تبليغاتX
من نامه

من نامه

(دفترچه شخصی من)

متن زیر نامه سرگشاده من به خانم نجد کاندیدای رد صلاحیت شده انتخابات انجمن اسلامی دانشگاهه.

بسمه تعالی

سرکار خانم خاطره نجد
با سلام
هیئت معتمدین انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاهمان در حرکتی بی سابقه جنابعالی را که از فعالان دانشگاه هستید و تمامی شروط پنجگانه ذکر شده در اساسنامه برای کاندیداتوری شورای مرکزی انجمن را دارا می باشید، بدون ذکر علتی رد صلاحیت کرد. در تمامی دوره های گذشته، عملکرد اعضای هیئت معتمدین و برداشت آنها از متن اساسنامه و ساختار و ماهیت انجمن اسلامی این بوده است که وظیفه آن هیئت، تطبیق نامزدها با پنج شرط قید شده در اساسنامه می باشد و هیچگاه نظارت استصوابیِ خارج از این چارچوبِ هیئت معتمدین بر کاندیداها از اساسنامه برداشت نشده بود.
قطعا این امر برگرفته از مشکلات ساختاری انجمن دانشگاهمان است، اما پیش از آن، مولود جامعه ای ست که در آن قرار داریم. جامعه ای که رئیس جمهور آن - که خود برآمده از رای مردم است- بدون هیچ پروایی از مخالفت مخالفان، دموکراسی را تهوع آور می نامد. جامعه ای که کم ارزش ترین امر در آن حق مردم، که همانا پرارزش ترین آرمان جامعه مدنی ست میباشد. قطعا این اولین باری نبوده است که در این جامعه حق شما نادیده گرفته شده است و آخرین بار نیز نخواهد بود. به ظئن من انجمن های اسلامی دانشجویان - برخلاف آنچه که تا کنون عمل کرده اند- وظیفه اصلاح ساختار سیاسی یا عملکرد های سیاسی ساختار موجود را ندارند، بلکه وظیفه آنها پرورش شهروندانی مدنی ست، انسانهایی که آرمانهای آنها تامین حق همنوعانشان، آزادی بیان، دموکراسی، عدالت و به طور کل تمام ارزشهای جامعه مدنی و دینشان اسلام رحمانی ست، نه برداشت های متحجرانه و طالبانی از دین.
متاسفانه باید گفت از انجمنی که هیئت معتمدین آن - که در این دوره از با سابقه ترین اعضای انجمن می باشند - نه تنها تلاشی در جهت برآورده شدن این آرمانها نمی کنند، بلکه خود حق فردی را از انتخاب شدن و حق دانشجویان را از انتخاب کردن نادیده می گیرند و رسما و علنا دموکراسی را روش مطلوبی برای اداره جامعه نمی دانند، نمیتوان انتظار پرورش دانشجویان مدنی و مسلمان (با مختصات اسلام رحمانی) را داشت.
بیش از آنکه بتوان با معلول این مشکلات (رد صلاحیت جنابعالی) مقابله کرد، می بایست و میتوان ریشه علت آن را خشکاند. قطعا تلاش در اینجهت محدود به عضویت در شورای مرکزی انجمن اسلامی نمی باشد و میتوان با همکاری با منتخبان شورای مرکزی آینده و گوش زد کردن و ترویج آرمانهای انجمن نیز این امر را برآورده کرد. امیدوارم جنابعالی با تجربه ای که از این اتفاق کسب کرده اید در این راه قدم بگذارید.

من الله توفیق
مهدی گیلانی

-رونوشت اعضای محترم هیئت معتمدین انجمن اسلامی دانشجویان موسسه آموزش عالی سجاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 7:33  توسط مهدی گیلانی  | 

رد صلاحیت: هیئت معتمدین انجمن اسلامی دانشگاهمون که متشکل از ۵ نفر از بچه های انجمن اسلامیه، یکی از کاندیداهای انتخابات شورای مرکزی انجمن رو بدون هیچ دلیل منطقی ای رد صلاحیت کردن. من قبل از اینکه این حکم رو بدن از تصمیمشون با خبر شده بودم و سعی کردم با صحبت کردن و توجیه کردن متقاعدشون کنم که سلیقه شخصی اعضای هیئت نباید معیار تصمیم گیری برای انجمن باشه. اگه کسی طبق معیارهای کمی (مثلا عضویت رسمی در انجمن یا تعداد مشروطی زیاد یا حکم از کمیته انضباطی بابت مسائل اخلاقی و یا موارد از این دست که تو اساسنامه هم اومده) مشکل داشت باید رد صلاحیت انجام بشه نه اینکه مثل الان اعضای هیئت بگن ما حضور فلانی رو تو انجمن مفید نمیدونیم جالب اینجاست که فردی که رد صلاحیت شده یکی از فعالان دانشجویی بوده و تو برنامه های انجمن اسلامی همیشه همکاری داشته و یه تریبون آزاد هم در رابطه با موضوع حجاب برگزار کرده این عملکرد هیئت معتمدین انجمنمون متاسفانه کاملا شبیه به عملکرد شورای نگهبانه خیلی از فعالهای سیاسی و مدنی جامعه ایران سالهاست که به مسئله رد صلاحیت اعتراض دارن اکثرا میگن این کار رو فقط حکومت و طیف جنتی انجام میدن ولی گویا این موضوع ریشه دار تر از این حرفهاست خوی دیکتاتوری و معیار قرار دادن خواست افراد به جای قانون معضلیه که حتی خود فعالان اجتماعی هم بعضا مبتلا بهش هستن و محدود به اونها نیست. امیدوارم با اعتراض دوستان انجمنی این موضوع اصلاح بشه در غیر اینصورت باید به دانشجویان تسلیت گفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 0:16  توسط مهدی گیلانی  | 

یکشنبه های فردوسی:روزای یکشنبه تو دانشکده مهندسی جلسه های بررسی اخبار هفته برگزار میشه بعد از جلسه ها اگه با حامد برنگردم (که از هم صحبتی باهاش خیلی لذت می برم) پیاده خود از درب شرقی میام بیرون اونوقته که با خیابونی که تا احمد آباد دو طرفش درخت کاریه رو برو میشم موقع قدم زدن به تنها چیزی که میتونم فکر کنم اینه که کاش میشد دکترای برق داشته باشم و تو این دانشکده تدریس کنم و شبها از این مسیر بعد از یه روز تدریس پیاده برگردم خونم که اونور احمد آباد گرفتم زندگی می کنم ولی حیف که سه شنبه امتحان الکترونیک ۱ دارم و هنوز دکتر نشدم.
بدحجابی: یه بار راجع به این موضوع نوشتم و بیشتر حرف زدن راجع به این موضوع اطاله کلامه ولی توصیه میکنم این مطلب بهنود رو اینجا در رابطه با برخورد بد حجابی بخونید.
هم میهن: از امروز روزنامه هم میهن به سردبیری قوچانی، سردبیر شرق چاپ میشه. شنیدم تیم شرق با سرمایه گذار شرق مشکل پیدا کرده و برا همینه که اومدن تو هم میهن، واقعا حیف شد چون خود لوگو خیلی ارزشمنده شرق برای خیلی ها جا افتاده بود. امیدوارم هم میهن هم همون جایگاه رو بتونه پیدا کنه. من با هم میهن یه ارتباط نوستالوژیک خاصی دارم، فکر کنم سوم راهنمایی بودم که هر روز میخریدمش و توقیفش خیلی خیلی ناراحتم کرده بود. امیدوارم هم خواننده های قدیمیش و هم خواننده های شرق و هم خواننده های جدید بخوننش.
پی نوشت: پت جان از اینکه سر زدی و کامنت گذاشتی و من رو به بقیه معرفی کردی ممنون ولی متاسفانه با این کارتی که من دارم وبلاگت فیلتر شده. خوشحال میشم آدرس وبلاگ جدیدت رو داشته باشم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 17:15  توسط مهدی گیلانی  | 

اردو: جاتون خالی امروز با دوستان رفتیم بوژان، خیلی خوش گذشت مخصوصا اینکه من سوزش برگ گزنه رو روی یکی از دوستان امتحان کردم.
انفجار: اون قسمت پت و مت رو یادتونه که یه کنسرو رو باز کردن و تمام خونه اشون روغنی شد و کلی خودشون رو کشتن تا خونه رو دوباره رنگ زدن؟ الان وضعیت خونه من اونجوری شده. کنسرو رو گذاشته بودم بجوشه که یه کاری پیش اومد رفتم بیرون وقتی برگشتم دیدم. گاز خاموش شده و داره تو خونه پخش میشه. تمام آش پزخونه پر شده از محتویات کنسرو، قابلمه سوراخ شده و در قوتی کنسرو از توش زده بیرون، فلز گاز از فشار کج شده و قوری شکسته.
چاه نکن بهر کسی: سه سال پیش نماینده ها ی مجلس طرحی رو تصویب کردن که بر اساس اون قیمت نه قلم از کلاهای اساسی از جمله بنزین ثابت باقی بماند یادم سال بعدش زمان تنظیم بودجه نزدیک ۱۲ ساعت با آرش سر این موضوع که این طرح چقدر مسخره است بحث می کردم و ایشون تصویب این طرح رو تایید میکردن، بماند. امسال نماینده ها مجبور شدن اون طرح رو که گفته میشه بیش از ۳۰ میلیارد دلار به صورت مستقیم به کشور زده رو و به عنوان طرح تثبیت قیمتها معروف شده بود رو بندازن تو سطل آشغالهای الکتریکی مجلس، اما هنوز جرئت نکردن قیمت بنزین رو افزایش بدن. ولی بجاش دارن دست و پا میزنن که حتی اگه شده ۸ ماه دوره نمایندگی شون رو با توجیه تجمیع انتخابات افزایش پیدا کنه. واقعیت اینه که به هیچ وجه امکان نداره که بنزین با وضعیت فعلی امسال هم عرضه بشه و هر طرح دیگه ای باعث میشه که مردم نسبت به طیف حاکم موضع بگیرن اگه بشه که انتخابات رو ۸ ماه عقب بندازن تاثیر این موضوع کم میشه (چون میتونن ثابت موندن قیمت بنزین در سال بعد رو به عنوان عیدی به مردم کادو بدن) اما حیف که افزایش طول عمر مجلس مخالف نص صریح قانون اساسیه. از قدیم گفتن چاه نکن بهر کسی اول خودت دوم کسی.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 0:33  توسط مهدی گیلانی  | 

پی نوشت: بحثی که با دوست بسیار خوبم محمد داشتم و همینطور مقاله ای که تو ویژه نامه اعتماد پنجشنبه تحت عنوان "خال هندوی ترک شیرازی" چاپ شد که به بررسی پشتوانه های چپ اندیشی در ادبیات میپرداخت، من رو به این نتیجه رسوند که متاسفانه باید مقداری راجع به مطلب "عشق بازی عشق و اندیشه" بیشتر توضیح بدم. (مطلبی خوبه که خودش گویا باشه و نیازی به توضیح اضافه نویسنده نداشته باشه برا همین گفتم متاسفانه):

من سعی کردم تو مقاله قبل به این موضوع اشاره کنم که وضعیت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه و به طور کل دست یاب بودن و یا نبودن آرمانهای اجتماعی جامعه تاثیر مستقیمی روی برداشت جامعه از مفهوم عشق داره، و به طور متقابل برداشت ما از مفهوم عشق روی نحوه عملکرد ما و نحوه موضع گیری ما نسبت به پدیدها تاثیر داره. البته این موضوع مدعای من نیست برداشتیه که من از مطالب ارائه شده توسط دکتر سیروس شمیسا تو کتابهای "سیر غزل در ادبیات فارسی"، "شاهد بازی در ادبیات" و بلاخص "سبک شناسی شعر" مطرح شده، داشتم. در کتاب شاهد بازی در ادبیات جایگاه معشوق و شرایط اجتماعی بررسی شده در سیر غزل تاثیر این موضوع بر روی غزل فارسی (در کنار عوامل دیگری مانند توجه دربار به ادبیات و غیره و تاثیر تمامی این موارد بر روی غزل بررسی شده) در کتاب سبک شناسی شعر هم تغییر و تحول سبکهای شعری به طور کل بررسی شده. در نتیجه این حرف جدیدی نیست و مبتنی بر این موضوع میشه. البته این موضوع که به طور متقابل برداشت ما از عشق هم روی جامعه تاثیر میذاره در کتابهای دکتر اشاره ای نشده اما به نظر من همانطور که در مقاله "عشق بازی..." گفتم تاثیر داشته و در سالهای اخیر با تغییر این نگاه نوع جدیدی از عملکرد اجتماعی نسبت به دوره قبل از خودش ایجاد شده. البته منظور از دوره این نیست که یک نوع نگاه کاملا از بین رفته و نگاه جدیدی ایجاد شده است. (کما اینکه در سبک شناسی شعر هم این موضوع قابل مشاهده است که در یک دوره مختصات سبکهای قبل و حتی بعد همزمان وجود داره اما بسامد یک مشخصات خاص باعث میشه که ما اسم یک مجموعه از شعرا را شعرای سبکی خاصی بدانیم)

موضوع دوم اینکه من نمی خواستم ارزش گذاری برای یک نوع خاص از عشق ورزیدن بکنم. قطعا عشق امثال سعدی با تمامی سوز و گدازش لذت بخشه و عشق فرخی هم بخاطر شور و هیجانش و بوف کور هدایت هم بخاطر فضای جدید و مجنون وار، این که هر کس تو زندگی خودش چطور عشق میورزه یه انتخاب کاملا شخصیه و اینکه جامعه چطور به مفهوم عشق نگاه میکنه هم چیزی نیست که بشه با مقاله تغییرش داد! من فقط سعی کردم که این تفاوتها و عوامل بوجود اومدنشون رو نشون بدم.

نی: صبحونه نخورده بودم برا همین رفتم شیرکاکائو با کیک گرفتم همون موقع یه نفرم اومد نوشابه گرفت (سلف به علت برگزاری همایش تعطیل بود برا همین تریا رو موقتا اورده بودن تو حیاط) پسری که نوشابه خریده بود گفت نی ندارید؟ خانم کفایی گفت کنار سماوره. پسره به دورو برش نگاه کرد مثل اینکه پیدا نکرده بود. من رفتم و یه نی ورداشتم و یکی هم برای پسره بردم بهش دادم چند ثانیه با تعجب بهم نگاه کرد و بعدش تشکر کرد. خودمم نمیدونم چرا یهو تصمیم گرفتم این کار رو بکنم. قطعا بدون نی هم میتونست نوشابه بخوره و قطعا به خاطر این کار بهشت نمیرم و یا برا انجام دادنش جهنم نمیبردنم. ولی فکر میکردم باید حتما انجامش بدم. 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:25  توسط مهدی گیلانی  | 

برخورد با بد حجابی: در رابطه با بد حجابی معمولا از دید مذهبی گفته میشه که وجود دختران بدحجاب باعث به گناه افتادن مردان میشه. واقعیت اینه که خدا تو قران از زنهای مومن (دقت کنید که نه همه ی زنها و نه حتی مسلمانان بلکه مومنین) خواسته که حجاب داشته باشند (با لفظ جلابیب) و متقابلا از مردان هم خواسته که از نگاه شهوت آمیز به زنان خودداری کنن. اما باید توجه داشت که حجاب مثل بعضی از قوانین اسلام که اجتماعی است اجتماعی نیست و شخصیه و برای مجازات اون حد تعیین نشده (مثل نماز نخوندن که برای اون حد تعیین نشده و یا تظاهر به شرب خمر که حد داره). و اصولا این توجیه که بی حجابی باعث به گناه افتادن مردان میشه پس باید حجاب اجباری باشه توجیه منطقی ای نیست. شاید مثال ممنوعیت دزدی در شرع، برای این موضوع روشن کننده باشه. مسلما مالکیت و بطور کلی این موضوع که عده ای پول دارند مهمترین محرک دزدان برای دزدی میشه. اگه میشد که کسی مالی نداشته باشه دزدی ای هم بوجود نمی اومد! اما کسی برای مقابله با دزدی فتوا نمیده که همه اموال رو باید از بین برد. رابطه مرد و زن هم همینطوره. نمیشه جلوی گناه های جنسی رو با حبس زنان گرفت. اگه میشد همه مردها رو اخته کرد و یا تمام زنان رو کشت. مسلما همه مشکلات حل میشد ولی کسی این فتوا رو نمیده. همینطوره حجاب اجباری. حجاب اجباری باعث جلوگیری از فساد اخلاقی مردان نمیشه. اون چیزی که جلوی فسادهای جنسی در جامعه رو میگیره گسترش ازدواج و دینداری و اخلاقه که اون هم با زور انجام نمیشه بلکه برای اون کار فرهنگی و فکری و حتی سخت افزاری (مثل اصلاح اقتصاد و سیاست و...) لازمه. اگه بنیان های دینی جامعه ای ایراد داشته باشه حتی اگه همه زنها رو هم تو خونه حبس کنیم اونوقت همجنس گرایی گسترش پیدا میکنه (ملاحظه کنید کتاب شاهدبازی در ادبیات دکتر شمیسا که به رواج همجنس گرایی در ایران زمان سلجوقیان و بعد از آن اشاره داره). مسلما یکی از موانع مهم دینداری یک جامعه، ریای دینی و اخلاقیه. حجاب اجباری هم یکی از عوامل مهم گسترش ریاست.(چون حجاب یک فریضه دینی مثل نمازه، و اجباری شدنش مثل اجباری شدن نماز میمونه و باعث زدگی مردم از اون و به تبعش از دین میشه، چون مردم غیر مومنینی رو می بینن که نماز میخونه و یا حجاب داره و کلا این کلام از امیرالمومنینه که بشر نسبت به اون چیزی که بهش مجبور بشه اعراض داره) پس می بینیم که حجاب اجباری نه تنها دینداری رو افزایش و فساد اخلاقی رو کاهش نمیده بلکه تاثیر عکس هم میذاره. البته من معتقدم که روندی که قبل از روی کار اومدن دولت نهم در جامعه داشت طی میشد، روند خوبی بود و نیازی نبود که اجبار حجاب به صورت دفعتی برداشته بشه بلکه دولت باید این موضوع رو به عرف جامعه واگذار کنه. مطمئن باشید اگه آزادی حجاب در جامعه وجود داشته باشه دینداری ارج و قرب واقعی خودش رو چه برای زنان و چه برای مردان پیدا میکنه (در این زمینه ملاحظه اسلامگرایی در کشورهایی مثل ترکیه، مالزی و کشورهای غربی جالب توجه) در رابطه با موضوع برخورد با بد حجابی عبدی هم مقاله بسیار خوبی نوشته که خوندنش رو توصیه میکنم.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:51  توسط مهدی گیلانی  | 

تصویر یک فاجعه: چهارشنبه فرصت کردم رفتم نمایشگاه کتاب. من کلا دوست دارم کتابهایی که میخونم رو از کتابفروشی بخرم چون آدم تو کتابفروشی با خیال راحت و خیلی منطقی تر میتونه انتخاب کنه. ولی خوب برای اینکه ببینم چه خبره تصمیم گرفتم برم. حتما تو خبرا شنیدین که امسال نمایشگاه تو مصلا برگزار میشه. وقتی وارد شدم یه پرده بود که شماره سالنها و موضوعات اونا رو نوشته بود. اما از تابلویی که جهت سالنها رو نشون بده خبری نبود این شد که دنبال جمعیت راه افتادم اما به جایی رسیدم که مسیر دو راهی میشد از یه آقایی که داشت با دست پر برمیگشت پرسیدم سالن ۵ کجاست، با تعجب نگام کرد و لبخند تلخی زد و گفت خودت باید بری پیدا کنی! یه مقدار جلو تر از یه خانمی که داشت برمی گشت پرسیدم سالن انتشارات عمومی کجاست؟ گفت اینجا هیچی معلوم نیست برو خودت پیدا میکنی؟ به این نتیجه رسیدم که بهتر بود به جای واژه نمایشگاه بین المللی از نمایشگاه تجربی استفاده می کردند چون مسیر نمایشگاه کاملا تجربی بود. از تبلیغات رادیویی مرسوم نمایشگاه هم اصلا خبری نبود. تصمیم گرفتم مسیر راست رو انتخاب کنم و از پله های مصلا رفتم پایین و وارد صحن اصلی شدم. اونجا هم باید باز انتخاب میکردم بازم مسیر راست رو انتخاب کردم! و از شانسم دقیقا وارد رواق کتب عمومی داخلی شده بودم. سالن برای برگزاری نمایشگاه واقعا کوچیک و ناراحت کننده بود. به انتشاراتهایی که میخواستم سر زدم (نی، طرح نو، امیرکبیر، مرکزی، افق، چشمه، ماهی و...) غرفه همشون نسبت به سالهای قبل یکی دو سایز آب رفته بود. البته وضعشون از خیلی از انتشاراتیهای دیگه بهتر بود. تصور کنید دقیقا وسط یه غرفه ۳ در ۶ یه ستون با قطر ۲ متر سبز شده باشه. غرفه با ستون اضافی! از لحاظ کتاب هم وضع یه چیزی در همین حد بود این انتشاراتهایی که سر زدم کتاب جدید خاص و چشمگیری نداشتن. سرای اهل قلم رو هم ترجیح دادم نرم چون هیچ کس واقعا نمیدونست این سرا کجا هست، چه برسه به این که برنامه اش مشخص باشه. تو روزنامه نوشته بود حدود ۶ میلیارد خرج برگزاری نمایشگاه تو مصلا شده فقط به خاطر لجبازی جناب رئیس جمهور. من واقعا متوجه نمیشم تهران ترافیکش قفله همیشه هم همین بوده راه حلشم افزایش قیمت بنزین و به تبعش با مالیتهایی که باید از مردم گرفته بشه ساخت بزرگراه و گسترش حمل و نقل عمومیه. وگرنه ترافیک که توجیه خوبی برای تعطیل کردن شهر نیست. شاید اگر میتونیستن می گفتن همه شهر تعطیل، که ترافیک ایجاد نشه. متاسفانه تو این کشور برای هر معضلی بدترین راه حل ممکن انتخاب میشه.
پاسخ: پیله رودی از اردبیل:از اینکه سر زدی ممون، نه منطقه ما تو قلعه بین ترک نشینه روح الله: هوایی که نه ولی خوب مطلب هادی خیلی آدم رو تحت تاثیر می ذاره

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 1:53  توسط مهدی گیلانی  | 

رویا: عشق دوران کودکی یه حال و هوای خاصی داره. من خیلی دختر عمه ام رو دوست داشتم. موهای بلوند لخت و چشمهای زاقی داشت و خیلی شر بود. یادمه که همیشه دوست داشتم باهاش دعوا کنم تا بتونم موهاش رو بکشم. عمه و تمام فامیلهای پدرم تو قلعه بین، یکی از روستاهای تابع تالش در ۱۰۰ کیلومتری شمال رشت زندگی میکنن. مادرم سفر به شمال رو اصلا دوست نداشت خوب شایدم طبیعی باشه وقتی فامیل های شوهر آدم تو فاصله ۸ ساعتی از آدم هستن دلیلی برای دیدنشون وجود نداره. اما من رفتن به شمال رو خیلی دوست داشتم. یادمه وقتهایی که خونه پدر بزرگم تو قلعه بین بودم، صبحها ساعت ۶ از خواب پا میشدم و میرفتم تو مزرعه پدر بزرگم و با بچه های هم سن و سالم بازی میکردم و شب ساعت ۹ مثل میت میافتدم و میخوابیدم. زیبایی طبیعت و خدیجه (دختر عمه ام) همه و همه باعث می شد که سفرهامون به شمال برای من جزو بهترین زمانهای عمرم باشه. خدیجه الان ازدواج کرده و یه دختر داره و به عنوان پرستار تو بهداری قلعه بین کار میکنه، امیدوارم در کنار خونوادش خوش باشه. نمی خواستم این مطلب رو بنویسم مطلب زیبای هادی تو این آدرس که راجع به عشق دوران کودکیشه من رو هم هوایی کرد، عذر میخوام که به زیبایی مال هادی نشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 0:13  توسط مهدی گیلانی  | 

ایده مطلب زیر وقتی تو تاکسی بودم و تاکسی یکی از شعرهای معین رو گذاشته بود به ذهنم رسید. قبلش هم با یکی از بچه های دانشگاه بحث سیاسی می کردم. البته خیلی از مطالبش تحت تاثیر چیزاییه که تاحالا خوندم. طرف از اون احمدی نژادیهای تیر بود. قبلا فکر می کردم احمدی نژاد چون ریشه فکری نداره پایدار نمونه ولی الان احساس میکنم همچین بی ریشه هم نیست مطلب زیر رو بخونید بیشتر منظورم رو درک می کنید:

عشق بازی عشق و اندیشه
مهدی گیلانی

عشق جزو شخصی ترین تجربه هاست، شاید بتوان به تعداد آدمها تجربه های متفاوت عشق را دید، حتی تجربه عشق دو نفر به یکدیگر نیز متمایز از هم است، چیزی شبیه به اثر انگشت. تمامی افرادی که سعی در توصیف این پدیده داشته اند شبهی از واقعیت را به نمایش گذاشته اند مانند داستان فیل که هر کس برداشت خود را از فیل داخل اتاق تاریک داشت یکی پای فیل را لمس کرده بود و آن را ستون می دانست و دیگری به گوش فیل دست زده بود و آن را بادبزن می نامید و ... در حالی که همگی گوشه ای از واقعیت را گفته بودند اما ناکامل. با همه این وجود برداشت قالب از مفهوم عشق واقعیتی اجتماعی (جمعی) ست.
در ایران بعد از حمله اعراب به ایران و فروپاشی امپراطوری پوسیده ساسانی و بعد از طی دوران گذاری دویست ساله روحیه ایرانِ باستانی مسلمان ایرانی باز تولید شد. مردمان ایران باستان به عنوان یکی از دو امپراطوری برتر جهان دارای روحیه برتری جویی و بزرگی و سرخوشی و به تعبیر فردوسی فرّه بوده اند. بازسازی این روحیه همراه با رشد تمدن ایرانی - اسلامی همراه بود رشدی که همراه خود فرهنگ، معماری، اقتصاد و به طور کل تمامی عرصه های زندگی ایرانیان مسلمانان را دگرگون ساخت در چنین شرایطی شعر که در ایران کهن به عنوان سنبل هنر محسوب می شود مشحون این روحیه فرهبخش است. سبک خراسانی سبک رایج شعر فارسی در این دوران است. سبکی که با فردوسی به اوج خود می رسد شاهنامه داستان این سرخوشی و برتری و پهلوانی و فرهی ست. هر چند ایران زمان فردوسی مانند دوران کوروش یکی از دو امپراطوری بزرگ جهان نیست اما همراه با تمدن اسلامی و با حفظ هویتهای متمایز ساز خود به طور قطع پویاترین تمدن جهان است. این موضوع در داستان پهلوانی رستم خلاصه نمی شود. قریب الوقع بودن برآورده شدن خواست ایرانیان در تلقی آنها از عشق نیز موثر افتاده است شاعران در این دوره بیشتر حماسه سرا بوده اند و اگر مضمونی عاشقانه در حماسه ها و یا ابتدای قصاید خود و به عنوان تغزل داشته اند معشوق دست یافتنی و در اکثر موارد برده شاعر است شاید در این زمینه شعر فرخی با مطلع «آشتی کردم با دوست پس از جنگ دراز    هم بدان شرط که با من نکند دیگر ناز» در رابطه با عشق شاعر به کنیز خود مثال خوبی باشد. اما به مرور و بلاخص با حمله مغول هر چند فرهنگ ایرانی و ایرانی - اسلامی از بین نرفت اما فرّه ایرانی به شدت آسیب دید. سروری انسان ایرانی بر جهان رویایی شد که رسیدن به آن مانند پیدا کردن پریان دست نیافتنی و خیالی بود و ناله «آه ای پری کجایی» نجوای شاعران شده بود در چنین شرایطی جایگاه عاشق و معشوق عوض شد و معشوق اگر پری و خیالی هم نبود سرکش و خیانت کار و ستم گر بود و «بهای نیم کرشمه هزا جان طلب می کرد» اما ماجرا در همین جا متوقف نشد و حتی در دوران معاصر با شکست های ایرانیان تشدید نیز شد جمله معروف عباس میرزا شاهزاده قاجاری بعد از شکست از روسیه در جنگهای ایران و روس با این مضمون که «شما چه کرده اید که ما هر چه میکنیم از شما عقبتریم و شکست می خوریم» به خوبی گویای این ماجراست. شاید بتوان اوج این دست نیافتنی بودن معشوق (و به تعبیری خواسته های انسان) را در ادبیات معاصر در داستان بوف کور هدایت دانست، جایی که عشق نه تنها عاشق را بلکه راوی را نیز مجنون کرده است!  هر چند این موضوع در دیگر نویسندگان ایرانی نیز قابل مشاهده است: احمد محمود، جلال آل احمد، محمود دولت آبادی، ابراهیم گلستان و ...  هر یک به نحوی این دور ماندگی از معشوق را تصویر می کنند. تفوق اندیشه مارکسیستی بر روشنفکران ایرانی و حتی عضویت برخی از آنها در حزب توده (مانند آل احمد، گلستان، بهرنگی و...) آبشخور دیگری برای پرورش این گونه اندیشیدن شد، چپ (مارکسیسم) با مطرح کردن مفاهیمی مانند استعمار و سلطه، غرب را رقیبی جلوه می داد که معشوق جوامع سوم را ربوده است و با استعمار آنها، مانع از رسیدن این جوامع به خواستهای خود می شود. این طرز تلقی مبارزات ضد امپریالیستی بزرگی را در سراسر جهان سازمان داده است. سارتر آخرین پیامبر این جریان است. و با مرگ او گویی چپ مارکسیستی بی سرپرست و تنها باقی می ماند. جنبش های دانشجویی ۱۹۶۸ در اروپا و امریکا نیز آخرین اقدام عملی چپ برای تسخیر جهان غرب بود. اما با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تخریب دیوار برلین آخرین سنگرهای کمونیسم در دنیای مدرن فرو ریخت. هر چند هنوز بقایای فسیل شده چپگرایی در کشورهایی نظیر کره شمالی، کوبا، ونزوئلا و ... دیده می شود.  در ایران اما، ۱۷ سال زمان کمی برای تغیر ساختار فکری روشنفکران است. ساختاری که ریشه در تمامی عرصه های فکری ایرانیان دارد، ادبیات، موسیقی، اندیشه ، اقتصاد و سیاست. اما نشانه های این تغییر در ایران نیز قابل مشاهده است. در عرصه اندیشه دکتر سروش و متاثران از او مانند دکتر مردیها با طراحی نگاهی جدید به دنیا نه تنها با انتقادات اندیشمندان سنتی اندیشی مانند دکتر نصر و حجه السلام لاریجانی مواجه شدند بلکه روشنفکرانی مانند اشکوری و بابک احمدی نیز از خواستگاهی نزدیک به چپ به نقد آنها پرداختند. در زمینه ادبیات نیز نویسندگان نسل بعد از ۱۳۶۸ بوضوع قابل تفکیک با ماقبل خود هستند نویسندگانی که شاید هر کدام بیشتر از دو اثر مهم نداشته باشند ( البته افرادی مانند جعفر مدرس صادقی آثار قابل تامل و بیشتری دارند) در این نگاه جدید این واقعیت که انسان ایرانی با خواسته های تاریخی خود فاصله دارد نادیده گرفته نمی شود. اما این موضوع باعث نمی شود که مجنونانه در پی لیلی بگردد و مانند تشنه ای در کویر به دنبال سراب، به دنبال پری روان شود. در این نگاه اگر توهم تصویر می شود برای نقد انسان هایست که دچار آن شده اند (شاه کلید مدرس صادقی انتشارات امیرکبیر) و یا اگر داستان جنبش دانشجویی نقل می شود داستان خیال پردازی های این جنبش است (پاگرد شهسواری انتشارات افق) و اگر انسانی مارکسیست تصویر میشود بدون نگاهی انتقادی و واقع بینانه به او دارد (چراغها را من خاموش می کنم پیرزاد نشر مرکز) متفکران غیر چپ، در عرصه جهانی نیز معتقدند، استکبار معشوق ایرانیان را ندزدیده است که با ستیز با آن بتوان او را فراچنگ آورد. بلکه این جنون و سرگردانی خود ما بوده است که ما را از رسیدن به معشوق باز داشته است. هر چند این نگاه نیز به نقد و ترمیم احتیاج دارد اما در مجموع واقع بینی موجود در آن مانع از آن می شود که مانند پیرمرد خنزر پنزری صادق هدایت در نداشته های خود سرگردان شویم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 5:44  توسط مهدی گیلانی  | 

تفریح: روح الله یه رفیق داره به اسم دانیال، دانیال معلمه امروز حقوقش رو گرفته بود و خیلی خوش بود دانیال معتقده بهترین تفریح ممکن خوردنه! ما هم از خدا خواسته چترش شدیم (البته به بقیه کار ندارما خودم رو میگم ) شام رو مهمونمون کرد بعد هم یه آب انار دبش ترش بهمون داد البته خودش هنوز گشنه بود ماشالله خیلی اشتها داره اما ما که استفادمون رو کرده بودیم  دیگه ازش جدا شدیم و رفتیم حرم. جا تون خالی شما هم اگه از این رفقا با این جور عقاید نسبت به تفریح دارید به من معرفی کنید
اشکوری: یوسفی اشکوری روحانی روشنفکر خلع لباس شده به دعوت مشارکت اومده مشهد یه جلسه عمومی پنجشنبه تو زیر زمین خونه یکی از ملی مذهبی های مشهد برگزار شد جمعیت خوبی اومده بودن و آقای اشکوری راجع به نو اندیشی دینی و اینکه چرا تنها راه نجات کشور همینه صحبت کردن (البته من فقط ادعای ایشون رو شنیدم و متاسفانه موقع اثبات ادعا مجبور شدم برم) اما جلسه امروز که تو دفتر حزب و تقریبا یه جلسه خصوصی بود خیلی جالب بود یه بحث اساسی بین اشکوری و آملی در رابطه با سروش درگرفت همه میدونن که آملی یکی از نزدیکان سروش تو مشهده و سالها دکتر به دعوت ایشون میاد مشهد البته نه به دلیل ارتباط حزبی و فقط از اونجایی که تازه قبض و بسط رو خوندم و احساس میکنم مدعاش رو فهمیدم به نظرم درک اشکوری از حرف سروش اشتباه بود. سروش دین رو از فهم انسانها از دین جدا میدونه و معتقده ما به دین نمی تونیم دست پیدا کنیم اون چیزی که دسترسی بهش ممکن فهم از دینه. در نتیجه اون چیزی که نقد پذیر و عقلانیه فهم ما از دینه و گرنه خود دین چیز قابل دسترسی نیست. (مثل اینکه چیزی که ما از روابط بین اعداد فهم میکنیم فهم ما رو از ریاضی تشکیل میده و ما هیچوقت نمیتونیم ادعا کنیم که به کمال ریاضی رسیدیم) اما اشکوری میگفت معنای این که دین نقد پذیر نیست اینه که کلا بحث دینی رو تمام شده فرض کنیم. یه صحنه من گفتم دیگه الان دست به یخه میشن .

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 2:20  توسط مهدی گیلانی  |