از دوست بسیار خوبم بابک که پست قبل رو به دقت خونده بود و زمان گذاشت و جواب داد واقعا ممنونم و همچنین از بقیه دوستانی که کامنت گذاشتن، اما به نظرم لازم باشه یک مقدار راجع به مطالبی که گفتم توضیح بدم. از ادامه دار شدن بحث خیلی خوشحال می شم از هر کدام از دوستانی هم که وارد بحث بشه ممنون خواهم بود. بلاخص بابک جان:
1- هاشمی نماینده طبقه متوسط: تو انتخابات سوم تیرهاشمی نماینده طبقه متوسط جامعه بود، چرا؟ دلیل اون رو باید از پیشینه هاشمی دونست. هاشمی سال 68 که رئیس جمهور شد کشور تازه از یک وضعیت جنگی در اومده بود جدای از اینکه هاشمی چقدر تو ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر مقصر بوده (که به قول دکتر زیبا کلام تقصیر هاشمی هم همون اندازه اکثریت مردم بود. تمام کسایی که از ادامه جنگ دفاع میکردن و به نظرشون کارشون درست بوده، در ضمن این رو هم نباید نادیده گرفت که سال 68 هاشمی هم مثل امام با پذیرش صلح موافق شده بود) تمام زیر بناهای اقتصادی مملکت از بین رفته بود، بورژوازی ملی (سرمایهدارهای غیر دولتی) تغریبا نابود شده بود و بعضی از نهادهای انقلابی خونهها شون رو گرفته بودن و بعضی از نهادهای انقلابی هم کارخانههاشون رو. هشت سال جنگ و به تبع اون دولتی شدن همه چیز هم زخم دیگهای بود رو بدن نحیف بورژوازی ملی، هاشمی (نه به معنی اکبر هاشمی رفسنجانی بهرمانی بلکه به معنی تفکر هاشمی که تو مدیران دولتیای که کم کم کاپشنهای انقلابی رو در میآوردن و کت و شلوار میپوشیدن حلول میکرد) باز سازی کشور رو تو دستور کار قرار داد زمانی که چپهای مسلمان (اصلاح طلبهای حالا) برخلاف نظریههای فعلیشون ارتباط با استکبار جهانی رو مزموم میدونستن و خواهان ورود به جنگ اول خلیج به نفع عراق و علیه آمریکا بودن. تیم هاشمی برای ایرانیهای سرمایه داری که از کشور فرار کرده بودن دعوت نامه میفرستاد و اونا رو دعوت به سرمایهگذاری تو کشور میکرد.
پروژه توسعه هاشمی با همه ضعفهاش که قابل چشم پوشی نیست و جای نقد داره، روح تازهای تو بدن بورژوازی ایرانی دمید. خطِ امامیهایِ مسلمانِ انقلابی هم که هشت سال از قدرت اخراج شده بودن تو این مدت شروع به خوندن علوم انسانی کردن و با واژهها و مفاهیمی مثل جامعه مدنی، دموکراسی و اصلاح طلبی به جای انقلابی گری آشنا شدن به همین خاطر تیم هاشمی که بعد از مجلس پنجم به اسم کارگزاران سازندگی تو قالب یه حزب قرار گرفتن از خاتمی حمایت کردن و خاتمی با حمایت محافظه کاران مدرن شده (کارگزاران) و انقلابیهای اصلاح طلب شده (مشارکتیها) رئیس جمهور شد. هر چند برای کارگزاران بدون هزینه نبود و کرباسچی (دبیر کل کارگزاران) به زندان رفت و مهاجرانی (از سران کارگزاران) به تبعید خود خواسته.
شاید مهمترین ثمره هشت سال ریاست جمهوری خاتمی ادامه راه هاشمی تو احیاء بورژوازی ملی بود، همون طور که به همت مرحوم نوربخش کارگزارانی اولین بانک خصوصی ایران افتتاح شد و به همت مرعشی کارگزارانی و داماد هاشمی (که زمان خاتمی استاندار کرمان بود) کرمان یکی از قطبهای صنعتی کشور شد و به همت زنگنه وزیر هاشمی و یکی از همفکران کارگزاران عسلویه و دهها طرح دیگهی اقتصادی عملی شد و بخش خصوصی قدری رونق گرفت. بورژوازی ملی به عنوان تنها حامی واقعی دموکراسی که نه مثل طبقه توده فریب خیالپردازهایی مثل دکتر احمدینژاد رو میخوره و نه اونقدر تفکراتش قدیمیه که ضرورت دموکراسی رو درک نکنه هنوز اونقدر قوی نشده بود که بتونه نماینده خودش رو به دولت بفرسته به قول قوچانی سردبیر شرق، دموکراسی ایران تو انتخابات اخیر فقط یه دایه برای بورژوازی نیاز داشت که چهار سال ازش مواظبت کنه و بعد از چهار سال تازه میتونستیم رئیس جمهور انتخاب کنیم. اما همونطور که تو پست قبل گفتم سهی تیر از خیلی جهات شکست خوردیم، چهره هاشمی منفورتر از اون بود که بشه روش به عنوان یه رئیس جمهور حساب کرد. اصلاح طلبها روی یک نفر به اجماع نرسیدن، تبلیغات رو دیر شروع کردن، تبلیغاتشون رو توده پسند نکردن (البته به جز کروبی) از طرفی مشارکت نمیتونست با کروبی توافق کنه از طرف دیگه هاشمی، کروبی رو به عنوان یه رئیس جمهور قبول نداشت و از طرف دیگه هم میرحسین یاد زاهد بازی افتاده بود که اگه این آخری میاومد همه روش متحد میشدن. حقوق بشر آرمان طبقه متوسطه که شعار معین بود و هاشمی هم قسمت بزرگی از رایش تو طبقه متوسط بود و عملا هم رو خنثی میکردن و هزاران عامل دیگه باعث شد که دولت دست دکتر احمدینژاد بیوفته.
دکتر مثل چپهای انقلابیِ اول انقلاب کاپشن میپوشه مثل اونها باعث تحدید بخش خصوصی میشه و مثل اونها سرمایهگذار خارجی و داخلی رو فراری میده. حتی شعارهای روابط خارجیش هم مثل دانشجوهایی میمونه که از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتن. اما سوالی که مطرحه و فقط تاریخ میتونه بهش جواب بده اینه که بعد از این چهار یا هشت سال بورژوازی ملی سالم میمونه تا کسی روی کار بیآد که کمکش کنه؟
2- هاشمی و قتلهای زنجیرهای: همونطور که گفتم فضای کشوردر دورهی انتخاب هاشمی یه فضای انقلابی بود (اتفاقی که دوباره داره میافته) و هاشمی برای اینکه بتونه رئیس جمهور بشه باید با بخشی از نیروهای موجود ائتلاف میکرد، دولت هاشمی یه دولت ائتلافی بود. وزارت فرهنگ و علومش رو خاتمی و معین اصلاح طلب داشتن، وزارت اقتصاد و نفتش رو کارگزارانیها داشتن و وزارت اطلاعاتش رو راستهایی مثل فلاحیان و محمدی (وزیر کشور فعلی) و محسنی اژهای (وزیر اطلاعات فعلی) . سیاست، عرصه بایدها نیست عرصه ممکناته. اگه هاشمی رئیس جمهور نمیشد توکلی رئیس جمهور بود و قتلهای زنجیرهای علاوه بر اینکه تو وزارت اطلاعت اتفاق میافتاد بعید نبود تو وزارت کشاورزی هم اتفاق بیوفته. ارزش انسانهایی که مردن رو نمیشه انکار کرد و خاتمی هم که اون قضیه رو افشا کرد بدون هزینه نبود و توقیف سلام و قضیه 18 تیر شاید به نوعی هزینه اون بود. مهم اینه که به نظر من هاشمی نمیتونست جلوی قتلها رو بگیره تشخیصش این بود که اگه فعلا همون که فروش ویدئو رو تو کشور آزاد کنه یا مثلا توسط فائزه به ورزش خانمها توجه بیشتری کنه و یا جلوی توقیف سلام رو بگیره رو کافی میدونست.
3- ترکسل: راجع به ترکسل به نظرم بررسی دلایل مخالفان این طرح تو مجلس بیشتر از هر چیزی لازم باشه اول دلایل امنیتی رو مطرح میکردن، بعد از اینکه وزارت اطلاعات طرح رو تایید کرد گفتن نباید طرح دست ترکها باشه و باید 51 - 49 بشه (حالا جدای از اینکه سرمایه گذاری تو کشور هست که شرایط ترکسل رو داشته باشه و یا نه و یا اینکه قرارداد اولیه چی بوده و این موضوع که ایران سر حرفش نمیتونه وایسه و با یه تغییر مجلس همه قرار دادها تغییر میکنه چقدر به ضرر ایرانه به کنار) آخر سر هم که شرکت ترکیهای عطای طرح رو به لقاش بخشید و ایران مجبور شد بره سراغ برنده دوم که یه شرکت آفریقای جنوبیه و صاایران که وابسته به ارتشه وارد طرح شد و قضیه تا حالا هم ادامه داره، اصولا فکر کنم نونی که ترکسل از ایران خورد (که البته فکر کنم بیشتر آجر شد، چون حداقل مدیراش دو سال فکر میکردن با یه کشور یه قرارداد توپ دارن و انرژیشون رو این کار گذاشته بودن – اگه بخوایم ساده کنیم دلیل ضرر ترکها رو و کاهش ارزش سهامشون رو در نظر نگیریم - ) خیلی کمتر از کسایی باشه که از لغو قرار داد خوردن. البته این غمنامه برای ال 90 و تاو و خیلی از طرحهای نفتی و غیر نفتی دیگه هم هست. و برای هر طرح دیگهای که مثل این قرار داد 3 میلیاردی اخیر سپاه با وزارت نفت دست خودیها نباشه سر و صدای خیلیها درمیآد. فارغ از اینکه قرار داد به نفع ایران هست یا نه و خسارت لغو قرار داد باید از جیب کی بره. راجع به آلمان هم من که در جریان نبودم شرکتی آلمانی وارد مناقصه شده بوده باشه اگه هم وارد شده باشه باید پیشنهادش بعد از ترکسل و MTN آفریقای جنوبی رده بندی شده باشه که من بعید میدونم (اگه تو در جریان هستی که چه شرکت آلمانیای وارد مناقصه شده و ردهاش چند شده به من بگی خیلی ممنون میشم)
4- هاشمی و ثروت افسانهای: یکی از اخلاقای ما ایرانیها اینه که همیشه با تخیلاتمون تقصیر مشکلاتی رو که درگیرشیم گردن یک نفر میاندازیم. اصلا مهم نیست که ما انقلاب کردیم یا هشت سال جنگیدیم، این تقصیر هاشمیه که کشور تو سالهای نیمه اول دهه هفتاد تورم پنجاه درصدی داره. این تقصیر هاشمیه که اقتصاد زمان جنگ کاملا دولتی شده و برای بازگشت توسعه به کشور باید سیاستهای تعدیل رو اجرا کرد (که فشار تورمی رو مردم میاره). این تقصیر هاشمیه که میخواد برای مردم خیال پردازی مثل ما، پیشرفت رو بیاره. این هاشمی و خونوادشن که دارن پولای ملت رو میخورن و اینکه اول دهه هفتاد باید ساعتهای قطع برق رو تو کیهان میخوندیم و آخر دهه روستای بالای 20 خانواری نیست که برق و تلفن نداشته باشه و گاز به خیلی از شهرها رسیده اصلا به هاشمی و کارگزاران زالو صفت ربطی نداره. هاشمی 27 ساله که تمام عمرش رو برای این کشور گذاشته: 8 سال رئیس جمهور بوده، 4 سال رئیس مجلس، 9 سال رئیس مجمع تشخیص مصلحت، تو اوایل انقلاب هم تو شورای عالی انقلاب. خدماتی که هاشمی برای ایران کرده غیر قابل چشم پوشیه و اینکه تو آخر عمرش هم با وجود کهولت سن حاضر نشد مثل میرحسین موسوی کنج عزلت بشینه و نقاشی کنه و راجع به فرهنگ نظریه بده (که خود هاشمی هم اگه میرحسین میاومد قطعا کاندید نمیشد) نشون دهنده علاقه و تعهدش به کشوره و الان هم همراه خاتمی و کروبی یکی از وزنههای اصلی اتحاد دوبارهی اصلاح طلبهاست. اگه فسادی هم داشته باشه تا زمانی که تو دادگاهی که قاضیش بی طرف باشه محاکمه نشده باشه نمیشه حرف زد. هرچند در اون صورت هم باز، نباید از خدماتش بگذریم. همونطور که فساد مارادونا رو جدای از خدماتش برای فوتبال آرژانتین بررسی میکنن. اصولا به نظر من اتهام زدن در رابطه با فساد اخلاقی -اقتصادی یک نفر وسط یک بحث سیاسی – اون هم زمانی که فسادش تو یک دادگاه بیطرف ثابت نشده– یکی از ضعفهای ماست که اصلا نه از نظر اخلاقی درسته نه از نظر مذهبی نه از نظر سیاسی.
دفاع از هاشمی زمانی که اواخر عمرش رو میگذرونه و درست شدن یا نشدن وجهش فرقی نمیکنه و ما اصلاح طلبها به رای مردم نیاز داریم شاید از لحاظ عقلی درست نباشه، شاید بهتر باشه من هم به هاشمی فحش بدم، اما اونوقت با مروت چکار باید کرد؟