تبليغاتX
من نامه

من نامه

(دفترچه شخصی من)

من نامه: جمعه هم یه پست داشتم تا اونجا که یادمه دکمه آپ رو هم زدم نمی دونم چرا آپ نشده

اردو:جمعه رفته بودیم اردو جاتون خالی. جای خیلی خیلی قشنگی بود . یه دره که از وسط یه رود خونه رد می شد و اطرافش هم درختای زرد و قرمز و سبز بودن. جالب ترین اتفاقی که افتاد این بود که دخترا تو تناب کشی از پسرا بردن  موقع نماز رفتم بالای یه تپه لای درختا ، ولی هنوز صدای آب می اومد رو زمین یه فرش از برگای زرد درست شده بود. نمازم رو اونجا خوندم، یاد شعر سهراب افتادم.

مناظره: فردا تو دانشگاه یه جلسه مناظره اس امروز پدرم دراومد (همینطور دیروز و پریروزش و پس پریروزش) نمی دونید برگزاری یه مراسم چقدر می تونه کار داشته باشه خدا کنه خوب برگزار بشه.

معلم:یکی از دوستان (خانم م.ن) قبول کرده که ریاضی دو رو بهم درس بده بچه ها همه نگران درس خوندن منن و خیلی خیلی بهم کمک می کنن ازم خواسته برنامه درس خوندنم رو فردا تحویلش بدم من خیلی خیلی ازش ممنونم که نگرانمه. ولی خودش فکر میکنه من راضی نیستم.

شهر گناه: دیشب بود یا پریشب یه فیلمه خیلی خیلی قشنگ به اسم شهر گناه دیدم واقعا معرکه بود. سبک تعریف داستانش مثل کتابای کمیک استریپ بود و فضاش فضای جالبی بود همه چیز به صورت تاکید آمیزی غیر واقعی بود انگار کارگردان می خواست بگه " این غیر واقعیه" ولی با این وجود اصلا به فیلم ضربه نزده بود و تو منطق داستان مشکلی ایجاد نکرده بود توصیه میکنم حتما این فیلم رو ببیند البته با خانواده نه ها.

گمشده: بهار آدرس وبلاگت مثل اینکه هک شده آدرس جدیدت رو باسم بفرست (تا زمانی که بگیرم تکرار میشه)

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 22:40  توسط مهدی گیلانی  | 

من: امروز خیلی خیلی عصابم خورد بود، برعکس دیروز که چون کارای زیادی کردم امروز همه روزم رو حدر دادم باسه همین فک می کردم آدم بی خودی هستم، اعصابم هم حسابی خورده

وبلاگ:مثل اینکه وبلاگ بهار هک شده هرکی آدرس جدیده وبلاگش رو داره بهم بده. (اگه خودتم می خونی باسم کامنت بذار)

فیلم: بعد از رنسانس فکریم برای اولین بار دیشب نشستم یه فیلم هندی دیدم و از دیدنش خیلی خیلی لذت بردم. نکته جالبش اینجا بود که یه "تغریبا" هم خونه ای جدید داریم که اردو بلده و ترجمه اش می کرد. البته این دوست دانشمند ما علاوه بر اردو، انگلیسی، فارسی ، عربی و آلمانی رو هم کاملا مسلطه

درس: دیروز فهمیدم این ترم هیچ کدوم از واحدهای مهمم رو نمی تونم حذف کنم وگرنه کل ترمم حذف میشه بنابر این باید یا حسابی درس بخونم یا دومین نامه مشروطی میرسه دست مامانم

پاسخ: گلی: شاید اینجوری باشه من خیلی وقتا حرفایی که خودم میزنم رو هم فراموش می کنم و بعدا تکذیبش می کنم نرگس: شاهکار باسه صبحونه شه محمد مهدی: ممنون آقا سعید: جالبیش اینجاست که دقیقا مثل خال هم سیاهن دلا: شرمنده بیشتر از این نمیاد چیکارش کنم آخه

روزنامه- انجمن: از اونجا که هم تو روزنامه دانشگاهمون هستم و هم تو انجمن نگاهها روم حسابی حساسه مثل این قضیه دو شغله بودن اعضای هیئت دولت رئیس جمهور، اینجا که دانشگاهه خیلی خیلی باسم سخته که حوزه های فعالیتم رو توشون تفکیک کنم و به هر دوشون برسم، نمی دونم دبیر هیئت دولت و مشاورهای رئیس جمهور چطور می تونن به هر دو کارشون برسن

روزنامه: امروز دومین تذکر رو باسه مطالب روزنامه از رئیس دانشگاه گرفتم، یه مطلب از موسی بود خیلی جالبه این مطلب رو همه بچه ها می گفتن چقدر مزخرفه حالا بالا هم گیر داده کاشکی یه مطلب بود که حداقل ارزشش رو داشت (هرچند حرفی که موسی تو مطلبش می خواست بگه مهم بود و با ارزش و فقط بی تجربگی کرده بود و خوب نگفته بود) نکته جالب ترش اینجاست که بین بچه های روزنامه معروف شدم به آدمی که محافظه کار و ترسوه بعد از چهار مطلبی که تو دوره ی جدید بهش گیردادن سه تاش باسه من بوده

کتابخوانی: داشتم تو وبلاگ نرگس وبگردی می کردم یه ایده به ذهنم رسید که (البته فکر کنم قبلا اجرا شده باشه و ایف آره و میدونید آدرس سایتش رو برام بفرستید) اون هم اینه که یه جلسه کتابخوانی اینترنتی راه بندازیم قرار بذاریم یه کتاب رو مثلا تا ۲ هفته دیگه بخونیم بعد هر کدومون یه پست رو اختصاص بدیم به نظرمون راجع به اون کتاب بعد از طریق کامنت مثلا باهم در ارتباط باشیم و نظرات همدیگه رو نقد کنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 23:35  توسط مهدی گیلانی  | 

من نامه: چند وقت نیومدم سراغش خیلی دلم باسش تنگ شده بود. روابط آدمها این تو هم مثل بیرونه اول دلشون باسه هم تنگ میشه بعد نگران هم میشن و بعد هم احتمالا همدیگر رو فراموش میکنن. منظورم این نبود که شما من رو فراموش کردین یا نه و اصلا این خوبه یا نه. من فقط میخوام بگم که نباید بذاریم دیگران فراموشمون کنن.

من: من آدم بی نظمی هستم. نمی دونم چرا هر کاری می کنم مرتب نمی شم. همین آپ نکردنمم به همین دلیل بود. یه سر رسید از هم خونه ایم گرفتم که خیلی باعث شد کمکم کنه ولی بازم هنوز خیلی راه داره امشب و فردا برنامه هام رو توش نوشتم خدا کنه بتونم انجامشون بدم.

درس: مامانم امروز زنگ زده بود و می گفت خیلی دوس داره آخره ترم بهش بگم قبول شدم. پنج شنبه امتحان معادلات دارم سه شنبه و چهارشنبه رو گذاشتم فقط باسه معادلات خوندن

پاسخ: گلی: کاریش نمیشه کرد من سواتم همین قدره سعید: ممنون از لطفت ، خودمم کلی شرمندم نتونستم وقت بذارم ...: من همیشه از اینکه تو این دانشگاه هستم خوشحال بودم مکافات: خیلی مونده خیلی هم گذشته مریم: همچنین مال شما هم ۲- زدی تو خال نرگس: اتفاقا من فکر می کنم من خیلی کم ارزش تر هستم دلا: عوضش باعث میشه هیکلامون رو فرم بیاد ۲- چشم حتما

سیاست: خاتمی همیشه تو حرفاش می گفت سه تا اسلام وجود داره اسلام امریکایی اسلامی بن لادن و اسلام ناب محمدی. این درگیری فقط درگیری یه درگیری تئوریک صرف نیس تو دنیای واقعی هم نمونه هاش رو می بینیم مثلا اسلام بن لادن باعث میشه که یه بمب رو بذاری تو یه هتل که از اتفاق کارگردان فیلم محمد رسول الله هم توش باشه که جنگ اسلامها رو به عینه نشون بده. یا تو کشور خودمون اسلامی که باعث میشه شورای انقلاب فرهنگی عملا خفقان فکری رو تصویب کنه (منظورم مصوبه ممنوعیت پخش فیلمهای تبلیغ کننده فمنیسم، لیبرالیسم و... است) این رو می تونیم مقایسه کنیم با اسلامی که خاتمی می خواست معرفی کنه: اسلام مدارا و نرمش.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 16:6  توسط مهدی گیلانی  | 

مناسبت:عید یه روز عقب افتاد و من مثل اینکه باید امروز هم اون رو تبریک بگم

روزنامه: امروز رئیس دانشگاهمون به مسئول آموزش سپرده بود که شفاها بهم به خاطر اون متنی که دیروز نوشتم تذکر بدن. فکر نمی کردم انقدر رو روزنامه دقیق باشن

شب شعر: امروز تو دانشگاهمون یه شب شعر بود منم شرکت کردن بحث شد راجع به حافظ و این که آیا شعرهاش منظور از عشق، عشق زمینی یا عشق الهی من زیاد تو بحث وارد نشدم و بیشتر از این موضوع صحبت کردم که مخاطب خودش باید برداشت داشته باشه از اثر هنری و من به عنوان یه مخاطب برداشت عرفانی رو بیشتر می پسندم. وقتی اومدم خونه و یه یاد کتابای دکتر شمیسا افتادم که تو همین رابطه خونده بودم نمی دونم چرا اصلا تو جلسه یاد اون کتابا نبودم کتاب شاهد بازی در ادب فارسی و سیر غزل در شعر فارسی از کتاب دوم بخش دومش رو نخونده بودم نشستم خوندم تو همین زمینه یه بخشهای کوچیکی صحبت کرده، حرفهاش من رو یاد کتاب راز داوینچی و کیمیاگر پائلو کوئیلو انداخت و رابطه که تغریبا هرسه (شمیسا کوئیلو و براون -نویسنده راز داوینچی) دیدشون به طبیعت یکیه ایشالا میخوام راجع به همین موضوع یه کنفراس تو جلسه شب شعر بعدی بدم. شاید اینجا هم متنش رو گذاشتم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 2:44  توسط مهدی گیلانی  | 

مناسبت: عید همگی مبارک اینکه تونسته باشیم یه ماه روزه بگیریم و مهمتر، اینکه بعد از این یه ماه تغییر کرده باشیم تبریک داره

سر رسید: از مهدی (هموخونه ایم) یه سررسید گرفتم توش کارام و برنامه هام رو یاداشت می کنم قبل از اینکه این کار رو انجام بدم فکر می کردم که خیلی بچه مثبتی ولی الان می بینم که چقدر میتونه تو منظم شدن آدم کمک کنه

ایران:برای برنامه ی تریبون آزاد یکی از اعضای یکی از احزاب اصلاح طلب رو دعوت کردیم، تو تمام حرفاش فقط روی این نکته تاکید می کرد که باید آگاهی جامعه رو برد بالا، آخه چطور تو جامعه ای که فراگیر ترین رسانه ش که ۹۵ درصد مردم مخاطبشن یه کپی مسخره از جن گیر رو به عنوان فیلم مذهبی پخش می کنه و صدای کسی در نمی آد آگاهی رو افزایش داد

دنیا:امروز باسه روزنامه یه تحلیل راجع به سخنرانی اخیر احمدی نژاد نوشتم که میتونید تو ادامه مطالب بخونیدش، ولی بعد روزنامه شرق رو گرفتم دیدم که لیلاز خیلی قشنگ ترش رو نوشته که اون رو هم می تونید اینجا بخونید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 6:29  توسط مهدی گیلانی  | 

من نامه: من امروز فهمیدم اگه یه مدت از وبلاگ دور باشم اینجوری ناراحت می شم.

روزنامه: حسابی سرم شلوغ شده تغریبا وظایف مدیر مسئول رو دارم انجام میدم آخه به قول بچه ها رونامه یتیم شده. مدیر مسئولمون تقریبا رفته تهران و حداقل تا آخر ترم نمی آد مدیر دوست داریم ... مدیر دوست داریم....

بحث: امشب تغریبا سه ساعت تمام داشتم با هم خونه ایم سر یه مسئله بحث می کردم دیگه آخرش مخ هر دومون هنگ کرده بود. خوب شد که پیشنهاد داد بی خیال شیم چون هیچ کدوم از حرف مقابل قانع نمی شد.

درس: درس هم مثل همیشه تعطیله. منتها یه نفر بهم گفته باید برم و پیشش درس بخونم و چون حرف اون رو نمی تونم زمین بندازم (چون بچه های روزنامه ازش خواستن و حالا اگه من نرم خیلی بد میشه تازه بنده خدا داره بهم لطف می کنه و من باید خیلی هم ممنون باشم که هستم) ایشالا ریاضی دو رو نمیوفتم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 2:12  توسط مهدی گیلانی  | 

من: دیشب یک ساعت مونده به نماز صبح با مهدی (همخونه ایم) رفتیم حرم. با اینکه تا قبلش اصلا خوابم نمی اومد پام رو که داخل حرم گذاشتم خوابم گرفت، بعد از نماز شروع کردم به جوشن کبیر خوندن با اینکه احیای قبلی خیلی بهم حال داده بود (جوشن کبیر رو میگم) ایندفعه تا ۷۰ رو بیشتر نتونستم بخونم. پاشدم که بیام بیرون خیلی ناراحت بودم که امشب نتونستم ارتباط برقرار کنم رو بروی ضریح وایسادم و تو دلم خدا رو با اسمایی که تو جوشن خونده بودم صدا کردم، بازم تغییری احساس نکردم همینکه خواستم برم یکدفعه یه کبوتر رو دیدم که از روی ضریح بلند شد. خیلی منقلب شدم و همونجا سجده شکر (رو به قبله ها) گزاشتم. با اینکه قبلا هم پنجره های روی ضریح و کبوترا رو دیده بودم ولی اینبار احساس کردم یه نشونه اس...

من نامه: خودمم از این نوشته بالای وبلاگ خجالت می کشم. امروز صبح می خواستم آپ کنم واقعا هم اومدم و کامنتها رو هم خوندم اما وقتی خواستم بنویسم یه کاری پیش اومد که تو قسمت پایین مینویسم

جشنواره:امروز گردن من در وضعیتی قرار گرفت که فکر نکنم هیچ وقت درست بشه . یه جشنواره نشریات دانشجویی -که تبلیغاتش رو تو شرق هم زدن- قراره برگزار بشه ما هم تصمیم داشتیم روزنامه رو شرکت بدیم امروز هم آخرین مهلتش بود بچه ها طی دو روز قبل مطالب رو بریده بودن و فرمهاش رو پرکرده بودن و منگنه زده بودن (کار خیلی سختیه) امروز من بردم پستش کنم که تو یکی از فرما دیدم که نوشته نشریه ای که فهرست مطالب نداشته باشه شرکت داده نمیشه. حالا مگه میشه از اون  همه کاغذ پاره که به ترتیب نیستن فهرست تهیه کرد. یه بساط جلو پست خونه پهن کردم و ۶ ساعت تمام داشتم فهرست تهیه میکردم. خدا کنه حالا یه چیزی ببریم (البته روزنامه تاحالا تو دوتا جشنواره شرکت کرده که تو هر دوش هم مقام آورده)

دنیا: آقای احمدی نژاد یه سخنرانی کرده راجع به اینکه اسرائیل باید نابود بشه که میتونید اینجا بخونید. شاید فکر کنید این موضع رو قبلا هم شنیدید. اولا خاتمی که هیچ وقت به این آشکاری نمی گفت مثلا اینکه ما اسرائیل رو به رسمیت نمیشناسیم با اینکه باید نابود بشه خیلی فرق می کنه از دومی بوی جنگ میاد. وقتی ایران داره روی غنی سازی پافشاری میکنه دنیا بین این حرفها ارتباط برقرار میکنه: کشوری که میخواد غنی سازی بکنه و معتقده اسرائیل باید نابود بشه. همون طور که فرانسویها و انگلیسیها و هند و بقیه اروپا این برداشت رو کردن دوما فردی که این موضع رو مطرح میکنه هم خیلی مهمه همه هاشمی رو میشناسن که به عملگرایی و مصلحت بینی معروفه و اون چیزی که سیاست مدارا از حرفای یه سیاست مدار برداشت می کنن خیلی مهم تر از حرفای خود طرفه. بعد هم دقیقا باید بذارن الان که شرایط سوریه هم به خاطر رفیق حریری بحرانیه این حرفها رو بزنن؟ من میترسم قبل از اینکه دوره ایشون تموم بشه یه اجماع جهانی علیه ایران شکل بگیره و یه جنگ درست و حسابی یا تحریم برای ایران اتفاق بیوفته.

ایران: حجاریان گفته :"آقای خاتمی خودت رو برای ریاست جمهوری بعدی آماده کن مردم خیلی بیشتر از گذشته بهتون رای میدن." من خودم یکیش دوره قبل بهش رای ندادم 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1384ساعت 2:43  توسط مهدی گیلانی  | 

مناسبت:لیالی قدر گرامی باد، شهادت امام علی (ع) هم تسلیت میگم. از همه تون هم التماس دعا دارم

من:آقا سعید راست گفتی که هنوز دو شب دیگه وقته. امشب از ساعت ۸ تا ۱۱:۳۰ خوابیدم بعد رفتم یه مسجد آخه احساس میکردم هنوز باسه حرم رفتن روحم آماده نیس. سه روز نماز قضا جماعت خوندن بعد فهمیدم اینجا (مشهد) ملت چون عادت دارن ساعت ۸ شب بخوابم اگه تا ساعت ۱ بیدار بمونن یعنی شب زنده داری کردن و مراسمشون همش قبل از ۱۲ باسه همین خودم نشستم جوشن کبیر رو خوندم، چه دعاییه، اگه موقع خوندنش به معنیشم توجه کنید واقعا معرکه اس. خلاصه اینکه امشب بعد از سه چهار ماه کانکت شدم

مذهب: تو وبلاگ آفساید یه شعر طنز خیلی خیلی قشنگ نوشته بود، دو نفر براش کامنت گذاشته بودن که از تو توقع نداشتیم ناسلامتی احیا و شهادته. به نظر من که هیچ اشکالی نداره آدم تو روزای شهادتم بخنده و حتی باعث خندون دیگران هم بشه به نظر من مومن همیشه باید خندون باشه و دیگران رو هم شاد کنه

پاسخ:بهنوش: خواهش. اختیار داری. انجام شد آقا سعید:اگه آدرس ایمیلتون رو تو قسمت نظرات بنویسید حتما باستون ایمیل میکنم نرگس: چشم گلی: ۱- گفته بودی اگه دفعه بعد بیای و آپ نکرده باشم دیگه نمیای منم آپ کردم باسه همین گفته بودم تهدیدت کارگر افتاد۲-خوب اومدی

درس: امروز (البته از لحاظ وبلاگی وگرنه از لحاظ زمانی میشه همون دیروز) نامه مشروطیم رسیده بود خونه. مامانم زنگ زد کلی ناراحت بود ۱۰۰۰ بار باسش قسم خوردم که قول میدم دیگه درس بخونم تا راضی شد که دیگه آه و ناله نکنه که چقدر امید داشته، چقدر دوس داشته من رو مهندس ببینه ولی این نامه تمام امیداش رو نقش بر آب کرده. ولی واقعا تصمیم گرفتم که دیگه درس بخونم و حتما این ترم معدلم قابل قبول باشه

خواندنی:می خواستم یه مطلب بنویسم دیدم بهنود خیلی بهترش رو گفته حتما بخونیدش

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 6:12  توسط مهدی گیلانی  | 

من نامه: واقعا از همه دوستانی که این چند روزه اومدن و وبلاگ آپ نبود عذر میخوام

تاریخ: خودمم قاطی کردم این مطلبی که دارم مینویسم باسه روز شنبه اس یا یک شنبه آخه نه انقد از یکشنبه گذشته که بشه گفت تو یکشنبه نوشته شده نه اینکه دیگه تو شنبه هستیم

من: یه شب احیا گذشت و من هیچ تغییری در خودم احساس نمی کنم٬ فقط دو شب دیگه وقت دارم (شایدم ندارم کی میدونه تا کی زنده میمونه)

دانشگاه: این هفته واقعا کارم سنگینه٬ تصمیم گرفتم باسه روزنامه تبلیغ بگیرم٬ یه جلسه تیریبون آزاد هم چهارشنبه می خوام برگزار کنم و خیلی خیلی هم دوس دارم درس بخونم. اگه کمتر به دوستان سر میزنم باید من رو ببخشن.

روزنامه: احساس میکنم روزنامه این هفته ام خیلی خوب دراومد٬ وقتی تو دانشگاه قدم میزنی و دوستات تا میبیننت راجع به روزنامه ات نظر میدن واقعا معرکه اس. هر چند اگه از دو تا غلط املایی فاجعه باری که توش بود بگذریم (فارق التحصیل و یکی دیگه که یادم نیس) تو روزنامه چهارشنبه هفته قبل هم یه مقاله راجع به بنزین نوشته بودم٬ خیلی خوب در اومد البته مهدی (هم خونه ایم) تو ویرایشش خیلی خیلی کمک کرد وگرنه اصلا این نمی شد.

پاسخ: صبا: نظرت باسم محترمه اما باهاش مخالفم  گلی: گویا کارگر افتاد  دلا: این اتفاق باسه منم افتاده واقعا اعصاب آدم خورد میشه من یه بار مجبور شدم تو قسمت نظرات برم و هرچی از دهنم در میاد بگم. باید وقتی میخوای تو بلاگفا کامنت بذاری قبل از اینکه دکمه فرستادن نظر رو بزنی کپی ش کنی. اگه دفعه دیگه اینجوری شد حتما باسم آف بذارش (همون رو کپی کن تو مسنجر)  آقا سعید: خیال کردید خودم فهمیدم مریم: خیلی دوس دارم ولی فرنت پیج ندارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 7:28  توسط مهدی گیلانی  |