تبليغاتX
من نامه

من نامه

(دفترچه شخصی من)

من: کی بود می گفت علم بهتر از ثروته؟

سه شدگی: اصولا آدم که سه میشه اصلا حال خوشی نداره. حالا اگه این سه، نمره درس ریاضی ۲ش هم باشه که امروز امتحانش رو داده بدتر. (میدونید باسه چی انقدر با اطمینان می گم ۳ ؟ آخه فقط جواب ۱ سوال رو دادم که کلا ۳ نمره داشت حالا درست یا غلطش بماند.) ای خدا بدادم برس. برای هزارمین بار تصمیم گرفتم که درس بخونم. بدیش اینه که به خونواده گفتم معرکه بود. آخه کی سه رو معرکه میدونه؟

رباعی: من غزل رو خیلی دوس داشتم ولی الان به این نتیجه رسیدم که رباعی قالب قشنگ تریه. چون انقدر کوتاست که مفهومش تو عمق وجود آدم میشینه، اما غزل بیشتر آدم رو مجزوب زیباییه ریتمیکش میکنه. تازه اگر رباعی خوش آهنگم که باشه که دیگه واقعا معرکه اس، مثلا این یکی رو بخونید:

یارب آن جمال مَه مهرانگیز        آراسته ای به سُنبل و عَنبر نیز

پس حکم چنان کنی که در وی مَنِگر           این حکم چنان بود که کج دار و مریز

سیفون: خونه مادربزرگ مصطفی رفته بودم دست شویی. وقتی می خواستم بیام بیرون انقد ذهنم در گیر امتحان بود که طناب سیفون رو به جای اینکه رو به پایین بکشم به سمت خودم کشیدم. سیفون خالی نشد. اعصابم خورد شد و با تمام قدرت کشیدمش. طناب با مخزنش اومد پایین.

لغت: دولت مدرن(۱): بخش اول: تو اورپای قبل از رنسانس (رنسانس=تغییرات بنیادی فکری - ابزاری قرن ۱۶-۱۷) جامعه از دو طبقه تشکیل می شد طبقه اشراف یا زمین دار و طبقه کارگر و کشاورز و ساختار دولت به صورت فئودالی بود یعنی هر زمین دار، تغریبا حاکم یه روستا و یا بخشی از مردم بود و کل این فئودال ها پادشاهی داشتند . بعد از رنسانس و شکل گیری صنعت، طبقه ی بورژوا (طبقه متوسط مدرن که تو این پست تعریف کردم)  گسترش پیدا کرد و جامعه به سه طبقه تقسیم شد. بورژوازی نمی تونست حکومت فئودال ها رو که هم نا کارآمد شده بود و هم در برابر مدرنیسم مقاومت می کرد تحمل کنه. ادامه داستان در پست بعد.

(۱) مدرن: دکتر یوسفی کلمه مدرن رو به حسرت یا مقایسه معنی می کنه. یعنی چیزی در برابر چیزه دیگری از صفت "مدرن بودن" بیشتری برخورداره که حسرت بیشتری رو ایجاد کنه. و معتقده که مدرن در برابر سنتی نیست. و این اشتباهیه که از زمان رضا خان ایجاد شد. در قبل از رضا خان اصلا تقسیم بندی مدرن - سنتی نبوده یعنی مثلا علمایی که از نهادهای سنتی کسب علم کرده بودن، پابه پای اروپا رفته ها دنبال ایجاد جامعه مدرن مثل غرب بودن. دکتر تعریف سنت رو قاعده میدونه. مثلا  این جمله معنی حرف من رو میگه : سنت کره زمین، چرخیدنه. پس همونطور که می بینید سنت و مدرنیسم هر کدوم تعریف جداگانه ای دارن که اصلا به معنی رودر رو قرار گرفتنشون نیست. خلاصه اینکه عمل به مدرنیسم یعنی انتخاب سنت حسرت برانگیز در برابر سنت بی فایده و پر هزینه. مثل انتخاب سنت دموکراسی به جای سنت دیکتاتوری. پس دموکراسی مدرن تر از دیکتاتوریه هر چند خودش هم نوعی سنته.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 20:7  توسط مهدی گیلانی  | 

من: وقت چیزیه که راهت می تونم خرجش کنم ولی راهت نمی تونم بخرمش. می خوامش، برای چی نمی دونم شاید خوندن تمام کتابای محمود دولت آبادی شایدم برای اینکه یه بار دیگه کتابای جان کریستوفر رو بخونم یا شایدم برای اینکه یه بار دیگه کورری ساراماگو رو بخونم که این جوری جلو نرگس زایع نشم. (می تونید مراجع کنید به کامنتم تو این پستش.) شایدم وقت رو بخوام باسه درس خوندن

رباعی: تو روزنامه یه دوست سردبیری داشتیم، این رفیق ما هر وقت مطلب کم می آورد یه کتاب به اسم (شایدم اسم نویسندش بوده) اوریانا فلاچی می ذاشت جلوشو یه قسمتش رو می زد تو روزنامه ( البته ایشون خیلی اطلاعاتشون زیاد بود ولی باور کنید ۱ ساعت مونده به تحویل مطلب هیچی به ذهنت نمی رسه. باسه همینم بود که من بعضی وقتا سرمقاله های شرق رو میزدم.) حالا شده جریان من که هی میخوام از این کتاب ناردانه ها رباعی بزنم. ولی باور کنید رباعی هاش قشنگه دلم نمیاد نگم. مثلا این یکی رو بخونید:

دنیا به مراد رانده گیر آخر چه؟          وین نامه عمر خوانده گیر آخر چه؟

گیرم به مراد دل بماندی صد سال       صد سال دگر بمانده گیر آخر چه؟   (عین القضات)

سیاست: دیروز دومین مصاحبه مطبوعاتی آقای احمدی نژاد بود. خیلی دلم باسه خاتمی تنگ شد. آقای خاتمی هر دو هفته یه بار مصاحبه مطبوعاتی داشت و معمولا جواب سوال رو می داد نه اینکه تفره بره و جواب نده. مثلا دیروز خبرنگار شرق از آقای احمدی نژاد پرسید که برنامه و دکترینتون برای سیاست خارجه در قضیه فلسطین و اسرائیل چیه که اون حرفای معروف رو زدید (راجع به هلوکاست و انتقال اسرائیل). ایشون به جای اینکه برنامه هاشون رو بگن، از این دفاع کردند که مگه حرف بدی بوده و توجیه صحبتاشون. ولی آخر سر نگفتن هدفشون چیه و این صحبتا قراره چه سودی برای موقعیت دیپلماتیک کشور داشته باشه.

لغات سیاسی: جامعه مدنی: مدنی صفت جامعه است، جامعه ای رو میشه گفت که مدنیت پیدا کرده که تعدادی از مولفه ها رو داشته باشه. که بعضی از اونها از این قرارند: احزاب قدرتمند (از لحاظ تاثیر گذاری و تعداد اعضا) ، وجود سازمانهای غیر دولتی قدرتمند (از لحاظ تاثیر گذاری و اعضا)، مطبوعات آزاد ( البته منظور رعایت نکردن قانون نیست اما قوانینی که با کمترین میزان محدودیت تنظیم شده باشن و نهادهای مجری قوانین نیز کمترین برداشت شخصی رو از قوانین بکنند) وجود سندیکاهای قدرتمند ( سندیکا نوعی از سازمانهای غیر دولتی است که مربوط به یک صنف است، مثل سندیکای معلمان، سندیکاهای کارگری و...)

البته به وجود اومدن این نهادها و قدرتمند شدنشون یه رابطه دو طرفه با مردم سالاری (دموکراسی) داره یعنی هرچی مردم سالاری بیشتر بشه جامعه مدنی قدرتمند تر میشه و هرچی جامعه مدنی قدرتمند تر بشه مردم سالاری بیشتر میشه (البته عکسش هم صادقه)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 18:9  توسط مهدی گیلانی  | 

من: خلسه قبل از امتحان رو خیلی دوس دارم، انگار میدونی وقتت داره تموم میشه و باز هم کاری نمی کنی. خیلی شبیه به زندگی و این که با وجود نزدیکی مرگ باز هم کاری نمی کنیم

رباعی: یه کتاب دارم می خونم به اسم ناردانه، که منتخبی از رباعی ها به انتخاب استاد نُدوشن، خیلی روم تاثیر گذاشته بعضیاش عارفانه و زیباست و بعضی هم عاشقانه و جذاب دوس دارم بعضی از قشنگاش رو باستون بگم:

من بر سر کوی آستین جنبانم     تو پنداری که من تو را می خوانم

نی نی غلطی که من تو را کی خوانم؟   خود رسم من است که آستین جنبانم  (شهاب الدین سهرودی)

توضیح استاد نُدوشن: از بازی های لطیف میان عاشق و معشوق که "دیدار نمودن و پرهیز کردن" خوانده شده است.

سیاست: با مشروط یکی از دوستان تصمیم گرفتم از این به بعد هر روز یکی از واژه های سیاسی رو تا اونجا که اطلاعاتم اجازه می ده معنیش رو بگم دوستان می تونن اشکالاتم رو بگن تا تصحیح کنم.

بورژوا: طبقه متوسط مدرن، جامعه به سه دسته کلی تقسیم میشه طبقه فقیر یا کارگر، طبقه متوسط ، و طبقه اشراف. به طبقه متوسطی که از لحاظ سطح درآمدی  یا از لحاظ تحصیلات و آگاهی های اجتماعی در حد متوسط هستند طبقه بورژوا می گن که از تریپ لغتش بر میاد که فرانسوی باشه

پ ن: قسمت رباعی پر از غلط تایپی و مفهومی بود که با تذکر دوست بسیار مهربانم مهدی درستش کردم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 18:52  توسط مهدی گیلانی  | 

من: دارم سعی می کنم هدفم رو مشخص کنم: آخه چرا اینجام؟ چرا دانشجوی مهندسی نیستم و چرا ... در کنارش بتونم همزمان درس هم بخونم تا حدودی موفق شدم

وبلاگ: از اینکه کمتر فرصت می کنم بهتون سر بزنم معذرت می خوام

عکس بد شگون: با پالتو جدیدم عکس انداخته بودم و یکی از دوستان گذاشته بود تو وبلاگ منم لینکش رو باسه بچه های دبیرستان و راهنمایی و دوستان تهران و دوستان مجازی فرستادم دیگه دستم گرم شده بود باسه بچه های دانشگاه هم فرستادم. امروز فهمیدم تو کافی نت دانشگاه رو چند تا سیستم اون عکسم رو گذاشتن تو دسکتاپ ولی متاسفانه دیر شده بود و کافی نت تعطیل بود نتونستم بردارمشون، ای خدا چرا من همش سوتی میدم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 20:28  توسط مهدی گیلانی  |