تولد: دیشب تولد یکی از دوستان که تا حالا خیلی بهم لطف کرده دعوت بودم، جاتون خالی خیلی خوش گذشت و به اندازه تمام یک ماه گذشته خندیدم و خندوندم، البته من ناهار نخورده بودم تا بتونم خوب شام بخورم ولی بعد از خوردن کیک و کافه گلاسه متوجه شدم از شام خبری نیست. هر چند بعد از خوردن اون چیزای شیرین دیگه کسی نمیتونست چیزی بخوره. برا همین مجبور شدم دوباره آخر شب که تازه پالسهای گشتنگی به مغزم رسید، به ساندویچی سر کوچه متوصل بشم.
سیوند: بعد از حدود دو ماه اولین جلسه تشکیلاتی حزب بود که شرکت می کردم، رضایی رئیس کمیته دانشجویی نیومده بود و من به عنوان نایب رئیس مسئول اداره جلسه بودم. ناهار نخورده بودم و پنجاه درصد ذهنم پیش تولدی بود که یک ساعت دیگه دعوت داشتم. موضوع بحث سد سیوند و برگزاری یه جلسه سخنرانی در رابطه با اون بود و داشتیم دنبال عنوان مناسب می گشتیم. برای شروع خودم یه پیشنهاد دادم "بررسی ارزش تاریخی سد سیوند" همه زدن زیر خنده و بهم توضیح دادن که این دشت بلاغیه که ارزش تاریخی داره و نهایت قدمت سد سیوند بر می گرده به دوره آقای هاشمی که کلنگش رو زد!![]()
فیلم: برگزاری دوباره جلسات پخش فیلم یکی از اون کارهایی بود که حتما بعد از اومدن به مشهد می خواستم انجام بدم و امروز اولیش رو تو ترم جدید برگزار کردیم. توضیح اینکه من دوستام تو مشارکت رو دو هفته یه بار برای دیدن فیلم دعوت می کنم خونه. با امشب تا حالا فیلم های آبی، شانس کور و پنهان رو به همین روش با هم دیدیم. فیلم دیدن دسته جمعی خیلی خوبه، حسهای فیلم یه جور دیگه منتقل میشه. البته یه بهانه برای جمع شدن هم هست.
