این مطلب رو برای روزنامه دانشگاه چند روز پیش نوشتم
در آستانه نمایشگاه کتاب هستیم. بازهای که در آن بیشترین تیراژ کتاب فروخته میشود. کتابهای مرحوم شریعتی یکی از پرفروشترین کتابها در حوزهی اندیشه است.
سالهای دهه 50 بود که سخنرانیهای دکتر علی شریعتی اندیشمند بزرگ معاصر در حسینیه ارشاد هواداران بسیاری داشت، جوانان دانشجویی که خواهان شنیدن برداشتهای نو، از دین بودند و دین را در قالب کلیشهای آن نمیپسندیدند، مشتاقانه به سخنرانیهای ایشان میآمدند و بعد از سخنرانی هم نوارها و گزارشهای سخنرانی دکتر در میان دانشجویان دست به دست میگشت. حال 30 سال از آن روزگار گذشته است: دولت پادشاهی به تاریخ پیوسته است، دولت کمونیستی شوری از هم پاشیده است و دولت اصلاحات ناکام مانده است و دولت روشنفکری ایرانی چیزی نمانده است که دولت مستعجل لقب گیرد، ولی باز هم کتابهای دکتر شریعتی در میان دانشجویان طرفداران فراوانی دارد، شریعتی به یک اسم نمادین تبدیل شده است، اگر کسی بخواهد میزان روشنفکری خود را نشان دهد به میزان کتابهایی که از او خوانده، استناد میکند. کمتر دانشجویی را میتوان یافت که یک کتاب از او نخوانده باشد یا یکی از CDهای سخنرانی او را گوش نکرده باشد، اما آیا نتیجه برای دانشجویان همانقدر مطلوب بوده است که دکتر میخواست؟ واقعیات چیز دیگری را نشان میدهند، دانشجویان در سردرگمی به سر میبرند. زمانی که باید در انتخابات شرکت کنند آن را تحریم میکنند، زمانی که میخواهند کار تشکیلاتی کنند انجمن اسلامی را با حزب اشتباه میگیرند، زمانی که باید توسط قدرت به رسمیت شناخته شوند استراتژی جنگ با قدرت را عملی میکنند. (رفراندم و تحریم و...) زمانی که باید در میان مردم اعتبار خود را بازآفرینی کنند در ساختمان کنگره آمریکا سخنرانی میکنند.(1) اما چرا اینچنین سکنجبینهای دکتر به صفرا تبدیل شده است؟ واقعیت آن است که اکثر سخنرانیهای دکتر که به کتاب نیز تبدیل شدهاند، خاصیت ژورنالیستی (ژورنالیسم را اینجا به معنای نوعی از علم که هدف آن حل مشکلات به روز حوزههای مختلف است به کار بردهام) دارد و اصولا دکتر در حوزههای مربوط به دین و سیاست آکادمیسین نبودهاند. مجموعه علوم انسانی را میتوان به دو قسمت تقسیم کرد مبنایی و کاربردی، اکثر مباحث دکتر مربوط به کارکردهاست، هرچند برگرفته از مبناهای قویای بود که دکتر در مطالعات خود به آن رسیده بود. اما با دیدی به نیازهای مخاطبان جوان خود و دید دیگری به شرایط زمان آن روز بیان شدهاند. اما آیا شرایط حال همان شرایط و نیازها همان است؟
من منکر خدمات فراوانی که دکتر برای ایران و روشنفکری ایران داشتهاند نیستم، اما متاسفانه جامعه ایران با ضعف عمدهای در شناخت مدیران فکری روز خود روبروست، تفکر " هر چه قدیمی بهتر" به علاوهی انفجار اطلاعات و تقویت رسانههای دیگر غیر از کتاب، ضعف ساختاری روشنفکری ایران و چندین دلیل دیگر باعث شده است که جوان امروز ایران به جای اینکه کتابهای روشنفکران روز خود را بخواند در کتابهای دکتر شریعتی متوقف مانده است. آیا وقت آن نرسیده است که دکتر شریعتی را به نخبگان جامعه بسپاریم تا اندیشههای وی را به زبان روز ترجمه کنند و دوباره به ما برگردانند، درست است که دکتر رحمانی هم در سخنرانی اخیر خود در حسینیه ارشاد گفت "جریان روشنفکری ایران تازه به بعضی از سخنان شریعتی میرسد" (2) اما این رسیدن از عهده دانشجو برنمیآید و کار روشنفکر است. باید نوستالوژی (3) را از ژورنالیسم جدا کنیم.
(1) منظور نگارنده آن نیست که تمام سردرگمیهای فوق تنها به دلیل خواندن کتابهای دکتر بوجود آمده است، بلکه به نظر نگارنده نداشتن مدیران فکری به روز، تاثیر قویای در بروز این پدیدهها داشتهاست و تنها خواندن کتابهای دکتر نیز یکی از عوامل آن است.
(2) مضمون سخنان دکتر رحمانی در حسینه ارشاد محرم سال 84
(3) حس تعلق خاطر به گذشته
