تبليغاتX
من نامه

من نامه

(دفترچه شخصی من)

هلوکاست: مصطفی یه مطلب راجع به هلوکاست تو روزنامه نوشته خیلی جالبه ایشالا رفت رو وبلاگ روزنامه لینکش رو می ذارم ولی بچه ها خیلی میترسن می گن به خط قرمز نزدیک شده. به نظر من که خیلی منطقی بود ولی متاسفانه نوع برخورد ما تاحالا خیلی خارج از آئیین نامه بوده برای همین دانشگاه رومون سوار شده. در صورتی که تو آئین نامه نظارت بر نشریات دانشجویی اومده که هیچ مقامی در دانشگاه نمیتونه چیزی رو بر روزنامه خارج از قوانین این آئین نامه تحمیل کنه.

پاسخ: محمد مهدی: من نمی تونم غافل گیرش کنم تا حالا ده بار ازش پرسیدم چی می خواد،جواب نداده فکر نکنم بتونم بهتر از خودش کتاب انتخاب کنم. تازه کتابی که به اون بدم رو اول خودم می خونم ولی عطر فکر کنم خیلی خوب باشه دوست: فکر کنم همین طور هم باشه. مکافات: اتفاقا یه بار یه جوراب ازش قرض گرفتم  بهش ندادم. وحید: بهش گفتم کلی خندید امیر علی: نیروهای روزنامه این دوره واقعا رفرش شدن یعنی ما تابستون عملا ۹ نفر از اعضای شورای سیاستگذاریمون فارق التحصیل شده بودن و ۴ نفر باقیمونده هم نمی تونستن همکاری کنن از شورای قبلی فقط آقای براتی باقی موندن و من هم تو شورای قبلی نبودن در حقیقت ما ترم قبل رو برای جذب نیرو گذاشته بودیم. و این ترم یه تیم هستیم و این بحث رو الان می تونیم شروع کنیم. و معلوم نیست به چه هدفی برسیم. (البته من هدف شخصیم رو مطرح کردم منظورم کل شوراست) م ت کریم زاده: وقتی شما برای من کامنت میذارید مثل اینه که تو یه کنفرانس می خوام حرف بزنم و باید خیلی دقت کنم. از این که وبلاگم رو قابل خوندن می دونید ممنون  آقا سعید: ممنون محمد: مصطفی ارزش بیشتر از این رو داره.

تولد: فکر کنم یه عطر برا مصطفی بخرم. شاید سیگار اگه چیز بهتری سراغ (سراق؟) دارید بگید.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 4:22  توسط مهدی گیلانی  | 

هدف از نوشتن: امروز جلسه شورای سیاستگذاری روزنامه دانشگاهمون (روز از نو) بود برای اینکه مشخص کنیم اصلا چرا هر کدومون می خوایم تو روزنامه کار کنیم قرار شد که همه هدفشون رو بگن. گسترش روحیه آگاهی جویی بین دانشجوها هدفی بود که همه روش تاکید می کردن.

شهریه و آگاهی جویی: یه مثال از روحیه آگاهی جویی همین قضیه تخفیف ۵ درصدی شهریه دانشگاهست تعداد افرادی که راجع به این قضیه فکر می کنن میشه یه میزانی از این موضوع باشه. سوالهایی مثل اینکه: مابع تفاوت این پول از کجا قراره تامین بشه؟ آیا قراره خدماتی که بهمون می دن کم بشه؟ آیا قراره دولت بده؟ اگه آره دولت از کجا می خواد بده؟ آیا قرار از ذخیره ارزی بده؟ اگه آره آیا میزان تورمش هم محاسبه شده ؟ اگه آره آیا کار بهتری میشد با این پول کرد یا نه؟ اصولا یه تفاوت عمده ای که باید بین طرز دید مردم نسبت به حکومت بین دوران پیش از مدرن و بعد از مدرن وجود داشته باشه اینه که فکر نکنیم دولت (پادشاه) شبه خداییه که می تونه هر تصمیمی رو که بگیره اجرا کنه و متوجه باشیم که دولت یه مجموعه انسانی با ضعفهای انسانی و راههای خروج از این ضعفها هم راههای بشری و زمینیه.

تولد: اول اسفند تولد مصطفی بهترین دوستمه شما می گید براش چی کادو بخرم؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 5:25  توسط مهدی گیلانی  | 

مولانا حکایتی داره خیلی با فضای الان ما جوره: یه ترک و یه عرب و یه فارس با هم به یه پولی میرسن وقتی میخوان تصمیم بگیرن که چی بخرن هر کی به زبون خودش میگه انگور بخریم. کلی سرش باهم دعوا می کنن و سر هم رو میشکونن. در حالی که همه انگور می خواستن فقط یکی می گفته عنب یکی دیگه هم یه ترک پیدا شه بگه چی می گفته (البته من بابام ترکه ولی خوب من ازون جا که ای کیو نخودم یاد نگرفتم)  شده جریان انرژی اتمی ما هر دو گروه مردم پیشرفت کشور و استقلالش رو می خوان منتها یکی میگه باید به انرژی اتمی برسیم وگرنه دیگه هیچ وقت فرصت نمی کنیم و کلی عقب می مونیم یکی دیگه میگه حتی اگه به انرژی اتمی برسیم ولی کشور از لحاظ اقتصادی عقب مونده باشه هیچ فایده ای نداره و انرژی اتمی ارزش نابود شدن رو نداره. باید بین مردم دید سوتفاهمی رو کنار گذاشت. یعنی قبول کرد که هر شهروند ایرانی استقلال و پیشرفت کشور خودش رو می خواد. بعد سر این که حالا این استقلال و پیشرفت چه جور محقق میشه و چیه صحبت کرد.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 23:59  توسط مهدی گیلانی  | 

توضیح: تو پست قبلی به خاطر دلایلی که فکر نکنم بر ایرانی آگاهی پوشیده باشه صحبت هایی رو کردم که هر چند منطقش رو هنوز هم قبول دارم ولی معتقدم تند رفتم. تندروی تندروی میاره و خارج شدن از فضای منطق و ناله کردن بدتر جو رو بحرانی میکنه برای همین از همه خواننده های وبلاگم عذر میخوام. ولی ازتون خواهش می کنم درکم کنید.

کتاب: امروز کتاب یک عاشقانه آرام نادر ابراهیمی رو خوندم ، یکی از دوستان تقریبا ۳ - ۴ ماه پیش بهم تقریبا کادو داده بود. هم زمان شدن خوندنش با ولنتاین واقعا اتفاقی بود ولی جالب.

کتاب: جناب آقای صفار هرندی وزیر ارشاد، دیروز تو سخنرانیشون گفتن که نظارت بر اعطای مجوز کتابها بیشتر میشه. من سانسور و نظارت رو کلا نفی نمی کنم. میشه ارزشهای اساسی ای رو تعریف کرد و بر اساس اون و با تساهل کتاب هایی رو که اون ارزشها رو عملا تهدید کنه سانسور کرد. ولی واقعا نباید انتظار داشت که همه کتابها تایید کننه اسلام باشند. تا زمانی که روشنفکرای دینی ما نتونن انتقادات از اسلام رو بشنون یا با دیدهای جدید دنیا آشنا بشن چطور می تونن اسلام رو بر اساس شرایط روز اجتهاد کنن؟ بحث ابتذال در کتاب هم واقعا برای من یکی قابل درک نیست. قشری که کتاب رو می خونه (که متاسفانه تو جامعه ی ما بشدت محدوده) قشریه بشدت نخبه، واقعا ارزشهایی که مثلا کتاب "از خم چنبر" محمود سعی به بیانش داره رو میشه نادیده گرفت و مثلا متهمش کرد به ابتذال یا کتابهای پائولو کوئیلیو و خیلی از نویسنده های دیگر بزرگ دنیا؟ جناب وزیر گفتند که حتی کسایی که این کتاب ها رو مجوز دادن خجالت می کشن اون رو با صدای بلند برای خانواده شون بخونن. واقعا جناب وزیر فکر می کنن که بچه ای پیدا بشه که با وجود این همه روشهای دیگه ی گناه جنسی با کتاب از راه بدر بشه؟ هیچ راهی برای پیشرفت فرهنگ - حتی اگر بخواهیم فرهنگ اسلامی گسترش پیدا کنه - بجز تساهل و تسامح نیست.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 4:45  توسط مهدی گیلانی  | 

شرق واقعا پدیده ایه. امروز ترجمه ویژه نامه سال ۲۰۰۶ اکونومیست (معتبر ترین مجله اقتصادی جهان) رو چاپ کرده. واقعا خوندنش یه ایرانی رو قبل از هر چیز ناراحت میکنه. درحالی که همه کشورهای دنیا در حال تلاش هستند که با آرامش و ثبات بتونن پیشرفت کنن ما با این قضیه انرژی اتمی روز به روز کشور رو به بحران نزدیک تر می کنیم. تا در برابرش چی بدست بیاریم؟ الله اعلم. معلوم نیست اگه اقتصاد مملکت بخوابه. سرمایه دارا سرمایه هاشون رو از کشور خارج کنن، کارخونه ها تعطیل بشه و مردم پول نداشته باشن تلویزون - یخچال - یا هر کوفت دیگه ی برقی ای بخرن. برق هسته ای به چه دردشون میخوره. توسعه باید متوازن باشه. یکی نیست بپرسه چرا ما باید با دنیا بجنگیم مگه ما کشور قدرتمندی هستیم که می خوایم همه جهان رو هم در برابر خودمون به زانو دربیاریم. مگه ما به جز روزی ۳.۵ ملیون بشکه نفت چی داریم؟ (که به خاطر تحریم اقتصادی سال به سال هم داره توان صادراتمون کم میشه) این مسیر به هیچ منزل مقصودی نمیرسه راه خاتمی می تونیست به موفقیت برسه و هزینه زیادی هم برای کشور نداشت. هرچی آگاهی آدم بیشتر باشه، بیشتر هم میفهمه که باید صبر کنه وگرنه انسان نا آگاه همیشه عجوله. خدایا ما رو از عجله که کار شیاطینه، دور نگه دار.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 4:28  توسط مهدی گیلانی  | 

حسینیه ارشاد: واقعا نمی تونستم تو هیئتا دووم بیارم خیلی برام سخت بود که ۴۵ دقیقه فقط سینه بزنم بدون اینکه چیزی به آگاهیم اضافه بشه. اگه حسینیه ارشاد نبود شاید امسال عاشورا تاسوعام مثل روزای عادی بود. ولی حسینیه ارشاد چیزی رو بهم داد که نیاز داشتم عزاداری با منطق

عاشورا و حق مخالفت: فکر می کردم بعد از شریعتی، روشنفکری دینی ما مُرده اما سخنرانی های عمادالدین باقی و تقی رحمانی تو حسینیه ارشاد بهم ثابت کرد که نه! هنوزم میشه از امام حسین برداشتهای جدیدی به مردم داد. با این دید به عاشورا نگاه کنید: مردم کوفه به امام نامه نوشتن امام به کربلا اومد (احترام به خواست مردم). مردم کوفه مسلم رو تنها گذاشتن و ابن زیاد از امام خواست که به زور بیعت کنه ولی امام گفت بیعت نمی کنه ولی برمیگرده به مدینه (صلح طلبی و احترام به خواست مردم) وقتی امام مجبور شد بین بیعت و جنگ رو انتخاب کنه جنگ کرد و گفت هیهات من ذله (صلح طلبی تا لحظه آخر) ولی قبلش چراغها رو خاموش کرد و کسایی که نمی خواستن بمیرن رو گذاشت برن (احترام به جان مردم) ولی متاسفانه بعضیا می خوان به زور و با شعار "هیهات من الذله" همه مردم رو به جنگ ببرن اونهم تا زمانی که میشه جلوش رو گرفت.

پدیده ای به نام حلالی: وقتی سخنرانی های مذهبی از مفهوم و به روز بودن، دور بشه ملت کمتر رقبت می کنن تو مراسم عاشورا تاسوعا شرکت کنن در نتیجه هیئت ها مجبور میشن مداحی ها رو قشنگ تر کنن. حلالی تو این زمینه پدیده ایه ایشون به نام مداحی دقیقا کاری رو میکنه که تو کنسرتهای بزرگ امینم و بریتنی اسپیرز اتفاق میوفته ایجاد شور بدون منطق. تا حالا کنسرت خارجی دیدید؟ مردم همه میپرن بالا و پایین و شور دارن ولی هیچ منطقی پشتش نیست. نمی گم کار بدیه ولی به نظرم میشه از شوری که امام ایجاد میکنه تو سخنرانی های مذهبی استفاده کرد و جامعه ای رو تغییر داد. راستی متن یکی از این شعرایی که حلالی و بقیه این مدل مداحها می خونن رو رو کاغذ بنویسین بعد روش کلی فکر کنین ببینید چیز ارزشمندیه که دارید براش سینه میزنید. - آخه مگه به جز اهانت به امام حسین و خانواده اش چیزی هست؟ کی امام و خانواده اش هدفشون این بوده که مردم براشون دل بسوزونن اونا میخواستن ما به ارزشهاشون نزدیک بشه- (در ضمن مواظب باشید موقع سینه زنی یاد افشین و خواننده های دیگه ای که اینا آهنگاشون رو از روش تقلید می کنن نیوفتید)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 14:34  توسط مهدی گیلانی  | 

من: تهرانم یه شهر شلوغ و بزرگ و پر از امکاناته شاید اگه بخوام دلایلی که باعث میشه مشهد رو بیشتر از اینجا دوست داشته باشم رو بشمرم فقط بتونم همین دو تاش رو بگم: بزرگی و شلوغی. اما واقعا احساس می کنم مشهد یه چیز دیگه بهم داده که در توصیفش ناتوانم.

کامپیوتر:باورتون میشه یه کامپیوتر از زمانی که روشن بشه تا زمانی که بشه یه صفحه ی اینترنت باز کرد ۵ دقیقه طول بده؟ کامپیوتر تهرانمون اینجوریه.

کتاب: تو این چند وقته کتاب مورچه آرژانتینی که مال انتشارات کاروانه رو خوندم خیلی برام جالب بود. محمود دولت آبادی اگه ایتالیایی بود اینجوری می نوشت.(نه اشتباه نکردم نویسنده اش ایتالیاییه فقط اسمش آرژانتینی داره) سه تا داستان کوتاه بود که هر سه راجع به موقعیت انسان دربرابر مشکلات بود اولی چگونگی سازگار شدن انسان با مشکلات (که مورچه های آرژانتینی استعاره ش بودن) دومی چگونگی مقابله بامشکلات (که آلودگی هوا استعاره اش بود) و سومی که ازهمه عمیق تر بود مواجهه انسان با این مشکل : یک موجود چه صفاتی رو باید داشته باشه تا انسان باشه. اما با وجودی که می خواست مفاهیم عمیقی رو بگه از زیبایی داستان هم قافل نشده بود و داستان هاش هم کشش داشت. راستی هدیه ی مصطفی (موسی ی سابق) رو هم شروع کردم به خوندن: جدال قدیم و جدید سیر اندیشه سیاسی اروپا از نوزایش تا انقلاب فرانسه. واقعا دستش درد نکنه. فکر کنم اگه این کتاب رو نخونم ناقص باشم تو مقدمه اش که دیشب خوندم.( ۵۰ صفحه بود لاکردار)  دکتر ادعا کرده بود این اولین پژوه ش برگرفته از متون اصلی در ایران درباره بنیاد های تفکر اروپاست. این ادعا انقدر بزرگه که به خوندن کتاب می ارزه (البته دکتر طباطبایی هم آدم بزرگیه و فقط بعد از خوندن تمام ۶ جلد کتاب میشه گفت این ادعا بزرگتر بوده یا دکتر - البته من نه ها تاریخ رو میگم-)

فیلم: یک هنرمند، روشنفکر و یا سیاستمدار چه چیزی می تونه بیشتر از کشورش براش مهم باشه. فیلم یه بوس کوچولو ی فرمان آرا که دیشب با مصطفی رفتم این سوال رو تو ذهنم ایجاد کرد. واقعا تحت تاثیر قرارم داد، یه شاهکار بود و باید اعتراف کنم اون صحنه ای که جوونا می خواستن از شبلی امضا بگیرن و اصلا سعدی رو تحویل نگرفتن و یا اون صحنه ای که سعدی گفت تو نقش جهانه و همین فقط براش مهم بود یا اون صحنه ای که سعدی گفت نوشته هاش چیز مهمی نبودن و اون صحنه ای که سعدی تو خونه ی دخترش یهو کنترلش رو از دست داد و شروع کرد راجع به معشوقش صحبت کردن (این یکی به خاطر بازی عالی کیانیان) چشمم هم تر شد. (فیلم هندی نبودا شاید من یه ذره دل نازک شدم)

دفاع از حقوق: امشب دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور از مردم خواست که خودشون هم از حق خودشون در استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای دفاع کنن. واقعا این اتفاقیه که باید بیوفته: دموکراسی. در یک کشور دموکراتیک مردم تصمیم می گیرن که حاکمانشون چه چیزی رو بخوان و چه چیزی رو نخوان. اما دموکراسی بدون آزادی حق مخالفت به فاشیسم می انجامه. چطور وقتی که کسی جرات نداره راجع به این موضوع مخالفت کنه می تونیم بگیم مردم نظرشون چیه. مردم وقتی میتونن تصمیم بگیرن، که هم نظر مخالف رو بشنون و هم نظر موافق رو، تا زمانی که روزنامه های مخالف توقیف می شن چطور می تونیم بگیم نظر مردم چیه. خوب اگه مردم فقط با یه راه و اون هم راهی که تلویزیون جلو پاشون می ذاره مواجه باشن که نمی تونن تصمیم بگیرن. کی می تونه بگه مردم وقتی بفهمن که رسیدن به این حق (با این مسیری که داره طی میشه) مساوی از دست دادن فرصت توسعه، بیشتر شدن بیکاری، فقر، عقب افتادگی و.... هست. بازهم در گفتگو با خبرنگار صدا و سیما میگن ما جلو غرب می ایستیم (نمی گم در اون صورت قطعا مسیر خاتمی - که از نظر شخصی من بهتره - رو انتخاب می کنن. اما میگم الان هم نمی شه گفت مردم دارن آگاهانه به سوی تحریم میرن.)

روزنامه: فکر می کنم شرق خوندن دیگه کافیه می تونید کیهان بخونید و کاملا باسیاست های دولت آشنا بشید.

واژه های سیاسی: شاید تازمانی که این کتاب جدال قدیم و جدید رو تموم نکردم واژه سیاسی نگم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 1:48  توسط مهدی گیلانی  | 

من: بلاخره امتحانا تموم شد حالا می تونم یه نفس راحت بکشم. امشب ساعت 9 می رم تهران، خیلی دلم باسه خونواده تنگ شده. ولی مشهد رو هم خیلی دوس دارم.

 

اعصاب: این قضیه انرژی اتمی واقعا اعصاب همه رو خورد کرده، امروز سه تا از دوستام باهام تماس گرفتن اونهام تو وضعیت روحی من بودن. نمی دونم در جریان خبرها هستید یا نه، شش کشور صنعتی جهان – انگلیس ، آلمان ، فرانسه ، چین ، روسیه ، امریکا – پریشب تصمیم گرفتن پرونده ایران رو به شورای امنیت گزارش کنند. البته گزارش با ارجاع فرق می کنه و ارجاع مرحله بعد ترشه ولی خود گزارش هم یه هزینه اس به دیپلماسی ایران که خاتمی و تیمش همیشه از بروزش پرهیز داشتن. این آقای لاریجانی تو دولت قبلی خاتمی رو محکوم کرده بود که در قلتان دادید آب نبات گرفتید. در حالی که ما داشتیم با اروپا مذاکره می کردیم و هیچ تعهد حقوقی ای هم نداده بودیم و پیشنهاد هایی که اروپاییا می دادن خیلی بیشتر امتیازات ایران رو تامین می کرد ولی الان ایشان دوره افتادن به چین و روسیه که غنی سازی رو تو خاک اونها انجام بدیم. زمان خاتمی این باسه ایران فحش بود.

 

چین: امروز یه تحلیل از چین می خوندم که گفته بود چین از 32 سال پیش که تنش زداییش رو شروع کرد و به تبع اون پیشرفتش رو تا حالا از ورود جدی به مناقشه های بین اللملی خود داری کرده، مثلا همین تایوان که قسمتی از خاکشه رو گفته تا سال 2020 کاری نداره. چون می دونه که تو دنیای جدید بدون اقتصاد نمی شه تاثیری گذاشت و هر اقدام مخاطره آمیز دیپلماتیکی هم پیشرفت رو عقب می ندازه و بعدش هم قدرت دیپلماتیک کم میشه. خیلی جالبه که ما از چین می خوایم که روبرو جهان غرب وایسه.

 

لیبرالیسم: تو پست قبل کمونیسم رو تعریف کردم. فک کنم اشتباه کردم اول باید لیبرالیسم رو تعریف می کردم. راستی دیروز یه مقاله خیلی عالی تو شرق راجع به لیبرالیسم نوشته بود که توصیه می کنم بخونید. ولی به طور خلاصه میشه گفت یه فرد لیبرال به این اصول معتقده: حقوق فرد نسبت به حقوق جمع اصالت داره. حق زندگی، آزادی و حق مالکیت از حقوق اساسی هر فرده. همه ی انسان ها دنبال کسب حداکثر نفع خودشون هستن و از اونجا که حق زندگی هر فرد مقدسه و نفع بیشتر هم زندگی بهتری برای فرد میاره پس کسب ثروت چیز مقدسیه. نظام ارتباطی مالی بین انسان ها (= بازار) حلال همه ی مشکلات هست و دولت ها هم همه اقداماتشون رو باید بر اساس اون انجام بدن. تو پست بعد اشکالاتی رو که سوسیالیست ها به لیبرالها می گیرن رو توضیح می دن که بر گرفته از همون مقاله شرقه.

 

پ .ن: راستی تلفنمم یه طرفه شده باسه همین الان دارم اینو از تو کافی نت دانشگاه آپ می کنم اگه بهتون سر نمی زنم شرمنده

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 8:50  توسط مهدی گیلانی  | 

وبلاگستان و روزازنو: آخرین جلسه شورای سیاستگزاری روزازنو (روزنامه ی دانشگاهمون) مصوبه ای داشت که مثل اینکه داره کم کم اجرا میشه و اون هم این که همه ی اعضای شورا باید یه وبلاگ شخصی راه اندازی کنن تا حالا مدیر مسئول و دو تا از دوستان عزیزم مهدی و امین که اولی از اعضای شورا و دومی هم عضو شورا و سردبیره این کار رو انجام دادن. ورود یا بازگشتشون به دنیای وبلاگ نویسی رو تبریک می گم و امیدوارم روزازنویی موفق داشته باشیم.

سینما: تا حالا فکر می کردم فیلم هایی از نوع شارلاتان و عروس فراری و ... می تونن بدترین نوع فیلم باشه ولی امروز با مصطفی رفتیم فیلم مواجهه، واقعا فاجعه بود. طرف می خواست فیلم روشن فکری بسازه فقط همین، یعنی نه داستان داشت، نه شخصیت پردازی نه منطق روایی نه... حتی ژانرشم معلوم نبود، موسیقیش هم افتضاح و اعصاب زن بود. از جابجا شدن و حرف زدنای تماشاگرا کاملا معلوم بود همه دارن مثه من و مصطفی زجر می کشن

فیلم: دیشب فیلم پیانیست رومن پولانسکی رو دیدم واقعا معرکه بود، خیلی خیلی زیبا تونسته بود وضعیت یه انسان رو زمانی که حکومت ارزشهای انسانی اون رو درک نمی کنه، تصویر کنه. فیلم راجع به یهودی ستیزی نازی ها بود. بعد از دیدنه این فیلم، واقعا آدم به اولین نتیجه ای که میرسه اینه که سخن گفتن راجع به قابل تردید بودن واقعه هولوکاست توسط یه رئیس دولت کشور خاورمیانه ای چقدر میتونه اشتباه باشه. وقتی فیلم سازان و نویسندگان بزرگ غرب این طور وسیع به این قضیه پرداختن اون وقت در صورتی که بخوایم در این قضیه شک کنیم فقط می تونیم با همین روشها (فیلم و کتاب و...) راجع بهش حرف بزنیم وگرنه صحبتهای یه رئیس دولت میتونه این ترس رو تو اروپاییا و به تبع اون دولت مردان اروپا (به علت تحمیل نظرات مردم برحاکمان در جوامع دموکراتیک) ایجاد کنه که همون واقع در حال تکراره اون دولت نه به خاطر "حقیقت" بلکه به خاطر علاقه ای که به روش نازی ها داره در حال صحبت راجع به قابل تردید بودن این موضوعه

کمونیسم: قسمت قبل دولت دموکراتیک رو تعریف کردم. اما هر دولتی بر اساس ارزشهایی ایجاد می شه در یک دولت مدرن دو ارزش کلیدی مطرحه : آزادی و عدالت که خالص هر کدوم یا ترکیبی از این دو میتونه ارزش بنیادین اون حکومت (نظام)  یا روش حکومت داری (حزب) باشه. سوسیالیسم روشیه که ارزش اساسی رو برابری می دونه. برای همین وظیفه نظام رو ایجاد برابری می دونه. اما این دید وقتی افراطی میشه به کمونیسم ختم شد. کمونیسم معتقد بود برای ایجاد برابری باید حکومت رو حذف کرد و مردم به صورت شورایی جامعه رو اداره کنن و همه چیز برای همه باشه و شعار معروفشون هم این بود : از هر کس به اندازه توانش به هر کس به اندازه نیازش ولی این شعار در عمل به ترکستان رفت چون فقط یه گله گوسفند که فکر نمی کنن خواستها و نیازهای معلومی دارن (همه شون مثل هم علف می خوان) وگرنه انسانها که حتی اثر انگشتشون هم با هم فرق میکنه رو چه جوری میشه تو وضعیت گله گوسفندی نگه داشت؟ از طرف دیگه این شوراها برای هماهنگ شدن به یه هماهنگ کننده نیاز داشتند که در عمل همه قدرت رو در اختیاز گرفت و همه کاره مملکت شد و دیکتاتوری مثل استالین از همین جا بیرون اومد. فردی که برای حفظ قدرت خودش همه کاری رو از خفقان و قتل و ... جایز می دونست و سرانجام هم از هم پاشیدن. بررسی وضعیت ایجاد و سرانجام کمونیسم میتونه به شناخت جامعه خودمون خیلی کمک کنه. من توصیه می کنم برای اینکه بیشتر باهاش آشنا بشین کتاب قلعه حیوانات جرج ارول رو بخونید.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 4:49  توسط مهدی گیلانی  | 

سینما: امروز (پنج شنبه) فیلم آفساید رو دیدم، واقعا معرکه بود. ولی حیف که بعید می دونم اکران بشه. خیلی قشنگ تونسته بود وضعیتی رو که یه آدم با قوانینی که به نظرش نادرست میاد و نمی تونه اعتراض کنه رو نشون بده. خیلی وقتا خودم رو تو این شرایط احساس کردم.

 

کتاب: دیروز مثل اینکه خیلی پر کار بودم چون کتاب روز و شب یوسف دولت آبادی رو هم خوندم. چیزی که از دولت آبادی برام جالبه اینه که بیشتر از اینکه براش داستان مهم باشه (هر چند داستانهاشم کسل کننده نیستند) ولی بیشتر آدمها براش مهمه. توضیح وضعیتشون و شرایطی که توش درگیرن رو خیلی زیبا تصویر کرده بود. میدونید احساس می کنم بی ارتباط با فیلم آفساید هم نیست (سال 53 نوشته تشها) اگه یه نفر تو شرایط شخصیت های آفساید باشه و بخواد یه کتاب بنویسه قطعا خیلی شبیه این در میاد.

 

من - جامعه: امروز (پنج شنبه عصر) ساعت 5 تو بدترین وضعیت روحی ممکن بودم، دلیلشم همون تنگنایی بود که یوسف کتاب محمود و یا دخترای فیلم آفساید پناهی توش درگیر بودن بود. احساس می کردم نمی تونم وضعیتی رو که برای عزیزترینم پیش اومده تغییری بدم: ایران. عکس مهندس موسوی رو هم رو دیوار اتاقم می دیم و بیشتر حرس می خوردم (ای خدا چطور به خودش اجازه داد تو انتخابات کاندید نشه اگه میشد قطعا می تونست رای بیاره) می دونید خیلی دوست داشتم می تونستم حداقل تخیل کنم که همه چیز رو درست می کنم (مثلا همه چیز به اختیار منه) اما متاسفانه این تخیل رو هم نمی تونم بکنم چون دقیقا چیزی رو که می خوام درست کنم همینه،و جایی که باید اصلاح بشه فقط یه جاست: جامعه. ولی جامعه با این معجزه ها هیچ کاری نداره. از خونه زدم بیرون که برم جشنواره شاید از این وضعیت در بیام، سوار تاکسی شدم. برای اولین بار بعد از انتخابات تو مشهد تو تاکسی ای سوار شدم که بحث سیاسی بود. مسافره داشت می گفت دکتر احمدی نژاد دست تنهاست و با اینکه می خواد، نمی تونه کشور رو درست کنه. منم شروع کردم به صحبت کردن، می دونم احتمالا هیچ تاثیری نداشت ولی از خود کشی خیلی بهتر بود. من خیلی نیاز دارم به حرف زدن. من حتی با دانشجوهایی که هر روز شرق نخونن نمی تونم حرف بزنم چطور می خوام با جامعه ارتباط برقرار کنم؟

داستان کوتاه:راستی این داستان کوتاه جعفر مدرس صادقی رو هم وقت کردید بخونید معرکه اس. داستان کوتاه (شایدم طرحه؟) کافکا هم جالبه تو همون صفحه است.

کروبی: امروز مصاحبه کروبی با ماهنامه نامه رو می خوندم با اینکه به نظر می آد هیچی حالیش نباشه ولی خیلی خیلی از فضای جامعه باخبره. و همه ی اصلاح طلبا باید آسیب شناسیای اون رو با دقت بیشتری مطالعه کنن. آخر مصاحبه مصاحبه گر ازش پرسیده بود راه حل اصلاح جامعه ایران رو چی می دونه گفته بود یه چیز حزب.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 6:0  توسط مهدی گیلانی  | 

من: اشتباه کردم. داشتیم زندگیمون رو می کردیما! آخه یکی نیست بگه تا حالا که تحمل کردی بعدشم تحمل می کردی؟

تناقض: پر از تناقضم نمی دونم چی می خوام نمی دونم چی نمی خوام.

پاسخ: آقا سعید: واقعا پیش بینی کار سختی شده این که آیا جنگ میشه یا نه و آیا غرب ایران رو به شورای امنیت میبره یا نه واقعا زمان می تونه قضیه رو معلوم کنه و فقط ما می تونیم حدس بزنیم و متاسفانه فقط نگاه کنیم و دعا. محمد مهدی: واقعا نسبت به من لطف دارید من خیلی کمتر از تعریفهای شما هستم. دلا: همین خونم، من رو کشته. زهرا: خاتمی انتظارای ما رو بالا برده، آره من از دکتر احمدی نژاد انتظار یه ایران آباد رو دارم. ولی احساس می کنم نفت تنها کاری که میتونه با ایران بکنه فقیر تر کردنشه.امیر علی:رفیق شما چیزی که دکتر نیلی می خواسته تو مقاله ش بگه رو تو یه جمله گفته

سیاست: دیروز حزب آبادگران ایران اسلامی اعلام وجود کرد. بدنه این حزب رو نیروهای جوان حامی دکتر احمدی نژاد تشکیل می دن. فکر کنم بعد از انتخابات ریاست جمهوری این اتفاق میتونه فرخنده ترین اتفاق ممکن باشه. حتی از فعال شدن نیروهای اصلاح طلبی مثل موسوی خوئینی ها و تاسیس حزب اعتماد ملی هم بیشتر. من خودم که تو دانشگاه مسئول قسمت سیاسی بودم همین مشکل رو داشتم : هیچ تشکلی حاظر نبود از رئیس جمهور به صورت رسمی حمایت کنه. برای همین ما نمی دونستیم تو یه مناظره چه کسی رو بیاریم که به عنوان حامی اندیشه های دولت جدید باشه و بشه نقدش کرد. اما نکته جالب دیگه ای که این اتفاق داره اینه که یکی از انتقادات دکتر تو انتخابات این بود که احزاب دولت ساخته اند. اما به قول سرمقاله دیروز شرق مثل اینکه احزاب دولت ساخته شتری هستن که در خونه هر دولتی میشینه.

حکومت دموکراتیک: تو پست قبل دولت مدرن رو توضیح دادم، دولت های مدرن در ابتدا به صورت مطلقه (غیر دموکرات) بودند. - البته امریکا از این قضیه مستثناست و از اول دموکرات بود-. یعنی انقلابهای بورژوازی (که به طبقه متوسط مدرن معنی کردم) به روی کار اومدن دیکتاتور های مصلح انجامید (ناپلئون نمونه بارزشه) اما بعد از گسترش سطح آگاهی ها و ایجاد فساد دیکتاتوری و خارج شدن سرمایه از اشراف و انتقالش به بورژوا ها (فرق اشراف با بورژا اینجاست که وراثت در سرمایه دار شدن بروژوا ها نقش محوری نداره و این صنعته که باعث سرمایه دار شدنشون شده) راه جدیدی برای حکومت ایجاد شد: اداره حکومت توسط مردم. که از اون به حکومت دموکراتیک یا مشروطه نام می بریم. اما این حکومت بسته به این که اصالت رو به عدالت بده - (کمونیسم - و در حالت تعدیل یافته ش سوسیالیسم) -  یا آزادی (لیبرالیسم - کاپیتالیسم) به دودسته تقسیم شدند. که انشاالله در پست های بعد راجع به هر کدومشون توضیح می دم.

من نامه: هر کدوم از دوستان اگر نظری در باره قسمت معنی لغات سیاسی دارن بگن واقعا ممنون میشن. راجع به اینکه اصلا وجودش آیا مفید هست یا نه. و در باره هر قسمتش هم اگر نظر مخالفی دارین بگین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 2:13  توسط مهدی گیلانی  | 

سینما: منم جشنواره می خوام امروز انشاالله میرم( تو مشهد هم فیلمها پخش میشه ولی کیفیت سالناش خیلی ناجوره و اصلا هم جو جشنواره ی تهران رو نداره ولی از هیچی بهتره. ای خدا! یکی نیس بگه باسه چی جشنواره رو انداختن وسط امتحان دانشجوها، مگه بیشتر مخاطبش ما نیستیم؟ 

درس: از روز جمعه جسته گریخته مدار خوندم اما نه اون طور که باید می خوندم یکشنبه شب نشستم اساسی خوندم. تا صبح هم بیدار موندم (البته به مدد ۶ تا لیوان قهوه) خیلی از درس خوشم اومد بعد از تغریبا ۲ سال تازه نشستم سر درس واقعا وقتی مفاهیم رو می فهمیدم لذت میبردم. فک نکنم درسی به این شیرینی باشه. اما حیف که تو جلسه از خستگی از خواب داشتم می مردم و هر چی فک می کردم مقاومت معادل تونن رو یادم نمی اومد

اقتصاد: دکتر نیلی یه تحیل خیلی مستدلی از مضرات سرازیر کردن نفت در بودجه کشور ارائه دادند که میتونید تو سایت روزنامه شرق اینجا بخونید. (لازم به ذکره که دولت آقای احمدی نژاد قیمت نقت رو برای سال آینده ۳۹ دلار پیش بینی کرده در حالی که امسال حدود ۲۰ دلار بود یعنی بودجه کشور بیشتر و بیشتر به نقت وابسته شده - بعد از اینکه خاتمی صندوق ذخیره ارزی رو ایجاد کرد هر سال یه قیمتی رو پیش بینی می کنند باقیش میره تو صندوق ذخیره ارزی و وارد بودجه نمی شه پس هر چی قیمت رو بالا تر بگیری پول کمتری تو صندوق میره -  مقاله تحلیلی رو بخونید خیلی روشنگره)

دولت مدرن بخش دوم: تو این پست گفتم که تو اروپای بعد از صنعتی شدن، نظام حکومت داری به خاطر ایجاد طبقه متوسط تغییر کرد و به جز کار بر روی زمین ها، زندگی در شهر و کار در صنایع بزرگ هم ایجاد شد. تفکیک قوا، نظام بودجه ریزی و استفاده از علوم مدیریتی جدید از جلمه مشخصه های دولت مدرنه که خودش میتونه دموکرات یا دیکتاتور باشه

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 5:33  توسط مهدی گیلانی  | 

من: دیروز به مصطفی قول دادم کانکت نشم ولی شب کانکت شدم دارم از عذاب وجدان می میرم.

امتحان: امروز امتحان ریشه های انقلاب داشتیم. انصافا استاد بدی نیست و حتی با وجود بقیه استادای دروس عمومی دانشگاه میشه گفت عالی هم هست. ۲۰ سوال تستی داده بود و ۵ تا سوال تشریحی. برخلاف بقیه اساتید دروس عمومی که سوالاشون رو بر پایه حفظیات میذارن این فقط ۴ تا از سوالای تستیش برپایه حفظیات بود و بقیه اش تحلیلی بود. سر جلسه بهش گفتم. گفتم اگه هدفتون بالا بردن سطح تحلیل دانشجو هاست چرا این ۴ تا سوال حفظی رو آوردید. خیلی حالش گرفته شد و گفت یه ذره انصاف داشته باش ۵/۴ش که تحلیلیه. راست میگفت می تونستم بهتر انتقاد کنم.

انرژی اتمی: (این کامنتی یه که برای وبلاگ محمد مهدی میخواستم بذارم):این موضوع که انرژی اتمی باعث افزایش قدرت چانه زنی ایران می شود مورد شک هیچ کس نیست. اما چانه زنی برای چه؟ به نظر من : منافع ملی

اما ارتباط منافع ملی با انرژی اتمی چیه؟

دید ایدولوژیک نسبت به انرژی اتمی میگه انرژی اتمی نه به خاطر اینکه منافع ما رو تامین میکنه مطلوبه. بلکه به دلیل اینکه به ذات چیز مطلوبیه خواستنیه. این دید باعث میشه که ما ناامن شدن فضای سرمایه گذاری کشور، تعویق روند توسعه ی کشور، تحریم شورای امنیت علیه ایران و حتی جنگ رو در برابر بدست آوردن انرژی اتمی قابل قبول بدونیم.

اما دید دیگه اینه که ما فقط دنبال منافعمون هستیم و انرژی اتمی هم چون می تونه بخشی از منافع ما رو تامین کنه خواستنیه.  و اصل رو به منافع ملی میده.

هر دو دید دنبال یک هدف هستند: بدست آوردن انرژی اتمی اما با دو روش. یکی این که همه چیز فدای انرژی اتمی دومی این که همه چیز فدای منافعمون

خاتمی که دید دوم را داشت وقتی کشور را در معرض انزوا و تحریم دید در توافق پاریس بدون اینکه بار حقوقی خاصی به ایران تحمیل بشه فعالیت های هسته ای ایران رو به تعلیق درآورد و شروع به مذاکره با غرب کرد. نمونه کشور هایی مثل آفریقای جنوبی و برزیل میتونه مثال خوبی باشه برای اینکه ما با تحمل و بردباری خودمون به انرژی اتمی برسونیم. برداشتن تعلیق آن هم در زمانی که هنوز ما نیروگاه اتمی نداریم چه فایده ای بجز سوزاندن کارتهای ایران داشت؟ (فراموش نکنیم که اقدامات ماه آخر دولت آقای خاتمی رو نمیشه به حساب سیاست های اون گذاشت چون مردم به احمدی نژاد رای داده بودن و نظام از آقای خاتمی اجرای سیاست های آقای احمدی نژاد رو میخواست و احتمالا آقای خاتمی سعی کرد با برداشتن بخشی از تعلیق در دوره خودش هزینه اقداماتی که از آقای احمدی نژاد قابل پیش بینی بود رو کم کنه.) مسیر فعلی ایران مسیر درستی نیست و به ترکستان میره مخصوصا بعد از شروع مذاکره با مسکو. ما هر وقت که می خواستیم می تونستیم با روسیه مذاکره کنیم. اما روسیه نمیتونه امتیازات زیادی به ما بده (چون اصلا طرف دعوای ما اروپا و امریکاست نه روسیه) و امتیازاتی هم که میده قابل اعتماد نیست (قضیه تاخیر 15 ساله نیروگاه بوشهر و گاز اکراین رو فراموش نکردیم) و امتیازاتی که میگره ممکنه خیلی بزرگ باشه. مثلا غنی سازی در روسیه.

امیدوارم مسولان دیپلماتیک کشور تعقل رو اصل اساسی حرکتشون قرار بدن.

واژگان سیاسی: امروز دیگه خیلی بحث تئوریکش زیاد میشه قسمت دوم دولت مدرن باشه باسه پست بعد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 19:0  توسط مهدی گیلانی  |