امروز رفته بودم بانک تا رمز عابر بانکم رو که فراموش کرده بودم درخواست بدم که دوباره بهم بدن، میز رئیس شعبه کنار میز مسئول عابر بانک بود؛ صحنهای دیدم که فکر نمیکنم تو هیچ جای دنیا اتفاق بیافته: یه زن با شوهرش اومده بود و درخواست وام داشت، یه مغازه لباس زیر زنونه و لوازم آرایشی اجاره کرده بود و میخواست از بانک وام بگیره، رئیس شعبه گفت به خانمها وام نمیدیم!!! شوهر زن گفت: مگه خانمها آدم نیستن، رئیس بانک گفت از بالا به ما سخت میگیرن رو خانمها!!! مرده گفت مگه چه فرقی میکنه رئیس بانک گفت: استدلالشون اینه که خانمها احتمالا شوهرشون چک برگشتی داره (تو سیستم بانکی کسی که محکومیت مالی داشته باشه تا یه مدت از خدمات بانکی محروم میشه) برا همین خانمش رو برای وام فرستاده، مرده گفت آخه همه مدارک حاضره مغازه رو هم خانومم اجاره کرده، من که نمیتونم مغازه لباس زیر رو بگردونم. ولی رئیس بانک حاضر نشد وام بده.
این صحنه تو هیچ جای دنیا اتفاق نمیافته! وام دادن بانک مثل فروختن جنس تو یه مغازه میمونه. همونطور که یه مغازه دار از خداشه که جنسهاش رو بفروشه بانک هم باید از خداش باشه که وامهاش رو بفروشه و به جاش سپرده بخره. اما با توجه به این دستور اخیر رئیس جمهور محترم مبنی بر کاهش نرخ سود بانکی مثل این میمونه که دولت دستور بده یه سری مغازه دارا اجبارا جنسشون رو ارزون بفروشن. اونها هم که مجبورن جنسشون رو ارزون بفروشن دیگه براشون مهم نیست که حق همیشه با مشتریه
از جنبه دیگه قضیه هم میشه به این موضوع اینجوری نگاه کرد که حقوق زنها تو موارد زیادی رعایت نمیشه اتفاقی که تو میدون هفت تیر تهران افتاد به نظر من بیش از این که یه راه کار باشه یا یه روش برای حل مشکل یا هر چیز دیگهای، یه معلول بود، معلولی که علتش برخورد امروز رئیس شعبه بانک با اون زن بود، وقتی که شوهر ببینه تو جامعه زنها رو موجوداتی درجه دو تصور میکنن برخورد انسانی داشتن با اون براش سخت میشه.
نمیدونم این رو چه جوری میشه به اون زوج فهموند که برخورد تحقیر آمیزی که امروز باهاشون شد، معلول نبود "لیبرالیسم" (در جنبه اقتصادیش) "آزادی بیان و تجمع" (تو جنبه حقوق زن) نبود تحزب و توسعه سیاسی ( تو جنبه این که رئیس جمهور میتونه سود بانکی رو کم کنه و مردم فکر کنن کار خوبی کرده) و هزاران اسم قلمبه سلنبهی دیگه که وقتی میشنویمشون اصلا احساس نمیکنیم که مشکلات جاری مملکت رو میتونن حل کنن.