تبليغاتX
من نامه

من نامه

(دفترچه شخصی من)

دردسر همیشگی منظم بودن وبلاگ:نمی دونم چرا هر وقت میام تو آپیدن وبلاگم منظم بشم یه اتفاقی میوفته نمیشه. الان هم تلفن خونم یه طرفه شده که تا پس فردا وصل نمیشه و الان دارم از دفتر حزب مشارکت (بیت المال سابق) وبلاگم رو آپ می کنم!
یادداشت های یک دیوانه: تو قطار موقع اومدن به مشهد کتاب "یادداشت های یک دیوانه" گوگول (پدر داستان نویسه مدرن روسیه) رو خوندم. کتاب فوق العاده ای بود. تمام آدمها معمولی و تمام اتفاق ها ساده و قابل تصویر سازی حتی بعد از نزدیک به ۲۰۰ سال میشد خودت رو به راحتی تو محله ها و خیابونها و آدمهایی که توصیف می کرد ببینی. همیشه کتابهایی که تو قطار خوندم برام یه حس خاص و به یاد موندنی داشتن. (راستی این کتاب مجموعه ۸ داستان کوتاهه که دو سه تاش از جمله شاهکارهای ادبیات روسیه است - به گفته داستان نویس های معروف روس- داستان یادداشتهای یک دیوانه هم که فوق العاده بود یادداشتهای روزانه یک دیوانه!)
رانندگی: دارم میرم کلاس رانندگی امروز تئوریش تموم شد و از شنبه کلاسهای تو شهر شروع میشه. من یه بار سال ۸۳ هم رفتم و کلاس های عملیش رو هم ۱۲ - ۱۳ جلسه رفتم. اما خورد به قبولیم تو دانشگاه و دیگه اومدم مشهد و گواهی نامه هم که پرید. امیدوارم این سری مشکلی پیش نیاد.
مهدی بی دندون: یکی از دندونام نصفش شکسته دردش پدرم رو درآورده چند وقت پیش که دندون پزشکی رفتم گفت ۱۲ تا از دندونات مشکل داره (۲ تاش عصب کشی باید بشه ۲ تاش کشیده شه بقیه اش پر بشه!) یعنی یک سوم کل دندونهام قبل عید که همش درگیر انتخابات بودم الان هم که کلاس رانندگی و دوره دوم انتخابات و یه ذره هم درس فکر کنم آخرش بی دندون شم. ( راستی بچه که بودم همیشه خواهرم برام میخوند مهدی بی دندون افتاد تو قندون انبر بیارین درش بیاریم. منم که بهم بر میخورد میافتادم دنبالش اونم فرار میکرد تو اتاقش. نصف دوران کودکی ما دو تا به دعوا گذشت ولی الان خیلی دوسش دارم و امیدوارم همیشه مثل الان باهم خوب و در صلح و صفا باشیم)
بعد التحریر: دیپلماسی ضعیف و دمدمی مزاجانه آقای احمدی نژاد (یه روز در افتادن با تمام دنیا سر قضیه انرژی هسته ای که بنظر خیلی ها اولویت اول کشور نیست و یه روز کوتاه اومدن از تمامیت ارضی کشور) و قطع ارتباط با دنیای متمدن و تخریب چهره ایران باعث شده که امارات رو جزایر سه گانه امون دست بذاره، عراق بگه قرارداد الجزایر منصفانه نبوده، روسیه سر دریاچه خزر سهم ایران رو میخوره، حالا هم که گوگل خلیج فارس رو تبدیل به کرده به خلیج عربی . فردا معلوم نیست چه اتفاقی بیوفته.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 21:1  توسط مهدی گیلانی  | 

۱. امروز با خواهرم رفتیم که بریم سینما فیلم دایره زنگی هم برای اینکه حوصله امون سر رفته بود و هم اینکه میخواستم ببینم اولین فیلم زن اصغر فرهادی که یکی از کارگردانهای مورد علاقه امه چی از آب دراومده (خود فرهادی نویسنده فیلنامه اشه) اما از شانسمون بیلیت گیرمون نیومد گویا شمار همشهریایی که مثل ما بودن زیاد بود.

۲. فردا ساعت ۶ بلیت دارم برمیگردم. واقعا دلم برای مشهد علی الخصوص یک نفر خیلی تنگ شده.

۳. دلم میخواست راجع به علاقه مردم ایران به اقتدار و اینکه اونها با وجود اینکه معضل رو درست فهمیدن ولی اشتباها اسمش رو دیکتاتوری گذاشتن بنویسم ولی دیدم موضوع هدر میشه ایشالا سر فرصت تو مشهد اینکار رو میکنم چون الان خواهرم لب تابش رو میخواد و من باید این پست آب بسته شده رو تموم کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 18:40  توسط مهدی گیلانی  | 

تا حالا انقدر از مشهد نبودن خودم ناراحت نشده بودم. امروز روح ا... تماس گرفت گفت از درگز تماس میگیره (درگز یه شهر در ۱۰۰ کیلومتری مشهد نزدیک مرز ترکمنستان). گفت با آقای عبایی (رئیس حزب تو منطقه خراسان) و چند نفر دیگه رفتن تا به آقای دلاور تبریک بگن. آقای دلاور کاندیدای اصلاح طلبها تو درگز بود که فکر کنم از ۶ تا کاندیدایی که تو استان کاندید شدن این از همه به حزب نزدیکتر بود. من و آقای آملی (سخنگوی حزب تو استان) وسطهای بازه تبلیغات برای سخنرانی به نفعش رفتیم درگز (سخنرانی حاجی آملی ها نه من) روز قبلش هم حاجی عبایی رفته بوده و چند روز بعدش هم آقای گندمی رفت. انتخابات تو شهرهای کوچیک اصلا با شهرهای بزرگ فرق میکنه واقعا چهره شهر تغییر میکنه و همه درگیر انتخابات هستن تو شهری که کلا ۳۵۰۰۰ نفر حق رای داره، ۲۰۰۰ نفر تو سخنرانی حاجی آملی بودن و همزمان چند تا سخنرانی دیگه هم برگزار میشد که اونها هم خلوت نبودن. مردم بعد از تمام شدن صحبتهای خیلی خیلی خوب آقای آملی که برای اهلی عادی درگز هم قابل درک بود، شروع کردن به راهپیمایی. قبلش هم راهپیمایی هوادارای کاندیداهای دیگه هم بود. حزب تو درگز رسما شعبه نداره. تو دوره ششم یه نماینده داشته درگز به اسم مهرپرور که اون موقع مشارکتی بوده ولی الان بعد از رد صلاحیتش از حزب فاصله گرفته و تو این انتخابات از عباسیان رئیس ستاد قالیباف حمایت میکرد. البته حزب تو اون شهر جوونایی داره که واقعا آدمهای مستعدی هستن. قبل از انتخابات دو سه نفرشون اومدن مشهد و از حاجی عبایی خواستن که نمایندگی حزب رو بدیم بهشون بدون حضور بزرگترها. البته حاجی عبایی این کار رو نکرد ولی رابطمون رو هم باهشون کم نکردیم من یکی که امیدوارم حالا با حضور این نماینده نزدیک به حزب تو این شهرستان بتونیم دفاتر قوی و پایداری راه بندازیم و از طرف دیگه هم آقای دلاور نماینده حزب تو مجلس باشه و صدای حزب تو مجلس و از طرف دیگه هم رابط مجلس با حزب باشه. این بزرگترین دستاورد سیاسی که میتونه داشته باشه. البته اگه بتونیم یه سیستم ارتباط ارگانیک مردم با این نماینده رو برقرار کنیم میتونیم یه عملکرد مثبت تو سطح منطقه ای هم داشته باشیم. سهم مشارکت از ۲۷ - ۲۸ نماینده خراسان رضوی فقط یکیه همین رو باید درست ازش مراقبت کنیم و واقعا نماینده خواستهای مردم باشیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 1:14  توسط مهدی گیلانی  | 

۱. من هرکاری میکنم نمیتونم حسهایی که بقیه راجع به عید تبلیغ میکنن رو درک کنم نو شدن و از این حرفها هر روز دیگه ای میشد مبنای تغییر سال باشه و برای هر کدومشون هزاران صفحه توجیه میشد نوشت. من فقط عید رو از این بابت که فرصت میکنم کتاب بخونم دوست دارم. البته از اینکه روزنامه ها چاپ نمیشه و سایتهای خبری به روز نمیشن حسابی حوصله ام سر میره خلاصه عید جوریه که همیشه دوست دارم زودتر تمام بشه (البته از 4 سال پیش که دوران مدرسه رو تموم کردم!) و برگردم مشهد.

۲. البته از یه چیز تموم شدن عید واقعا مو به تنم سیخ میشه: نزدیک شدن به انتخابات مرحله دوم. برای مرحله اول انتخابات دو هفته تمام دانشگاه سر کلاسام نرفتم و تو ستاد آفریده (البته بعد از ائتلاف برای امینی و موهبتی هم کار کردیم) داشتم فعالیت میکردم اینکه آفریده به دور دوم رفت و همون دور اول اوت نشد باعث خوشحالی بود ولی اینکه باز هم باید از زندگیم به خاطر مردمی که اصلا شرایط جامعه رو درک نمیکنن و به کاندیداهای دست راست رای میدن تا شرایطشون روز به روز بدتر بشه تلاش کنم خیلی سخت برام قابل تحمله

۲. این داستان رو که یکی از دوستان خوبم نوشته پیشنهاد میکنم بخونید طرز روایت جالبی داره و زیر موضوع عاشقانه ای که داره به معضل بزرگی که نسل فعلی ما گرفتارشن و هنوز نتونستن روابطشون رو با جنس مخالفشون رو با شرایط خودشون و دنیای اطرافشون تطبیق بدهن اشاره میکنه.

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 14:24  توسط مهدی گیلانی  | 

۱. فکر کنم آرشیو دفترچه خاطرات اینترنتیم چندین ماه از پر خاطره ترین ماههای زندگیم رو نداره.

۲. سختترین کار دنیا انجام یه کار مستمره. هرچه قدرم اون کار کوچیک باشه مثل آپیدن وبلاگ. یا یه کار حزبی مستمر. اما وقتی یه کار رو مستمر انجام بدیم خیلی قشنگ میشه مثل وبلاگ ابطحی.

۳. این تعطیلات عیدی دوتا کتاب معرکه خوندم: سیلماریلیون نوشته جی آر آر تالکین اتفاقات این کتاب مربوط به آفرینش و اتفاقات قبل از اونه دنیای ارباب حلقه هاست. (البته دنیای ارباب حلقه ها همین دنیای خودمونه منتها افسانه است دیگه) وقایع آفرینش رو به قشنگترین شکل ممکن تعریف میکنه. به نظر من از سه گانه ارباب حلقه ها و کتاب هابیت (که کتاب دیگه ایه از جی آر آر تالکینه در رابطه با همون دنیا) جی آر آر تالکین یه استاد ادبیات انگلیسیه. توی دنیایی که ساخته براش یه زبان با تمام مشخصات ایجاد کرده نام گذاریهای کتابش همه بر اساس اصول زبان شناسیه مثلا باند به معنی زندانه و آنگ به معنی آهن آنگباند که اسم مخفیگاه مالکور (الهه زشتی) از ترکیب این دو واژه است و خلاصه همه واژه ها و اسم ها که در آخر کتاب در نمایه به طور کامل اومده! کتاب دیگه ایران بین دو انقلابه که البته الان وسطشم این کتاب راجع به تاریخ معاصر ایران بین انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامیه. در رابطه با این بازه از تاریخ فکر کنم یکی از جامع ترین کتابهاست

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 11:53  توسط مهدی گیلانی  |