مطلب زیر رو برای روزنامه دانشگاهمون نوشتم برای همین لحنش وبلاگی نیست:
سال 1313 دانشگاه تهران به عنوان اولین دانشگاه کشور افتتاح شد این دانشگاه هر چند به تبعیت از کشورهای غربی ساخته شده بود اما یک فرق عمده با آنها داشت و آن دولتی بودن آن بود. رئیس دانشگاه تهران و بعد از آن تمامی دانشگاههای مطرح کشور توسط دولت انتخاب میشود همانطور که رئیس سازمان آب یا کارخانه ایران خودرو و یا بقیه بنگاههای اقتصادی دولت که 80٪ سهم اقتصاد کشور را در اختیار دارند، اما شرایط در دانشگاه فقط مربوط به حوزه اقتصاد نیست در نبود جامعه مدنی قدرتمند دانشگاه شاید بتوان گفت تنها دیدبان ناظر بر عملکرد حاکمیت تلقی میشود اما دانشگاه به اساتید آن زنده است، بعد از جابجایی دولت و به تبع آن اکثریت اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی ریاست دانشگاههای کشور یکی یکی دچار تغییر و تحول شدند این موضوع تا همینجا متوقف نشد و به تغییرات کادر اساتید نیز انجامید به عنوان مثال در دانشگاه تربیت مدرس که تعداد زیادی از اساتید آن اصلاحطلب بودهاند اساتیدی مانند دکتر حجاریان دکتر کدیور و دکتر آقاجری در هفته گذشته با بازنشستگی پیش از موعد و یا عدم تمدید قرارداد از تدریس منع شدهاند و بخشی از دانشجویان از نظرات آنها محروم. شاید اگر طرح دکتر معین برای انتخابی کردن ریاست دانشگاهها توسط هیئت علمی همان دانشگاه با مخالفت شورای نگهبان قانون اساسی مواجه نمیشد اکنون شاهد این وضعیت نبودیم. هرچند آن نیز میتوانست دچار تغییر مجدد شود. ریشه مشکل در دولتی بودن دانشگاههاست. اما خصوصی سازی بلاخص در دانشگاه کار آسانی نیست. خصوصی بودن دانشگاه به معنای پرداخت شهریه توسط دانشجویان غیر بورس شده است. دید دانشجویان نسبت به پرداخت شهریه منفی است و این موضوع نه تنها از لحاظ اقتصادی برای آنها دشوار است بلکه آن را دور از شان خود نیز میدانند (شورشهای دانشجویی در مورد قضیه دانشجویان پولی در دانشگاههای دولتی در زمان اصلاحات که باعث عقب نشینی وزارت علومیها شد نمونه مناسبی از این حفاظت دانشجویان از شان خود است) شاید برای دانشجویان قابل توجیه باشد که برای هر کالایی هزینه آن را پرداخت نمایند اما توجیه این موضوع که برای تحصیل خود و از آن مهمتر برای استقلال دانشگاه خود شهریهای پرداخت شود برای شهروند ایرانی که باور دارد دولتش با در اختیار داشتن ثروتی مانند نفت باید تمام لذات دنیا را برای او فراهم کند کار غیر ممکنی به نظر میرسد. ثروت نفت بلاخص در زمانی که قیمت جهانی آن بالاست توقعات مردم را از دولت زیاد میکند هرچند در بهترین وضعیت فروش نفت (60 میلیارد دلار در سال) سرانه هر ایرانی کمتر از 1000 دلار میشود در صورتی که در یک کشور توسعه یافته مانند آمریکا سرانه هر شهروند 40000 دلار است و یا در کشور در حال توسعهای مانند کره جنوبی 10000 دلار است. افق قرار دادن این امر که ثروت نفت کاملا بین مردم توزیع شود (فارق از عملی یا غیر عملی بودن آن و آثار و تبعات سوی این اقدام بر روی اقتصاد در صورت اجرا) افق بلندی نیست. بلاخص آنکه ما را از رسیدن به توسعه مطلوب نیز دور کند. شاید اگر تحمل دردهای خصوصی سازی را داشته باشیم و به مسکنهای مقطعی نفت بسنده نکنیم بتوانیم افق خود را سرانه 50000 دلاری قرار دهیم.
