم امکان فعالیت داشتن (اوایل انقلاب) رای آورده تا زمان فوتشم اکثریت قریب به اتفاق مردم به شدت قبولش داشتن و هیچ فعال سیاسی ای انکار نمیکنه که اگه تو انتخابات مستقیم شرکت میکرد به شدت بالا رای میاورد. گفت نه اون یه اتفاق پوپولیستی بوده. باز خواستم جواب بدم که اندفعه اون و بقیه بچه ها با مطرح کردن نظراتشون دیگه واقعا اجازه ندادن که بگم: خوب ببم جان احتمال وقوع یه انتخابات پوپولیستی تو یه دموکراسی خیلی بیشتره تا یه دیکتاتوری (نمونش نازیسم) تازه این شمایید که انقلاب میخواید نه من ، من که میگم تو همین سیستم با همه نوع طرز تفکر میتونم کار کنم.

۴-راستی یه سوتی عظیم هم دادم. گفت: دست یه دانشجو زندگی نامه شریعتی دیده، گفتم کتاب طرحی از یک نوشته اثر سیمین دانشور؟ (حالا خوبه همین تابستون خوندمشا) شاید باسه اینکه همین چند روز پیش مصاحبه سیمین دانشور با شرق رو خوندم این سوتی عظیم رو دادم و به جای شریعت رضوی اومد تو دهنم
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 2:55  توسط مهدی گیلانی  | 

من:امروز باسه فسق قرارداد خونه قبلیم رفتم دم خونه صابخونه قبلیم زنگ زدم گفتم حاج خانم هستن دخترش (که تقریبا ۳۰ ساله اس) گفت تشریف ندارن. نمیدونید تا دانشگاه با چه حالی رفتم خیلی ناجوره یه نفر بهت درس اخلاق بده، دلم میخواست یه دعوا درست و حسابی راه بندازم و حسابی کتک بخورم

من نامه: دیروز آقای حسن "ح" (یکی از دوستای خوبم تو دانشگاه) که با خانومشون رفتن خونه قبلی من و منم رفتم جای اون بهم زنگ زد و گفت تلفنشون یه طرفه شده  بلاخره امروز فرصت کردم و رفتم پول تلفن رو دادم ولی وقتی رسیدم خونه فهمیدم تلفن خودمون هم به علت بدهی ای که آقا حسن نداده قطع شده حالا هم سردبیر (خانومش) هم صفحه آرا (مهدی هم خونه ایم) تلفونشون یه طرفه اس. چه روزنامه ای شود فردا

بلاگفا: امروز نمی تونم جواب دوستان رو بدم و وبلاگهای آپ شده رو بخونم شرمنده

موسی:اسم واقعیه موسی مصطفی ست، یکی از بچه ها تو دبیرستان بهش میگفت موسی تو مدرسه این اسم باسش موند. حالا تو دانشگاه هم حداقل دوستای من به این اسم میشناسنش بنده خدا دیروز گفت این اسم رو دوس ندارم تصمیم دارم سعی خودم رو بکنم، راستی یه خبر بد ازش: امروز مامانش زنگ زد موبایلم گفت کارش داره، منم پیداش کردم، نگو باباش با یه موتوری تصادف کرده و گویا بنده خدا موتوریه داره فوت میکنه. مصطفی (=موسی) تصمیم گرفته بره تهران. دعا کنید طرف زنده بمونه.

سیاست:فکر کنم باید درک کنید کسی که حتی نگاه هم به خبرای روز و صفحه های سیاسی نداخته نمیتونه راجع به سیاست چیزی بگه (تلفن تو چقدر از برق مهمتری نمیدونستم)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 20:5  توسط مهدی گیلانی  | 

من:یکی از دوستام که تهران انتقالی گرفته یه خونه نزدیک دانشگاه (و طبعا نزدیک خونه من) خریده ،حالا که انتقالیش درست شده اجاره اش داده به چند تا از دخترای دانشگاه، یه سری قفسه کتاب داشت میخواست بفروشه ، منم دقیقا میخواستم از همون قفسه ها بخرم، بهش گفتم بفروشه به من، پدرش اومده بود مشهد، تو دانشگاه با پدرش قرار گذاشتم. گفت کار دارم نمیتونم بیام یه تماس گرفت خونه و به یکی از دخترا گفت که مهدی (البته فامیلم رو گفت) داره میاد اونجا، منم رفتم. زنگ زدم، اومد پایین، قفسه ها تو انباری تو پارکینگ بود. وقتی داشتم قفسه ها رو در میاوردم هی ازم سوال می پرسید : اهل کجایی، رشته ات چیه ، سال چندمی ، این قفسه ها رو باسه چی میخوای ، با علی - صابخونه اش - چه آشناییتی داری ، کدوم استاد خوبه. منم همه رو خیلی خلاصه جواب میدادم، بدون اینکه لحنم طوری باشه که بخوام سر صحبت رو باهاش باز کنم ولی تو دلم یه جنگ اساسی بین اینکه حرف زدن رو که اون شروع کرده منم ادامه بدم و یا مثل یه انسان متشخص کارم رو انجام بدم و برم بود. من دومی رو انتخاب کردم. اصلان از اینکه نتونستم باهاش دوس بشم ناراحت نیستم (حتی قیافشم یادم نمونده ، آخه من بشدت حافظه تصویری ضعیفی دارم و محاله چهره یه نفر رو که یه بار دیدم یادم بمونه و بتونم دوباره بشناسمش) نمی دونم توضیح دادنش سخته، شاید از اینکه فکر میکنم تواناییش رو نداشتم ناراحتم. شاید تموم پسرایی که باسه سرگرمی با دخترا رفیق میشنم باسه اثبات توانایشون به خودشون این کار رو میکنن ولی من واقعا دوس ندارم این کار رو بکنم حالا "مهدی"- خودم- هر چی میخواد بگه

من نامه: دیروز ساعت ۵ صبح مطلب پست قبل رو نوشتم ولی هر کاری کردم نتونستم بفرستمش فک کنم سرور بلاگفا مشکل داشت. خواستم بعدا بفرستم که تقریبا ساعت ۹ شب یادم افتاد

روزازنو:نمیدونید سردبیری تو دانشگاه چقدر عالیه! مثل وبلاگ نویسی تو دنیای مجازی میمونه، حتی کامنت هم داره، خیلی از دوستام امروز تو دانشگاه دیدنم و بهم تبریک میگفتم و انتقاد می کردن و پیشنهاد میدادن، حتی کلی جلوی گیشه روزنامه وایستادم و واکنش بچه ها به روزنامه رو نگاه کردم که باعث شد چند نفر که به نظر میرسید نمی خواستن پولش رو بندازن تو صندوق پول رو بندازن حتی یه دختره به دوستش من رو با انگشت نشون داد و دوستشم که داشت میرفت برگشت و پول رو انداخت راستی آفساید بنده خدا مطلب رو نوشته بود و امروز داد. واقعا معرکه بود حس خودخواهیم میگفت نگه دارم باسه هفته بعد تا تو روز خودم بزنم، ولی به خانم مهدیه "ر" قول داده بودم یه مطلب بهش بدم و نداده بودم و این مطلب آفسایدم خیلی مناسب بود مجبور شدم بدم به خانم "ر"

اقتصاد سیاسی:امروز شرق از مهران کرمی یه سرمقاله زده بود که واقعا فوق العاده بود: هند تو این قضیه قطعنامه آژانس، علیه ایران رای داده بود. بعضی از نماینده های مجلس گفتن باید ایران رابطه ی اقتصادی قویش رو با هند قطع کنه، در صورتی که رابطه اقتصادی یه منفعت دو جانبه اس مثلا اگه ایران صادرات گازش رو به هند قطع کنه هند مجبور میشه از رقیب ایران -قطر- بخره که علاوه بر اینکه باعث میشه ایران بازارش رو از دست بده، چون حوزه مشترکه برداشت قطرم بیشتر میشه. اصلان نباید دیپلماسی رو با اصول گرایی انجام داد باید عملگرا بود.

سیاست:امروز یکی از بچه های شورای مرکزی انجمن میگفت یه نفر از بچه های کارشناسی ارشد اومده به دفتر انجمن مراجعه کرده و گفته تو دانشگاه شون از فعالای دفتر تحکیم بوده، بچه ها هم مثل اینکه از من زیاد راضی نیستن ممکنه من رو از مسئول دفتر سیاسی بودن کنار بزارن  من خیلی این مسولیت رو دوس دارم به نظرم خیلی کارا میشه باهاش کرد ایشالا فردا با این پسره روبرو بشم ببینم چند مرده حلاجه (یکی نیس بگه بَبَم جان یکی از این هندونه ها رو بذار زمین)

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 5:36  توسط مهدی گیلانی  | 

من: اصلا باسه ماه رمضون آماده نیستم خیلی سریع رسید

پاسخ:فیما نیک: آره واقعا خیلی عالیه منتها من دارم کم کم به این نتیجه میرسم که نوشتن خیلی مشکله مصطفی ع: این یه تیتره ثابته. فکر کنم بچه ها هم بهش عادت کرده باشن من که به شخصه نیازی به تغیرش نمی بینم یاسی : اووووووچیکتم مریم: من که اومدم  گلی: این موضوع جزو خطوط قرمزه نمی ارزه همینطور بدون برنامه واردشون شد  ..: من چیزی پیدا نکردم میشه به این ایمیل بقل یه بار دیگه بفرستی؟ پیمان: موضوع اینه که ۲ ترم گذشته و هنوز دستم نیومده

روزازنو: امروز برای اولین بار یه صفحه رو سردبیری کردم واقعا کار سختیه: از آفساید خواسته بودم یه مطلب طنز بنویسه دستم نرسید مجبور شدم تو صفحه ام آب ببندم. امروز رئیس دانشگاه تو یه جلسه تریبون آزاد شرکت کرد و بچه ها مشکلاتشون رو مطرح کردن خیلی عالی بود تا زمانی که یکی از بچه ها که اکثر دانشجوها به سلامت عقلیش شک دارن شروع کرد به تند حرف زدن با دکتر و بعد هم با بی احترامی از کلاس رفت و در رو محکم بست، بنده خدا دکتر سرخ شده بود و دستش میلرزید از ناراحتی متن اصلی روز رو همین جلسه کار کرده بودم سخن روز رو هم راجع به اون عمل دانشجوهه یه مطلب علمی داشتم و چند تا خبر (راستی روزنامه تو آ چهاره -پارسال تو آ ۳ بود- البته احتمالا الان یه چیز زاغارت تو ذهنتون اومده ولی باید بگم واقعا کار قوی ایه )

سیاست: دوستان دانشگاه تهرانی انجمن اسلامی به این نتیجه رسیدن که تلاش خودشون رو برای اتحاد دوباره دفتر تحکیم وحدت بکنن. به نظر من هم با وجود اینکه علامه ای ها (اصلاح طلبای پیشرو -اسلاف دانشجوهای خط امامی- اصلاح طلبای سنتی و دگر اندیش ها) با شیرازی ها (راست های سنتی و جدید و بعضا اصلاح طلبای سنتی) اختلاف نظر های فاحشی دارن ولی چون کار جمعی رو تو انجمن تجربه کردن میتونن همدیگر رو تحمل کنن من خودم تنها رابطم تو تحکیم یه شیرازیه ( از لحاظ طیفش رو میگما) امیدوارم سایر انجمن اسلامی ها هم این موضوع رو قبول کنن

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 3:48  توسط مهدی گیلانی  | 

من نامه: هفته پیش گفتم هر روز به جز شنبه ها آپ میکنم وقتی این حرف رو میزدم انجامش خیلی خیلی راحت و طبیعی به نظر میرسید، ولی این هفته واقعا فاجعه بود. یه هفته بد اما دوس داشتنی که شاید یه روز دلم باسش تنگ بشه

برنامه من نامه:دیگه اندفعه اگه خدا بخواد (هرچند که هفته خیلی خیلی پرکاری دارم) این هفته هر روز به جز شنبه آپ میکنم (خدایا اینبار دیگه ضایعمون نکن)

روز از نو: امروز جلسه روز از نو بود قرار شد من سردبیر روز یکشنبه باشم، موسی هم به عنوان کسی که کمکم میکنه. من همون اول رفتم سراق (سراغ؟ صراغ...) هادی یکی از بچه های توپ دانشگاه و یه مطلب طنز ازش خواستم. بعد هم قرار شد صفحه رو رو (روزنامه یه برگه: صفحه رو، صفحه پشت) اختصاص (اختساس؟) بدم به مطالب صنفی دانشگاه ( ساخت یه واحد جدید) و موسی هم قرار شد یه کاریکاتور بکشه و یه مطلب راجع به کتاب خونه دانشگاه بنویسه. نمیدونم چه ملقمه ای بشه. اصلا دوست ندارم روزم رو وارد سیاست بکنم. البته الان نه شاید بعدا رفت.راستی ایده ای ندارید سخن روز رو راجع به چی بنویسم(فقط نگید انرژی اتمی که اگه یه کلمه بنویسیم آرش بندخدا میره زندان)

پاسخ:اگه بخوام به همه دوستانی که تو این چند روز نظر بدم یعنی باید به ۲۲ تا نظر جواب بدم. پس بی خیالش باشه باسه بعد

شنبه جادویی:شنبه ساعت شیش تا هشت کلاس معادلات دارم ، روز از نو همایش داره و با آقای آملی مسئول شاخه خراسان هم قرار دارم فکر میکنید چه جوری میتونم به هر سه تاش برسم؟ (یکی نیس بگه یابو موقع قرار گذاشتن و مسئولیت قبول کردن یه ذره هم حواست به بقیه برنامه هات باشه)

سیاست: امروز و فردا کنگره جبهه مشارکته.شرق یه تحلیل سیاسی از محمد جواد روح (عضو هئت تحریریه اقبال-آخرین روزنامه جبهه مشارکت-) راجع به وضعیت جبهه مشارکت نوشته بود. خیلی مفید بود:اول پیش بینی فعال شدن اعضایی که قبلا عضو دولت بودن (مثل صفدر حسینی، صفایی فراهانی و ...) رو کرده بود بعد هم فراکسیون بندی شدن حزب رو پیشنهاد داده بودن. واقعا حزب مشارکت با وجود تئوریسین های بزرگی مثل سعید حجاریان، مصطفی تاج زاده ، عباس عبدی و ... که گاها نظرات متفاوتی دارن نیاز داره که فراکسیون بندی بشه وگرنه سنگ روی سنگ بند نمی مونه. راستی فعلا در حال خوندن اساسنامه مشارکتم گویا ۲ سال باید عضو آزمایشی باشم 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1384ساعت 1:58  توسط مهدی گیلانی  | 

از همه دوستانی که نگران شدن عذر میخوام

ایشالا فرست کردم هم آپ میکنم هم توضیح میدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 12:4  توسط مهدی گیلانی  | 

من:امروز حسابی خستم شرمنده اگه کوتاست تلافی دیروز

مذهب:امروز یکی از بچه ها اومد و گفت یه مراسمی یه سری از بچه ها برگزار کردن بیا!منم رفتم. تریپ این رفقیمون جوریه که اگه اکس پارتی بود اصلان تعجب نمیکردم.وقتی رسیدم یکی از بچه های دانشگاه با کت و شلوار و کروات خوش آمد گفت.مراسم تو یه قصر بود (خونه حیاط دار به سبک قاجار در بهترین نقطه مشهد -احمد آباد-بود) طبقه پایین رو صندلی چیده بودن. وقتی ما رسیدم یه مستند روی یه ویدیو پرژکتور -که کیفیتش از مال دانشگاه ده برابر بهتر بود- داشت نشون داده میشد. با شیرینی تر و شیر کاکائو پاکتی پذیرایی شدیم و رفتیم تو. مستند کار بچه های دانشگاه خودمون بود . راجع به ارتباط بر قرار کردن با امام زمان. که به صورت گزارش از جوانان مشهدی تهیه شده بود. بعد هم یه میزگرد با چهارتا از بچه ها -که اتفاقی از بین جمع انتخاب شدن- و مجری برگزار شد و بعدش دو تا استاد سخنرانی کردن. بعد هم تنفس اعلام شد و رفتیم پرتغال و موز خوردیم و اساتید هم با بچه ها بحث میکردن (منم گوش میدادم) بعد هم یه تئاتر قشنگ اجرا شد که اشک بچه هایی که هنوز قلبشون مثل من سنگ نشده رو هم در آورد. منجمله علی نیک. بعد هم جوجه کبابی که تریپ هواپیمایی بود (البته خیلی بیشتر داشت ولی کلاس بسته بندیش رو میخوام بگم) مال هرکی تو جعبه های مقوایی بود به هر کدوم از بچه ها داده شد. هنوز هم تو شُک اون مراسمم و مخم کار نمیکنه و راجع بهش باید بعدا فکر کنم. فقط همین که تقریبا تمام این پست رو به این موضوع اختصاص دادم مراتب کفیدگی من رو نشون میده.

سیاست:خسته تر از اونم که بخوام راجع به موضوع دیگه ای بنویسم مخصوصا که از انرژی هسته ای اصلا خبرای خوشی ندارم

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 2:45  توسط مهدی گیلانی  | 

مناسبت: یاد و خاطره دفاع مقدس و بزرگمردان آن حماسه عظیم را گرامی میدارم.شروع سال تحصیلی جدید هم مبارک.

من: اومدم مشهد بلاخره اومدم. بعد از بیست روز حسابی دلم باسه این شهر رویایی و زندگی رویایی خودم توش تنگ شده بود.

من نامه: از فردا دوباره هر روز به جز شنبه ها آپ دیت میکنم.

آهنگ:بلاخره سی دی فرهاد گیرم اومد نمی دونید الان چقدر خر کیفم.

کتاب: ارباب حلقه ها سه جلد مقدمه داره، یکیش هابیته دارم میخونمش معرکه اس

باشگاه گشادان: امروز از طرف دوستان باشگاه گشادان به عنوان رئیس معرفی شدم. لازم به ذکره که تو این باشگاه چون همه گشادن کسی رئیس رو انتخاب نمیکنه بلکه خودش رئیس میشه و اعضا فقط زحمت اعلامش رو میکشن. شایان ذکر است که فعالیت های اینجانب در خونه داری، آشپزی، درس خوندن و ... باعث این حادثه میمون شد.

پاسخ:مهرداد: با صفایی از خودته با مرام پارسا: خوشحالی شما خوشحالی ماست دلا: ۱-خیلی بهم لطف داری و ممنون.۲- ولا خودمم نمی دونم چرا پیمان: شاید چون تو حلقه اطرافیای من اینجوریه من فکر کردم همه جا اینجوریه. ولی کلا من فکر میکنم تو دانشگاه وضع بدتر نباشه یاسی: اینطور که معلومه مطالعه تو از من بیشتره بابا کم آوردم سعید: شما هم نمیخواد بیای شاید پیمان راست میگه ضایع میشم گلی: ۱-تبریک میگم که بلاخره تونستی کامنت بذاری ۲- نمی خواد بیای همون که به آقا سعید گفتم  مریم: خوشحالم خوشحالی بهار: درد مشترک داریم.

روز از نو:امروز بچه های روز از نو جلسه داشتیم، بازم مثل همیشه کدورتها رفع شد و بچه ها بیخیال مشروعیت کار آرش شدن. تو جلسه قرار شد دو هفته کار آموزشی کنیم و یه همایش بذاریم و عضو گیریی کنیم. منم شدم سردبیر یه روز، خیلی دوس داشتم خانم صفا "ب" سردبیری رو قبول کنه تا من زمان باسه فعالیت همزمان تو روزنامه و انجمن و حزب و هندونه های دیگه ای که ور داشتم رو داشته باشم (تازه اگه کار باسم درست نشه و سر کار نرم که همشون رو بزارم کنار) اما قبول نکرد.

جدایی دوستان:محمد اسلامی یکی از بهترین دوستام احتمال داره که انتقالیش درست بشه و بره تهران هر چند که خودمم میدونم که تهران باسش بهتره ولی خودخواهانه دعا میکنم که کارش درست نشه.

شخصیت: چلچراغ یه مصاحبه با کرباسچی چاپ کرده بود. کرباسچی توش حرف جالبی زده بود: گفته بود اصلاح طلبا نباید آینده دولت جدید رو نقد میکردن و مثلا میگفتن این دولت که سر کار اومده مملکت به باد میره و اقتصاد فلان میشه و سیاست فلان جور میشه. بلکه باید صبر کنن و قدم به قدم هر کار که دولت کرد اگه اشتباه بود نقد کنن چون در حالت اول اگه پیش بینی اصلاح طلبا هم درست در بیاد مردم میگن شما همین رو میخواستین. و  متهم میشین به بدخواهی برای ملت. من هم اگه این چند وقته حرفی زدم که همچین برداشتی ازش شده واقعا عذر میخوام هرچند که تا حالا چند بار گفتم که آرزوی قلبی من موفقیت دولت جدیده.

سیاست: امروز با آرش یه بحث سیاسی حسابی داشتیم. البته همه بچه های دانشگاه معترفن که بحث کردن با آرش کار ساده ای نیست، نه به خاطر اطلاعات زیادش ـکه زیاد هم هست- بلکه به خاطر شخصیت قویش که واقعا غیر قابل توصیفه. بحث سر جریان شناسی خط امام بود: آرش میگفت نمیشه جنایتهایی که خط امامی ها زمانی که تمام قدرت رو دستشون داشتن نادیده گرفت و فکر کرد الان تغییر کردن و اگه الان هم رهبری دستشون بود همون جوری میموندن. ولی من میگفتم باید به سیاست واقع بینانه نگاه کرد. درسته که ده سال اول انقلاب، خط امامی ها دیدشون به حکومت دمکراتیک نبود (هر چند که من اعتقاد دارم اون موقع هم اونا دلسوز مملکت بودن و اشتباهاتشون-که آرش اسمش رو جنایت میذاره- هم از سر بی تجربگیشون بوده و ممکنه اگه من اون زمان هم بودم از اون اشتباهات دفاع میکردم) ولی الان که دیدشون به مملکت داری تغییر کرده و عملا هم نشون دادن که بر خلاف گذشته به دمکراسی اعتقاد دارن، نباید به خاطر اشتباهات گذشته شون به حرفهای درست الانشون بی توجهی کرد و محاکمشون کرد. و یا حتی بدتر، پناه برد به حلقه حقانی.

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 4:16  توسط مهدی گیلانی  |