تبليغاتX
من نامه

من نامه

(دفترچه شخصی من)

این مطلب حسین باستانی نمونه خوبی ازمثالی که گفتم در رابطه با عواقب حکومتی شدن دین:

 

در روز پنجشبنه 19 مرداد 85، و در شرايطي که تيترهاي اصلي ترين روزنامه بنيادگرايان ايران، کيهان، به اخبار مربوط به لبنان اختصاص يافته بود، اين روزنامه در ستون"با پيامبر اعظم" - که به نقل احاديث اختصاص دارد - ادعاي عجيبي را به چاپ رسانيد. کيهان نوشت: 

"اين بار، كلامي كه از رسول خدا (ص) نقل مي كنيم درباره رخداد آن روزهاي صدر اسلام نيست. كلام پيامبر خدا (ص) درباره رخدادي است كه همين روزها اتفاق افتاده... از رسول الله (ص) است و در جلد 9 بحارالانوار صفحه 283 آمده است، «ابن عساكر» از منابع معتبر اهل سنت نيز همين حديث را به همين شكل نقل كرده است: مردي بر دروازه هاي قدس نبرد مي كند، داراي بصيرت و بينش عميق است، خدا به دست او دشمن را شكست مي دهد. او از من است و من از او هستم. نام او «نصر» است و از اين روي «نصر» ناميده مي شود كه خدا او را نصرت- پيروزي- مي دهد..."

روزنامه کيهان، سپس بر مبناي "حديث" نقل شده آورده بود: 

"آيا مقاومت شگفت انگيز حزب الله لبنان به رهبري سيدحسن نصرالله و نبرد جانانه آنان با چهارمين ارتش مجهز جهان آن هم به عنوان يك نيروي مقاومت و بدون برخورداري از ارتش كلاسيك، نيروي هوايي، دريايي و سلاح هاي پيچيده و مدرن، همان نصرت الهي نيست كه نصرالله را حمايت و هدايت مي كند؟... چند ماه قبل، ولي امر مسلمين جهان كه امير بلندآوازه و شجاع لبنان بر دستان او بوسه زده بود، به صراحت و بي ابهام خبر داد كه خاورميانه بزرگ در حال شكل گيري است، اما نه با محوريت آمريكا، بل با محوريت ايران اسلامي... اليس الصبح بقريب؟... آيا صبح پيروزي نزديك نيست؟"

البته من شخصاً متخصص احاديث اسلامي نيستم. اما با همان ميزان آشنايي کلي که با کتاب "بحار الانوار" داشتم، برايم اندکي عجيب بود که در اين کتاب مذهبي، چنين مطلبي درج شده باشد. به ويژه آنکه: 1- اساساً بحارالانوار محل درج اين قبيل "پيش گويي" ها نيست. 2- در صورت وجود چنين روايتي در بحارالانوار، قاعدتاً اين روايت بايستي بسيار مشهور مي شد و بسيار عجيب به نظر مي رسيد که لازم باشد کيهان آن را تازه در سال 1385 به شيعيان معرفي کنند. 

به هر ترتيب، براي ارضاي حس کنجکاوي خودم، با برخي دوستان تماس گرفتم و پي گير تهيه جلد نهم بحارالانوار شدم. تا اينکه ...

چندي پيش، در آرشيو روزنامه کيهان، دنبال مطلبي مي گشتم. در گوشه اي از يکي از صفحات کيهان، توضيحي "5 خطي" ديدم که داستان شگفت انگيز "پيش گويي" ذکر شده در اين روزنامه را برايم مشخص کرد. با هم، عين اين توضيح را مرور مي کنيم: 

" روز پنجشنبه 19/5/85 در ستون «با پيامبر اعظم (ص)» به حديثي از قول رسول اكرم (ص) و به نقل از جلد 9 بحارالانوار اشاره شده بود با اين مضمون كه «مردي بر دروازه هاي قدس نبرد مي كند كه داراي بصيرت و بينش عميق است، خدا به دست او دشمن را شكست مي دهد. نام او نصر است و...» درپي درج اين مطلب برخي از علما و روحانيون در تماس با كيهان ابراز داشته اند كه اين حديث را در آدرس ياد شده نديده اند و نسبت به صحت آن ترديد داشته و بعضا آن را اساسا ناصحيح دانسته اند. اميد است اين توضيح جبران مافات كرده باشد."

به همين راحتي! روزنامه اي که با بودجه عمومي يک کشور "اسلامي" منتشر مي شود، روايتي که تصادفاً به طور کامل متناسب با تيتر اولش در همان روز است [تيتراول کيهان: "سيدحسن نصرالله اسراييل را به ستوه اورده است"] را به پيامبر اسلام و به صفحه 283 يک کتاب مذهبي شيعه [به همين دقت!] نسبت مي دهد. بعد، وقتي روحانيون با اين روزنامه "اصولگرا" تماس گرفته و نسبت به اين "جعل حديث" اعتراض مي کنند، کيهان با درج توضيحي چند خطي در گوشه اي از صفحات خود، بدون کوچک ترين عذرخواهي، اظهار تاسف، يا توضيحي، "جبران مأفات" مي نمايد! و داستان به خوبي و خوشي تمام مي شود.

ما هفته پيش، با يادآوري موارد اطلاع رساني غلط رسانه هايي چون کيهان به مسوولان حکومتي، مستنداتي را در مورد نقش اين اطلاعات غلط در موضع گيري هاي حساب نشده برخي مقامات ايراني ذکر کرديم. اما اکنون به نظر مي رسد که کار از اطلاع رساني غلط در مورد وقايع سياسي گذشته و به "جعل روايات مذهبي – سياسي" هم رسيده است.

به راستي، اگر بر فرض يک روزنامه غربي در جهت منافع سياسي دولت متبوع خود يک حديث جعلي را به پيامبر اسلام نسبت مي داد، آيا محافظه کاران ايراني، در "واجب القتل" اعلام کردن عاملان اين کار، ترديدي به خود راه مي دادند؟

 

البته این هم یک نمونه دیگه از دروغ پردازی های این روزنامه است که مهندس موسوی اون رو اینجا تکذیب کرده.

راستی یه نمایشگاه از نقاشی های مهندس تو موزه هنر های معاصر تهران برپا شده من که خیلی دوست داشتم تهران باشم و این نمایشگاه رو ببینم آخه میخوام بدونم تو این سالهای عزلتش چیکار می کرده.

پ.ن: ساقی جان نمی تونم برات کامنت بذارم (می خواد که ساین این بشم) یاد بده باید چیکار کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 14:3  توسط مهدی گیلانی  | 

چندتا از دوستان زحمت کشیدن پست قبلی رو مطالعه کردن و نظر گذاشتن، تصمیم گرفتم این دفعه پاسخ اون نظرها رو بدم.

ورود نام الزامیست: من که حدس می‌زنم، محمد باشی. در هر صورت. من واقعا نسبت به اندازه ی کاری که تو حزب دارم انجام می‌دم با خبرم، اینم که تو پست قبل مسئولیتم رو نوشتم نه برای پز دادن بلکه صرفا برای شفاف‌تر شدن وضعیتم بود چون تو پست قبلش نوشته بودم می‌خوام یه کارگاه برگزار کنم و قص الی هذا. اصولا آدم بعد از کار تو حزب متوجه یکسری از واقعیت‌های فعالیت‌ سیاسی می‌شه، یکیش این که نباید نسبت به پست و مقام‌های سیاسی حس خاصی داشته باشی (حزب پر از فرماندار و معاون و مدیرکل و ... سابقیه که الان حزب تنها جاییه که می‌تونن برن) یکی از عواملی که باعث شده حسابی بیوفتم تو مود درس خوندن همین حزب رفتنمه، چون واقعا به این نتیجه رسیدم که من یکی رو حداقل، برای شغل سیاسی نساختن. هرچند هرکاری کنم، فعالیت سیاسی رو نمی‌تونم ول کنم. ولی واقعا نسبت به اون واقع بین و غیر خیال پردازم. نهایت چیزی که برای خودم در نظر گرفتم. مسئولیت کمیته پشتیبانی منطقه شدنه (شایدم آموزش، پشتیبانی خیلی انرژی گیره ولی کار جالبیه!)

علی و یکی از دوستان که برام pm گذاشته: شاید بهتر باشه pmی که یکی از دوستان گذاشتن رو بنویسم:

 "سلام، مهدی به عنوان یک مسلمان و کسی که دلش یه زره به حال کشورش می‌سوزه بهت میگم اگه یکم تعصب رو از خودت دور کنی متوجه می‌شی که امر به معروف و نهی از منکر و جلوی ترویج فساد رو در جامعه گرفتن یک وظیفه است. من خیلی‌ها رو سراق دارم که زخم خورده ماهواره اند پس به حکم انسانیت مبارزه با فساد ماهواره و نه موجودیت ماهواره رو واجب می‌دونم. به عنوان یک برادر بهت توصیه می‌کنم کاری نکنی که در سرای آخرت از کرده‌ی خودت پشیمون بشی، وجدان خودت رو قاضی کن و ببین آیا ماهواره بیشتر عامل فساده یا وسیله کمال؟ مبادا کاری کنی که شرمنده خدای خودت بشی. در ضمن بدون جلوی فساد رو گرفتن هرگز برخلاف قانون نیست و به نظر من جلوی عزت و سربلندی یک ملت رو گرفتن خلافه. بهت پیشنهاد می‌کنم برای اینکه قضیه بیشتر برات روشن بشه با یکی از بچه‌هایی که نقش مستقیمی در کامل شدن فناوری هسته‌ای داشته صحبت کنی و درد دلش رو بشنوی بعد نظر خودت رو راجع به فعالیت هسته‌ای ایران و سیاست خارجی احمدی نژاد بهش بگی و بشنوی که چه جوابی بهت می‌ده. به عنوان یک دوست امیدوارم  اونچه که به صلاح ایران عزیزمونه انجام بدی نه اون چیزی که به صلاح یک حزبه."

اول: از توصیه‌هایی که به تفکر و تقوی کردی واقعا ممنونم. اعتراف می‌کنم که خیلی به هر دوی اینها نیاز دارم و هر وقت که مشکلی برام بوجود اومده از نبود یکی از این دو بوده.

دوم: لازمه که یکسری چیزها روشن بشه، اولا من خودم رو یک مسلمان و یک ایرانی می‌دونم و اگه زمانی حزب مشارکت علیه این دوتا  می‌خواست کار کنه قطعا عضوش نمی‌شدم. مهم زاویه دیدیه که هر کدومون نسبت به سربلندی ایران و اسلام داریم. جای جای مرامنامه حزب مشارکت تاکید روی گسترش اسلام درجامعه و پیشرفت ایران اسلامیه. منم به این دوتا معتقدم. اصولا جامعه ایران باید مسلمون‌تر و کشور باید پیشرفته‌تر بشه.

سوم: اما اختلاف از اینجا شروع می‌شه، چه کسی و با چه راهکاری باید جامعه رو مسلمون کنه؟ من معتقدم قطعا حکومت این وظیفه رو نداره. حکومت ساختار کمّی‌ و سازمانی داره، تصمیماتش به صورت مصوبه است و اندازه‌گیری موفقیت و عدم موفقیتش با عدد و رقمه. اگه حکومت تصمیم بگیره یک تفکر رو رواج بده و شروع کنه به محدود کردن تفکرات دیگه اولین قدم شروع فساد تفکریه که خودش ازش دفاع می‌کنه. به قول یه بنده خدایی (!) "دین و برداشت دینی با پیشرفت زمان دچار گسترش و تغییر می‌شه" حکومت به خاطر ساختار سازمانی‌ش نمی‌تونه خودش رو با این تغییرات تطبیق بده و وقتی متفکرها رو هم محدود کرده باشه و مثلا هرکی با تفکر رسمی مخالفت کرده باشه یا حتی با وجود این که خودش رو مسلمون بدونه برداشت دیگه‌ای از اسلام داشته باشه رو زندانی کنه به مرور شرایطی بوجود میاد که تفکر رسمی دچار فساد میشه و اونوقت نه با شرایط روز سازگاره نه توانایی اقناع کردن کسی رو داره. به نظر من این وظیفه نهادهای خصوصی و مردمیه که هر کدوم با برداشت خاص خودشون از دین اون رو تو جامعه ترویج بدن و جامعه رو دینی بکنن. هیئت‌ها و تشکل‌های مدرن و سنتی دینی و غیر دینی، متفکرهای مدرن و سنتی مسلمان اینها هستن که می‌تونن به ترویج دین کمک کنن وگرنه حکومت فقط می‌تونه ظاهر جامعه رو دینی بکنه وگرنه باطن جامعه با گسترش ریا قطعا کثیف‌تر و متعفن‌تر خواهد شد. (این موضوع رو تو 27 ساله گذشته تجربه کردیم. کسی به دین کسی اعتماد نداره چون واقعا ریا سرتا پای جامعه رو گرفته)

چهارم: خیلی‌ها میگن ماهواره استفاده‌های مثبت‌ هم داره (مثلا یادگرفتن زبان، دیدن شبکه‌های خبری معتبر بین المللی –برای کسایی که زبان بلدن – و ... ) اما واقعیت اینه که قسمت خیلی زیادی از مردم برای گذران وقت از این وسیله استفاده می‌کن. اگه ما به دنبال ساختن مردم باشیم (نه به دنبال راضی کردن دل مسئول‌های حکومتی که مثلا بگن ما تونستیم بحث ماهواره رو جمعش کنیم) می‌تونیم انسان‌هایی داشته باشیم که وقتی دارن فیلم‌های ماهواره رو نگاه می‌کنم زمانی که صحنه‌های ناجور نشون داد (رد کنن بره) من قشنگ یادمه بچه بودم و داییم برام یه فیلم از فرانکی گذاشته بود و قسمت صحنه‌هاش رو رد کرد. فرهنگ جامعه ما اینه. خودش رو با هر شرایطی تطبیق می‌ده. نمی‌تونیم مردم رو مجبور کنیم ماهواره نگاه نکنن، ولی می‌تونیم مردمی داشته باشیم که به خاطر اعتقادات مذهبی‌شون ماهواره نگاه نکنن یا اگه نگاه می‌کنن خودشون برای خودشون و بچه‌هاشون ممیزی بکنن. اما وقتی حکومت وارد این قضیه می‌شه چند تا نکته رو نشون می‌ده: 1- اون حکومت از عقلانیت کافی برخوردار نیست، چون متوجه نمی‌شه که ماهواره رو نمی‌شه با طرح‌های ضربتی و با زور جمع کرد، چون نهایت اینه که مردم یه ماه دیشاشون رو جمع می‌کنن و آبها که از آسیاب افتاد دوباره می‌ذارن. 2- نشون می‌ده اون حکومت برای شعور شهروندای خودش ارزش قائل نیست و به جای یاد دادن فرهنگ دینی به مردم تا درست از ماهواره استفاده بکنن و مثلا بچه‌هاشون رو از دیدن یه سری برنامه‌ها منع بکنن و خودشون هم "رد کنن بره" می‌خواد به زور این کار رو انجام بده. 3- نشون می‌ده اون حکومت برای حقوق شهروندهای خودش ارزش قائل نیست چون اگه شهروندی بخواد تو خونه خودش فساد انجام بده تا زمانی که حق کس دیگه‌ای رو ضایع نکرده باشه نمی‌شه جلوش رو گرفت. علی نوشته بود اگه یکی تو خونش ماهواره ببینه و بیاد بیرون و یه کاری بکنه چی؟ (البته من تو مثالش مناقشه دارم که فعلا مطرح نمی‌کنم ولی در هر حال) این موضوع به دو قسمت تقسیم می‌شه قسمتی که تو خونه‌اشه و قسمتی که بیرونه، حکومت اگه جرمی در جامعه اتفاق افتاد که حقوق بقیه رو ضایع کرد می‌تونه وارد عمل بشه. وگرنه دخالت تو زندگی خصوصی مردم با هیچ منطق حقوقی‌ای سازگار نیست (نه اسلامی و نه غیر اسلامی)

پنجم: بحث انرژی هسته‌ای هم مثل همون موضوع آزادی دینی می‌مونه. الان حکومت فقط یک نوع طرز فکر رو نسبت به مسائل بین‌الملی اجازه مطرح کردن می‌ده. صدا و سیما به صورت یکجانبه موضوع انرژی هسته‌ای رو مطرح می‌کنه و حتی رسانه‌های مکتوب هم اجازه ندارن آزادانه راجع به این موضوع بنویسن هیچ متفکری جرات نداره بگه انرژی هسته ای حق مسلم ما نیست یا مثلا بگه انرژی هسته‌ای حق مسلم ما هست، قبول! ولی مثلا فعلا اگه هزینه - فایده کنیم. هزینه رسیدن به انرژی هسته‌ای مقدار A هست فایده‌اش مقدار B، و مثلا نمی‌صرفه که الان انرژی هسته‌ای داشته باشیم، بعدا باید بریم دنبالش. یا نه، الان باید داشته باشیم ولی مثلا نمی‌صرفه که براش با همه دنیا بجنگیم و دنیا ما رو تحریم کنه. حکومت اجازه اظهار نظر مخالف رو نمی‌ده این جوری دو تا اتفاق نا مبارک می‌افته: اول اینکه خودش رو از دریافت نظرات اندیشمندهای مخالف خودش محروم می‌کنه دوم اینکه حق مردم رو برای تصمیم گیری ازشون می‌گیره (چون الان مردم فقط با یه گزینه روبرو هستن و مثلا هیچ وقت تو تلویزیون کسی که مطرح کنه که انرژی هسته‌ای الان سود ده نیست نیومده) مثالی هم که راجع به دانشمندای هسته‌ای زدی خودم هم قبول دارم ولی حکومتداری، جاییه که باید برآیند سودهای کل مردم جامعه رو در نظر گرفت، نه یک قسمتی رو (هر چند من معتقدم اگه دانشمندای فهیم هسته‌ای ایران هم در معرض نظرات کارشناسهای مختلف قرار بگیرن خیر و صلاح خودشون رو میذارن کنار و صلاح کشور رو در نظر می‌گیرن – که این موضوع می‌تونه ادامه راه فعلی باشه یا ادامه راه خاتمی یا هر راه دیگه -)

اندیشه‌ی حکومتی همه جا فساد میآره چه این اندیشه دینی باشه چه مثلا در رابطه با انرژی هسته‌ای، فکر و اندیشه باید آزادانه مطرح بشه و حکومت هم تحمل شنیدن صدای مخالف خودش رو داشته باشه.

بانو مارپل: شرمنده که من دیر نظرتون رو خوندم ولی اگه من جای شما بودم همه‌ش رو گوش می‌دادم البته به جز سوسیالیستاش مثل فرهادپور و علوی تبار (شوخی کردم، احتمالا این دوتا سخنرانی هم به اندازه بقیه عالی باشه.) کلا باید کتاب سخنرانی‌ها چاپ شه و بعد بخرم و استفاده کنم وگرنه توصیه‌ای نمی‌تونم بکنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 15:42  توسط مهدی گیلانی  | 

من: مادرم اومده مشهد، قراره تا آخره تابستون پیشم باشه خیلی عالیه، اما خوب یه سری مشکلات هم داره مثلا دیگه نمی‌تونم براش خالی ببندم که صبح تا شب دارم درس می‌خونم.

تو خونت چی داری؟: این خبر ایسنا رو بخونید. رئیس پلیس تهران رسما گفته که وارد بالا پشتبوم مردم می‌شیم و ماهواره‌هاشون رو جمع می‌کنیم. من شخصا هیچ علاقه‌ای به داشتن ماهواره ندارم (البته از اینترنت ماهواره‌ای بدم نمی‌یاد) و اصلا هم برام مهم نیست که ماهواره کارکرد فرهنگی – علمی داره یا عامل لهو و لعبه. اون چیزی که برام مهمه اینه که مردم تو خونه خودشون اجازه دارن هر کاری بکنن مگر اینکه مزاحم دیگران بشن و حقوق دیگران رو تضییع کنن. اصولا خدا انسان رو آزاد آفریده، و شاید یکی از دلایلی که بشر ارزش این رو پیدا می‌کنه که فرشته‌ها بهش سجده کنن، این باشه که برخلاف فرشته‌ها انسان‌ها می‌تونن انتخاب کنن. اگه قرار باشه مردم با اجبار حاکمیت به بهشت برن، این بهشت ارزشمنده؟ درثانی اصلا حکومت می‌تونه آدما رو به بهشت ببره؟ فرض کنیم که دولت تونست ماهواره‌های روی بالا پشت بوم رو هم جمع کنه و تمام راه‌های دیگه‌ی فحشا مثل فیلم سوپر و اینترنت هم از طریق حکومت جمع بشه، من می‌خوام بدونم برنامه دولت برای مقابله با خودارضایی چیه؟ فرض کنیم اون رو هم ممنوع کردن و برای هر کس یه مامور تمام وقت گذاشتن! با گناهایی مثل دروغ و غیبت چی‌کار می‌خوان بکنن؟ یا مثلا با گناه‌های قلبی‌ای مثل ریا، حسد، عدم اعتقاد قلبی به خدا و یاس نسبت به خدا؟ اصولا حکومت باید درک کنه که وظیفه دینی کردن جامعه رو نداره. حکومت باید حافظ امنیت و آزادی مردم باشه و قطعا تو فضای آزاد، دینی که بر حق باشه و با فطرت بشر بیشتر سازگار باشه، خودش رشد می‌کنه و مردم هم صادقانه و بدون ریا به اون می‌پیوندن ولی وقتی حکومت بخواد مردم رو به زور دین دار کنه نه تنها جامعه دینی نمی‌شه بلکه دین هم حکومتی می‌شه. دین حکومتی هم نتیجه‌ای به جز گسترش ریا، دین گریزی نسل‌های بعد (یا حتی نسل خودمون) عدم رشد و تطبیق معارف دینی با الزامات روز و صدها معایب دیگه نداره که حافظ و حافظان تاریخ ما 500 ساله بعد از حمله مغول به ایران و مسلمان شدن مغول‌ها و ریشه دار شدن خشونت دینی و دینی شدن حکومت و حکومتی شدن دین تو جامعه، شکواییه‌اش رو سر دادن و خرابات و دیر مغان رو - شاید به خاطر صداقت و یکرنگی ای که تو اونا حاکمه - بهتر از فضای ریا و رنگ مسجد و مدرسه (حوزه‌های علمیه) می‌دونستن:

در خرابات مغان گر گذر افتد بازم                   حاصل خرقه و سجاده روان در بازم

این قضیه جنبه های دیگه ای هم داره مثل مقایسه ی صحبتهای مشاور فرهنگی رئیس جمهور قبل از انتخابات با عدم موضع گیری فعلی قوه مجریه اما مهم ترین جنبه اش اینه که زمانی این این اتفاق می افته که رئیس جمهور اعتقادی به آزادی و حقوق شهروندی نداشته باشه وگرنه زمان خاتمی اگه این اتفاق می افتد حداقل سخنگوی دولتی کسی اعتراض می کرد.

سمینار دین و مدرنیته: یه سمینار به همین اسم روز پنجشنبه تو حسینه ارشاد برگزار میشه اگه تهران بودم حتما می رفتم واقعا از دستم رفت. هم این هم همایش مشروطه. سروش تو این سمینار سخنرانی داره. فکر کنم ۵ سال میشه که تو ایران سخنرانی نداشته واقعا موقعیت استثنائیه.

لینک این موضوع تو وبلاگ های مختلف:

ابطحی 

زنگ تفریح

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 4:10  توسط مهدی گیلانی  | 

من‌ + من‌نامه: امروز کتاب 11دقیقه پائلوکئیلو (نسخه انگلیسیش) که بهترین دوست اینترنتیم از خارجه برام خریده رسید دست مصطفی (تهران) بهمن ماه کل انقلاب رو گشتم پیدا نکردم ولی حالا این دوست خوبم زحمتش رو باسم کشید. نمی‌دونم چه جوری می‌تونم جبران کنم. فقط امیدوارم هرجا هست همیشه موفق باشه. راستی خوندنش برا خودش یه پروژه‌س ایشالا گذاشتم 15 شهریور تا اول مهر، من فیلمای خارجی رو (زیر نویس انگلیسی‌ها رو میگم) خوب می‌تونم بفهمم فکر می‌کنید با دیکشنری (کامپیوتری) و 15 روز وقت بشه خوندش؟

به نام پدر: دوستایی که تهرانن حتما به نام پدر رو برن، یادمه وقتی که تو جشنواره اکران شد قوچانی یه مقاله زده بود و راجع به صلح طلبی موجود در فیلم مطلب نوشته بود. صلح طلبی اگه به عنوان یه گذاره لیبرال بهش نگاه کنیم قابل درک‌تر میشه. براساس طرز فکر لیبرال حتی دموکراسی هم نمی‌تونه حقوق اقلیت رو نادیده بگیره. بنابر این رئیس جمهور وظیفه داره تا اونجایی که ممکنه جلوی جنگ رو بگیره. چون حق زندگی راحت، حق همه‌ست. حتی 99٪ مردم هم از نظر منطق لیبرالی درست نیست که به خاطر ماجرا جویی بجنگن چون کشور محل زندگی همه ست و همه حق دارن توش از حقوق اولیه خودشون برخوردار باشن. البته جنگ دفاعی بحثش جداست. (جنگ حضرت امام حسین هم که برخلاف جنگ‌های امروزی لازم نبود کسایی که روحشون هم خبر دار نیست کشته بشن هم بحثش جداست)

حزب: امروز چندتا از بچه‌های دانشگاه آزاد اومده بودن عضو شن، تو دانشگاشونم فعالیت داشتن، اصولا آدم هرجا فعالیت می‌کنه فکر می‌کنه اونجا و اون کاری که اون انجام می‌ده مهمترین کاریه که می‌شه کرد و اون می‌کنه. من قبلا نسبت به دانشگاه این حس رو داشتم ولی الان به نظرم فضای حزب خیلی گسترده‌تره. حالا اون بندگان خدا همین حس رو داشتن ولی آقای رضایی یه جوری باهاشون برخورد کرد که واقعا حالشون گرفته شد. بعدش بهش گفتم. ولی نظرش این بود که باید رک بود.

حزب 2: برای شاخه جوانان یه برنامه مالی نوشته بودم. رضایی باهاش مخالفت کرد، امروز کلی باهاش حرف زدم تا بتونم راضی‌ش کنم که روشی که من می‌گم جواب می‌ده نه روشی که اون می‌گه. احساس می‌کنم نتونستم خوب مطرح کنم. قرار شد من یه مدل بنویسم بلکم قبول واقع شد.

حزب 3: از امروز باید یه کارگاه چهار روزه رو برگزار می‌کردم. نتونستم با استادی که برای امروز در نظر گرفته بودم هماهنگ کنم، مجبور شدم به 20 نفر زنگ بزنم و عذر خواهی کنم. خیلی سخت بود. ولی از اون سخت‌تر اینکه وقتی رفتم دفتر فهمیدم یه خانمی رو فراموش کردم زنگ بزنم. بنده خدا از توس 2 ساعت راه اومده بود تا مشهد. 10 کیلو وزن کم کردم انقد عرق ریختم موقع عذر خواهی. همینجوری میشه که حزب گسترش پیدا نمی‌کنه یه سریا رو رضایی اونجوری می‌پرونه، یه سری هم من اینجوری.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 23:12  توسط مهدی گیلانی  | 

من‌نامه: همیشه تو این یک سالی که این وبلاگ رو دارم هرزمان که چند وقت از آخرین آپدیت کردنم می‌گذره دیگه جرات نمی‌کنم برم سراقش، مثل زمانی می‌مونه که با یکی که خیلی دوست بودی ولی چند وقت سراقش رو نگرفتی دیگه جرات نمی‌کنی باهاش رودررو بشی و این خودش باعث می‌شه فاصله‌تون بیشتر بشه و همیشه برام یه عذاب بوده. این تاخیره یک ماهه هم شاید به همین دلیل بود هر چند دلایل دیگه‌ای مثل اسباب‌کشی و تهران رفتن و درس داشتن و حزب داشتن و کوفت داشتن و... هم بود.

من: تو این چند وقته بیشتر وقتم رو، رو مشارکت گذاشتم. خیلی ازش راضیم اصلا مثل فعالیت دانشجویی نیست که حساب کتاب نداشته باشه (البته می‌شه اونجوری هم باهاش برخورد کرد ولی به شدت نظم پذیره) فعلا که وضعیت برای عضو گیری و گسترش تشکیلات به شدت ناجوره، خیلی‌ها با وجود اینکه اصلاح طلب به نظر می‌رسن ولی به شدت انقلابین. یه کتاب دارم می‌خونم به اسم "مبانی نقد فکر سیاسی"  توش ریشه‌ی فکری ای که تفکرات انقلابی (که نوع فکر کردن قریب به اتفاق ما ایرانی‌هاست) اومده.

میردامادی: بلاخره بعد از کلی بحث و پیش‌بینی و پیشگویی محسن میرادامادی به عنوان دبیرکل حزب انتخاب شد. من که به شخصه خوشحالم، میردامادی از رمضان‌زاده (که گزینه دیگه‌ی دبیری بود) خیلی محافظه‌کارتره و محافظه‌کاری اصلی‌ترین چیزی که حزب تو شرایط فعلی بهش نیاز داره (اینا رو به عنوان یه مشارکتی نمی‌گم تحلیل شخصیمه) تو شرایطی که حاکمیت هر لحظه منتظره تا یه دلیلی برای منحل کردن حزب پیدا کنه این انتخاب نشون می‌ده که ما می‌خوایم تو ساختار فعلی فعالیت کنیم. در ضمن میردامادی تجربه کار تشکیلاتی بالایی داره. هرچند به نظر من صفایی فراهانی از این نظر بهتر بود و از لحاظ محافظه کاری و تندروی هم بین رمضان‌زاده و میردامادی بود. اما من که به آینده خیلی خوشبینم.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 15:41  توسط مهدی گیلانی  |