تیکه بد موقع: استاد داشت مسئله حل میکرد، رسید به یه قسمت که توان رو برحسب ماشین بخار داده بود، گفت: یکی از استادامون تو دانشگاه فردوسی میگفت: بعضی ها اسب بخار رو 746 وات میگیرن بعضیها 741 بعضیها... من تیکه انداختم گفتم بستگی به اسبش داره.
بعد فهمیدم نگو استادِ استادمون هم همین شوخی رو کرده بوده و استادمون هم، همین رو میخواسته بگه.
بیچاره قیافه خیلی مظلومی داره با سرافکندی خاصی گفت: آره استادمون هم گفت بستگی به اسبش داره.
(توضیح اینکه من اصلا اهل تیکه انداختن سر کلاس نیستم، یعنی تو دوران مدرسه بودم، ولی دانشگاه نه. منتها امروز نمیدونم چرا کخم گرفته بود
)
هفته دولت و عملکرد اصلاح طلبها: فردا هفته دولت شروع میشه. معمولا دولتها اکثر طرحهاشون رو تو هفته دولت و دهه فجر افتتاح میکنن و از دستاوردهاشون دفاع میکنن. اما دولت نهم یه مسئولیت دیگه هم برای خودش تو این مناسبتها در نظر میگیره، اون هم تخریب اقدامات دولتهای قبلی، چه از لحاظ عملی چه از لحاظ سخنرانی و تبلیغات. تمام رشته های دولت قبل تو برنامه چهارم و زیر ساختهای سیاست خارجی و داخلی و اقتصادی در عرض این دو سال گذشته پنبه شده.(این از لحاظ عملی) از لحاظ سخنرانی هم که دولتمردهای دولت نهم هرجا که مجالی برای سخنرانی پیدا کردن درست بعد از حمد و ثنای خدا میرن سراغ این موضوع که دولت های قبل تو 16 سال گذشته کشور رو به باد دادن و کاری نکردن و ما تازه تو این دو سال داشتیم اون مشکلات رو حل میکردیم و تو دو سال دیگه هم باید به همین کارمون ادامه بدیم.
استاندار خراسان هم تو این زمینه از بقیه کم نمیاره. این شد که ما هم تو شاخه جوانان مشارکت تصمیم گرفتیم از آقای رسولی استاندار دوره اصلاحات دعوت کنیم تا در رابطه با عملکرد اقتصادی دولت اصلاحات در استان توضیح بده. لازمه که بگم آقای رسولی برای کاندیداتوری تو انتخابات مجلس از پست دولتی ای که داشته استعفا داده (بعد از استاندارای تو دولت نهم عضو هیئت مدیره راه آهن شده بود) و انشاالله تو انتخابات سر لیست مشهد باشه (البته خودش تو مصاحبه اش گفته که اینکه کاندیدا بشه و اینکه از کجا کاندیدا بشه بسته به نظر ائتلاف اصلاح طلبهاست ولی کاملا میشه حدس زد). حداقل کارکرد این جلسه میتونه بازتاب مطبوعاتی و رسانه ایش باشه. هرچند دست خود ما اصلاح طلب ها رو هم از دفاع از عملکردمون تو سطح استان باز میکنه. (راستی جلسه یکشنبه ساعت 18 تو دفتر حزب برگزار میشه –بین سناباد 58 و 60 پلاک 800)
قطره: گرفتگی از یه جایی نزدیک قلبت شروع میشه و میاد بالا، گلوت رو فشار میده. جوری که احساس میکنی نمیتونی خوب نفس بکشی بعد اگه خیلی شدید باشه، میاد دور چشمت و ماهیچه های دورش رو فشار میده و آخرسر به شکل یه قطره اشک میاد بیرون. فقط اینجوریه که میتونم از دست دلتنگیت رها بشم.
آخرین فیلم مخملباف: دیشب فیلم سکس و فلسفه مخملباف رو دیدم به قول مشهدیها فیلم خنکی بود. توش نه فلسفه بود نه سکس
. گذشته از شوخی نه با بازیها حال کردم نه با نوع کارگردانی حتی با ایده اصلی داستان هم زیاد حال نکردم (شخصیت اصلی فیلم روز تولدش هر چهار معشوقش رو دعوت میکنه و بهشون میگه که با هر چهار نفر همزمان دوست بوده) از همه بدتر اینکه فیلم خیلی کند روایت میشد جوری که چند جاش وسوسه شدم سرعت فیلم رو زیاد کنم.
زندگی اجباری: من این کمپین یک ملیون امضا هست، اصلا بهش اعتقادی ندارم. چند بار دوستهای مختلفم اونو معرفی کردن و ازم خواستن که امضاش کنم. ولی امضا نکردم. چون هم معتقدم تاثیری نداره و هم اینکه معتقدم حقوق زنها برگرفته از واقعیتهای اجتماعیشونه تا زمانی که تو اجتماع جایگاه خودشون رو ارتقا نداده باشن و وضعیت حقیقیشون تغییر نکنه (مثلا آمار زنهایی که مدارک عالی علمی داشته باشن یا...) وضعیت حقوقیشون هم تغییر نمیکنه. البته چند وقت قبل یه خانمی که سنش اندازه مادرم بود اومد و شروع کرد به استدلال کردن برام. منم واقعا دیدم نمیتونم روشو زمین بندازم امضا کردم ولی تو ملاحظاتش نوشتم صرفا در مواردی که با شرع مطابقت داشته باشد. ولی چیزی که هست بعد از خوندن این کتاب کله اسب داشتم به این فکر میکردم که اگه مثلا یه زن بعد از اینکه با یه مردی ازدواج کرد عاشق یکی دیگه شد (همونجور که شخصیت مرد این کتاب کله اسب این اتفاق براش افتاده) و خواست جدا بشه و با اون ازدواج کنه و شوهرش هم طلاقش نده اون وقت باید تا آخر عمر زندگی کنه. فکر کنید شرایط بدی، یه عمر باید با کسی زندگی بکنی که دوستش نداری. البته من اصلا راجع به این موضوع استدلال نمیکنم که برای بقیه چه جوری باید باشه ها ولی مطمئنم که تو شروط ازدواج خودم حق طلاق رو برای زنم میذارم. (یکی نیست بگه حالا کو تا تو ازدواج کنی!)
الطاف کیهانی: امروز روزنامه کیهان تو سرمقاله و خبرهای ویژه اش کلی مشارکت رو مورد الطاف خودش قرار داده. فرصت کردید بخونیدش جالبه. مخصوصا اون قسمتهاش که راجع به ایده جدید حزب که ورود حزب به عرصه های اجتماعیه هست. البته خدا رو شکر لحن مقاله گوشزد به عناصر اصولگرا بود که حواستون جمع باشه اصلاح طلبها هم دارن فعالیت میکنن. اگه مخاطبشون وزارت اطلاعات بود که حتما باید منتظر یه پیشامد ناگوار میموندیم. چون تا حالا رسم اینجوری بوده که هر وقت کیهان یه چیزی رو علم میکرده چند وقت بعد چند تا جاسوسو چمدون دلار و... از هرجایی که ممکن باشه یا نباشه پیدا میشده
. ولی خدارو شکر فعلا مثل اینکه به اونجاها نرسیده.
کله اسب: امروز کتاب کله اسب جعفر مدرس صادقی رو خوندم. کتاب فوق العاده ایه. من عاشق قلم این مردام. داستان کتاب اوایل انقلاب و زمان غائله کردستان اتفاق میوفته: یه مرد زن داره که عاشق یه دختر نوزده ساله کرد میشه که نقاشی هم میکنه و میخواد پارتیزان بشه. صادقی تو همه کتاباش دغدغه اصلیش تصویر کردن انسانهایی که یه جورایی به اندیشه های چپ دلبستن ( چه از نوع مذهبیش چه از نوع مارکسیستیش چه از نوع غیر اصیلش – مثل اکثر انسانهای دور و برمون که رادیکال و انقلابین). قبل از خوندن این کتاب اگه یکی ازم میپرسید قشنگترین کتاب مدرس صادقی کدومه میگفتم شاه کلیدش (که راجع به قاتل قتلهای زنجیره ایه!) و بعدش هم داستان کوتاه آنطرف خیابان ولی الان مرددم که این قشنگ تر بود یا شاه کلید. (هرچند ته دلم بازم میگه شاه کلید)
تلویزیون و ناامیدی:خیلی خیلی نا امیدم فکر نکنم کاری بشه کرد. البته شاید اینجا به عنوان یه عضو مشارکتی باید بهتون امید بدم. بگم مجلس بعد مال ماست و ... اما همه تلاش های اعضای ائتلاف و شخص خاتمی هم بهم قوت قلب نمیده. شرق و هم میهن رو بستن تازه اگه باز بودن تلویزیون رو نمیشه نادیده گرفت دعوا خیلی نابرابره. ای خدا! این بودجه مال مردمه. چرا یه عده دارن ازش استفاده شخصی میکنن که خودشون تو قدرت بمونن. (البته اگه دست اصلاح طلبها هم بود شاید همینجوری استفاده سیاسی میکردیم ازش، درستش اینه که رسانه ها خصوصی باشن و به هرکی اجازه بدن شبکه خودش رو داشته باشه)
ادبیات: الان یه سری فحش نوشتم بعد پاک کردم. دوباره نوشتم و بعد پاک کردم. هر کاری میکنم میبینم اگه از ادبیات اونا استفاده نکنم خیلی بهتره.
کامنت:از لطف همه دوستان که کامنت گذاشتن ممنون فکر کنم آمار کامنتهام رکرد زد
راستی چند روز پیش هم رکرد بازدید رو با 56 تا شکوندین![]()
سفر آقای خاتمی به مشهد: آقای خاتمی انشاالله بعد از ماه رمضان یه سفر به مشهد میان و یه سخنرانی عمومی هم خواهند داشت. تو گلوم گیر کرده بود این خبر رو بدم
از چند وقت پیش بحثش تو ائتلاف مطرح شده بود و دو هفته قبل تصویب شد. منتها کسی که بهم خبر رو داده بود گفت فعلا علنی نشده، هرچند همه میدونیم که کسایی هستن که حتی زودتر از خود ما اینجور خبرها رو دارن.
ولی امروز دیدم آقای پژوهش این خبر رو تو مصاحبه با نخست اعلام کرده. هیچ تاثیری که این سفر نداشته باشه حداقل به فعالین سیاسی اصلاح طلب شهر تا حد مرگ انرژی و روحیه میده. خاتمی عاشقانه دوست دارم.![]()
شاخه جوانان حزب: امروز شنیدم که خبرگزاری مهر تو تلکس خبرهای ویژه اش راجع به اتفاقات اخیر شاخه جوانان منطقه ما یه خبر زده. تو چند تا پست قبل هم دوستانی که کامنت گذاشته بودن راجع به این موضوع پرسیده بودن. البته من از دوستانی که از شاخه جدا شدن مطمئنم که اونها این بحث رو رسانه ایش نکردن و اصلا دنبال خودزنی نیستن. صدچهره (که البته یه وبلاگه) و ایلین تو کامنتهاشون ازم پرسیده بودن که من با کدوم شاخه جوانان کار میکنم؛ شاخه مورد تایید شورای منطقه یا شورای مرکزی؟ وضعیت من مثل وضعیت سربازی میمونه که تو منطقه جنگیه، مسلما تصمیمات فرمانده جنگ براش مهم تر از تصمیمات رئیس جمهور. شورای منطقه حزب بالاترین رکن حزب تو منطقه است، حتی تصمیمات اشتباهش هم تصمیمات حزبه. اگه قراره برای مشارکت، فعالیت کنیم باید تو قالب چارت سازمانیش باشه وگرنه دور زدن شورای منطقه امکان پذیر نیست. خلاصه که من تصمیم به موندن تو حزب و کمک به شورای منطقه و رئیس جدید شاخه جوانان برای سروسامان دادن دوباره به شاخه جوانان و کمیته دانشجوییش گرفتم. البته برای اتفاقی که افتاد و اینکه خیلی از دوستهام که واقعا از صمیم قلب دوسشون دارم رو دیگه نمیبینم ناراحتم ولی زندگی همیشه یه چیزی رو میگیره و یه چیزی رو میده (البته خودش نمیده باید ازش بگیری) البته همیشه دعا میکنم که دوستانم دوباره به حزب برگردن و دوباره بتونیم با هم زیر یه سقف فعالیت کنیم.
کامنتها: امشب وقتی اومدم وبلاگم واقعا غافل گیر شدم چون لینک وبلاگ رو تو مسنجرم نفرستاده بودم ولی کلی آمار بازدید داشتم و 8 تا نظر جدید هم برام گذاشته بودید. (البته یه چند تاش ماله یه نفر بود
) مخصوصا از آرش تشکر میکنم که داستان اصلی یازده دقیقه رو تذکر داد. واقعیت اینه که من تا فصل 9اش رو تو اینترنت ترجمه اش رو خونده بودم و باقیش رو چندین ماه بعد و از رو ترجمه فارسیش که البته ناشری به جز کاروان (ناشر رسمی کئیلو تو ایران) با اسم مجعول و مضحک کیمیاگر 2 چاپ کرده بود، خوندم. (آخه اون ترجمه فارسی اینترنتی بعد فصل 9 رو ننوشته بود
) البته یکی از دوستان بسیار خوبم که خیلی دوسش دارم
ولی میدونم که متاسفانه وبلاگم رو دیگه نمیخونه نسخه زبان اصلی کتاب رو از دوبی برام گرفت. ولی خیلی کم ازش خوندم و نتونستم باقیش رو بخونم.(من همیشه زبانم بد بوده ولی واقعا دوست دارم یه روز همت کنم و این کتاب رو بخونم) خلاصه که این فاصله باعث شده آخر داستانی که من برای خودم تو ذهنم ساخته بودم ملکه ذهنم بشه. الان هم واقعا فکر میکنم داستان اونجوری که من نوشته بودم تموم شده. ولی خوب حتما آرش درست میگه. باقی دوستانی هم که لطف کردن و نظر دادن ممنون. (راستی ایلین راجع به عکسم گفته بود یه عکس خوب دیگه تو همین وضعیت از خودم دارم منتها کیفیتش خیلی بالاست و بلاگفا قبولش نمیکنه شما به بزرگی خودتون ببخشید)
توجیه غیبت این چند روز: چند روزی بود اصلا حوصله نوشتن نداشتم. یعنی فقط نوشتن نه، حوصله هیچ کاری نداشتم. برای همین آپ نکردم و به دوستان هم سرنزدم. حتی دیروز حزب هم نرفتم. امروز بعد چند وقت حسابی انرژیکم. البته شاید نمره 5 از 8 درس ماشین هم بی تاثیر نباشه. (بیشترین نمره 5.75 شده بود و من دوم شدم.
بکارت پسرها!: داستان یازده دقیقه پائلوکئیلیو رو خوندید؟ داستان یه دختر برزیلیه که تو عشق اولش شکست میخوره و بعد تو عشق دوم بکارتش رو از دست میده و بعد به عنوان یه رقاص میره سوئد ولی اونجا تبدیل میشه به یه فاحشه. مشکلش این بود که عاشق شدن یادش رفته بود ولی بعد یه عشق نجاتش میده. البته این داستان برای کسایی که صفحه حوادث روزنامه ها رو میخونن زیادم جدید نیست و موضوع دختران فراری ایران هم شاید اکثرشون همین باشه. اما امشب میخواستم بنویسم که تو دوروبر ما پسرهایی هم که این اتفاق براشون افتاده باشه فراونه. البته بکارت پسرها عمیق تره و یه جورایی مربوط به روحشون میشه. اما خیلی زودتر از دخترها از بین میره ولی امون از وقتی که این اتفاق براشون بیوفته و دیگه هم نتونن عشق رو، پیدا کنن. شرایطشون شاید زیاد با یه فاحشه فرق نداشته باشه با این تفاوت که برا کاری که میکنن پولی نمیگیرن. اما از لحاظ روحی خیلی براشون سخته. عاشق شدن و رو عشق پایبند موندن چیزیه که میتونه مردها رو از این وضعیت نجات بده
خاطره جشنواره غذایی: این داستان که تو یه جشنواره کشوری جایزه دوم رو گرفته خاطره یه روز به یاد موندنی تو سال اول ورودم به دانشگاهمه. بچه های روزنامه دانشگاه برای تامین نیاز مالیمون جشنواره غذایی برگزار کردیم البته به لطف یکی از دوستان بسیار عزیزم جشنواره ضرر هم داد. درضمن نویسنده بعضی جاهاش رو تغییر داده. مثلا اینکه ما اون روز ویژه نامه طنز چاپ کردیم و من اون رو فروختم و اتفاقا هم خوب فروخت و حتی سود هم داشت. در ضمن دنبال شخصیت من نگردید من هم جزو حذف شده هام (آخه اون موقع بچه بودم و خانم قهرمانلو نمیدتتم.) این داستان زیبا رو میتونید اینجا بخونید.
دنیاهای جدا: چند وقت پیش تو وبلاگ روح الله دیدم یه نفر کامنت گذاشته به اسم ابوالفضل، کنجکاو شدم ببینم کیه رفتم تو وبلاگش دیدم حدسم درست بوده ابوالفضل حاجی زادگان از بچه های دانشکده ریاضی مشهد بود بعد اونجا کلی لینک دیگه از فعالهای دانشجویی مشهد رو پیدا کردم. نمیدونید چقدر خوشحال شدم انگار یه دنیای جدید رو کشف کردم. ولی خوب بعدش یه دنیای دیگه هم پیدا کردم. دنیای اینترنتی طرفدارهای احمدی نژاد. جالب اینجاست که هیچ کدوم از این دو طرف وبلاگ همدیگر رو لینک نمیدن و کامنتها هم اکثر قریب به اتفاق همفکران یعنی با وجودی که اینترنت انقدر فرصت تعامل رو برقرار کرده ولی عملا هیچ گفتگویی ایجاد نشده.
خط: سیم ظرفشویی، تفلون روی ماهیتابه ام رو برده و روش خط انداخته؛ امروز بدون دستکش داشتم میشستمش، دستم خطهای روی ماهیتابه رو حس میکرد. "حرفی برای گفتن نداشتیم. دست کشید روی خطوط روی میز که حرف M رو ساخته بودن. گفت: احتمالا روی میز یه دور پلیش کشیدن، این خطها خوب حس نمیشن ولی این یکی خط رو نگاه کن (ایندفعه داشت دستشو روی خطهایی که معلوم بود با عصبانیت کشیده شده و حتی به سفیدی چوب هم رسیده بودن، میکشید) این یکی بعد از پلیش میز کشیده شده." اسکاچ رو گذاشتم کنار و آب رو باز کردم. دستامو روی خطهای ته ماهیتابه کشیدم. آب، کفها رو از رو ماهیتابه شست، بعد گذاشتمش کنار تا آبش بره.
ده نمکی و شریعتی:امروز ده نمکی تو یکی از مساجد مشهد از طرف تشکل حامیان جوان دولت اسلامی دعوت بود و سخنرانی کرد. خیلی با شور و هیجان صحبت میکرد و همونطور که انتظارش میرفت شبیه رئیس جمهورش. تو یکی از سوالها ازش پرسیده بودن چماقش رو چیکار کرده؟ گفت گذاشته خونه و اگه احتیاج بشه ازش استفاده میکنه. نکته جالب دیگه استفاده مکرر از گفتمان شریعتی تو حرفهاش بود. به کار گیری ابوذر در همون کارکردی که شریعتی ازش استفاده میکرد. استفاده از گفتمان دوری از "زر و زور و تزویر" استفاده از عدالت به معنای برابری و نه به معنای سروشی اون (سروش عدالت رو مجموعه همه فضایل میدونه و اونو اجرای حق معنی میکنه نه ایجاد برابری اونم اجباری و آزادی رو شرط برقراری عدالت میدونه – ادب قدرت ادب عدالت این موضوع رو خوب توضیح داده) من احساس میکنم ده نمکی فرزند خلف شریعتیه گفتمان شریعتی آخرش ده نمکی از توش در میاد نه چیزی بهتر.
کامنت بازی شرقی!:قابل توجه دوستانی که از توقیف شرق حمایت میکنن. کامنت های این پست خانم محتشمی رو بخونید (البته خواستید متنش هم بخونید ولی کامنت های عرفان و جوابی که من دادم ربطی به متن نداره و مربوط به همین قضیه توقیف میشه)
پیشنهاد شعر: یکی از دوستام تو وبلاگش که تازه ایجادش کرده یه شعر راجع به دانشجوهای ستاره دار نوشته که پیشنهاد میکنم اینجا بخونیدش
بشقاب پرنده اسطوره جدید: هر چند میدونم نوشتن راجع به کتابی که درباره ادبیات پست مدرن نوشته شده تو وبلاگم نظرات وبلاگم رو از 12 تا به 4تا میرسونه اما دلم میخواد بازم یه چیز دیگه راجع به "نقد ادبی و دموکراسی" بنویسم: کتاب از لحاظ تبین ادبیات پست مدرن کتاب بسیار آموزنده ایه البته فقط به ادبیات بسنده نکرده و سایر محصولات فرهنگی دنیای جدید رو هم بررسی کرده تو یکی از مقاله ها معماری یک هتل رو با یک داستان (صید قزل آلا در آمریکا) مقایسه کرده و تو دو تا از مقاله ها آگهی های بازرگانی پنیر کاله تلفن همراه صاایران و ماشین لباسشویی حایر رو از دیدگاه مطالعات فرهنگی بررسی کرده. تو یه مقاله هم یک اسطوره جدید رو بررسی کرده: بشقاب پرنده. اسطوره ای که تو کشور آمریکا اول جنگ سرد (1950 ایجاد شد) و مردم از ترس از بین رفتن دنیا بخاطر جنگ هسته ای احتمالی بین امریکا و شوروی به مجودات فرازمینی دل بستند ولی چون دنیای بشر مدرن تغییر کرده اسطوره جدید نه سیمرغ که شیعی فناورانه است (سفینه ای فضایی) و نشانه های دیگه ای از این اسطوره جدید. نکته جالب اینجاست که زمانی که بحث حمله امریکا به ایران داغ میشه آمار گزارش دیده شدن اشیای عجیب فضایی در آسمان ایران هم میره بالا! خلاصه که کتاب خیلی خوبی و توصیه میکنم بخونیدش. مخصوصا کسایی که به نوشتن علاقه دارن.
نقد ادبی و دموکراسی: چند وقتیه که دارم کتاب نقد ادبی و دموکراسی حسین پاینده رو میخونم. کتاب موضوع جالبی داره (بررسی روش های جدید نقد –مرگ مولف) و همین طور بررسی ادبیات پست مدرن. نمیدونم خوندن کتابهای سروش بد عادتم کرده یا واقعا ضعف آقای پاینده است: هرجا میاد ادبیات پست مدرن و یا شیوه نقد کردن رو عملا نشون میده کتاب به اوج میرسه و آدم کلی استفاده میکنه ولی جایی که می خواد اثبات کنه که باید به روش مرگ مولف نوشته های ادبی رو نقد کرد اصلا من یکی رو قانع نمیکنه. یعنی میشه گفت اصلا استدلال خاصی نمیاره! حتی متن کتاب بیشتر کمک میکنه که آدم به شیوه های ساختارگرایانه نقد (در نظر گرفتن مولف به جای مرگ مولف تو فهمیدن متن) گرایش پیدا کنه. مثلا میگه شعار تو سرودن شعر نقش یه کاتالیزور رو داره یعنی فرهنگ و ... میاد از ذهن نویسنده رد میشه و رو کاغذ به شکل شعر قرار میگیره ولی به نظر من این بیشتر توصیف یه شعر خوبه تا یه استدلال برای اینکه شعر اینجوریه. یه روش نقد به نظر من هم باید شعر خوب رو بتونه نقد کنه هم شعری که با معیار های نقد کننده نمیسازه رو. البته میگم من تو این زمینه تخصص خاصی ندارم و اگه دوستان کتاب دیگه ای معرفی کنن خوشحال میشم. یه چیز دیگه هم اینکه تو نقدش به ادبیات پست مدرن ایران میگه پست مدرنیسم تو فرهنگ غرب به خاطر شرایط خاصی که از لحاظ زیستی بهش رسیدن ایجاد شده (مثل گسترش اینترنت و تصویری شدن زندگی مردم – به عنوان مثال تا عکس کالا یا خدمتی رو تو رسانه نبینیم به نظرم وجود نداره!) و میگه این قضیه تو ایران وجود نداره و کل بنیان ادبیات پست مدرن ایران رو آبه. البته من کتابهایی که تو سبک پست مدرن باشه زیاد نخوندم (فقط "به گزارش اداره هواشناسی فردا این خورشید لعنتی" ) ولی مطمئنم که سبک زندگی ایرانی ها (حداقل بخشی توسعه یافته کلان شهرها) فرق خاصی با غرب نداشته باشه. تو یه تقسیم بندی میگه، پیدایش دوربین عکاسی سبک رئالیسم رو ایجاد کرد دوربین فیلم برداری مدرنیسم رو و دوربین دیجیتال پست مدرنیسم رو بعد یه جوری راجع به دوربین های موبایلهای اروپایی ها صحبت میکنه انگار از وضعیت ایران خبر نداره. (میتونیداین مقاله محمد حسن شهسواری رو راجع به پیشرفت ادبیات پست مدرن ایرانی و معرفی یکی از کتابهایی که به این سبک نوشته شده رو هم بخونید –البته من هنوز فرصت نکردم این کتاب رو بخرم)
روز خبرنگار: روح الله یادآوری کرده که روز خبرنگار رو تبریک نگفتم. ممنون. روز خبرنگار پساپس مبارک. البته من همون روز چهارشنبه سه چهار تا خبرنگار دور برم که یادم بود رو بهشون اس ام اس تبریک فرستاد علی رزاز عزیز که فارغ از اینکه برای کدوم خبرگزاری کار میکنه همه فعالهای دانشجویی مشهد دوسش دارن و میشناسنش (چون کارش رو دوست داره و از جون و دل مایه میذاره انصافا هم تو حوزه کاریش تونسته با خیلی ها ارتباط برقرار کنه) همین طور یاسر حسینی عزیز مسئول گروه دانشگاه های خبرگزاری ایسنا و چند نفر دیگه از دوستان (روح الله جان تو دیگه کار خبری نمیکنی برا همین بهت تبریک نگفتم) البته کسی هم به خودم تبریک نگفت مثل اینکه من تو روزنامه دانشگاه بیشتر مقاله نگار بودم تا خبرنگار![]()
اژدهای آمریکا: اسنک بازی محبوب نوکیا رو یادتون هست؟ هرچی میخورد بزرگتر میشد. افرادی که اخبار فیلم رو دنبال میکنن احتمالا بدونن که فیلم خانواده سیمپسونها پر فروشترین فیلم هفته گذشته آمریکا بوده و تو کل دنیا هم فروش بالایی داشته، این فیلم به صورت سریال تلویزیونی 15 ساله که داره تو شبکه فکس امریکا پخش میشه و طولانی ترین سریال لقب گرفته. تو سراسر آمریکا پیتزا، اسباب بازی، تیشرت، آب نبات و هر چیزی که به فکر من و شما نمیرسه و به فکر تولید کننده های آمریکایی میرسه با شخصیتهای این داستان ساخته میشه. حالا میخواید بدونید موضوع این سریالها چیه؟ تمسخر سبک زندگی آمریکایی!! کمتر از 5 قرن پیش مفهومی به اسم آمریکا وجود نداشت اما بعد کم کم ملیتهای مختلف دور هم جمع شدن قانون اساسی نوشتن و آمریکا رو ساختن شاید 300 سال پیش آمریکا مثل کرم اسنک بود که هویت های مختلف از چین تا انگلیس رو میخورد و در خودش هزم میکرد و بزرگ و بزرگ تر میشد مهمترین ویژگی که این امکان رو به فرهنگ امریکایی میده روح تساهل و تسامح فرهنگیه. درسته که بدنه اصلی امریکایی ها رو انگلاسکسون ها تشکیل میدن اما تو این 3 قرن ملیتها و فرهنگ های مختلفی وارد این کشور شدن و در این فرهنگ هزم شدن. فرهنگ آمریکایی چگوارای دشمن خودش رو در خودش هزم کرده و پوسترهاش رو به کشورهای جهان سوم صادر میکنه. و حالا هم خانواده سیمپسونها دارن مسخره ترین کار دنیا رو میکنن: سبک زندگی امریکایی رو مسخره میکنن درحالی که خودشون قسمتی از سبک زندگی امریکایی شدن. حتی بن لادن کسی که تو دو دهه گذشته تونسته بزرگترین ضربه رو به امریکا بزنه زمانی تونست اینکار رو بکنه که از هواپیماهای آمریکایی استفاده کرد! شاید حتی روزی بن لادن هم تو فرهنگ آمریکا هزم بشه و تیشرت، پوستر، همبرگر، آبمیوه و هزار چیز دیگه هم باعکس بن لادن تو امریکا پخش بشه. (هرچند خدایش ریش و پشم بن لادن این کار رو خیلی سخت کرده) هر چند خورده فرهنگ ها شاید تو شکم این اژدهای بزرگ (فرهنگ امریکایی) به حیات خودشون ادامه بدن و حتی خودشون رو بخشی از امریکا بدونن. اگه بخوایم اینجوری به قضیه نگاه کنیم. مثل بدنی میمونه که میلیاردها موجود زنده توش زندگی میکنن ولی همه شون خواسته یا ناخواسته به بدن خدمت میکنن.
اخطار: خط بعد خیلی ناراحت کننده است جوری که میتونه یه روز تمام حالتون رو بگیره اگه حوصله دپ شدن رو ندارید نخونید.
اقتدار پلیس: دختری که قرار بود طعمه باشه تا چند نفر شرور رو نیروی انتظامی دستگیر کنه مقابل چشم پلیس روبوده شد و مورد تعرض قرار گرفت. فکر میکنید اگه این اتفاق تو یک کشور با رسانه های فعال و بدون ترس از توقیف اتفاق میافتد چه اتفاقی می افتاد؟ من که فکر نمیکنم رئیس پلیس اون کشور بیشتر از ۲۴ ساعت دوام میاورد.
اصل اساسی اصولگرایی: اصول گراها شاید اقتصاد کشور رو به قهقرا ببرن تو سیاست خارجی کشور رو منزوی کنن فرهنگ کشور رو از بین ببرن ولی قطعا تو زمینه تبلیغاتی خیلی از اصلاح طلبها سرترن. چی شده یاد این موضوع افتادم. این خبر رو بخونید. اصولگراها یکبار از اینکه اصلاح طلبها رو متهم کنن به بی دینی و بی اخلاقی نتیجه گرفتن و حالا دارن دوباره همون نقشه رو تکرار میکنن. هرچقدر هم اصلاح طلبها رو هویت دینی خودشون تکیه میکنند باز هم تاثیر نداره شما همین چند سخنرانی آخر آقای خاتمی رو و سخنرانیهاشون تو دوره ریاست جمهوری رو بخونن و مقایسه کنید با سخنرانی های رئیس جمهور فعلی. ولی همه اینها برای جناح مقابل مهم نیست. اونا راهش رو یاد گرفتن حتی روزنامه های اصلاح طلب رو هم وقتی میخوان ببندن (چرا ببندن چون اگه اصلاح طلبها رسانه داشته باشن که اصولگراها نمیتونن برای مردم نقش بازی کنن و همچنان از اسب قدرت سواری بکشن) میگردن دلایل اخلاقی پیدا کنن. اصلا هم مهم نیست که متن مصاحبه مورد اخلاقی نداشته باشه و مدیر مسئول دو روز پیاپی عذر خواهی چاپ کنه و بگه من این بنده خدا رو اصلا نمیشناختم (حالا این دوستان اصولگرا از کجا شناختنش خدا داند). مهم اینه که مشاور رئیس جمهور از کودتای رسانه ای نگرانه (بخونید آگاه سازی رسانه های اصلاح طلب و عدم اقبال مردم به اصولگراها) حتی یکی از دوستان سابقم که تو دستگاه آقای قالیباف به نون و نوایی رسیده، تحلیلش برای توقیف هم میهن این بود که عکس زهرا امیرابراهیمی رو چاپ کرده و براش هم اصلا مهم نبود که قاضی مرتضوی چه دلایل عجیب و غریب غیر حقوقی ای برای توقیف آورده بود. چرا؟ چون مردم اگه بشنون یه روزنامه بخاطر مخالفت با دولت بسته شده واکنش نشون میدن ولی اگه بفهمن به خاطر مسائل اخلاقی بسته شده از دولت حمایت هم میکنن حتی اگه اصلاح طلب هم باشن (اینم نمونه اش) خلاصه که این بدترین روش استفاده از دین و اخلاقه: حفظ قدرت با اسم اخلاق و دین. کجا فریاد کنیم که این کارها بیشتر جامعه رو به بی اخلاقی و بی دینی میکشونه. (نمونه اش گسترش دروغ، ریا، از بین رفتن اعتماد اجتماعی و هزاران شاخص دیگه). تنها اصلی که برای اصولگراها مهم اصل حفظ قدرته. بقیه موارد فرعه و حتی میشه ازشون استفاده ابزاری رو کرد. حتی میشه کشور رو هم فروخت. اصولگراهای ایران شاگردای خلف ماکیاولی ان چون هر وسیله ای رو به خاطر هدفشون (حفظ قدرت) توجیه میکنن.
کامنت غافلگیر کننده: امروز برای پست قبلیم خانم محتشمی پور رئیس شاخه زنان حزب کامنت گذاشته بود گویا داشتن دنبال مطالب راجع به پگاه آهنگرانی میگشتن رسیدن به وبلاگ من
. وقتی دیدم واقعا تعجب کردم. اصلا باورم نمیشد. تا حالا از ایشون مطلب خونده بودم و میدونستم همسر آقای تاج زاده هستن. ولی اینکه بیان برای وبلاگ من کامنت بذارن واقعا برام عجیب و در عین حال خوشحال کننده بود. کاش این زن و شوهر تابستونی یه سفر زیارتی میومدن مشهد ما هم یه سخنرانی براشون تو دفتر میذاشتیم. (به خدا پول نداریم وگرنه دعوتشون میکردیم) هرچند خدا رو چه دیدی شاید امام رضا طلبیدشون و شورای منطقه سرکیسه رو شل کرد (البته کیسه ای که توش چیزی نیست سرش شل هم بشه فایده نداره
).
لینکدونی: فرصت کردید این رو هم سر بزنید جالبه. گاف جدید جناب رئیس جمهور
گوشهای دراز شرق:یه روز شیر تصمیم میگیره یه چند وقتی بره مرخصی، یه بنده خدایی رو میذاره جای خودش یه حالیم بهش میده، میگه خرگوش یه مقدار چیزه بله... یه بهانه پیدا کن و بله ... خلاصه اون بنده خدا هر چند وقت یه بار خرگوش رو احضار میکرده میگفته چرا گوشات درازه و خرگوشم هاج و واج نگاش میکرده و اونم خرگوش رو بله... بعد چند وقت مشاوراش بهش میگن یه توجیه بهتر پیدا کن این جوری که نمیشه. میگه مثلا چی. میگن مثلا بگو یه نخ کنت بگیر، بعد که خرید اگه پایه کوتاه بود بگو بلند میخواستم اگه بلند خریده بود بگو کوتاه میخواستم و اونوقت کارتو بکن. این سری اون بنده خدا، خرگوش رو احضار میکنه میگه یه نخ کنت برام بگیر. خرگوش میره هم پایه کوتاه میگره هم بلند. طرف وقتی این وضعیت رو میبینه میگه چرا گوشات درازه! حالا شده وضعیت شرق در برابر هیات نظارت بر مطبوعات دولت نهم.
آزادی 360 درجه ای:جمله معروف رئیس جمهور رو یادتونه زمان تبلیغات انتخابات؟ «بقیه از آزادی فقط 2 درجه اش رو میدن ما 360 درجه آزادی میدیم.» البته اون موقع کسی معنی این جمله رو نفهمید اما حالا هیات نظارت که زیر نظر وزارت ارشاد آقای صفار هرندی (سردبیر سابق کیهان) هست روزنامه شرق رو توقیف کرده. اونم با دلایلی که شبیه همون مثل "چرا گوشات درازه" میمونه.
اصلاح پستهای قبلی: چند پست قبل تیتری داشت که الان که نگاه میکنم میبینم یه جوری نادیده گرفتن زحمات افرادی بود که تو شرق کار میکنن حالا که توقیف شده پشیمونیم از انتخاب اون تیتر دو چندان شده من فقط منظورم به اون مطلب خاص بود. یکی دیگه هم اینکه برخلاف انتظار من، خود مصباح هم از طرف اطرافیانش تو مجلس خبرگان برای پست ریاست مطرح شده!!! البته اکثریت با هاشمیه و من امیدوارم این فاجعه برای کشور اتفاق نیوفته ولی احتمال داره که فشارهایی از بیرون مجلس نماینده ها رو مجبور به تصمیم گرفتن برخلاف نظرشون بکنه. هرچند همونطور که گفتم آدمای مجلس هم آدمایی نیستن که به این بادها بلرزن (البته همه اینا رو امیدوارم)
مهمونی سیاسی: امروز دکتر سوسن شریعتی که چند روزی اومده مشهد مهمون خونه ی یکی از اعضای حزب بود (البته اینا خونوادگی مشارکتین شاید جمله درستترش "مهمون خونه ی یه مادر و دختر مشارکتی بود" باشه). چند نفری هم از اعضای حزب (اکثرا خانمها)هم دعوت بودن. خانم شریعتی خیلی با انرژیه تا حالا ازش مقاله خونده بودم ولی سخنرانی ندیده بودم. تا آخر جلسه روی مبلش نیم خیز بود و با شور و هیجان خاصی حرف میزد انگار مهمترین کار دنیا درس دادن به ماها بوده باشه. حیف صحبتهایی که کرد رو کسی ضبط نکرد. بیشتر راجع به جامعه شناسی هنر صحبت کرد البته به سیاست و فلسفه هم گریز زد (هر چند خیلی کوتاه) من طیف افرادی رو که تحت اندیشه های شریعتی فعالیت میکنن رو زیاد نمی پسندم ولی سوسن شریعتی با وجود فامیلیش اندیشه ها و حرف های خلاقانه ای داشت که حتی بعضا پدر رو هم تو حرفها نقد کرد. هرچند شاید به دلیل اینکه پدرش شریعتیه و شایدم به دلیل حضور زیاد تو فرانسه، ته مایه های چپ هم داشت ولی بسیار ارزشمند بود. شاید بعدا بعضی از حرفاش رو که یادم مونده بنویسم.
دکتر نراقی: یکی از دوستانم تو مشارکت به اسم حمید هست که با دکتر نراقی (استاد جامعه شناسی) ارتباط خیلی صمیمی ایی داره. دیروز با هم تو ماشین پسرخاله اش فرزاد بودیم که دکتر باهاش تماس گرفت. مثل اینکه میخواست هفته دیگه با روزنامه اعتماد ملی مصاحبه کنه و میخواست نظر حمید رو راجع به موضوع مصاحبه بدونه. حمید تعریف میکنه که دکتر معتقده که همیشه احتمال وجود داره که یک درصد از یک چیز رو خودش متوجه نشده باشه و تو صحبت با دیگران متوجه بشه. حمید همینجور که صحبت میکرد گفت اتفاقا من الان کنار یکی از فعالان دانشجوییم اگه میخواید راجع به این موضوع با اون هم صحبت کنید، بعد هم گوشی رو داد به من! موضوع مصاحبه راجع به دکتر مصدق بود دکتر نراقی معتقد بود که دکتر مصدق بیشتر از اینکه منافع ملی براش مهم باشه محبوبیتش براش مهم بود میگفت آخه کی میتونه باور کنه که میشه پنجاه هزار تا کارمند شرکت نفت رو یکسال حقوق داد ولی شرکت نفت کار نکنه. میگفت دکتر مصدق با مسیری که طی کرد باعث بوجود اومدن شرایط کودتا شد و مردم زخمی از انگلیس و غرب خوردن که هنوز هم داریم چوب اون رو میخوریم. میگفت من خیلی به دکتر مصدق اراده دارم و روز ۲۸ مرداد هم رفتم خونه دکتر مصدق و اشک ریختم ولی اعتقادم اینه. میگفت در عوض قوام السلطنه اصلا مطرح نشده با وجود اینکه برای کشور خیلی مفید بوده و سیاست مدار زیرکی هم بوده ولی خوب دنبال محبوبیت نبوده. گفتم من اصلا شناختی از قوام ندارم. یه ماجرا برام تعریف کرد گفت زمانی که روسها ایران رو فتح کرده بودن و داشتن تو آذربایجان هم تحرکاتی میکردن که آذربایجان ایران رو جدا کنن. قوام با وزیر امور خارجه استالین دیدار کرد و پیشنهاد یه امتیاز نفتی ۵۰ ساله رو به روسها داد. فقط گفت یه قانون تو ایران هست که قراردادهای خارجی باید به تصویب مجلس برسه و یه قانون دیگه هم هست که تا زمانی که کشور اشغاله نمیشه انتخابات مجلس برگزار کرد شما نیروهاتون رو خارج کنین ما پیشنویس قرارداد رو میبندیم و انتخابات که برگزار شد مجلس تصویبش میکنه. شوری هم نیروهاش رو خارج میکنه، ولی خود قوام کاری میکنه که قرار داد تو مجلس تصویب نشه! میگفت به نظر تو نباید بیشتر از مصدق السلطنه، قوام السلطنه محبوب میشد؟ گفتم چرا. گفت پس گوشی رو بده به حمید.
دفاع: یه مثل فوتبالی هست که میگه بهترین دفاع حمله است. امروز جلسه دفاع پروژه مهدی براتی همخونه ای سابق و دوست فعلیم بود. مهدی به بهترین نحو ممکن این ضرب المثل رو اجرا کرد! پروژه در رابطه با شمارش ماشین توسط دوربین های راهنمایی و رانندگی بود، تا حالا تو جلسات دفاع زیادی شرکت کردم ولی هیشکی به اندازه مهدی نتونسته بود استادا رو اینجوری بپیچونه. جوری که خودشونم از اعتماد به نفس مهدی کف کرده بودن. آخه مهدی تو تهران تو مدرسه مفید درس میده و امروزم یه جورایی فکر میکرد خودش معلمه و همه کسایی که تو کلاسن شاگرد![]()
هری پاتر: امروز کافه شرق (ویژه نامه پنجشنبه های شرق) چند تا مطلب راجع به هری پاتر نوشته بود. کاش یه قانونی بود که فقط افرادی راجع به یه کتاب حق داشته باشن نقد بنویسن که کتاب رو خونده باشن. مطالب پر از اراجیفی بود که ناشی از نداشتن حتی ذره ای آشنایی نویسنده ها با کتابهای هری پاتر بود. یکی از مطالب استقبال از هری پاتر رو به مد گرایی مربوط دونسته بود. این نشون دهنده اوج بلاهت و حماقت نویسنده است که فکر میکنه هر جا استقبال زیاده بخاطر علاقه به مده. آخه کدوم آدم عاقلی حاضر ۳۰۰۰ صفحه کتاب رو بخونه فقط برای اینکه از مد عقب نباشه. نه آقا جان حتما دلیل دیگه ایه که تویی که کتاب رو نخوندی و به دنیای مخاطبهای کتابهای هری پاتر نزدیکی نداری از درک اون عاجزی. اتفاقا جو عمومی بخاطر تاثیراتی که اینجور موضع گیری ها علیه هری پاتر داشته به ضرر خواننده های این داستانهاست. برادر مصطفی به خاطر اینکه تو مدرسه به خاطر خوندن هری پاتر مسخره اش میکردن و میخواد به بقیه ( و از اون مهم تر خودش) نشون بده که بزرگ شده عطای خوندن جلد ۶ رو به لقاش بخشید. میدونم نوسینده اون مقاله های شرق آرزوشه که تیراژ کتابهای ما هم نسبت به جمعیتمون به اندازه انگلیس برسه ولی آخه همیشه که نمیشه ادب قدرت ادب عدالت و رمان های صادق هدایت و محمود دولت آبادی رو خوند تا کی تو گذشته های خودمون قلت بزنیم؟ کتاب خوندن یه عادته این عادت رو از یه جایی باید شروع کرد و همیشه باید ادامه ش داد. کسی که به کتاب خوندن عادت داشته باشه اگه بخواد چند روز از دنیای سخت اطرافش خارج بشه میتونه هری پاتر و ارباب حلقه ها و دارن شان بخونه اگه بخواد بدونه تو مملکتش چی میگذره کتابهای محمد قوچانی رو میخونه اگه میخواد راجع به فلسفه کشورش بدونه کتابهای سروش رو میخونه این یعنی فرهنگ کتاب خونی. شاید به نظر حوزه های اینها نسبت به هم دور باشه ولی همه رو یه نفر میتونه انجام بده. فقط کاش نویسنده های مقاله ها یه مقدار هم به شعور خواننده های کتابی که هر جلدش تو کشور حداقل ۵۰۰۰۰ تیراژ داشته احترام میذاشتن.
پیشنهاد وبگردی: تو فضای وبلاگی پستهای خلاقانه کمتر دیده میشه اکثرا همه میایم خاطراتمون رو بگیم یا دغدغه هامون رو ولی این یکی واقعا یه نگاه جدید به یه موضوعه: ۱۰ شباهت دکتر سروش و محسن نامجو!
دانشجو ها و احزاب: امروز شاخه جوانان حزب اعتماد ملی استان برای اعتراض به ادامه بازداشت دانشجویان تحکیمی و ادوار تحکیم جلسه ای برگزار کرده بود از مشارکت آقای آملی بود، دکتر اورعی (انجمن مدرسین) و آقای جوادی حصار (اعتماد ملی) و امیر اقتناعی (از دانشجویان تحکیمی مشهد) هم به عنوان سخنران دعوت شده بودند. انصافا جلسه خوبی بود و جاش بود که ما پیش دستی میکردیم و مثل تهران که جلسه خیلی خوبی در رابطه با این موضوع برگزار کرد ما هم تو مشارکت مشهد جلسه برگزار میکردیم. مسئولیت این اهمال کاملا گردن منه. خلاصه که جلسه خیلی پر شوری بود یکی از دانشجویانی که دستگیر شده بود و بعدا آزادش کرده بودن (علی صابری) هم بود اول از همه اون صحبت کرد از انفرادیش گفت و معترض بود که چرا برخورد مناسبی از طرف اصلاح طلبها با موضوع صورت نگرفته. بعد هم آقای آملی و بقیه مهمونا صحبت کردن ولی بعد نوبت به پرسش و پاسخ که رسید علی صابری خیلی تند و تقریبا با پرخاش شروع کرد به انتقاد کردن از اصلاح طلبها و اینکه چرا اونها با دانشجوها همراهی نمیکنن یکی از دانشجویان تحکیمی هم گفت که اصلاح طلبها با اقتدارگراهای حاکم فرق خاصی ندارن بعد بحث بالا گرفت و جوادی حصار و دکتر اورعی شروع کردن به جواب دادن، جوادی حصارم که خیلی داش مشدیه گفت من خودم تو دوره اصلاحات روزنامه ام توقیف شده و انفرادی هم کشیدم ولی هیچ وقت از کسی طلب کار نبودم همین حرفش باعث داغ تر شدن ماجرا و بیشتر شدن جدل شد. از این آملی خوشم اومد که تا آخر جلسه خونسرد بود و وقتی هم که صحبت کرد با وجود انتقادهای تند دانشجوها شروع کرد از ظلمهایی که به دانشجوها رفته گفتن و فقط در آخر یه اشاره کرد که احزاب اصلاح طلب اعتقادی به مسیری که دانشجوها میرن ندارن. یعنی با وجود اینکه حرفش رو به دانشجوها گفت ولی جری ترشون نکرد. خلاصه اینکه خیلی پدرانه برخورد کرد برا همینه که همه بچه های مشارکت یه احساس پدری نسبت بهش دارن. کاش روز پدر یه کادو براش میگرفتیم.
مجلس خبرگان: خبرکوتاهه آیت الله مشکینی فوت کرد اما تبعات این اتفاق زیاده. سه تا گزینه ممکنه اتفاق بیوفته یکی اینه که هاشمی (که الان نایب رئیس هم هست) به عنوان رئیس مجلس خبرگان انتخاب بشه احتمال این اتفاق زیاده چون ترکیب مجلس به نفعشه و رای اول کل مجلس رو هم داشته این بهترین وضعیته چون حداقل شرایط از حالت فعلی بدتر نمیشه. اتفاق فاجعه اینه که یکی از طیف مصباحی مجلس، ریاست رو به عهده بگیره. البته خود آیت الله مصباح مطلقا بعیده که برای این پست کاندیدا بشه. چون جایگاه خودش رو بالاتر از این حرفها میدونه اما یکی مثل آیت الله جنتی یا باقی همفکراشون ممکنه کاندیدا بشن البته این طیف اقلیت هستن اما کنترل مراکز تاثیر گذار قدرت رو بر عهده دارن و ممکنه بخوان از ابزارهای فشار خارج پارلمانی استفاده کنن که البته با توجه به ترکیب و سابقه انقلابی اعضای مجلس این گزینه احتمالش خیلی کمه ولی اگه اتفاق بیفته واقعا فاجعه دیگه ای برای کشور اتفاق افتاده. حالت سوم انتخاب یه نفر مرضی الطرفینه این وضعیت حالت شکننده ای رو بوجود میاره و بیشتر به ضرر طیف هاشمیه. مثل این می مونه که تیمی که دو - یک جلو بوده یک هو دو - دو مساوی بکنه. اینجوری یه انرژی منفی بهش منتقل میشه و تو اجلاسها و شرایط حساس این یه وزنه منفی به ضرر طیف هاشمیه. باید منتظر موند ببینیم چه کسی به عنوان ریاست مجلس خبرگان کشور انتخاب میشه.
خاتمی و کاشان: من که تو کاشان و یزد نبودم که ببینم سفر خاتمی موفق بوده یا نه ولی اینکه این همه شبنامه علیهش پخش کردن و فاطمه رجبی هم علیه سفرهای استانی موضع گیری کرده نشون دهنده تاثیر گذاریشه امیدوارم مشهد هم جور بشه و بیان.
حرم: حدود دو ماه پیش یه کار اشتباهی تو حرم انجام دادم. هنوزم دارم چوبش رو میخورم. فکر میکنید اگه همینجا رسما از امام معذرت بخوام بخیال ما میشه؟
پاسخ: مهرداد جان لطف داری بهم. پول رو که بیخیال شدم ولی جزوه و چرچیلم رو بده جون مهدی!
نوشتن: خیلی هوس کردم که یه متن درست و حسابی بنویسم یه مقاله، چند تا موضوع هم تو ذهنم هست دوتاش رو از کتابی که از سروش خوندم ایده گرفتم. شاید امشب بعد شام رقبت کردم و نوشتم و اصلا این متنی که الان گذاشتم رو بردارم و اونو بجاش بذارم.
حزب و دوغ: نمی دونم تاحالا دوغ کاله خوردید یا نه خیلی خوش مزه است. این یکی واقعا فشار رو میندازه. امروز جلسه حزب ساعت ۶ و نیم بود آخرین چیزی که بعد از ساعت ۴ یادم میاد اینه که دو لیوان دوغ کاله خوردم با وجود اینکه ظهر ساعت دوازده تا دو هم خوابیده بودم تا ساعت ۶ و نیم به صورت بیهوشی کامل خوابیدم و با زنگ یکی از بچه ها از خواب بیدار شدم و با ۴۰ دقیقه تاخیر به جلسه رسیدم![]()
جمله معترضه: بعضی وقتها بعضیها تو یه مثلث عشقی قرار میگیرن. بعضی وقتها هم بعضی ها در کنار یه خط مستحکم عشق نقش یه نقطه زائد رو بازی میکنن!
خون بازی: امروز برای دومین بار با مصطفی و نسیم رفتم فیلم خون بازی (فیلم قبلی رو با خواهر رفته بودم اون دوتا اندازه من علاف نیستن!) اما واقعا فهمیدم بعضی از فیلمها رو حتما باید دوبار ببینم دفعه اول هرچند داستان روتینی داره ولی ذهنم بیشتر درگیر داستان بود ولی الان راحت میتونستم شاهکار بازیگری باران کوثری رو ببینم به جرات میتونم بگم قوی ترین بازی زنی بود که دیده بودم (لازم به ذکره که ما فیلمهای خارجی رو تو مدیوم سینما ندیدم سینما رو تو سینما باید دید عظمت پرده سینما خیلی از ظرافتها رو نشون میده) واقعا سیمرغ حقش بود.
خون بازی پگاه آهنگرانی: خبر رو چند روز پیش تو سایت نوروز خوندم واقعا متاسف شدم شروع کردم به سرچ موضوع تو گوگل خبر اینه که پگاه آهنگرانی تو ساخت یه فیلم از ارتفاع افتاده و ۴ ماه باید تو جا باشه. نمیدونم فیلم مصاحبه پگاه با محمدرضا خاتمی یا فیلم شب چله چلچراغ با محمد خاتمی رو دیدید یا نه؟ آخه پگاه آهنگرانی یکی از پاهای ثابت ستادای اصلاح طلبهاست تو انتخابات تو قسمت دانش آموزی ستاد معین بود خیلی انرژیش برام جالبه این انرژی رو تو زندان زنان هم نشون میده اما واقعا تو واقعیت هم همینقدر انرژی داره. برام مهم بود که مشارکتیها هم تو این وضعیت تنهاش نذارم اما این طور که معلومه تنهاش نذاشتن تیم پزشکیش رو دکتر معین و محمدرضا خاتمی هماهنگ کرده و تو چند وقت گذشته شاخه جوانان حزب و هادی خانیکی هم رفتن دیدنش پگاه آهنگرانی و همه هنرمندهایی که از اصلاحات حمایت می کنن از سرمایه های اصلاح طلبهان باید قدر این سرمایه ها رو دونست. (راستی باران کوثری هم از همین نسل بازیگرهای اصلاح طلبه دعاش برای خاتمی تو فیلم شب چله رو دیدن؟ اشک منو که درآورد)
خواننده های وبلاگ: از روح الله خیلی خوشم میاد زمانی که باهاشم اصلا یه احساس سرحالی خاصی دارم. وقتی تو یه شهر دیگه کار پیدا کرد و رفت خیلی ناراحت شدم. خدا رو شکر هر چندوقت یه بار میاد مشهد دیشبم مشهد بود باهم رفتیم حرم بعدشم رفتیم خونه دانیال شب خوابیدیم. جاتون خالی صبح صبحونه ای بهمون داد که عمرا مزه اش از زیر زبونم بیرون بره کلا غذا خوردن با دانیال یه چیز دیگه است. اشتهای آدم رو دو برابر میکنه من بهش پیشنهاد دادم تدریس رو ول کنه بره با مردم غذا بخوره. من که اگه جای آدم پولدارا بودم حاضر بودم شبی ۱ ملیون بدم باهاش غذا بخورم! مثل اینکه از قضیه حسابی پرت شدم، موضوع اینه که روح الله برای ان جی او یی که داره (سیاوشان) امروز یه جلسه ای گذاشته بود من رو هم دعوت کرد یکی از اعضای سیاوشان که فقط یه آشنایی دورادور باهاشون دارم ازم پرسیدن که چرا وبلاگ رو آپ نمیکنم. شاید خودشون ندونن ولی خیلی به من انگیزه داد. که حتی افرادی که ممکنه ندونم هم این دفترچه خاطرات رو می خونن.
سفر خاتمی: خیلی استرس دارم که سفر خاتمی به یزد و کاشان موفق باشه آخه هنوز خبرها و تحلیلهاش درست نیومده. این سفرها میتونه زمینه ساز دوباره رای آوردن اصلاح طلبها تو مجلس بشه. حتی اگه رو مردم هم تاثیر نداشته باشه فعالهای سیاسی شهرستانها رو میتونه تا سرحد مرگ انرژی بده امیدوارم شرایطش فراهم بشه مشهد هم بیان.
حزب: تو چند وقته گذشته اتفاقاتی افتاد که بخش زیادی از اعضای شاخه جوانان حزب (تقریبا همه بجز ۴-۵ نفر) از حزب جدا شدن (البته خودشون معتقدن که از منطقه خراسان حزب جدا شدن و هنوز عضو حزب هستن) برای همین ما باید کار رو از صفر شروع کنیم. کار خیلی سختی چند وقت بود که نا امید بودم تا کی ما بسازیم و بعد یه نسیم بوزه و همه چیز رو از بین ببره احساس بچه هایی رو داشتم که دم ساحل خونه شنی می سازن و موج میاد همهش ور خراب میکنه ولی چند وقتی که احساس میکنم دوباره کارا داره به روال برمیگرده تونستم برای کمیته خودم یه شورای ۵ نفره تشکیل بدم تا رسیدن به اون مجموعه و ساختار خیلی راهه ولی میشه دوباره ساخت. به قول دکتر معین دوباره می سازمت مشارکت!
آزادی و عدالت سروش: این چند وقته دارم کتاب ادب قدرت ادب عدالت دکتر سروش رو می خونم. چیزی که تو کتابای دکتر سروش برام خیلی جالبه اینه که بیشتر از اینکه به معلومات آدم اضافه کنه افق دید آدم رو باز می کنه. با این که این کتاب رو ادب عدالت آورده بیشتر از آزادی صحبت کرده سروش برخلاف مارکسیستها که عدالت رو به برابری معنی میکنن به نوعی عدالت رو مجموعه همه خوبیها می دونه و آزادی رو هم بخشی از عدالت. اما تو کتاب بخشی به آزادی بیان اختصاص داره که وسیله خیلی خوبیه برای احتجاج در برابر مخالفای آزادی بیان.
من نامه: این رو تا حالا چند بار دیگه هم نوشتم وقتی آدم چند وقته که آپ نکرده یه استرس خاصی داره شاید همین استرس باعث شد که آرشیوم ناقص بشه و خرداد و تیر و مرداد نداشته باشه.
من: تو این چند وقته اتفاقایی برام افتاده که شاید میتونست مسیر زندگیم رو تغییر بده ولی بدون اینکه بگم خوشبختانه یا بدبختانه این تغییر مسیر ایجاد نشد. ولی من دیگه مهدی گیلانی قبل نیستم. شاید به قول مصطفی من الان آمادگیش رو هم نداشتم.
درس: باورتون بشه یا نه بدون هیچ ارتباطی به اتفاق بالا من تو درسم متحول شدم پارسال تو همچین موقعی از لحاظ درسی وضعم افتضاح بود و معدلم 11 تو ترم تابستونی هر دوتا درس رو قبول شدم تو ترم مهر تا بهمن معدلم 12.40 شدم و تو ترم بهمن تا تیر هم 13.6 اگه همینجور پیش برم شاید تو دکتری معدلم بیست بشه!
کتاب: تو این چند وقت چند تا داستان خوندم کتاب آخر دکتر سروش (ادب قدرت ادب عدالت) رو هم وسطاشم. راجع بهشون بعدن بیشتر می نویسم.
