اردو:جمعه رفته بودیم اردو جاتون خالی. جای خیلی خیلی قشنگی بود . یه دره که از وسط یه رود خونه رد می شد و اطرافش هم درختای زرد و قرمز و سبز بودن. جالب ترین اتفاقی که افتاد این بود که دخترا تو تناب کشی از پسرا بردن
موقع نماز رفتم بالای یه تپه لای درختا ، ولی هنوز صدای آب می اومد رو زمین یه فرش از برگای زرد درست شده بود. نمازم رو اونجا خوندم، یاد شعر سهراب افتادم.
مناظره: فردا تو دانشگاه یه جلسه مناظره اس امروز پدرم دراومد (همینطور دیروز و پریروزش و پس پریروزش) نمی دونید برگزاری یه مراسم چقدر می تونه کار داشته باشه خدا کنه خوب برگزار بشه.
معلم:یکی از دوستان (خانم م.ن) قبول کرده که ریاضی دو رو بهم درس بده بچه ها همه نگران درس خوندن منن و خیلی خیلی بهم کمک می کنن ازم خواسته برنامه درس خوندنم رو فردا تحویلش بدم
من خیلی خیلی ازش ممنونم که نگرانمه. ولی خودش فکر میکنه من راضی نیستم.
شهر گناه: دیشب بود یا پریشب یه فیلمه خیلی خیلی قشنگ به اسم شهر گناه دیدم واقعا معرکه بود. سبک تعریف داستانش مثل کتابای کمیک استریپ بود و فضاش فضای جالبی بود همه چیز به صورت تاکید آمیزی غیر واقعی بود انگار کارگردان می خواست بگه " این غیر واقعیه" ولی با این وجود اصلا به فیلم ضربه نزده بود و تو منطق داستان مشکلی ایجاد نکرده بود توصیه میکنم حتما این فیلم رو ببیند البته با خانواده نه ها.![]()
گمشده: بهار آدرس وبلاگت مثل اینکه هک شده آدرس جدیدت رو باسم بفرست (تا زمانی که بگیرم تکرار میشه)
