تبليغاتX
من نامه

من نامه

(دفترچه شخصی من)

من: شاید بعد از اومدنم به مشهد امروز بدترین روزم بود، نه بخاطر اینکه تو مشهد بودم، تو هر جای دیگه‌ای تو دنیا ممکن بود این اتفاق بیوفته، مسئله‌ی ارتباط آدمها موضوع پیچیده‌ایه که شاید هیچوقت هم نشه براش یه فرمول مشخص نوشت. دوستی، عشق و صمیمیت مسائلی هستن که ما هر روز باهاش درگیریم. اشتباهات کوچیک ما می‌تونه آدمایی رو که از صمیم قلب دوست داریم آزار بده و به مرور ازمون دور کنه. حتی اگه این اشتباهاهای کوچیک از خطاهای سهوی ما باشه. نظر پردازی برای این موضوع به قول عبدی شاید بیشتر ورزش ذهنی باشه، چون تغییر رفتارهایی که در طی دوران زندگی به اون عادت کردیم شاید حتی غیر ممکن باشه.

 

جامعه مدنی: سفرهای استانی آقای احمدی‌نژاد نمونه‌ی خوبی برای درک بهترجامعه مدنی،  شعار اصلی خاتمی بود هست. امشب تلوزیون سفر استانی ریاست جمهوری به هرزمگان رو نشون می‌داد، –  فارغ  از این که آیا رسانه‌ی ملی که با پول ملت ایران کار می‌کنه، اجازه داره غیر مستقل عمل کنه و فقط یک طرز فکر رو منتقل کنه و اجازه‌ی مطرح شدن دیدگاههای مخالف رو نده یا نه‌ (هر چند به خاطر همین غیر خصوصی بودنش هیچ امیدی نمی‌شه بهش بست) فیلم تبلیغاتی سفر ایشون نکته‌ای رو مشخص می‌کرد: توده‌ی مردم درک درستی از شرایط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی جامعه ندارند. مردم همش از ایشون کار و خانه و ... چیزهای دیگه می‌خواستن و از صمیم قلب معتقد بودن که رئیس جمهور می‌تونه این خواسته‌ها رو اگه بخواد بدون الزام به شرایط مادی برآورده کنه. نهادهای مدنی مثل ان جی او ها، سندیکاهای مستقل و احزاب می‌تونن این خواست رو سازماندهی کنن. مثلا این درک رو برای مردم ایجاد کنند که اگه مثلا کار نیست، برای این نیست که رفسنجانی داره پول نفت رو می‌خوره، برای اینه که امنیت سرمایه گذاری در کشور فراهم نیست و منابع خوب مدیریت نمی‌شه، که اگه امنیت سرمایه گذاری باشه و با دنیا سر جنگ نداشته باشیم می‌شه تو 6 سال یه صحرا رو با سرمایه‌ی انگلیسی و فرانسوی و... تبدیل به جایی بکنیم که هزاران نفر بتونن تو اون کار کنن، همون طور که در زمان خاتمی تو عسلویه اتفاق افتاد. فقط نهادهای مدنی هستن که می‌تونن به مردم عادی بگن که دنیا از زنجیره‌های بهم پیوسته تشکیل شده و نمی‌شه به اروپاییا گفت نمی‌خوایم قیافشون رو ببینیم و اون وقت توقع داشته باشیم تو کشورمون سرمایه گذاری کنن تا بتونیم به پیشرفت و اشتغال و رفاه و ... برسیم.  یا مثال‌های اقتصادی دیگه مثل قیمت بنزین، استفاده‌ی دولت از پول نفت در بودجه و هزاران موردی که فقط یک جامعه‌ی مدنی می‌تونه اون رو برای شهروندانش توجیه کنه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 2:49  توسط مهدی گیلانی  | 

من: خیلی پسر خوبی شدم، سر کلاس می‌رم، درسها رو گوش می‌دم، اتاقم مرتبه. نمی‌خواید برام دست بزنید

 

روز بد:  امروز همه‌ی وقتم به کارای اداری گذشت، از ساعت 9:30 تا 18 تو خیابون برای کارای اداری و خرید بودم، کلی وقتم هدر رفت.

 

دانشجو: دانشجوهای دانشگاه سوربن در حال تظاهرات و اعتصاب هستن، قانون کار طوری اصلاح شده که کارفرماها می‌تونن افراد رو برای 2سال بعد از استخدامشون بدون هیچ دلیلی اخراج کنن. کشور فرانسه هم که علاوه بر معروف بودن به مهد آزادی کشوری هم هست که انقلابهای سوسیالیستی دانشجویان تو سال 68 از اونجا ناشی شده، حسابی بهم ریخته. فارق از این که این قانون خاص درسته یا نه، بهتره که برخورد پلیس با دانشجویان از طرف نخبگان ایرانی بیشتر بررسی بشه که چرا چنین اتفاقی در کشوری که به مهد آزادی ملقبه رخ داده. پلیس که ادعا می‌کنه بیشتر اونها دانشجو نبودن (این حرف رو همه‌ی حکومت‌ها در این مواقع می‌زنن) بهتره راهی رو که دانشجویان فرانسوی بعد از این برای جلوگیری از تکرار این وقایع انجام می‌دن بیشتر بررسی کنیم. البته نه به این معنی که از اون‌ها الگو برداری کنیم، بلکه برای نقد و به عنوان یه تجربه.

 

ویِژه‌نامه 1: چهارشنبه ویژه‌نامه نوروزی شرق منتشر می‌شه. خیلی‌ها توش مطلب می‌نوشتن، سروش، معین، ابراهیم یزدی، مسعود بهنود، دکتر غنی نژاد، دکتر نیلی و خیلی های دیگه پیشنهاد می‌کنم بخونیدش چیز ارزشمندیه.

 

ویژه‌نامه 2: فردا هم (سه شنبه) ویژه نامه نوروزی روزازنو چاپ می‌شه. البته قرار بود یکشنبه باشه ولی به خاطر نرسیدن مطالب موفق نشدیم.

 

وبلاگ: خیلی از دوستام از جمله مهراد، آرش، مریم، میلاد و تقریبا همه‌ی اعضای شورای سیاستگذاری روزازنو وبلاگ زدن به همه‌شون تبریک می‌گم و امیدوارم عمر وبلاگشون مثل عمر خودشون طولانی و پرثمر باشه.

 

دوستی: شاهین جان چرا که نه، اولین روز اول دبیرستان بود و من مثل سه سال پیش (سال ورودم به راهنمایی) خیلی احساس تنهایی می کردم چون کسی رو نمی شناختم ولی تو و رفیعی من رو از تنهایی در آوردید واقعا هیچ وقت لطفت رو به خاطر دوستیت فراموش نمی کنم. میثاق یکی از بهترین خاطرتمه و تو یکی از بهتریناش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 2:43  توسط مهدی گیلانی  | 

دیوانگی: امروز ساعت 10 صبح تا 12 جلسه یکی از واحدهای انجمن بود بعد از ساعت 12 تا 2 جلسه‌ی شورای خوانندگان روزازنو بود بعد از ساعت 2 تا 5 هم جلسه‌ی شورای سیاستگزاری روزازنو بعد از ساعت 5 تا 7 هم جلسه‌ی هسته‌ی مرکزی کمیته دانشجویی جبهه بود، همه‌ی جلسه‌ها یه فضای احمقانه داشت، شاید هم چون من واقعا خسته بودم همه چیز رو احمقانه می‌دیدم. وسطای یکی از جلسه‌ها مثل دیوونه‌ها یهو خندم گرفت و قهقه خندیدم و زدم از جلسه بیرون، آخه هرکی باسه خودش یه چیزی می‌گفت و هیچکی حرف کس دیگه‌ای رو گوش نمی‌داد و اگرم گوش می‌داد نشون نمی‌داد که فهمیده، خلاصه فضای دیوانه کننده‌ای بود. حالا فکر کنید تو این فضای احمقانه شروع کنید چرت و پرت نوشتن، بعد یکی از بچه‌ها بیاد و این نوشته‌ها رو بخونه. دیگه ببینید چقدر همه چیز دیوانه کننده خواهد شد.

 

رابطه: مصطفی بهم می‌گه تو جلسات خیلی عصاب خورد کنم. خودم تا حالا متوجه نشدم. می‌گه مخاطب حرفام می‌خواد کله‌ام رو بکنه، باید یه مقدار بیشتر رو برخوردم تو جلسات دقت کنم.

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 1:3  توسط مهدی گیلانی  | 

نگهبانی: هفته‌ی اول که اومدم دانشگاه یه بار بابام فکر کرده بود باهام قرار گذاشته و منم فکر می‌کردم که قرار نذاشتم و خوب من ساعت 9 برگشتم خونه و بابام هم کلی تو دانشگاه نگران شده بود. نگهبانی موسسه بهش دلداری داده بود و کلی آرومش کرده بود از اون به بعد با آقای رضایی سلام علیک پیدا کردم و بعضی وقتا تو اغذیه فروشی روبرو دانشگاه با هم همکلام می‌شدیم و... دیروز ایشون فوت کردن. همه‌ی بچه‌های داشنگاه دیروز ناراحت بودن و خیلی‌ها که این جور خورده خاطرات رو از ایشون به خاطر داشتن بیشتر ناراحت بودن و حتی بعضی هم گریان. خدا رحتمش کنه.

 

روزازنو: حذف مطلب خانم عطایی حداقل این حسن رو داشت که اعضا یه مقدار به جایگاه خودشون حساس تر شدن و می‌خوان بیشتر راجع به جایگاه خودشون تحقیق کنن. این که ما یه اساسنامه‌ای بنویسیم ولی اصلا بهش توجه نکنیم. مشکلیه که می‌تونه هر سیستمی رو ازهم بپاشونه و این موضوع هم که مدیر مسئول یه نشریه دانشجویی که هیچ حقوقی نمی‌گیره نتونه مطلبی رو که از لحاظ سطح نمی‌پسنده حذف کنه (من اصلا به این موضوع کاری ندارم که اون مطلب خاص، شایسته حذف بود یا نه) هم یک مسئله اساسیه که این موضوع هم می‌تونه سیستم رو فلج کنه. مدیر مسئولی که قرار باشه اسمش به عنوان مسئول روزنامه بین مسئولین و مخبرین دانشگاه مطرح باشه و همه‌، خوب یا بد بودن روزنامه رو از چشم اون بینن اگه قرار باشه یه مطلب رو وقتی سخیف تشخیص داد نتونه حذف کنه و درون حالت به فعالیت خودش ادامه بده نشون دهنده ضعف تشخیص اون فرد و یا علاقه‌ی افراطی او به سیستم است (علاقه‌ای که هیچ توجیه عقلی‌ای برای اون وجود نداره) بنابر این درسته که کار آقای توانا احتمالا از لحاظ پایبندی به قانون مشکل داشت ولی از لحاظ عقلی کاملا توجیه پذیره ولی خیلی بهتر بود که آقای توانا این اختیار رو (حذف مطالب در صورت این احساس که وجه مدیر مسئول خراب می‌شود) از شورا می‌خواست و بعد عمل می‌کرد در اون صورت کسی خرده‌ی قانون گرایی از ایشان نمی‌گرفت.

 

تعلیق: دیروز تیتر یک همه‌ی روزنامه‌ها پیشنهاد جدید ایران بود: تعلیق موقت غنی سازی. نمی‌دونید وقتی این خبر رو خوندم چه احساسی بهم دست داد. از زمانی که شورای حکام پرونده ایران رو به شورای امنیت گزارش کرده بود همه‌ش این احساس رو داشتم که دیگه تو این کشور نمی‌شه زندگی کرد و تمام زندگی من بی‌فایده است: درس خوندنم، سیاست ورزیدنم، عشقم به وطن و... آخه کشوری که تو فقر باشه و امیدی به پیشرفتش نباشه چرا باید سعی کنیم برای بهبود شرایطش؟ اما الان احساس می‌کنم می‌شه تو این ایران بود و امید داشت به آبادی و آزادیش. به همه‌ی وطن دوستان ایرانی، تعقل مسئولین مملکت رو تبریک می‌گم و امیدوارم مسئولین محترم کشورمون همیشه تصمیماتشون رو براساس منطق بگیرن. الهی آمین.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 5:3  توسط مهدی گیلانی  | 

من: دارم از سردرد می‌میرم. امروز کلی کار کردم و کلی هم خسته شدم الانم مخم نیمه تعطیله.

روزازنو(روزنامه دانشگاه): امروز آقای توانا مدیرمسئولمون یکی از مطالب خانم عطایی رو حذف کردن. اولین حذف کلی این دوره بود. دوره‌ی قبل که یکی از مطالب آقای غفرانی حذف شده بود کلی سروصدا راه افتاد (البته یه بار کل روز محمد هم حذف شد) خدا جلسه پنجشنبه این هفته رو بخیر بگذرونه البته امیدوارم دوستان هم یه مقدار کوتاه بیان.

 

انجمن: سه شنبه جلسه مجمع عمومی انجمن اسلامیه. اصلاحیه‌ی اساسنامه‌ای که تو دوره‌ی قبل هم بود ولی نتونستن تو مجمع مطرحش کنن قرار این دفعه مطرح بشه و ایشالا.. تو مجمع رای بیاره. دو تا ماده به شورا پیشنهاد دادم که اضافه کنن که اضافه کردن، به نظرم این دو تا ماده می‌تونه کل انجمن رو از این وظعیت فعلی خارج کنه. اونم تقسیم بندی مجمع به کمیسیون ها و فراکسیون‌هاست. اگه این اتفاق بیوفته، انجمن از این وظعیت فعلیش خارج می‌شه که بچه‌های مجمع سالی یکبار بیشتر همدیگر رو تو مجمع نمی‌بینن و اصلا رای‌هاشون هم فکر شده و منسجم نیست. اون جوری هم تشکیلات منسجم شده و هم رای مجمع منطقی‌تر می‌شه. بچه‌ها می‌گفتن دوستم آقای مهدی رستگار در حال صحبت با بچه‌های مجمع هستن که اصلاحیه رای نیاره نمی‌دونم برای چی اینکار رو می‌کنن. من فکر می‌کنم خودشون هم به این ضعف انجمن که ارتباطش با اعضا قطع و ساختارمند نیست پی برده باشند ولی فکر می‌کنم صرفا به خاطر اینکه از دست من عصبانی هستن دارن اینکار رو می‌کنن. کاش بشه فردا باهاش صحبت کنم و دلیلش رو از خودش بشنوم.

 

بنزین: امروز یه مقاله تو روزنامه راجع به این موضوع که ارزان بودن قیمت بنزین باعث افزایش تورم می‌شه نوشتم می‌تونید لینکش رو اینجا ببینید.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 2:48  توسط مهدی گیلانی  | 

گارگاه آموزشی: دیروز و امروز تو دانشگاه فردوسی کارگاهی درباره‌ی جنبش دانشجویی، جریان شناسی گروه‌های سیاسی و انرژی هسته ای بود، کارگاه برای تشکل‌ها بود، متاسفانه سخنران‌ها اکثرا صرفا نگاه انتقادی نسبت به اصلاح طلب‌ها داشتن و تشکل‌های شرکت کننده هم عمدتا از بسیج و جامعه اسلامی و انجمن‌های علمی و کانون‌های فرهنگی بودن و من به دانشجویی انجمنی برنخوردم. انجمن ما هم مثل اینکه به خاطر رابطه‌ی خوبی که با بسیج و انجمن‌ قبلی دانشگاه فردوسی داشت دعوت شده بود. یه کتاب به اسم آشنایی با لغات سیاسی هم بهمون دادن – تقریبا همون کاری که من داشتم تو وبلاگ می کردم - کتاب با دید یه اصول‌گرا نوشته شده بود، نه اینکه دروغ نوشته باشه ولی جهت گیری کتاب کاملا آشکاره. کاری که اصول‌گرا ها دارن با بودجه دولتی انجام می‌‌دن رو الان اصلاح‌طلب‌ها باید بکنن (البته با گرفتن حق عضویت از اعضا)، نا سلامتی اونا از قدرت خارجن. ولی متاسفانه اصلا به فکر کارهای اصولی نیستن. زمان انتخابات دوره می‌افتن تو شهرها و سخنرانی می‌کنن به جای این‌که الان بیان تو شهرهای مختلف برای انجمن‌ها سخنرانی بذارن و کارگاه برگزار کنند. فعالیت احزاب اصلاح‌طلبمون تو شرایطی هست که انگار تو اوج قدرتن و هیچ حریفی ندارن.

مشکل تشکلها: تو زمان استراحت بین دو سخنرانی با یه بنده خدایی از کانون فرهنگی دانشگاه خاف آشنا شدم. می‌گفت به نظر اون مشکل تشکل‌ها بودجه است. دولت باید به تشکل‌ها کمک کنه. من بهش گفتم اتفاقا به نظر من مشکل تشکل‌ها همینه که نهادهایی تو کشور وجود دارن که به تشکل‌ها بودجه می‌دن، این قضیه چندین مشکل رو ایجاد می‌کنه: اول اینکه تشکل‌ها به جای اینکه انرژی شون رو صرف این بکنند که کار فرهنگی‌ای انجام بدن که بتونن بچه‌های بیشتری از دانشگاه رو دور هم جمع کنن تا حق عضویت بیشتری بگیرن. می‌افتن دنبال مسئولین تا بتوانند بودجه بگیرند و انرژی‌شون رو اینجوری هدر می‌دن. وقتی هم که بودجه باد آورده رو بگیرن دیگه تعهدشون برای اینکه کاری که انجام می‌دن دانشجوهای بیشتری رو راضی نگه داره کمتر می‌شه. اینجوری ارتباط تشکل‌ها با دانشجویان قطع می‌شه و تشکل‌ها فشل می‌شن (اتفاقی که الان افتاده) می‌گفت مگه چند نفر تو دانشگاه هستن که مخاطب کار فرهنگی باشن. گفتم چطور 63 سال پیش که سطح فرهنگ، درآمد و تعداد دانشجویان کمتر بود و دولت حمایتی از انجمن‌های اسلامی نمی کرد، انجمن اسلامی‌ها شکل گرفتند ولی الان نمی‌شه مستقل بود و متشکل؟

تیم برتن: دیشب فیلم عروس مرده‌های تیم برتون و یه تعداد انیمیشن کوتاه از پلایمپتون و برتون رو دیدیم. یکی از دوستام که خیلی اهل فیلمه آورده بودشون خیلی جالب بودن. مخصوصا کارتون‌های کوتاه‌ش.

دیدار با بلوچ: امروز کتاب دیدار با بلوچ محمود دولت آبادی رو خوندم، واقعا معرکه بود. آن چنان سیستان رو توصیف کرده بود که دوست داشتم همین امروز بلیط اتوبوس بگیرم برم. تا بتونم چیزهای زیبایی رو که توصیف کرده بود ببینم. دولت آبادی استاد توصیف انسانه. انقدر انسان رو انسانی توصیف می‌کنه که انگار سال‌ها با شخصیتش زندگی کرده. کاش تا وقتی زنده است قدرش رو بدونیم.

دختر: تو انجمن موقعی که می‌خواهم اعضای جدید رو توجیه کنم که فعالیت‌های انجمنی چه سودی داره یکی از چیزایی که می‌گم اینه: بهتر شدن روابط عمومی فرد. اما گویا خودم هنوز به نقطه‌ی عملی این قضیه –حداقل در مورد نحوه‌ی برخورد با دخترا-  نرسیدم. رابطه‌ی ما با دخترا تو محیط کاری معمولا دو حالت داره. یا اونا رو چون دخترن، آدم حساب نمی‌کنیم و یه جورایی نخودی فرض می‌کنیم. یا اینکه اصلا شرایط شخصی‌شون رو به عنوان یه دختر به حساب نمی‌آریم و باهاشون مثل یه پسر رفتار می‌کنیم. هر دو حالت می‌تونه شرایط رو برای فعالیت دخترا خراب کنه. تو حالت اول بیشتر اونا رو منزوی می‌کنه و به مرور نسبت به ادامه کار جمعی بی‌علاقه و تو حالت دوم هم احتمال داره که فرد رو از گروه زده و ترد کنه و یا رابطه‌ی عاطفی غیر‌منطقی بین اعضا ایجاد بشه. باید حدود رابطمون رو تشخیص بدیم مثلا هر قدر هم که رابطه قدمت دار بشه بازهم نباید همدیگر رو به اسم کوچیک صدا کنیم (البته این بیشتر برای خوانندگان تو سجاد صادقه من از فضای دانشگاههای دیگه یا کشورهای دیگه با خبر نیستم) یا مثلا انتقادها ازشون تا جای امکان باید شخصی و با خودشون مطرح بشه وگرنه نتیجه‌ی مطلوب نداره و فرد رو از جمع خارج می‌کنه.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 21:19  توسط مهدی گیلانی  | 

دانشگاه: دولت معاونت فرهنگی دانشگاهها رو دوباره احیا کرده. معاونت فرهنگی بعد از انقلاب فرهنگی تو اوایل سالهای دهه ۶۰ ایجاد شد. و وظیفه پاکسازی دانشگاه از اساتید سلطنت طلب و دانشجویان معاند رو به عهده داشت. ولی اوایل دهه ۷۰ توسط دکتر معین با معاونت دانشجویی دانشگاهها ادغام شد. نفس این موضوع که یه نهادی وظیفه نظارت روی فعالیت های فرهنگی رو به عهده داشته باشه بعد نیست ولی مهم اینه که فقط نظارت باشه نه دخالت. برای دانشگاه ما یه روحانی به اسم آقای حکمت (تو حجه السلام یا آیت ا... بودنشون شک دارم) انتخاب شده. امروز انجمن اسلامی و بسیج با ایشون جلسه داشتن. بچه های انجمن خواستن که من هم به عنوان مسئول دفتر سیاسی انجمن تو جلسه حضور داشته باشم ولی موافقت نشد. اصلا به خاطر خودم ناراحت نیستم تا حالا خیلی از این جلسه ها بودم و کلی موعضه شنیدم ولی قضیه اینجاست که این می تونه یه پیام باشه که دانشگاه به فعالیت های سیاسی انجمن اهمیت نمیده. امیدوارم که این طور نباشه. من فردا موضوع رو پیگیری می کنم و شاید کتبا هم اعتراض کردم.

 عشق: خیلی وقتا از ارتباط دخترها و پسرها تعبیر بد میشه و جوری صحبت می شه که انگار همشون دارن گناه می کنن. ولی خوب اگه قرار باشه دخترا و پسرا از هم جدا باشن و هیچ حرفی باهم نزنن چه طور می تونن همدیگر و بشناسن؟ کی می تونه بگه همه این دختر و پسرایی که تو دانشگاه با همن همشون گناه کارن. کی می تونه ارزش یه عشق واقعی رو انکار کنه؟ چرا بجای اینکه این همه به دختر و پسرا تذکر بدن یه دفتر مشاوره مسائل جنسی تو دانشگاه ایجاد نمی کنن؟ دکتر فریاد یا خیلی از اساتید دیگه می تونن تو این زمینه کمک دانشجویان کنند؟ چرا بجای اینکه همیشه به زور متوسل شیم یه بار هم راه درست و غلط رو به بچه ها نشون نمی دیم؟ یکی از دخترا اومده بود دفتر انجمن و به مسئول امور صنفی انجمن می گفت مسئول تذکر به خانمهای دانشگاه بهش گفته این پسره که باهاش می گردی لات و ژل می زنه. چرا به جای اینکه این جوری تذکر بدن که به جز تاثیر منفی تاثیر دیگه ای نداره یه کار کارشناسی انجام نمی شه. مسلا یه دکتر رو بیارن و مشاوره بده به دانشجو ها تا حرفش هم تاثیر داشته باشه. آخه کدوم دانشجویی حرف یه نفر رو که تو راهرو گیرش آورده و هیچ از مدرکش نمی دونه و تازه کلی هم پیش زمینه فکری راجع بهش داره گوش می ده؟

سینما ۱: تنها برنامه تلویزوین رو که دوست داشتم ببینم (یعنی سینما ۱) پخشش متوقف شد.  گویا تهیه کننده اش (آًقای حمیدی مقدم) نتونسته با مدیر جدید شبکه ۱ توافق کنه.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 22:40  توسط مهدی گیلانی  | 

من: پدر مادرم اومده بودن مشهد و منم یه پام دانشگاه بود یه پیش پدر مادرم برا همین نتونستم وبلاگ رو این چند وقت آپ کنم.

 

روزنامه: سه شنبه هفته بعد قراره به مناسبت سومین سال تولد روزنامه دانشگاه یه همایش برگزار کنیم. خیلی خیلی عقبیم مشکل اینجاست که هممون یه مقدار بی انگیزه شدیم. خود من که احساس می کنم به شدت از اولویتام خارج شده و انجمن رو حداقل برای خودم مفید تر می بینم ولی هنوز دوست دارم روزنامه ادامه پیدا کنه آخه روزنامه یه امکاناتی داره که انجمن به هیچ وجه نمی تونه بهش برسه. مشکل اینجاست که نیروهای فعال کم شده و کارا یه مقدار رو یه تعداد محدودی ریخته و اونا هم بی انگیزه شدن و بی انگیزگی رو تسری دادن تو همۀ اعضای روزنامه.

 

انجمن: برای تبلیغ همایش روزنامه و همین طور جذب تحریریه سراسری باید به همه انجمن های مشهد برم امروز رفته بودم دانشگاه فردوسی. اقتصاد و ریاضی افتاده دست علامه ای ها اکثرشون رو می شناختم رفیقام بودن. جالبی ای که انجمن تو اون دانشگاه داره سیاسی بودن انتخاباتشونه. مثلا علامه و شیراز لیست می دن و دانشجو ها انتخاب می کنن. فکر کنم اگه دانشگاه ما هم به اون نقطه برسه خیلی خوب می شه. منتها نه به این شکل بلکه مثلا هر کدوم از ائتلافا خط فکریش رو بگه و اعضا رای بدن. شیراز و علامه اسامی کلی ای هستن. مثلا دانشجوهای (نه به شکل تشکیلاتی بلکه کسایی که خودشون رو از این طیف می دونن) شیرازی ها از احمدی نژاد و قالیباف و هاشمی و کروبی حمایت کردن و علامه ای ها هم از هاشمی و کروبی و معین و تحریم انتخابات حمایت کردن. آخه این چه جور تقسیم بندی ایه. تا زمانی که این تعارفا رو کنار نذاریم و نام گذاریهامون رو واقعی نکنیم هیچ مشکلی حل نمیشه مثلا چه اشکلای داره که تقسیم بندی ها بره به سمت مثلا: دموکرات لیبرال، دموکرات مسلمان ، سوسیال دموکرات و اصول گرا؟

 

حدود آزادی: دیروز یه مطلب برای روزازنو نوشته بودم و تو وبلاگ هم گذاشتم باید توجه کرد که این مطلب برای یه روزنامه که نسخه چاپی داره نوشتم، هیچ قسمتیش مخالف ذهنیتم نبود ولی خوب همه چیزی که می خواستم بگم هم نبود. بیشتر هدفم این بود که اصولی قضیه آزادی بررسی بشه. چیزی که می تونه نتیجه ش تو کشور خودمون هم مفید باشه، مثل قضیه شورش های پاریس که درسته از لحاظ ماهوی هم فرقهایی با قیام حاشیه علیه متن ایران داره اما می تونه روش حل مشکل اونا (البته اگه بهش رسیده باشن که من هم در جریان نیستم چی شد) می تونه یه راه حل پیشنهادی برای ما هم باشه.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 0:12  توسط مهدی گیلانی  | 

این مطلب برای سرمقاله روزنامه فردا و با رعایت الزامات روزنامه نگاری نوشته شده است.

در حالی که در داخل کشور بحث بر سر واقعه هلوکاست بالا گرفته بود و تمام جهان در حال بررسی حدود آزادی و  مذهب بودند (به علت چاپ کاریکاتور های دانمارکی)، دادگاهی در انگلیس هفتۀ گذشته  استاد تاریخی را به جرم انکار هولوکاست به سه سال زندان محکوم کرد. چرا این اتفاق و موارد مشابه آن، مانند ممنوعیت حجاب بانوان در مدارس فرانسه ، زندان ابوغریب و.... در کشورهایی که خود را مهد آزادی و دموکراسی می دانند اتفاق می افتد؟ واقعیت این است که بشر آزاد خلق شده است، اما آزادی تنها ویژگی بشر نیست ویژگی دیگر بشر ترس است. ترس از حیوانات درنده باعث تشکیل جامعه شد و از الزامات یک جامعۀ انسانی آن است که فرد از یک سری از حقوق خود بگذرد. اما هر چه پیشرفت بشر بیشتر شد. ترس او از پدیده ها کمتر شد و محدودیت های او از آزادی قانون مند تر. اروپاییان از بعضی از پدیده ها که خاطرۀ تاریخی تلخی دارند می ترسند مانند جنگ جهانی دوم و گسترش فاشیسم و یا تفتیش عقاید زمان حکومت شارلمانی و پاپ ها اما آیا منطقا درست است که صرفا به این دلیل که اروپا خاطره تاریخی تلخی از این وقایع دارد، آزادی اندیشه و بیان را محدود کند؟ آیا درست است که چون زمانی پاپ ها با حکومت مذهب خود، خفقان را در اروپا جاری کرده بودند، حال اروپاییان زنان مسلمان را از حق پوشش خود محروم کنند؟ آن هم در کشوری که دایرۀ آزادی عدم پوشش به شدت فراخ است. پس چه چیزی باعث می شود انسان اروپایی این پایمال شدن حقوق دیگران را تحمل کند؟ جواب یک چیز است: دامن زدن به ترس و بریدن صدای مخالف. در کشورهای اروپایی این دو روش با ابزار بسیار قوی رسانه ای تقویت می شوند. رسانه ها هر روز ترس از فاشیسم را تبلیغ می کنند و با توانایی بسیار زیادی که در پر کردن زمان مخاطب دارند صدای رسانه های مستقل را در صداهای خود گم می کنند. آیا بشر قرن بیست و یکمی که ادعای رسیدن به پایان تاریخ را دارد توان حل این موضوع را دارد؟ شاید بد نباشد که محققان در مطالعات خود نگاهی به روش برخورد شیعه در این موضوع داشته باشد. در دستگاه خلافت امام علی (ع) منطق بود که حدود آزادی را مشخص می کرد، نه ترس. در حالی که مسلمانان زیادی از دو طرف در جنگهای جمل و صفین کشته شده بودند، امام بازهم تفکرات خوارج را تا زمانی که دست به اسلحه نبرده بودند اجازۀ ظهور می داد، به شکلی که در مسجد علنا علیه امام به مجادلۀ کلامی می پرداختند و امام با سعۀ صدر به پاسخ می پرداخت. نمی گویم امام با شرایط امروز حکومت می کرد، اما جهت گیری امام چیزی است که می تواند برای مسلمان شیعۀ امروزی حداقل قابل مطالعه باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 22:49  توسط مهدی گیلانی  |