تبليغاتX
من نامه

من نامه

(دفترچه شخصی من)

من: تو این چند وقته انقدر اتفاقها پشت سر هم برام می افته که اصلا فرصت فکر کردن بهشون رو نمی کنم اما یکی که کمتر فرصت فکر نکردن بهش رو می کنم قطع رابطه ام با مصطفی ست. من و مصطفی ۵ ساله با هم رفیقیم (از سوم دبیرستان) همین دانشگاه من قبول شده و اینطوری رابطه مون هم بیشتر شده، لازم نیست بگم که وضعیت درسش هم اصلا خوب نیست (آخه میشه رفیق من درسش خوب باشه!) پدرش خیلی نگران وضعیت درسیشه و تماس می گرفت و احوالاتش رو ازم میپرسید منم هر چی میدونستم راجعه به این که چی کار میکنه به پدرش میگفتم. پدرش ازم قول گرفته بود که به مصطفی چیزی نگم. من به یکی از دوستای مشترکمون این موضوع رو گفتم تا ببینم چه کار میتونیم براش بکنیم و کلی به اون رفیق مشترک اصرار کردم که چیزی به مصطفی نگه ولی گویا از قرار معلوم به مصطفی گفت و مصطفی اومد و عصبانی و درحالی که یه نفس سیگار میکشید و مثل همه وقتهای دیگه که عصبانیتش از حد گذشته با صدای لرزون من رو متهم کرد به خیانت در رفاقت. بعد هم یه اس ام اس زد که عمر رابطه دوستانه ما تموم شده.
رئیس شاخه جوانان: امروز با خبر شدم که رئیس شاخه جوانان حزب تو استان عوض شده ولی نمیدونستم جایگزین کیه. از چند وقت پیش حرف و حدیث زیاد بود. نتونستم صبر کنم تماس گرفتم با آقای آملی، گوشیش جواب نمی داد. تماس گرفتم با آقای عبایی رئیس حزب در منطقه خراسان گفت آقای حامد رضایی برکنار شده و ابوالفضل رضایی جایگزین شده از این که اعضای حزب بدون مشورت با شورای شاخه جوانان یه نفر رو انتخاب کرده بود ناراحت بودم اما از یه طرفی هم قبلا آقای آملی بهم پیشنهاد داده بود که مسئولیت شاخه دانشجویی رو (مستقل از شاخه جوانان و مستقیما زیر نظر شورای منطقه) رو به عهده بگیرم و من به خاطر مسائل درسی پیشنهادشون رو رد کرده بودم. اما از طرف دیگه هم دوستام تو شورای شاخه جوانان می خوان استعفا بدن موندم چه تصمیمی بگیرم. من که کلا با استعفای اعتراضی مخالفم (عمل دکتر معین رو هم تو استعفا از وزارت علوم درست نمی دونستم) آخه اگه اعتراض آدم براورده نشه مجبوره دوباره برگرده دیگه. خیلی ضایع ست. فکر کنم باید با خیلی ها مشورت کنم. تجربه بهم نشون داده تو کار سیاسی بدترین چیز عجله است.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 2:41  توسط مهدی گیلانی  | 

مطلب زیر رو برای یکی از نشریات دانشجویی نوشتم به بخشید برای وبلاگ یه مقدار طولانیه، ایده موضوع تو بحثی که با آقای امیر اقتناعی (سخنگوی فراکسیون انجمن های اسلامی -طیف مدرن ها-) انجام دادم به ذهنم رسید. از اونجایی که ورودم فارسی نیست تو بلاگفا نوشتم و حامد قراره بیاد اون رو از اینجا برداره خوشحال میشم که از نظراتتون استفاده کنم. البته تا قبل از چاپ ممکنه یه قسمتهاییش رو تغییر بدم. اگه آقای اقتناعی جوابی چاپ کردن با اجازه شون حتما این جا می پستم. (حامد جان این قسمت رو یه وقت چاپ نکنی)

فعالیت سیاسی انجمن های اسلامی
مطلوب یا نامطلوب

مهدی گیلانی
مسئول کمیته دانشجویی
حزب جبهه مشارکت ایران اسلامی
منطقه خراسان رضوی

جنبش سیاسی دانشجویی در سال های اخیر دست در گریبان مشکلات روز افزونی ست (تعلیق و تحدید فعالیت های تشکلهای دانشجویی، اختلاف و انشقاق در دفتر تحکیم، خارج شدن تشکلهای دانشجویی از مرجع فکری دانشجویان و آحاد جامعه و...). در این میان دو گروه هر یک از منظری در حال نظاره این عزیز هستند. یکی بدنه دانشجویی که انگیزه ای برای احیای آن ندارد و جذب جنبش نمی شود تا آن را به روزهای نشاط و ثمر دهی قبل از ۱۳۸۰ برساند و دیگری فعالان باقیمانده جنبش هستند که مضطرب و پریشان سعی در احیای آن دارند.
در رابطه با جفاکاری گروه اول - بدنه دانشجویی - سخن ها رفته است. تغییر علایق دانشجویان از مسائل سیاسی به موضوعاتی مانند مسائل فرهنگی، صنفی و رفاهی، بالا رفتن هزینه فعالیت سیاسی دانشجویان، تغییر ساختار جنسیتی دانشگاه ها و به تبع آن کم شدن نسبت افراد مدنی ( در کشور ما متاسفانه به علت ساختار اجتماعی دختران کمتر فرصت تمرین مدنیت دارند) و عوامل دیگر از جمله دلایلی است که می توان برای کم شدن تمایل دانشجویان به فعالیت سیاسی و به طور اخص به فعالیت سیاسی در غالب انجمن ها اشاره کرد. اما گروه دوم - فعالان و رهبران جنبش - کمتر مورد توجه قرار گرفته اند.
نداشتن استراتژی مشخص، عدم وجود تجربه اندوزی لازم و نبود سازمان تشکیلاتی منسجم و مدون از جمله ویژگی های مشهود انجمن های دانشجویی ست که خوشبختانه قاطبه فعالان دانشجویی به آن پی برده اند. غافل از آنکه این ویژگی ها ضعف های تشکل های دانشجویی نیست بلکه از ویژگی های ذاتی هر تشکل دانشجویی است و تلاش رهبران جنبش دانشجویی برای برطرف کردن این ضعفها راه به جایی نمی برد.
عمر سیاسی دانشجویان به زمان دانشجو بودن آنها بستگی دارد، با خروج هر کدام از دانشجویان تجربیات کسب شده توسط آنها نیز از جنبش خارج میشود درحالی که در احزاب خروج افراد صرفا با استعفا و یا اخراج ممکن است. در چنین شرایطی توقع تعیین اهداف ثابت و  استراتژی سیاسی مشخصی برای رسیدن به آن هدف ها از انجمن ها توقع بی جایی ست.
آری در این شرایط است که تحلیل عملکرد رهبران و فعالان دانشجویی اهمیت می یابد. در حالی که اکثریت آنها به این ویژگی ها و یا به زعم خود ضعفها آگاه اند دانشجویان را دعوت به فعالیت سیاسی در غالب جنبش دانشجویی می کنند.
اعتقاد به ذاتی بودن سیالیت جنبش دانشجویی و انجمنهای اسلامی موید این نیست که فتوا به تعطیل انجمن ها دهیم بلکه منظور آن است که انجمن ها را از عمل سیاسی برحذر داریم. نه به این معنا که ساحت مقدس انجمن را به سیاست آلوده نکنند که نه تقدس زایی را درست می دانم و نه سیاست را آلوده، بلکه مدعا آن است که عقل تجربی مهمترین لازمه فعالیت سیاسی است و این امر که خصلت جمعی و تاریخی دارد در انجمن ها (به علت سیالیت اعضا) پرورش نمی یابد. هر چند دانشجویان با مطالعه مسائل رخ داده در گذشته دانشگاه ها می توانند به تجربیات شخصی خود بیافزایند اما این امر با تجربه اندوزی سازمانی که لازمه فعالیت سیاسی تشکل هاست است تفاوت دارد.
راهکاری که به نظر می رسد راهکاریست که در تمامی کشورهای توسعه یافته سیاسی تجربه شده است: فعالیت های سیاسی دانشجویان در قالب احزاب قرار گیرد و انجمن ها هم و غم خود را پرورش شهروندانی مدنی قرار دهند که بتوانند در صورت تمایل به فعالیت سیاسی، حزب مورد علاقه خود را انتخاب کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 1:32  توسط مهدی گیلانی  |