تبليغاتX
من نامه

من نامه

(دفترچه شخصی من)

ویروس: کامپیوتر مشهدم (الان تهرانم) یه ویروس عجیب غریب گرفته که نمیتونم مسنجر رو باز کنم برا همین انگیزه ای برا آپ کردن ندارم آخه نمیتونم سندتوآل کنم.

دو هفته سرگردان: همیشه برام روزهای عید کسل کننده بوده دیدن فامیل که آدم مجبور توش هفصد جور مختلف آداب معاشرت رو رعایت کنه و زندگی از روال عادی خودش خارج میشه. تازه غذا خوردن آدم هم از روال عادی خودش خارج میشه.

ویژه نامه های نوروزی: یکی دیگه از دلایلی که باعث عید گریزی من میشه چاپ نشدن روزنامه تو ۱۷ روز متوالیه. این مدت مدیده بی روزنامگی رو فقط ویژه نامه های نوروزی روزنامه ها و نشریات میتونن پر کنن. ویژه نامه چلچراغ که معرکه اس و فکر نکنم دیگه گیرتون بیاد، یه ویژه نامه هم تیم شرق با سردبیری قوچانی و ریاست شورای سیاستگذاری عطریانفر و با همون اعضای تحریریه برای یه هفته نامه به اسم شهروند امروز چاپ کردن البته فکر کنم برا قبل از زمانی باشه که با خبر شده باشن که قراره دوباره چاپ کنن چون توش نوشتن که قراره ادامه دار باشه واقعا ویژه نامه خوبیه (مقاله قوچانی مصاحبه با رامین رئیس کمیته حقیقات یاب در رابطه با هلوکاست و مصاحبه با سید جواد طباطبایی قسمتهای تاپش بود، ویژه نامه اعتماد هم خوب بود مخصوصا مقاله لیلاز (البته هنوز تمام قسمتهایی که دوست داشتم رو نخوندم). ویژه نامه اعتماد ملی هم بد نیست مصاحبه با یونسی توش خیلی خوب بود و مقاله بورقانی حالم رو گرفت (به خاطر طرز فکرش میگم) مصاحبه با رضازادش هم یه مصاحبه اعصاب خورد کن بود مصاحبه با باران کوثری - یکی از بازیگرای محبوب من هم خیلی خوب بود) آیین ۶ یا به قولی ویژه نامه آیین هم خیلی پر باره البته سه تا مقاله ش که به ادامه دعوای عبدی - حجاریان اختصاص داره که قبلا خونده بودم، یه مقاله اش هم برا جلایی پوره که قبلا تو کارگزاران چاپ شده بود (که اگه این چهار مقاله رو نخوندین توصیه میکنم بخونین) ولی مقاله امین زاده که با توجه به این که قبلا جایی چاپ نشده بود واقعا جالب و ناراحت کننده بود (آخه به وضعیت وحشتناک دیپلماسی ایران اختصاص داشت) شاید این ویژه نامه ها تنها فاکتورهایی باشه که عید رو قابل تحمل میکنه پس یکیش رو بخرید و بجای دیدن فامیل که کاری بجز خورد کردن اعصاب شما و خالی کردن جیب خودشون و پدر شما ندارن اونها رو بخونین.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 20:52  توسط مهدی گیلانی  | 

تله: دیشب با مصطفی و نسیم رفتم سینما من میخواستم زمستان است رو ببینم این فیلم بر اساس یه داستان از محمود دولت آبادی ساخته شده اما خوب تقدیر و اسرار دوستان باعث شد که سعادت پیدا کنم برم یکی از موفقترین فیلمهای طنز سالهای اخیر ایران. معروفه که طنز خوب زمانی تو رو میخندونه که انتظارش رو نداری. فرض کنید شخصیت زن داستان یه نفر رو کشته و میاد به شوهرش این رو میگه و این موضوع رو انقدر بد بازی میکنه که تمام سالن میزنه زیر خنده. یا زمانی که دوتا از شخصیتهای داستان در حال مرگ و جان دادن هستن همه سالن میخندن (از جمله خودم) این که یه کارگردان فیلم بسازه و بد دربیاد اصلا بد نیست ولی اینکه جایگاه مطبوعات تو کشور انقدر ضعیف باشه که نفهمیم چه مزخرفی داریم میریم خیلی ناراحت کننده است. (خیلی وقته که بطور روزانه روزنامه نمیخونم.) راستی تله اسم مناسبی برای این فیلمه: یه تله برای از بین بردن یه روز خوب شما!

مناظره: احمد شیرزاد استاد فیزیک هسته ای دانشگاه شیراز و از فعالان سیاسی آقای احمدی نژاد رو برای میزان اهمیت انرژی هسته ای به مناظره دعوت کرده و از وبلاگ نویسها خواسته این موضوع رو انعکاس بدن میتونید متن این درخواست مناظره رو اینجا بخونید

لینک: اینجا یه شعر خیلی طنز خیلی باحال از وحید توانا هست. این یکی یه مطلب خیلی جامع از عبدی در رابطه با سوالات آزمون ضمن خدمت معلمها هست.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 22:26  توسط مهدی گیلانی  | 

مانور تجمل: چند سال پیش که هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور بود در یکی از سخنرانی هاش گفت که کشور نیاز به یک مانور تجمل داره. اون زمان با توجه به سطح فکر مردم این موضوع درک نشد و موضع گیریهای زیادی علیه این سخن شد. اما حالا بعد از گذشت 10 سال این نیاز رو میشه بیشتر از هر زمانی درک کرد. تو کشور ما ثروت و ثروتمند تو ذهن همه مردم منفوره. رئیس جمهورمون خودش رو همراه فقرا میدونه، نه برای ثروتمند کردن اونها بلکه برای فقیر کردن ثروتمندها. تو این زمینه هنرمندها و روشنفکرهای ما هم بی طرف نیستن. هرچند با جریان حاکم بر دولت مخالفن و برای این مخالفت دلایل خوبی دارن - کتاباشون مجوز چاپ نمیگیره، فیلمهاشون اکران نمیشه یا از اول مجوز ساخت نمیگیره، معدود امکان سخنرانی ای هم که فرهنگسراها در اختیار روشنفکران مستقل میذاشتن دریغ شده – اما کماکان درصد خیلی زیادی ناآگاهانه با این سیاست و این طرز فکر دولت که هر کس که سرمایه ای داره حتما از راه نادرست بدست آورده و باید همه جامعه رو برگردوند به برابری و از اونجا که نمیشه همه ثروتمند بشن همه باید فقیر بشن، یکی از ساختارهای فکری روشنفکرها و هنرمندهای ما هم هست. کاش میشد یک مانور تجمل تو هنر ایران اتفاق بیوفته مثلا فیلمهایی مانند آتش بس بیشتر ساخته بشه. فکر کنم دیگه هممون از دیدن محله های فقیر مردم بدبخت و درب و داغون و سیاهنمایی خسته شدیم. یک مقدار شادی و امید نیاز داریم.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 14:23  توسط مهدی گیلانی  | 

کلید: امروز کلید خونهم رو جا گذاشته بودم. خونه صابخونه پشت خونه ی منه. رفتم از بانک پول اجاره رو برداشتم و رفتم در خونه صابخونه. و زنگ اف اف رو زدم، خانمش برداشت، گفتم با آقای نوروزی کار دارم اجاره رو آوردم. گفت شوهرش نیست. گفتم راستیتش من کلیدم رو هم جا گذاشته بودم کلید زاپاسها رو میخواستم. اومد پایین و در رو باز کرد. نوروزی کلیدهای زاپاس رو میذاره بالای کنتر برق تو راه پله خانم نوروزی یه مقدار بالای کنتر گشت و نتونست پیدا کنه ازم خواست که خودم بگردم رفتم کلیدها رو برداشتم وقتی که از در اومدم بیرون آقای نورزی داشت از پیکانش پیاده میشد. سعی کردم توضیح بدم که چه اتفاقی افتاده. البته مطمئنم که حرفم رو باور کرد ولی من ۳-۴ ساعت اعصابم از این موضوع و شانس گند داغون بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 0:55  توسط مهدی گیلانی  |