تبليغاتX
من نامه

من نامه

(دفترچه شخصی من)

من یا من نامه:  اصلا میلم به نوشتن نمی‌اومد. الانم نمی‌دونم چی شد که دارم می‌نویسم.

 

سردبیری روزنامه: بالاخره از سردبیری روزنامه دانشگاهمون روزازنو استعفا دادم. قرار شد با یکی از سردبیرها به عنوان تحریریه همکاری کنم. این آخریا اصلا احساس نمی‌کردم که روزنامه خوبی درمی‌آرم. این هم تجربه‌ای بود.

 

جنبش خر مگس‌خوانی:  مثل اینکه یه جنبش خرمگس خوانی تو بچه‌های مجموعه روزازنویی‌ها ایجاد شده، خودمم سیزدهم خوندمش، خیلی روم تاثیر گذاشت. فکر کنم دو سه روز تو کفش بودم. کتاب یه جورایی ضد مذهبه، هرچند مسیحیت ولی نمی‌دونم چرا رو من تاثیر مذهبی گذاشت. کتاب از هر لحاظی چه از جنبه دراماتیک چه مفاهیم به نظرم زیبا بود. چقدر خوب می‌شد جنبش دانشجویی ایران هم مثل جنبش دانشجویی ایتالیای سال 1830 انقدر فعال و تاثیر گذار بود. هرچند به قول مقاله نویس شرق نام بردن از چیزی به اسم جنبش دانشجویی برای وضعیت یاس آلود فعلی دانشجویان ایران حرف غلطیه.

 

تریبون آزاد: پورنجاتی امروز تو سرمقاله شرق نوشته بود که سعدی حکایتی داره که توش از بزرگمهر وزیر می‌پرسن چرا به جای عمل به نظر حکما به نظر پادشاه عمل کردی؟ بزرگمهر گفته هر نظری موقع عمل احتمال اشتباه داره، پس من نظر پادشاه رو عمل کردم که بعدا اگر مشکلی پیش اومد بگم نظر خودتون بود و از مجازات در امان بمونم.

خلاف رای سلطان رای جستن                          به خون خویش باشد دست شستن

اگر خود روز را گوید شب است این                    بباید گفتن: آنک ماه و پروین

حالا این قضیه شده مصداق 20:30 و رئیس جمهور، دیشب داشتم نگاه می‌کردم دیدم از هر احد و ناسی در نشون دادن ماه و پروین گوی سبقت رو روبوده، یه قسمت داره به اسم تریبون آزاد موضوع امشبش در رابطه با تغییر نکردن ساعت رسمی بود. در حالی که این مصوبه با یه قضیه تغریبا کارشناسی به اسم صرفه جویی سرو کار داره به جای بردن این تریبون بین کارشناسا اون رو بین مردم برده. نکته بدتر اینکه در انتخاب افرادی که موافق یا مخالف این طرح بودن اصلا جانب انصاف رو رعایت نکرده بود. از یه طرف تغریبا همه گفتن این مصوبه خیلی عالی بود. و از طرفی 2 نفری که با این مصوبه موافق بودن یه نفر از طرز صحبتش احساس می‌شد دچار عقب ماندگی ذهنیه و اون یکی هم جوونی بود که انگار صحبت راجع به روشن و خاموش بودن دوربین فیلمبردار مهمترین چیزه داشت راجع به اون صحبت می‌کرد. خلاصه کلی اعصابم بهم ریخت، آخه اصلا انصاف نیست که رسانه‌ای که از بودجه بیت المال تغذیه می‌کنه بخشی از جامعه رو نادیده بگیره. یا تحقیر کنه.(دوست خوبم وحید راجع به همین موضوع اینجا تو وبلاگش با قلم زیباش نوشته وقت کردید بخونید)

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 19:5  توسط مهدی گیلانی  | 

مسافرت: دو روزه که تو تعلیق مسافرتم. می خوام با بابام برم شمال ولی هی یه مشکلی پیش می آد سفرمون عقب می افته، البته یه مقدار هم از تنبلیمونم نشات می گیره. یه بار بارون می آد یه بار عمه میاد. خدا می دونه فردا چی می آد.

باشبیرو: دیشب عمه ام اومده بودن خونمون، اردبیل می شینن، می خواستن برن قم سر راه هم اومده بودن خونه ی ما. من ظهر خوابیده بودم و شبم اصلا خوابم نمی اومد، اتاقا همه پر شده بود و هر کی یه جا خوابیده بود. مجبور شدم زیر نور چراغ مطالعه کتاب بخونم. باشبیرو، بازم یکی از کتابای دولت آبادی از این یکی به اندازه ی کارای دیگه اش خوشم نیومد، کتاب راجع به مبارازات قبل از انقلاب چپها بود، شاید به خاطر این که از چپا بدم می یاد از کتاب هم خوشم نیومد.

پسر عمه: یه پسر عمه دارم که از اون یکی عمه امه، بهمن ماه تصادف کرد و تو پاش پلاتین گذاشتن، وقتی بچه بودیم خیلی باهم اخت بودیم، آخه تغریبا هم سن هم هستیم. وقتی خبر تصادفش رو شنیدم خیلی ناراحت شدم. مثل بقیه فامیل پدریم نزدیکای آستارا زندگی می کنن (ما هم اونجا می خوایم بریم.) الان تغریبا ۲ ماه می شه که تغریبا نمی تونه راه بره برا همین برای اینکه حوصله اش سر نره براش ۳ تا کتاب کادو خریدم، سه تا کتابی که هر کدومشون رو سه بار خوندم: از خم چنبر (محمود دولت آبادی)، کیمیاگر (کوئیلیو)، ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد (کوئیلیو) امیدوارم بخوندشون.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 11:46  توسط مهدی گیلانی  | 

خانم نسیم "ع" از دوستان خوبم تو پست قبل از من پرسیده بود، که من خودم رو عادی می دونم یا نه. جواب به این سوال یک مقدار سخته. من خودم رو در زمینه سیاست (حوزه سیاست داخلی پلتی نه سیاست خارجی دیپلماسی) و همین طور تا حدودی اقتصاد سیاسی هم عادی می دونم و هم غیر عادی. نه از این بابت که استعداد ویژه ای دارم. بلکه از این جهت که انتخابش کردم. سیاست هم مانند برق، یک علمه. همون طور که همه ی مردم با برق درگیرند با سیاست هم در گیرند. علم مهندسی برق شامل چند درجه می شود:۱- خلاقان صنعت برق که در ژاپن یا شاید همین صنعتی شریف خودمان، اصول جدید، روشهای تحلیل جدید، روشهای ساخت جدید و مدارهای جدید را خلق می کنند ۲- مهندسان صنعت برق که روشهای تحلیل را بلدند، روشهای ساخت را بلدند و ساخت مدارهای جدید را نیز بلدند و در این مورد اخیر با خلاقان همکاران و البته این قسمت خلاقیت کمتری می خواد ۲.۵- تکنسینهای صنعت برق که در استفاده و نگهداری از محصولات برقی مهارت دارن و کمتر به ساخت مدارهای جدید می پردازن. ۳- مصرف کنندگان عادی صنعت برق، که تغریبا تمام انسانهای موجود در تمدن های بشری را شامل می شود. علم سیاست هم همین طوره، و شامل سه دسته می شه خلاقان سیاسی. که از نمونه های معاصرش می شه اکبر گنجی، دکتر سروش و آیت الله مصباح رو نام برد (جالبه از لیبرال ها کسی رهبری این جوری نداره شاید تبع محافظه کاریشون باعث شده اما می شه مثلا دکتر مردیها رو تا حدودی از این دست دونست). و نمونه های جهانیش مثل کارل مارکس و جان لاک و ژان ژاک روسو (باید این بنده خدا ها رو اول می گفتم). مهندسان سیاسی که کاملا به تحلیل ها آگاهی دارن و مدارهای جدیدی خلق می کنن یعنی راههای جدیدی پیش پای مردم قرار می دن. از این دسته می شه به محمد قوچانی و هزاران نفر دیگه از اساتید دانشگاه و روزنامه نگاران اشاره کرد. و در نهایت تکنسین های سیاسی که شامل من و خیلی های دیگه میشه که هدفشون رو سیاست تعین کردن و با هر انگیزه ای از عرق ملی گرفته تا عشق قدرت برای این رشته فعالیت می کنن و در نهایت تمام مردم که مصرف کننده ی سیاست هستن و با انتخاباشون  می گن که می خوان کدوم اندیشه ی سیاسی رو انتخاب کنن. من متاسفانه از نظر خلاقیت تحلیل اصلا وضعم خوب نیس یعنی معمولا اندیشه های خلاقانه ای ندارم. از نظر آشنایی با تحلیلها در حال مطالعه ام اما خیلی با حد مطلوب فاصله دارم اما با روش ها تغریبا آشنام. بنابر این در مورد سیاست من با مردم عادی فرق دارم. چون انتخابش کردم می تونستم مثل خانم نسیم "ع" صنایع رو انتخاب کنم یا مثل خیلی از دوستام برق رو اما من این رو انتخاب کردم و از اول راهنمایی تا حالا این اصلی ترین دغدغم بوده. به هیچ وجه بابت این موضوع مغرور نیستم و خودم رو برتر نمی دونم چون اتفاقا اون پسر دائیم هم موسیقی رو انتخاب کرده و من تو اون زمینه عوام محسوب می شم و انشالله چند سال دیگه اون جزو خلاقین این زمینه خواهد شد.

پاسخ: سارا خانم اون کتاب رو برا معلمتون نگیرید چون احتمال داره از این که بهش بگید دیوونه ناراحت بشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 1:2  توسط مهدی گیلانی  | 

من: عید واقعا آدم رو خسته می کنه. اصلا حوصله ی دید و بازدید و مهمونی رفتن رو ندارم. کاملا برای خودمم مشخصه که چقدر ممکنه فامیل از دستم ناراحت می شن وقتی که دارن تو خونه ی خالم حرف میزنن و من رفتم تو اتاق نشستم کتاب یا سالنامه ی شرق رو می خونم. ولی کاریش نمی تونم بکنم اصلا حوصله صحبت هاشون رو ندارم.

فواید عید دیدنی: فکر کنم تنها استفاده ای که از عید دیدنی بردم صحبتم با پسر دائیم بود. بهنام اصلا اهل سیاست نیست ولی خوب مثل همه ی مردم نظرات سیاسی خودش رو داره، می گفت از خاتمی خیلی بدش می آد چون هیچ کاری برای مملکت نکرده و از شخصیت احمدی نژاد هم خیلی خوشش می اومد. می گفت خاتمی مردمی نبود ولی احمدی نژاد از مردم نمی ترسه و می ره قاطی مردم. در ضمن می گفت خاتمی اختلاص هم کرده، آدم فقط از طریق اینجور صحبتهاست که میفهمه جامعه اش چی فکر میکنن. شاید واقعا لازم باشه که یه مقدار بیشتر با مردم عادی صحبت کنم. وقتی که مردم قضیه صدور خیار شور رو نمی دونن از صدور خیار شور مثال زدن دیوانگیه. ( اگه شما هم جریان رو نمی دونید می تونید به نوشته های اکبر گنجی در رابطه با معاونت خارجی وزارت اطلاعات فلاحیان، مراجعه کنید.)

عقیل عقیل: دولت آبادی یه کتاب داره به همین اسم: عقیل عقیل. واقعا معرکه است. تو دوره ی محمود خوانیم رسیدم بهش. دیشب به مدد عید دیدنی خوندم. در رابطه با یه زلزله است، تو خاف سال ۵۱. دولت آبادی استاد توصیفه، همه چیز رو قابل لمس توصیف کرده بود، واقعا انسانی یعنی اصلا انگار همه چیز واقعی و تو هم تو شرایطی انقدر خوب تصویف کرده بود که پیرمرد رو (دولت آبادی رو می گم) کلی فحش دادم.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 22:52  توسط مهدی گیلانی  | 

دفتر تحکیم: دهه ی شصت دفتر تحکیم متشکل از انجمن های اسلامی تشکیل شد. در اون سالها اکثر دانشجویان، جوانان چپ خط امامی بودن. بعد از سال ۷۶ در یکی از نشست ها انجمن هایی که مخالف اصلاحات بودند و در نام امروز اصولگرا و در اون موقع محافظه کار نامیده می شدند ( و در اقلیت بودن) در نشستی که در دانشگاه علامه طباطبایی تشکیل می شد شرکت نکردند. و در دانشگاه شیراز اولین نشست خودشون رو تشکیل دادند و خود رو دفتر تحکیم نامیدن (هر چند به دفتر تحکیم طیف شیراز معروف شدن). و از طریفی اکثریت انجمنهای عضو دفتر نشست خودشون رو در دانشگاه علامه برگزار کردن و به طیف علامه معروف شدن. از اون موقع در دانشگاههایی که دانشجویان بر اساس مسائل سیاسی رای میدن اکثرا دو لیست معرفی می شه . لیستی متعلق به طیف شیراز و لیستی متعلق به طیف علامه. متاسفانه من برای طیف علامه احساس خطر می کنم. قسمت بعد پست رو بخونید.

خطر برای دفتر تحکیم: هفته ی گذشته بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف قصد داشت پیکر ۴ نفر از شهیدان جنگ تحمیلی را در مسجد دانشگاه دفن کنه. انجمن اسلامی (که عضو علامه هم هست) و تعدادی از دانشجویان که این موضوع را استفاده ی ابزاری از شهدا برای گسترش یک عقیده خاص می دانستند مخالفت کردند و قضیه به زد و خورد کشیده شد. از همون روز پروژه ای کلید خورد که من به شدت به آخر و عاقبت اون بدبینم. طیف اصول گرا ی دفتر تحکیم نشستی رو تو مشهد برگزار کرد و از رئیس کل نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها دعوت کرد و از ایشان غیرقانونی اعلام کردن تشکیلات دفتر تحکیم طیف علامه را خواستند. و ایشان هم با ابراز ناراحتی از این موضوع که به خون شهدا در دانشگاه بی احترامی شده گفتند که انجمن هایی که اسلامیت خودشون رو نادیده بگیرن منحل خواهند شد (لازم به ذکر است که کمیته ای پنج نفره بر فعالیتهای تشکل های دانشگاه نظارت دارن که یک رای آن متعلق به نهاد است.) کیهان روز یک شنبه نیز این درخواست رو تکرار کرده و انحلال دفتر تحکیم طیف علامه رو خواسته. (می تونید اینجا این موضوع رو بخونید) یالثارات هم تو سرمقاله ی هفته ی پیشش افرادی رو که در دانشگاه صنعتی شریف با دفن شهدا مخالفت کردن یاران ابوسفیان نامید. (بدون اینکه حتی اشاره ای به استدلال مخالفان دفن شهدا بکنه) امروز هم شبکه ی پنج فیلمی رو به اسم تنها خودت مانده ای نشون داد که توش انجمن اسلامی ها آدمهای ضعیف النفس و بازی خورده به تصویر کشیده شده بودن. این مسائل نشون دهنده یک پروژه ی حساب شده برای از میان برداشتن دفتر تحکیم طیف علامه است. هرچند من خودم به شخصه انتقادهایی رو به فعالیت های این طیف دارم ولی وجودش رو به شدت برای فعالیت های دانشجویی مفید می دونم و نقش ساختن فکر و بسیج کنندگی اون رو نباید فراموش کرد. درضمن انحلال دفتر تحکیم می تونه آغازی باشه برای برخورد بیشتر با تشکل های دانشجویی و احتمالا انحلال انجمن های تاثیر گذار دیگه ای که مخالف دولت هستن این زنگ خطر رو باید جدی گرفت. 

پ ن:  نمی دونم چرا دیروز یادم رفت آزادی گنجی رو تبریک بگم. هرچند به هیچ وجه با تفکر و روش گنجی موافق نیستم. ولی واقعا انصاف نیست یه نفر رو فقط به خاطر ابراز عقیده ۶ سال از خانواده  آزادی محروم کنن. به امید روزی که هیچ گنجی ای در سراسر جهان در زندان نباشه.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 20:17  توسط مهدی گیلانی  | 

تبریک:سال نو بر همه ی دوستان مبارک

تهران: بازم تهرانم و سر این کامپیوتر لکنتی، از همه دوستانی که نمی تونم بهشون سر بزنم عذر می خوام

از قلم افتادگی: دو پست قبل که اسم دوستانی رو که وبلاگ راه انداختن نوشته بودم دوست عزیزم مهراد رو از قلم انداختم. که همین جا ازش عذر می خوام و پیشنهاد می کنم وبلاگ خوبش رو از اینجا نگاه کنید.

ساعت رسمی: به تصویب هیئت دولت از امسال ساعت رسمی کشور تغییر نمی کنه. استدلالی که سخنگوی دولت مطرح کرد این بود که درگذشته تحقیق درستی صورت نگرفته که این کار باعث صرفه جویی می شه یا نه. از اونجا که اکثر کشورهای دنیا این کار رو می کنن تا از نور خورشید استفاده بیشتری بکنن (مثلا اگه پارسال ساعت یک ربع به ۹ غروب بود امسال یک ربع به ۸ خواهد بود). مهم نیست که واقعا صرفه جویی می شه یا نه مهم اینه که دولت این استدلال ساده رو رها کرده و بدون اینکه خودش تحقیقی بکنه مصوربه قبلی رو ملقی کرده. نکته جالب اینه که اکثر مردم از این کار راضین چون دیگه لازم نیست دیگه ساعتاشون رو بکشن جلو و به ساعتای جدید عادت کنن. چه چیزی بجز نفت میتونه ملتی رو انقدر تنبل بار بیاره؟

سالنامه: این سالنامه شرق واقعا فوق العاده است هرچی میخونم تموم نمیشه و همش هم مطالب قوی ولی مقاله ی محمد قوچانی که جریان شناسی راست ها جدید رو کرده بود یه چیز دیگه است. قوچانی استاد جریان شناسی ایرانه.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 13:23  توسط مهدی گیلانی  |