تبليغاتX
من نامه

من نامه

(دفترچه شخصی من)

قراره بنزین سهمیه بندی بشه، قیمت پایین بنزین همیشه یکی از مشکلات مملکت ما بوده و عواقب زیادی مثل ایجاد فشار تورمی برای طبقات پایین جامعه (افرادی که ماشین ندارن)، اسراف موقع بنزین زدن، قاچاق، استفاده از خودروی شخصی به جای وسایل حمل و نقل عمومی و ایجاد ترافیک‌ سنگین در شهرها و مشکلات دیگه‌ای از همین دست داشته. این موضوع که دولت احمدی نژاد با فشاری که واردات این حجم بنزین و عدم توانایی بنادر ایران تو واردات این حجم و اتمام حساب ذخیره ارزی، می‌خواد با سهمیه بندی این مشکل رو حل کنه، اتفاق خیلی فرخنده‌ایه.

 اما مشکل کار اینجاست که به پیشنهاد نمایندگان محترم اصول‌گرای مجلس، احتمال داره بنزین آزاد عرضه نشه. یعنی هر کس که خودرو داشته باشه یک مقدار سهمیه می‌گیره (که حدود روزی 2.5 لیتره) و مثلا اگه بیشتر از این مقدار بخواد استفاده کنه نمی‌تونه! حتی اگه حاضر باشه قیمت واقعیش رو هم بده. توجیه دولت اینه که اگه علاوه بر بنزین سهمیه بندی شده بنزین رو به صورت قیمت آزاد هم بفروشه (که حدود 580 تومنه) تورم ایجاد می‌شه، البته خود دولت هم اذعان داره که این مصرف مازاد بر سهمیه احتمالا بیشتر از 10٪ نخواهد بود و اقشار بالای جامعه از اون استفاده می‌کنن و حتی با گرفتن مالیات روی اون مقدار مازاد، می‌شه نقدینگی رو از اقشار بالای جامعه گرفت و این خودش اثر ضد تورمی هم داره. اما دولت و مجلس برای اینکه نمی‌خواد مردم اینطور فکر کنن که قیمت بنزین بالا رفته و قیمت واقعی بنزین رو از مردم پنهان کنه (شایدم نمی‌خوان این سوال برای مردم ایجاد بشه که چرا اون موقعه که خاتمی می‌خواست قیمت بنزین رو واقعی کنه این قدر علیه‌ش تو صدا و سمیا و مطبوعاتشون تبلیغ کردن و گفتن قیمت‌ها باید تثبیت بشه، واژه مسخره‌ای که به جز ایجاد فشار بیشتر روی طبقه فقیر نتیجه‌ای نداشت) اما نکته‌ای که معاون وزیر نفت تو مصاحبه با شرق گفت، این بود که یه مقدار بنزین دست جایگاه دارا خواهد بود برای افرادی که کارتشون رو جا گذاشته باشن و یا مشکلات دیگه‌ای داشته باشن اون می‌تونه حالا با یه قیمت بالاتر بده اما این مقدار محدوده و در مواقع خاص داده می‌شه!!! این یعنی یه رانت خیلی بزرگ، مشکل اساسی‌ای که اقتصاد دولتی داره و لیبرال‌ها رو رنج می‌ده نادیده گرفته شدن کرامت انسانی تو اقتصادهای دولتیه، تو یه اقتصاد خصوصی هر چقدر پول بدی می‌تونی جنس بخری و هیچ رانتی هم دست هیچ کسی نیست. ولی تو یه اقتصاد دولتی، وقتی می‌ری مغازه شیر بخری دست مغازه دار شیر یارانه‌ای وجود داره و اون به هر کس که دلش بخواد می‌تونه بده، من خودم بارها دیدم که مغازه دار شیر رو پشت دخل قایم کرده و به بعضی از مشتریا گفته نداره و بعضی دیگه داده. یا مثلا وام ارزون قیمتی که دست بانک‌های دولتی هست این اجازه‌ رو به رئیس بانک می‌ده که به هر کس که دلش خواست بده و مثلا کرامت انسانی یه زن و زیر پا بذاره و بهش نده (تو این پست راجع به این موضوع نوشتم)، یا حتی یه پمپ بنزین دار می‌تونه کرامت انسانی‌ت رو نادیده بگیره و مثلا به اون که از قیافش خوشش میاد بده و به تو اگه عشقش نکشه نده. وقتی شهروند تو یه جامعه‌ای که با اقتصاد نفتی – رانتی اداره می‌شه زندگی می‌کنه انقدر تو تمام جامعه ارزشش‌های انسانی‌ش رو ندادیده می‌گیرن که دیگه به این موضوع عادت می‌کنه، برا همین وقتی رئیس جمهور می‌ره به یه شهر تمام مردم دنبالش می‌افتن و نامه می‌دن و به پاش گریه می‌کنن تا یه ذره از اون گنج نفتی که روش نشسته بهشون بده و همه جیره خار دولت می‌شن، دولت نفتی - رانتی رعیتش رو حیوانات دست آموزی می‌دونه که تا زمانی که یه تیکه نون خشک جلوشون بندازه براش پارس می‌کنن حتی اگه مجبور باشن برای اون یه تکه نون خشک که هیچ چیز ارزشی هم نداره کلی خواهش التماس کنن برای همین هم هست که نمی‌تونه توسعه رو برای مردم بیاره چون اولا جامعه توسعه یافته نیازی به صدقه‌ی دولت نداره و دوما رسیدن به توسعه یعنی تحمل سختی و دولت می‌ترسیه حیوانات اهلیش تحمل سختی کشیدن رو نداشته باشن و رَم کنن. ما عادت کردیم به تو سری خوردن، هر وقت تلویزین با یه شهروند ایرانی مصاحبه می‌کنه در حال التماس کردن به مسئولینه. اما شهروند یک کشور توسعه یافته می‌دونه که دولت هیچی نداره و تمام درآمداش از مالیاتاییه که اون می‌ده. نفت مثل ماده مخدری می‌مونه که آدم رو سرمست می‌کنه ولی غیرت و مردونگی آدم رو هم ازش می‌گیره و آخر سرم ذلیلش می‌کنه. همونطور که ما از لحاظ اقتصادی هستیم. تا زمانی که پول نجس نفت رو تو صندوق ذخیره ارزی نگه نداریم و با دادنش به بخش خصوصی به صورت وام (کاری که خاتمی می‌کرد) تمیزش نکنیم. وضعمون به همین صورت پست خواهد موند.

اگه خواستید شعر سگها و گرگ های اخوان ثالث رو تو قسمت ادامه مطلب بخونید انگار راجع به همین موضوع گفته


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 20:37  توسط مهدی گیلانی  | 

تو پست قبل درباره این موضوع که چرا هاشمی رو نماینده طبقه متوسط می‌دونم و تعداد دیگه‌ای از سوال‌هایی که دوست عزیزم بابک پرسید توضیح دادم، اما همونطور که انتهای پست قبل هم گفتم (و اسم پست هم به همین عنوان بود) دفاع از هاشمی نه تنها هیچ فایده‌ای برای جنبش مترقی اصلاح طلبی ایرانی و آرمان‌های والایی مثل لیبرال دموکراسی، توسعه و حقوق بشر نداره، بلکه می‌تونه به ضرر اصلاح طلبان از جمله خود من هم تمام بشه، چه، هاشمی سال‌های آخر عمرش رو می‌گذرونه ولی جنبش اصلاح طلبی سال‌های ابتدایی عمرش رو. اما چه کنم که بارها از این عمل بی‌حاصل توبه کردم و هر بار نیز توبه شکستم.

برخلاف حرفی که در ابتدای پست قبل گفتم مبنی بر استقبال از ادامه بحث و دقت بیشتر در موضوع، اما کامنت‌های کتبی و شفاهی دوستان ناظر به رنجش دوستان از این پست بود. شاید لازم باشه در رابطه با هاشمی بگذاریم تاریخ قضاوت کنه. تو یکی از قسمت‌های لاک پشت‌های نینجا (Ninja Turtles) توی یه کشتی که در حال غرق شدن بود یه شخصیت که با لاک پشت‌ها بود و با دشمنشون می‌جنگید، خودش و دشمن لاک پشت‌ها رو انداخت تو آتیش تا هم خودش و هم دشمن از بین بره، لاک پشت‌ها می‌خواستن برن تا بهش کمک کنن اما استادشون جلوشون رو گرفت و گفت بهتره قدر فداکاریش رو بدونیم و فرار کنیم. بعضی وقتها تو عالم سیاست هم شاید بهتره باشه که اگه به شخصی احترام می‌ذاریم به ارزش‌هایی که اون احترام می‌ذاشت احترام بذاریم حتی اگه خودش در حال سوختن تو آتیش باشه. هاشمی‌ همیشه سیاست‌ورزیِ فارغ از هیاهو رو الگوی عملش قرار داده چه سال 78 که گنجی علیه‌ش مقاله می‌نوشت از خودش دفاع رسانه‌ای کرد و چه حالا که شریعتمداری (مدیرمسئول کیهان) می‌نویسه. حالا هم که سیاست بهش بی‌وفایی کرده شاید بهتر باشه به احترام خودش هم که شده فراموشش کنیم و به آینده فکر کنیم. به قول دوست بسیار نکته سنجم آرش، بهتره به فکر "بهتر" بود، هاشمی در شرایط فعلی بهترین گزینه اصلاح طلب‌ها نیست؛ اصلاحات افرادی مثل خاتمی داره که نه تنها به دست داشتن در قتل‌های زنجیره‌ای متهم نیست بلکه خودش بود که قضیه رو افشا کرد و باعث دستگیری سعید امامی (معاون وزارت اطلاعات در زمان فلاحیان) و تعداد دیگه‌ای از افرادی که تو قضیه دست داشتن، شد و وزیرش رو مجبور کرد استعفا بده (دری نجف آبادی) و یه وزیر اطلاعات میانه رو انتخاب کرد (یونسی تنها وزیر میانه‌روی اطلاعات از بعد از انقلاب اسلامی). هرچند هزینه‌ش رو هم داد، حجاریان (مشاور خاتمی و رئیس شورای شهر) توسط باقی مونده‌های باند امامی و شریعتمداری ترور شد ، سلام توقیف شد و 18 تیر اتفاق افتاد و ...، خاتمی به فساد مالی متهم نیست، و هنوز ته امیدی برای ریاست جمهوری 3 سال بعد هست. همین طور افرادی مثل نجفی، معین و... شاید واقعا بهتر باشه روی همین افراد تبلیغ کنیم و از هاشمی‌ای که با فحش دادن به اون زندگیمون رو گذروندیم دفاعی نکنم. قطعا مشکل مملکت ما، بود و نبود هاشمی نیست، مهم اینه که مردم به جای اینکه حاضر باشن سختی‌های توسعه رو تحمل کنن، دوست دارن با انفیه‌ی یارانه‌های نفتی تو خلصه برن، مهم اینه که کرامتِ انسانیِ شهروندِ ایرانی گرامی‌ داشته نمی‌شه، نه تنها شهروندانی که می‌خوان از حقوق بشر صحبت کنن و مثلا فقط تو یه پارک کوچیک تجمعی صلح‌آمیز برگزار کنن، بلکه حتی شهروندانی که تو صف یه بانک دولتی وایستادن (به این پست مراجعه کنید)، مهم اینه که خیال‌پردازی‌های ما این تصور رو تو ما ایجاد کرده که می‌تونیم هر کاری کنیم و هیچ مشکلی برامون پیش نیاد برای همین از اینکه رئیس جمهورمون به کشورهای دیگه پرخاش کنه ته دلمون خوشحالم می‌شیم، مهم اینه که فکر می‌کنیم ما با بقیه فرق داریم و کافیه که "مسئولین" – این واژه‌ای که انگار هیچ وقت قرار نیست ترجمه بشه و همه ازش می‌نالن بدون اینکه بدونن دقیقا یعنی چی – کاراشون رو درست انجام بدن مهم اینه که حکومت ایران با مالیات اداره نمی‌شه بلکه با پول نفت اداره می‌شه اگه قرار بود دولت از مردم یارانه بگیره مجبور بود خیلی بهتره خدمات ارائه بده و کشور رو رو به توسعه ببره تا مالیات بیشتری بگیره ولی الان نیازی به این موضوع نمی‌بینه، مهم تفکر (بلاخص اقتصادی) هاشمیه که تو کارگزاران و تکنوکرات‌‌ (مدیر – سیاست مدار) های مشارکت وجود دارهَ و به نظر من میتونه این مشکلات کشور رو حل کنه و من ازش دفاع می‌کنم.

از این به بعد هم تمام سعی خودم رو می‌کنم که از شخص هاشمی دفاع نکنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 21:25  توسط مهدی گیلانی  | 

از دوست بسیار خوبم بابک که پست قبل رو به دقت خونده بود و زمان گذاشت و جواب داد واقعا ممنونم و همچنین از بقیه دوستانی که کامنت گذاشتن، اما به نظرم لازم باشه یک مقدار راجع به مطالبی که گفتم توضیح بدم. از ادامه دار شدن بحث خیلی خوشحال می شم از هر کدام از دوستانی هم که وارد بحث بشه ممنون خواهم بود. بلاخص بابک جان:

1- هاشمی نماینده طبقه متوسط: تو انتخابات سوم تیرهاشمی نماینده طبقه متوسط جامعه بود، چرا؟ دلیل اون رو باید از پیشینه هاشمی دونست. هاشمی سال 68 که رئیس جمهور شد کشور تازه از یک وضعیت جنگی در اومده بود جدای از اینکه هاشمی چقدر تو ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر مقصر بوده (که به قول دکتر زیبا کلام تقصیر هاشمی هم همون اندازه اکثریت مردم بود. تمام کسایی که از ادامه جنگ دفاع می‌کردن و به نظرشون کارشون درست بوده، در ضمن این رو هم نباید نادیده گرفت که سال 68 هاشمی هم مثل امام با پذیرش صلح موافق شده بود) تمام زیر بناهای اقتصادی مملکت از بین رفته بود، بورژوازی ملی (سرمایه‌دارهای غیر دولتی) تغریبا نابود شده بود و بعضی از نهادهای انقلابی خونه‌ها شون رو گرفته بودن و بعضی از نهادهای انقلابی هم کارخانه‌هاشون رو. هشت سال جنگ و به تبع اون دولتی شدن همه چیز هم زخم دیگه‌ای بود رو بدن نحیف بورژوازی ملی، هاشمی (نه به معنی اکبر هاشمی رفسنجانی بهرمانی بلکه به معنی تفکر هاشمی که تو مدیران دولتی‌ای که کم کم کاپشن‌های انقلابی رو در می‌آوردن و کت و شلوار می‌پوشیدن حلول می‌کرد) باز سازی کشور رو تو دستور کار قرار داد زمانی که چپ‌های مسلمان (اصلاح طلب‌های حالا) برخلاف نظریه‌های فعلی‌شون ارتباط با استکبار جهانی رو مزموم می‌دونستن و خواهان ورود به جنگ اول خلیج به نفع عراق و علیه آمریکا بودن. تیم هاشمی برای ایرانی‌های سرمایه داری که از کشور فرار کرده بودن دعوت نامه می‌فرستاد و اونا رو دعوت به سرمایه‌گذاری تو کشور می‌کرد.

پروژه توسعه هاشمی با همه ضعف‌هاش که قابل چشم پوشی نیست و جای نقد داره، روح تازه‌ای تو بدن بورژوازی ایرانی دمید. خطِ امامی‌هایِ مسلمانِ انقلابی هم که هشت سال از قدرت اخراج شده بودن تو این مدت شروع به خوندن علوم انسانی کردن و با واژه‌ها و مفاهیمی مثل جامعه مدنی، دموکراسی و اصلاح طلبی به جای انقلابی گری آشنا شدن به همین خاطر تیم هاشمی که بعد از مجلس پنجم به اسم کارگزاران سازندگی تو قالب یه حزب قرار گرفتن از خاتمی حمایت کردن و خاتمی با حمایت محافظه کاران مدرن شده (کارگزاران) و انقلابی‌های اصلاح طلب شده (مشارکتی‌ها) رئیس جمهور شد. هر چند برای کارگزاران بدون هزینه نبود و کرباسچی (دبیر کل کارگزاران) به زندان رفت و مهاجرانی (از سران کارگزاران) به تبعید خود خواسته.

شاید مهمترین ثمره هشت سال ریاست جمهوری خاتمی ادامه راه هاشمی تو احیاء بورژوازی ملی بود، همون طور که به همت مرحوم نوربخش کارگزارانی اولین بانک خصوصی ایران افتتاح شد و به همت مرعشی کارگزارانی و داماد هاشمی (که زمان خاتمی استاندار کرمان بود) کرمان یکی از قطب‌های صنعتی کشور شد و به همت زنگنه وزیر هاشمی و یکی از همفکران کارگزاران عسلویه و ده‌ها طرح دیگه‌ی اقتصادی عملی شد و بخش خصوصی قدری رونق گرفت. بورژوازی ملی به عنوان تنها حامی واقعی دموکراسی که نه مثل طبقه توده فریب خیالپردازهایی مثل دکتر احمدی‌نژاد رو می‌خوره و نه اونقدر تفکراتش قدیمیه که ضرورت دموکراسی رو درک نکنه هنوز اونقدر قوی نشده بود که بتونه نماینده خودش رو به دولت بفرسته به قول قوچانی سردبیر شرق، دموکراسی ایران تو انتخابات اخیر فقط یه دایه برای بورژوازی نیاز داشت که چهار سال ازش مواظبت کنه و بعد از چهار سال تازه می‌تونستیم رئیس جمهور انتخاب کنیم. اما همونطور که تو پست قبل گفتم سه‌ی تیر از خیلی جهات شکست خوردیم، چهره هاشمی منفورتر از اون بود که بشه روش به عنوان یه رئیس جمهور حساب کرد. اصلاح طلب‌ها روی یک نفر به اجماع نرسیدن، تبلیغات رو دیر شروع کردن، تبلیغاتشون رو توده پسند نکردن (البته به جز کروبی) از طرفی مشارکت نمی‌تونست با کروبی توافق کنه از طرف دیگه هاشمی، کروبی رو به عنوان یه رئیس جمهور قبول نداشت و از طرف دیگه هم میرحسین یاد زاهد بازی افتاده بود که اگه این آخری می‌اومد همه روش متحد می‌شدن. حقوق بشر آرمان طبقه متوسطه که شعار معین بود و هاشمی هم قسمت بزرگی از رایش تو طبقه متوسط بود و عملا هم رو خنثی می‌کردن و هزاران عامل دیگه باعث شد که دولت دست دکتر احمدی‌نژاد بیوفته.

دکتر مثل چپ‌های انقلابیِ اول انقلاب کاپشن می‌پوشه مثل اونها باعث تحدید بخش خصوصی می‌شه و مثل اونها سرمایه‌گذار خارجی و داخلی رو فراری می‌ده. حتی شعارهای روابط خارجیش هم مثل دانشجوهایی میمونه که از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتن. اما سوالی که مطرحه و فقط تاریخ می‌تونه بهش جواب بده اینه که بعد از این چهار یا هشت سال بورژوازی ملی سالم می‌مونه تا کسی روی کار بی‌آد که کمکش کنه؟

2- هاشمی و قتل‌های زنجیره‌ای: همونطور که گفتم فضای کشوردر دوره‌ی انتخاب هاشمی یه فضای انقلابی بود (اتفاقی که دوباره داره می‌افته) و هاشمی برای اینکه بتونه رئیس جمهور بشه باید با بخشی از نیروهای موجود ائتلاف می‌کرد، دولت هاشمی یه دولت ائتلافی بود. وزارت فرهنگ و علومش رو خاتمی و معین اصلاح طلب داشتن، وزارت اقتصاد و نفتش رو کارگزارانی‌ها داشتن و وزارت اطلاعاتش رو راست‌هایی مثل فلاحیان و محمدی (وزیر کشور فعلی) و محسنی اژه‌ای (وزیر اطلاعات فعلی) . سیاست، عرصه بایدها نیست عرصه ممکناته. اگه هاشمی رئیس جمهور نمی‌شد توکلی رئیس جمهور بود و قتل‌های زنجیره‌ای علاوه بر اینکه تو وزارت اطلاعت اتفاق می‌افتاد بعید نبود تو وزارت کشاورزی هم اتفاق بیوفته. ارزش انسان‌هایی که مردن رو نمی‌شه انکار کرد و خاتمی هم که اون قضیه رو افشا کرد بدون هزینه نبود و توقیف سلام و قضیه 18 تیر شاید به نوعی هزینه اون بود. مهم اینه که به نظر من هاشمی نمی‌تونست جلوی قتل‌ها رو بگیره تشخیصش این بود که اگه فعلا همون که فروش ویدئو رو تو کشور آزاد کنه یا مثلا توسط فائزه به ورزش خانم‌ها توجه بیشتری کنه و یا جلوی توقیف سلام رو بگیره رو کافی می‌دونست.

3- ترکسل: راجع به ترکسل به نظرم بررسی دلایل مخالفان این طرح تو مجلس بیشتر از هر چیزی لازم باشه اول دلایل امنیتی رو مطرح می‌کردن، بعد از اینکه وزارت اطلاعات طرح رو تایید کرد گفتن نباید طرح دست ترک‌ها باشه و باید 51 - 49 بشه (حالا جدای از اینکه سرمایه گذاری تو کشور هست که شرایط ترکسل رو داشته باشه و یا نه و یا اینکه قرارداد اولیه چی بوده و این موضوع که ایران سر حرفش نمی‌تونه وایسه و با یه تغییر مجلس همه قرار دادها تغییر می‌کنه چقدر به ضرر ایرانه به کنار) آخر سر هم که شرکت ترکیه‌ای عطای طرح رو به لقاش بخشید و ایران مجبور شد بره سراغ برنده دوم که یه شرکت آفریقای جنوبیه و صاایران که وابسته به ارتشه وارد طرح شد و قضیه تا حالا هم ادامه داره، اصولا فکر کنم نونی که ترکسل از ایران خورد (که البته فکر کنم بیشتر آجر شد، چون حداقل مدیراش دو سال فکر می‌کردن با یه کشور یه قرارداد توپ دارن و انرژیشون رو این کار گذاشته بودن – اگه بخوایم ساده کنیم دلیل ضرر ترک‌ها رو و کاهش ارزش سهامشون رو در نظر نگیریم - ) خیلی کمتر از کسایی باشه که از لغو قرار داد خوردن. البته این غمنامه برای ال 90  و تاو و خیلی از طرح‌های نفتی و غیر نفتی دیگه هم هست. و برای هر طرح دیگه‌ای که مثل این قرار داد 3 میلیاردی اخیر سپاه با وزارت نفت دست خودی‌ها نباشه سر و صدای خیلی‌ها درمی‌آد. فارغ از اینکه قرار داد به نفع ایران هست یا نه و خسارت لغو قرار داد باید از جیب کی بره. راجع به آلمان هم من که در جریان نبودم شرکتی آلمانی وارد مناقصه شده بوده باشه اگه هم وارد شده باشه باید پیشنهادش بعد از ترکسل و MTN آفریقای جنوبی رده بندی شده باشه که من بعید می‌دونم (اگه تو در جریان هستی که چه شرکت آلمانی‌ای وارد مناقصه شده و رده‌اش چند شده به من بگی خیلی ممنون می‌شم)

4- هاشمی و ثروت افسانه‌ای: یکی از اخلاقای ما ایرانی‌ها اینه که همیشه با تخیلاتمون تقصیر مشکلاتی رو که درگیرشیم گردن یک نفر می‌اندازیم. اصلا مهم نیست که ما انقلاب کردیم یا هشت سال جنگیدیم، این تقصیر هاشمیه که کشور تو سال‌های نیمه اول دهه هفتاد تورم پنجاه درصدی داره. این تقصیر هاشمیه که اقتصاد زمان جنگ کاملا دولتی شده و برای بازگشت توسعه به کشور باید سیاست‌های تعدیل رو اجرا کرد (که فشار تورمی رو مردم میاره). این تقصیر هاشمیه که می‌خواد برای مردم خیال پردازی مثل ما، پیشرفت رو بیاره. این هاشمی و خونوادشن که دارن پولای ملت رو می‌خورن و اینکه اول دهه هفتاد باید ساعتهای قطع برق رو تو کیهان می‌خوندیم و آخر دهه روستای بالای 20 خانواری نیست که برق و تلفن نداشته باشه و گاز به خیلی از شهرها رسیده اصلا به هاشمی و کارگزاران زالو صفت ربطی نداره. هاشمی 27 ساله که تمام عمرش رو برای این کشور گذاشته: 8 سال رئیس جمهور بوده، 4 سال رئیس مجلس، 9 سال رئیس مجمع تشخیص مصلحت، تو اوایل انقلاب هم تو شورای عالی انقلاب. خدماتی که هاشمی برای ایران کرده غیر قابل چشم پوشیه و اینکه تو آخر عمرش هم با وجود کهولت سن حاضر نشد مثل میرحسین موسوی کنج عزلت بشینه و نقاشی کنه و راجع به فرهنگ نظریه بده (که خود هاشمی هم اگه میرحسین می‌اومد قطعا کاندید نمی‌شد) نشون دهنده علاقه و تعهدش به کشوره و الان هم همراه خاتمی و کروبی یکی از وزنه‌های اصلی اتحاد دوباره‌ی اصلاح طلب‌هاست. اگه فسادی هم داشته باشه تا زمانی که تو دادگاهی که قاضی‌ش بی طرف باشه محاکمه نشده باشه نمی‌شه حرف زد. هرچند در اون صورت هم باز، نباید از خدماتش بگذریم. همونطور که فساد مارادونا رو جدای از خدماتش برای فوتبال آرژانتین بررسی می‌کنن. اصولا به نظر من اتهام زدن در رابطه با فساد اخلاقی -اقتصادی یک نفر وسط یک بحث سیاسی – اون هم زمانی که فسادش تو یک دادگاه بی‌طرف ثابت نشده–  یکی از ضعف‌های ماست که اصلا نه از نظر اخلاقی درسته نه از نظر مذهبی نه از نظر سیاسی.

دفاع از هاشمی زمانی که اواخر عمرش رو می‌گذرونه و درست شدن یا نشدن وجه‌ش فرقی نمی‌کنه و ما اصلاح طلب‌ها به رای مردم نیاز داریم شاید از لحاظ عقلی درست نباشه، شاید بهتر باشه من هم به هاشمی فحش بدم، اما اونوقت با مروت چکار باید کرد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 18:38  توسط مهدی گیلانی  | 

امروز سالگرد فاجعه سوم تیره، درست همون قدر که امسال از این بابت که ایران توی جام جهانی بدترین نتیجه رو گرفت ناراحتیم، سال گذشته هم طبقه متوسط کشور از این که تو رقابتی تنگاتنگ از خیال‌پردازان طبقه محروم کشور شکست جانانه‌ای خورد اندوهگین بودیم. این اندوه در تاسیس این وبلاگ هم موثر بود، البته حدود چند هفته بعد از فاجعه. اما شاید تعدادی از خوانندگان کلمه فاجعه رو برای این روز مناسب ندونن و همونطور که صداوسیما و هواداران رئیس جمهور مدعی‌اند این روز رو حماسه بدونن. اما به نظر من این روز، ایران شکست سختی خورد. شکست به معنای واقعی کلمه، کمتر ایرانی‌ای هست که این انتخاب به ضررش تموم نشده باشه:

کارگران: با وجود رئیس جمهوری که  اعتقادی به سرمایه گذاری خارجی نداره و با قضیه‌هایی مثل هلوکاست و یا وخیم‌تر کردن پرونده هسته‌ای و هم فکری با کسانی که پروژه‌هایی مثل ترکسل (سرمایه‌گذاری خارجی در بخش تلفن همراه که می‌خواست 3 میلیارد دلار سرمایه گذاری کنه و سیم‌های 150 تومنی دست مردم بذاره) تاو (صنعت هواپیمایی "فرودگاه امام" که دوستان رئیس جمهور تو مجلس و سپاه عملا با استفاده از قدرت نظامی نیمه کاره گذاشتن و هنوز بعد از گذشت دو سال براش جانشینی پیدا نشده) و ال90 و ده‌ها مورد مشابه که قبل از روی کار اومدن رئیس جمهور توسط همفکرانشون تو مجلس از راه اندازیش جلوگیری شده و بعد از اون هم رئیس جمهور و تیم همراهش بدنبال سرمایه گذاری‌های جدید نرفتن و یا قبلی‌ها رو تمدید نکردن (می‌دونید تو هر سفر خارجی رئیس جمهور چند تا طرح اقتصادی به نتیجه می‌رسه و آیا می‌دونستید که رئیس جمهور دیگه مثل خاتمی به اسپانیا و ایتالیا و فرانسه و هلند و... سفر نمی‌کنه و سفراش به داخل کشور و یا کشورهای جهان سوم محدود شده؟) رشد اقتصادی کاهش پیدا کرده و به دنبال اون بیکاری افزایش، و همه و بلاخص کارگرها ازش ضربه دیدن.

بازنشسته‌ها: با کم‌تر از تورم کردن سود بانکی، بازنشسته‌هایی که همه زندگی‌شون رو تو بانک‌ها (به عنوان تنها محل امن و قابل دسترس برای سرمایه‌گذاری براشون) گذاشتن، سال به سال فقیرتر می‌شن

کارمندها: با اتخاذ سیاست‌های انبساطی دولتی (ورود دلارهای نفتی به اقتصاد کشور) و بروز پدیده بیماری هلندی (تورم همراه با رکود اقتصادی) با وجود اضافه حقوق چند درصدی (اما کمتر از تورم) مجبورند بیشتر کار کنند و کمتر بگیرند.

مذهبی‌ها: برداشت قشر زیادی از جامعه این شده که دکتر احمدی‌نژاد یک حاکم اسلامی تمام و کماله و اسلام و دنیای اسلام حاکمی بهتر از ایشون نداره هر اشتباهی که بکنه (که شواهد پیداست این اشتباهات زیاد هم خواهد بود) به اسم اسلام گذاشته می‌شه و هفت سال دیگه مردم می‌گن این هم کاری نتونست بکنه و توی دلشون اسلام رو مقصر می‌دونن. البته اگه از این موضوع بگذریم که با انتخاب رئیس جمهوری که خودش رو در هاله‌ای از نور قدسی می‌دونه، ریاکاری تو جامعه زیاد خواهد شد (چون همه‌ی کارگزارای حکومت مجبور می‌شن برای نزدیک بودن به رئیس جمهور خودشون رو مذهبی جا بزنن) و این هم باز دودش تو چشم مذهب و مذهبی‌ها خواهد رفت.

اهالی فرهنگ: اداره فرهنگ کشور به دست صفار هرندی افتاده و خیلی از هنرمندهایی که زمان زیادی تو روزنامه‌ای که وزیر، سردبیرش بود، به عنوان نماینده‌های تهاجم فرهنگی دونسته می‌شدن، قطعا جایی برای فعالیت پیدا نخواهن کرد.

طبقه فقیر: با فرار دادن سرمایه‌گذارهای خارجی، و سرمایه‌های داخلی (از ترس تحریم، که رئیس جمهور با عملکردش این ترس رو روز به روز بیشتر کرده)، با وارد کردن دولت به عنوان موتور توسعه به جای بخش خصوصی و ایجاد رانت و فساد و با کم کردن دستوری سود بانکی و ضربه زدن به سیستم پولی کشور و ریخته شدن پول‌های مردم به کارهای واسطه‌ای مثل خرید و فروش سکه، ماشین و کلا سرمایه‌گذاری‌های غیر تولیدی و کم شدن حجم وام‌های موجود (مردم پولاشون رو کمتر تو بانک به عنوان سپرده بلند مدت میذارن) و همزمان، کم شدن ارزش وام (بهره وام از تورم هم کمتر شده و همه دوست دارن وام بگیرن) و کوتاه شدن دست تولید کننده‌های واقعی از وام و جانشین شدن بیشتر پارتی بازی به جای منطق برای گرفتن وام (که یک موردش رو که خودم از نزدیک دیدم تو این پست گفتم) و دهها مورد دیگه که همه‌ی اقتصاد دان‌های خارج از دولت بدون توجه به نوع گرایش فکریشون (از فرهادپور سوسیال تا غنی‌نژاد لیبرل از نیلی‌ای که سال‌ها تو دولت‌های گذشته بوده تا خوش‌چهره و توکلی که بعضی از کارهای اقتصادی احمدی‌نژاد رو قبول دارن – به روش‌هاش انتقاد دارن) دادشون دراومده، باعث شده که وضعیت اقتصادی کشور روز به روز بدتر بشه که این قطعا بیشترین فشارش روی همون طبقه فقیریه که تو سه‌ی تیر سال گذشته به کشور گل زدن و هنوز هم تو سفر‌های استانی، رئیس جمهوری رو که تفکرات و خواسته‌هاش بهشون شبیه تشویق می‌کنن و به انتخاب خودشون افتخار.

بله همه‌ی ما سه‌ تیر سال گذشته شکست خوردیم بعضی‌ها از نادانی‌شون بعضی‌ها از ناتوانی‌شون و بعضی‌ها هم از تفکرات اشتباهشون.

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 19:23  توسط مهدی گیلانی  |