تبليغاتX
من نامه

من نامه

(دفترچه شخصی من)

۱- شاید این جمله که میرحسین موسوی تجربه ۸ سال مدیریت کشور در شرایط جنگی رو داشته جمله کلیشه ای شده باشه اما اگه این مصاحبه رو بخوند توش میتونید تجربه میرحسین رو تو جواب دادن به سوالات ببینید. مخصوصا در رابطه با رابطه با رهبری و جوایی که خبرنگار میگه به نظر شما احمدی نژاد یه ریسک برای کشوره که میرحسین جواب می ده ترجیح می دم از جمله های خشن استفاده نکنم.

۲- بعضی از آدم ها اگه ۴۰ سال هم سابقه اداره کشور رو داشته باشند باز هم مثل یک تازه کار در عرصه سیاسی عمل می کنن چون اصلا گوششون بده کار نیست می تونید برای اینکه موضوع رو متوجه بشید این سخنرانی احمدی نژاد رو بخونید که توش گفته پدر جد امریکا رو منزوی میکنیم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 1:34  توسط مهدی گیلانی  | 

مجلس خبرگان: خبرکوتاهه آیت الله مشکینی فوت کرد اما تبعات این اتفاق زیاده. سه تا گزینه ممکنه اتفاق بیوفته یکی اینه که هاشمی (که الان نایب رئیس هم هست) به عنوان رئیس مجلس خبرگان انتخاب بشه احتمال این اتفاق زیاده چون ترکیب مجلس به نفعشه و رای اول کل مجلس رو هم داشته این بهترین وضعیته چون حداقل شرایط از حالت فعلی بدتر نمیشه. اتفاق فاجعه اینه که یکی از طیف مصباحی مجلس، ریاست رو به عهده بگیره. البته خود آیت الله مصباح مطلقا بعیده که برای این پست کاندیدا بشه. چون جایگاه خودش رو بالاتر از این حرفها میدونه اما یکی مثل آیت الله جنتی یا باقی همفکراشون ممکنه کاندیدا بشن البته این طیف اقلیت هستن اما کنترل مراکز تاثیر گذار قدرت رو بر عهده دارن و ممکنه بخوان از ابزارهای فشار خارج پارلمانی استفاده کنن که البته با توجه به ترکیب و سابقه انقلابی اعضای مجلس این گزینه احتمالش خیلی کمه ولی اگه اتفاق بیفته واقعا فاجعه دیگه ای برای کشور اتفاق افتاده. حالت سوم انتخاب یه نفر مرضی الطرفینه این وضعیت حالت شکننده ای رو بوجود میاره و بیشتر به ضرر طیف هاشمیه. مثل این می مونه که تیمی که دو - یک جلو بوده یک هو دو - دو مساوی بکنه. اینجوری یه انرژی منفی بهش منتقل میشه و تو اجلاسها و شرایط حساس این یه وزنه منفی به ضرر طیف هاشمیه. باید منتظر موند ببینیم چه کسی به عنوان ریاست مجلس خبرگان کشور انتخاب میشه.           
خاتمی و کاشان:  من که تو کاشان و یزد نبودم که ببینم سفر خاتمی موفق بوده یا نه ولی اینکه این همه شبنامه علیهش پخش کردن و فاطمه رجبی هم علیه سفرهای استانی موضع گیری کرده نشون دهنده تاثیر گذاریشه امیدوارم مشهد هم جور بشه و بیان. 
حرم: حدود دو ماه پیش یه کار اشتباهی تو حرم انجام دادم. هنوزم دارم چوبش رو میخورم. فکر میکنید اگه همینجا رسما از امام معذرت بخوام بخیال ما میشه؟    
پاسخ: مهرداد جان لطف داری بهم. پول رو که بیخیال شدم ولی جزوه و چرچیلم رو بده جون مهدی!
          

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 21:43  توسط مهدی گیلانی  | 

مانور تجمل: چند سال پیش که هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور بود در یکی از سخنرانی هاش گفت که کشور نیاز به یک مانور تجمل داره. اون زمان با توجه به سطح فکر مردم این موضوع درک نشد و موضع گیریهای زیادی علیه این سخن شد. اما حالا بعد از گذشت 10 سال این نیاز رو میشه بیشتر از هر زمانی درک کرد. تو کشور ما ثروت و ثروتمند تو ذهن همه مردم منفوره. رئیس جمهورمون خودش رو همراه فقرا میدونه، نه برای ثروتمند کردن اونها بلکه برای فقیر کردن ثروتمندها. تو این زمینه هنرمندها و روشنفکرهای ما هم بی طرف نیستن. هرچند با جریان حاکم بر دولت مخالفن و برای این مخالفت دلایل خوبی دارن - کتاباشون مجوز چاپ نمیگیره، فیلمهاشون اکران نمیشه یا از اول مجوز ساخت نمیگیره، معدود امکان سخنرانی ای هم که فرهنگسراها در اختیار روشنفکران مستقل میذاشتن دریغ شده – اما کماکان درصد خیلی زیادی ناآگاهانه با این سیاست و این طرز فکر دولت که هر کس که سرمایه ای داره حتما از راه نادرست بدست آورده و باید همه جامعه رو برگردوند به برابری و از اونجا که نمیشه همه ثروتمند بشن همه باید فقیر بشن، یکی از ساختارهای فکری روشنفکرها و هنرمندهای ما هم هست. کاش میشد یک مانور تجمل تو هنر ایران اتفاق بیوفته مثلا فیلمهایی مانند آتش بس بیشتر ساخته بشه. فکر کنم دیگه هممون از دیدن محله های فقیر مردم بدبخت و درب و داغون و سیاهنمایی خسته شدیم. یک مقدار شادی و امید نیاز داریم.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 14:23  توسط مهدی گیلانی  | 

قراره بنزین سهمیه بندی بشه، قیمت پایین بنزین همیشه یکی از مشکلات مملکت ما بوده و عواقب زیادی مثل ایجاد فشار تورمی برای طبقات پایین جامعه (افرادی که ماشین ندارن)، اسراف موقع بنزین زدن، قاچاق، استفاده از خودروی شخصی به جای وسایل حمل و نقل عمومی و ایجاد ترافیک‌ سنگین در شهرها و مشکلات دیگه‌ای از همین دست داشته. این موضوع که دولت احمدی نژاد با فشاری که واردات این حجم بنزین و عدم توانایی بنادر ایران تو واردات این حجم و اتمام حساب ذخیره ارزی، می‌خواد با سهمیه بندی این مشکل رو حل کنه، اتفاق خیلی فرخنده‌ایه.

 اما مشکل کار اینجاست که به پیشنهاد نمایندگان محترم اصول‌گرای مجلس، احتمال داره بنزین آزاد عرضه نشه. یعنی هر کس که خودرو داشته باشه یک مقدار سهمیه می‌گیره (که حدود روزی 2.5 لیتره) و مثلا اگه بیشتر از این مقدار بخواد استفاده کنه نمی‌تونه! حتی اگه حاضر باشه قیمت واقعیش رو هم بده. توجیه دولت اینه که اگه علاوه بر بنزین سهمیه بندی شده بنزین رو به صورت قیمت آزاد هم بفروشه (که حدود 580 تومنه) تورم ایجاد می‌شه، البته خود دولت هم اذعان داره که این مصرف مازاد بر سهمیه احتمالا بیشتر از 10٪ نخواهد بود و اقشار بالای جامعه از اون استفاده می‌کنن و حتی با گرفتن مالیات روی اون مقدار مازاد، می‌شه نقدینگی رو از اقشار بالای جامعه گرفت و این خودش اثر ضد تورمی هم داره. اما دولت و مجلس برای اینکه نمی‌خواد مردم اینطور فکر کنن که قیمت بنزین بالا رفته و قیمت واقعی بنزین رو از مردم پنهان کنه (شایدم نمی‌خوان این سوال برای مردم ایجاد بشه که چرا اون موقعه که خاتمی می‌خواست قیمت بنزین رو واقعی کنه این قدر علیه‌ش تو صدا و سمیا و مطبوعاتشون تبلیغ کردن و گفتن قیمت‌ها باید تثبیت بشه، واژه مسخره‌ای که به جز ایجاد فشار بیشتر روی طبقه فقیر نتیجه‌ای نداشت) اما نکته‌ای که معاون وزیر نفت تو مصاحبه با شرق گفت، این بود که یه مقدار بنزین دست جایگاه دارا خواهد بود برای افرادی که کارتشون رو جا گذاشته باشن و یا مشکلات دیگه‌ای داشته باشن اون می‌تونه حالا با یه قیمت بالاتر بده اما این مقدار محدوده و در مواقع خاص داده می‌شه!!! این یعنی یه رانت خیلی بزرگ، مشکل اساسی‌ای که اقتصاد دولتی داره و لیبرال‌ها رو رنج می‌ده نادیده گرفته شدن کرامت انسانی تو اقتصادهای دولتیه، تو یه اقتصاد خصوصی هر چقدر پول بدی می‌تونی جنس بخری و هیچ رانتی هم دست هیچ کسی نیست. ولی تو یه اقتصاد دولتی، وقتی می‌ری مغازه شیر بخری دست مغازه دار شیر یارانه‌ای وجود داره و اون به هر کس که دلش بخواد می‌تونه بده، من خودم بارها دیدم که مغازه دار شیر رو پشت دخل قایم کرده و به بعضی از مشتریا گفته نداره و بعضی دیگه داده. یا مثلا وام ارزون قیمتی که دست بانک‌های دولتی هست این اجازه‌ رو به رئیس بانک می‌ده که به هر کس که دلش خواست بده و مثلا کرامت انسانی یه زن و زیر پا بذاره و بهش نده (تو این پست راجع به این موضوع نوشتم)، یا حتی یه پمپ بنزین دار می‌تونه کرامت انسانی‌ت رو نادیده بگیره و مثلا به اون که از قیافش خوشش میاد بده و به تو اگه عشقش نکشه نده. وقتی شهروند تو یه جامعه‌ای که با اقتصاد نفتی – رانتی اداره می‌شه زندگی می‌کنه انقدر تو تمام جامعه ارزشش‌های انسانی‌ش رو ندادیده می‌گیرن که دیگه به این موضوع عادت می‌کنه، برا همین وقتی رئیس جمهور می‌ره به یه شهر تمام مردم دنبالش می‌افتن و نامه می‌دن و به پاش گریه می‌کنن تا یه ذره از اون گنج نفتی که روش نشسته بهشون بده و همه جیره خار دولت می‌شن، دولت نفتی - رانتی رعیتش رو حیوانات دست آموزی می‌دونه که تا زمانی که یه تیکه نون خشک جلوشون بندازه براش پارس می‌کنن حتی اگه مجبور باشن برای اون یه تکه نون خشک که هیچ چیز ارزشی هم نداره کلی خواهش التماس کنن برای همین هم هست که نمی‌تونه توسعه رو برای مردم بیاره چون اولا جامعه توسعه یافته نیازی به صدقه‌ی دولت نداره و دوما رسیدن به توسعه یعنی تحمل سختی و دولت می‌ترسیه حیوانات اهلیش تحمل سختی کشیدن رو نداشته باشن و رَم کنن. ما عادت کردیم به تو سری خوردن، هر وقت تلویزین با یه شهروند ایرانی مصاحبه می‌کنه در حال التماس کردن به مسئولینه. اما شهروند یک کشور توسعه یافته می‌دونه که دولت هیچی نداره و تمام درآمداش از مالیاتاییه که اون می‌ده. نفت مثل ماده مخدری می‌مونه که آدم رو سرمست می‌کنه ولی غیرت و مردونگی آدم رو هم ازش می‌گیره و آخر سرم ذلیلش می‌کنه. همونطور که ما از لحاظ اقتصادی هستیم. تا زمانی که پول نجس نفت رو تو صندوق ذخیره ارزی نگه نداریم و با دادنش به بخش خصوصی به صورت وام (کاری که خاتمی می‌کرد) تمیزش نکنیم. وضعمون به همین صورت پست خواهد موند.

اگه خواستید شعر سگها و گرگ های اخوان ثالث رو تو قسمت ادامه مطلب بخونید انگار راجع به همین موضوع گفته


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 20:37  توسط مهدی گیلانی  | 

امروز تو دانشگاه امضا برای تشکیل جامعه اسلامی دانشجویان جمع آوری شد و مثل همیشه دانشجویان همیشه در صحنه دانشگاه زیر یک برگه‌ی سفید دیگه رو هم امضا کردن، به قول دوستی تو این دانشگاه می‌شه نامه درخواست اعدام خود افراد رو نوشت و 2000 تا امضا گرفت. آقایان مهدی رستگار، سید حسین حسینی و آرمان عمرانی مسئول جمع آوری امضا بودن و احتمالا هیئت موسس این تشکل جدید رو هم به عهده بگیرن. هر سه این افراد سابقه فعالیت به عنوان عضو فعال رو در بسیج دانشجویی داشتن ولی آقای رستگار به یمن رای دانشجویان سال قبل عضو موثر شورای مرکزی انجمن اسلامی بودن و به قول خودشون ریس انجمن کلمه‌ای که دوستان انجمنی که عادت دارن که همه چیز رو با دموکراسی و کار شورایی انجام بدن شنیدنش خوشحالشون نمی‌کرد. فکر این که انجمنی که براساس اسمش برای دور هم جمع شدن دانشجویان شکل گرفته و قراره کار دانشجویی انجام بده و تمرینی باشه برای دموکراسی و توسعه سیاسی، به جای دبیر، رئیس داشته باشه مو رو به تن هر انجمنی‌ای سیخ می‌کنه. اما دوره آقای رستگار تو دفتر تموم شد و با وجود این که سه نفر از افرادی که ایشون رسما حمایت می‌کردن، توانجمن رای آورد ولی گویا تاسیس یک نهاد جدید مشغله بعدی ایشون رو تشکیل می‌ده. اما سوالی که واقعا باید از دوستانی که زیر اون برگه کاغذ سفیدی رو که قراره بعداً نامه‌ای که دوستان هیئت موسس می‌نویسن بهش پیوست بشه امضا کردن، پرسید اینه که: واقعا می‌دونن جامعه اسلامی چیه؟ جامعه اسلامی تشکل موازی‌ای انجمن اسلامیه که اصول‌گراها (می‌تونید بخونید راست‌ها) برای مقابله با انجمن اسلامی تاسیس کردن و برخلاف انجمن اسلامی ساختار انتخابی نداره و به نوعی انتصابیه. اعضای جامعه دانشگاه مجمعی رو تشکیل می‌دن و توش دبیر رو انتخاب می‌کنن ولی اون نهادی که باید این افراد رو تاید کنه تشکلیه که تو تهرانه و زمان انتخابات جزو حامیان دکتر احمدی‌نژاد بود و قطعا یک نوع خاص از افراد رو تایید خواهد کرد.

من سوال‌های زیر رو از آقای رستگار و سایر موسسین (امضا کننده‌های اون نامه) که عضو انجمن هستن می‌پرسم اگه تو قسمت نظرات پاسخ بدن خوشحال می‌شم:

1- چه کسی پاسخ خارج شدن فضای سیاسی دانشگاه از فضای منطقی فعلی و تبدیلش به یک فضای جنجالی پر زد و خورد که قطعا به ضرر انجمن اسلامی تمام خواهد شد (به دلیل نداشتن حمایت از طریق حکومت و داشتن حمایت رقیبش) می‌دهد.

2- چرا دانشجویان عضو انجمن عملا با کم کردن بودجه انجمن اسلامی موافقت کردن؟ (با در نظر گرفتن این که بودجه تشکل‌های دانشگاه محدوده و تشکیل یک تشکل دیگه بودجه رو بین تشکل‌ها سرشکن می‌کنه)

3- چرا دانشجویان اختیار فضای سیاسی – اجتماعی – فرهنگی دانشگاه رو از خودشون سلب کردن و به دست نماینده‌هایی دادن که بدون تایید اصول‌گرایان تهران رسمیت پیدا نمی‌کنن و به تبع بدون اجازه اونها و بدون در نظر گرفتن خواسته‌هاشون عملی رو انجام نمی‌دن، دادن؟

البته قطعا رقابت همیشه چیز خوبی بوده به شرطی که عادلانه باشه، مثلا موقع امضا گرفتن همه چیز رو به امضا کننده‌ها بگیم یا وقتی مسئله سیاسی پیش اومد بعضیا برابرتر نباشن.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 0:49  توسط مهدی گیلانی  | 

توضیح: تو پست قبلی به خاطر دلایلی که فکر نکنم بر ایرانی آگاهی پوشیده باشه صحبت هایی رو کردم که هر چند منطقش رو هنوز هم قبول دارم ولی معتقدم تند رفتم. تندروی تندروی میاره و خارج شدن از فضای منطق و ناله کردن بدتر جو رو بحرانی میکنه برای همین از همه خواننده های وبلاگم عذر میخوام. ولی ازتون خواهش می کنم درکم کنید.

کتاب: امروز کتاب یک عاشقانه آرام نادر ابراهیمی رو خوندم ، یکی از دوستان تقریبا ۳ - ۴ ماه پیش بهم تقریبا کادو داده بود. هم زمان شدن خوندنش با ولنتاین واقعا اتفاقی بود ولی جالب.

کتاب: جناب آقای صفار هرندی وزیر ارشاد، دیروز تو سخنرانیشون گفتن که نظارت بر اعطای مجوز کتابها بیشتر میشه. من سانسور و نظارت رو کلا نفی نمی کنم. میشه ارزشهای اساسی ای رو تعریف کرد و بر اساس اون و با تساهل کتاب هایی رو که اون ارزشها رو عملا تهدید کنه سانسور کرد. ولی واقعا نباید انتظار داشت که همه کتابها تایید کننه اسلام باشند. تا زمانی که روشنفکرای دینی ما نتونن انتقادات از اسلام رو بشنون یا با دیدهای جدید دنیا آشنا بشن چطور می تونن اسلام رو بر اساس شرایط روز اجتهاد کنن؟ بحث ابتذال در کتاب هم واقعا برای من یکی قابل درک نیست. قشری که کتاب رو می خونه (که متاسفانه تو جامعه ی ما بشدت محدوده) قشریه بشدت نخبه، واقعا ارزشهایی که مثلا کتاب "از خم چنبر" محمود سعی به بیانش داره رو میشه نادیده گرفت و مثلا متهمش کرد به ابتذال یا کتابهای پائولو کوئیلیو و خیلی از نویسنده های دیگر بزرگ دنیا؟ جناب وزیر گفتند که حتی کسایی که این کتاب ها رو مجوز دادن خجالت می کشن اون رو با صدای بلند برای خانواده شون بخونن. واقعا جناب وزیر فکر می کنن که بچه ای پیدا بشه که با وجود این همه روشهای دیگه ی گناه جنسی با کتاب از راه بدر بشه؟ هیچ راهی برای پیشرفت فرهنگ - حتی اگر بخواهیم فرهنگ اسلامی گسترش پیدا کنه - بجز تساهل و تسامح نیست.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 4:45  توسط مهدی گیلانی  | 

شرق واقعا پدیده ایه. امروز ترجمه ویژه نامه سال ۲۰۰۶ اکونومیست (معتبر ترین مجله اقتصادی جهان) رو چاپ کرده. واقعا خوندنش یه ایرانی رو قبل از هر چیز ناراحت میکنه. درحالی که همه کشورهای دنیا در حال تلاش هستند که با آرامش و ثبات بتونن پیشرفت کنن ما با این قضیه انرژی اتمی روز به روز کشور رو به بحران نزدیک تر می کنیم. تا در برابرش چی بدست بیاریم؟ الله اعلم. معلوم نیست اگه اقتصاد مملکت بخوابه. سرمایه دارا سرمایه هاشون رو از کشور خارج کنن، کارخونه ها تعطیل بشه و مردم پول نداشته باشن تلویزون - یخچال - یا هر کوفت دیگه ی برقی ای بخرن. برق هسته ای به چه دردشون میخوره. توسعه باید متوازن باشه. یکی نیست بپرسه چرا ما باید با دنیا بجنگیم مگه ما کشور قدرتمندی هستیم که می خوایم همه جهان رو هم در برابر خودمون به زانو دربیاریم. مگه ما به جز روزی ۳.۵ ملیون بشکه نفت چی داریم؟ (که به خاطر تحریم اقتصادی سال به سال هم داره توان صادراتمون کم میشه) این مسیر به هیچ منزل مقصودی نمیرسه راه خاتمی می تونیست به موفقیت برسه و هزینه زیادی هم برای کشور نداشت. هرچی آگاهی آدم بیشتر باشه، بیشتر هم میفهمه که باید صبر کنه وگرنه انسان نا آگاه همیشه عجوله. خدایا ما رو از عجله که کار شیاطینه، دور نگه دار.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 4:28  توسط مهدی گیلانی  | 

من: بلاخره امتحانا تموم شد حالا می تونم یه نفس راحت بکشم. امشب ساعت 9 می رم تهران، خیلی دلم باسه خونواده تنگ شده. ولی مشهد رو هم خیلی دوس دارم.

 

اعصاب: این قضیه انرژی اتمی واقعا اعصاب همه رو خورد کرده، امروز سه تا از دوستام باهام تماس گرفتن اونهام تو وضعیت روحی من بودن. نمی دونم در جریان خبرها هستید یا نه، شش کشور صنعتی جهان – انگلیس ، آلمان ، فرانسه ، چین ، روسیه ، امریکا – پریشب تصمیم گرفتن پرونده ایران رو به شورای امنیت گزارش کنند. البته گزارش با ارجاع فرق می کنه و ارجاع مرحله بعد ترشه ولی خود گزارش هم یه هزینه اس به دیپلماسی ایران که خاتمی و تیمش همیشه از بروزش پرهیز داشتن. این آقای لاریجانی تو دولت قبلی خاتمی رو محکوم کرده بود که در قلتان دادید آب نبات گرفتید. در حالی که ما داشتیم با اروپا مذاکره می کردیم و هیچ تعهد حقوقی ای هم نداده بودیم و پیشنهاد هایی که اروپاییا می دادن خیلی بیشتر امتیازات ایران رو تامین می کرد ولی الان ایشان دوره افتادن به چین و روسیه که غنی سازی رو تو خاک اونها انجام بدیم. زمان خاتمی این باسه ایران فحش بود.

 

چین: امروز یه تحلیل از چین می خوندم که گفته بود چین از 32 سال پیش که تنش زداییش رو شروع کرد و به تبع اون پیشرفتش رو تا حالا از ورود جدی به مناقشه های بین اللملی خود داری کرده، مثلا همین تایوان که قسمتی از خاکشه رو گفته تا سال 2020 کاری نداره. چون می دونه که تو دنیای جدید بدون اقتصاد نمی شه تاثیری گذاشت و هر اقدام مخاطره آمیز دیپلماتیکی هم پیشرفت رو عقب می ندازه و بعدش هم قدرت دیپلماتیک کم میشه. خیلی جالبه که ما از چین می خوایم که روبرو جهان غرب وایسه.

 

لیبرالیسم: تو پست قبل کمونیسم رو تعریف کردم. فک کنم اشتباه کردم اول باید لیبرالیسم رو تعریف می کردم. راستی دیروز یه مقاله خیلی عالی تو شرق راجع به لیبرالیسم نوشته بود که توصیه می کنم بخونید. ولی به طور خلاصه میشه گفت یه فرد لیبرال به این اصول معتقده: حقوق فرد نسبت به حقوق جمع اصالت داره. حق زندگی، آزادی و حق مالکیت از حقوق اساسی هر فرده. همه ی انسان ها دنبال کسب حداکثر نفع خودشون هستن و از اونجا که حق زندگی هر فرد مقدسه و نفع بیشتر هم زندگی بهتری برای فرد میاره پس کسب ثروت چیز مقدسیه. نظام ارتباطی مالی بین انسان ها (= بازار) حلال همه ی مشکلات هست و دولت ها هم همه اقداماتشون رو باید بر اساس اون انجام بدن. تو پست بعد اشکالاتی رو که سوسیالیست ها به لیبرالها می گیرن رو توضیح می دن که بر گرفته از همون مقاله شرقه.

 

پ .ن: راستی تلفنمم یه طرفه شده باسه همین الان دارم اینو از تو کافی نت دانشگاه آپ می کنم اگه بهتون سر نمی زنم شرمنده

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 8:50  توسط مهدی گیلانی  | 

من: اشتباه کردم. داشتیم زندگیمون رو می کردیما! آخه یکی نیست بگه تا حالا که تحمل کردی بعدشم تحمل می کردی؟

تناقض: پر از تناقضم نمی دونم چی می خوام نمی دونم چی نمی خوام.

پاسخ: آقا سعید: واقعا پیش بینی کار سختی شده این که آیا جنگ میشه یا نه و آیا غرب ایران رو به شورای امنیت میبره یا نه واقعا زمان می تونه قضیه رو معلوم کنه و فقط ما می تونیم حدس بزنیم و متاسفانه فقط نگاه کنیم و دعا. محمد مهدی: واقعا نسبت به من لطف دارید من خیلی کمتر از تعریفهای شما هستم. دلا: همین خونم، من رو کشته. زهرا: خاتمی انتظارای ما رو بالا برده، آره من از دکتر احمدی نژاد انتظار یه ایران آباد رو دارم. ولی احساس می کنم نفت تنها کاری که میتونه با ایران بکنه فقیر تر کردنشه.امیر علی:رفیق شما چیزی که دکتر نیلی می خواسته تو مقاله ش بگه رو تو یه جمله گفته

سیاست: دیروز حزب آبادگران ایران اسلامی اعلام وجود کرد. بدنه این حزب رو نیروهای جوان حامی دکتر احمدی نژاد تشکیل می دن. فکر کنم بعد از انتخابات ریاست جمهوری این اتفاق میتونه فرخنده ترین اتفاق ممکن باشه. حتی از فعال شدن نیروهای اصلاح طلبی مثل موسوی خوئینی ها و تاسیس حزب اعتماد ملی هم بیشتر. من خودم که تو دانشگاه مسئول قسمت سیاسی بودم همین مشکل رو داشتم : هیچ تشکلی حاظر نبود از رئیس جمهور به صورت رسمی حمایت کنه. برای همین ما نمی دونستیم تو یه مناظره چه کسی رو بیاریم که به عنوان حامی اندیشه های دولت جدید باشه و بشه نقدش کرد. اما نکته جالب دیگه ای که این اتفاق داره اینه که یکی از انتقادات دکتر تو انتخابات این بود که احزاب دولت ساخته اند. اما به قول سرمقاله دیروز شرق مثل اینکه احزاب دولت ساخته شتری هستن که در خونه هر دولتی میشینه.

حکومت دموکراتیک: تو پست قبل دولت مدرن رو توضیح دادم، دولت های مدرن در ابتدا به صورت مطلقه (غیر دموکرات) بودند. - البته امریکا از این قضیه مستثناست و از اول دموکرات بود-. یعنی انقلابهای بورژوازی (که به طبقه متوسط مدرن معنی کردم) به روی کار اومدن دیکتاتور های مصلح انجامید (ناپلئون نمونه بارزشه) اما بعد از گسترش سطح آگاهی ها و ایجاد فساد دیکتاتوری و خارج شدن سرمایه از اشراف و انتقالش به بورژوا ها (فرق اشراف با بورژا اینجاست که وراثت در سرمایه دار شدن بروژوا ها نقش محوری نداره و این صنعته که باعث سرمایه دار شدنشون شده) راه جدیدی برای حکومت ایجاد شد: اداره حکومت توسط مردم. که از اون به حکومت دموکراتیک یا مشروطه نام می بریم. اما این حکومت بسته به این که اصالت رو به عدالت بده - (کمونیسم - و در حالت تعدیل یافته ش سوسیالیسم) -  یا آزادی (لیبرالیسم - کاپیتالیسم) به دودسته تقسیم شدند. که انشاالله در پست های بعد راجع به هر کدومشون توضیح می دم.

من نامه: هر کدوم از دوستان اگر نظری در باره قسمت معنی لغات سیاسی دارن بگن واقعا ممنون میشن. راجع به اینکه اصلا وجودش آیا مفید هست یا نه. و در باره هر قسمتش هم اگر نظر مخالفی دارین بگین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 2:13  توسط مهدی گیلانی  | 

من: دیروز به مصطفی قول دادم کانکت نشم ولی شب کانکت شدم دارم از عذاب وجدان می میرم.

امتحان: امروز امتحان ریشه های انقلاب داشتیم. انصافا استاد بدی نیست و حتی با وجود بقیه استادای دروس عمومی دانشگاه میشه گفت عالی هم هست. ۲۰ سوال تستی داده بود و ۵ تا سوال تشریحی. برخلاف بقیه اساتید دروس عمومی که سوالاشون رو بر پایه حفظیات میذارن این فقط ۴ تا از سوالای تستیش برپایه حفظیات بود و بقیه اش تحلیلی بود. سر جلسه بهش گفتم. گفتم اگه هدفتون بالا بردن سطح تحلیل دانشجو هاست چرا این ۴ تا سوال حفظی رو آوردید. خیلی حالش گرفته شد و گفت یه ذره انصاف داشته باش ۵/۴ش که تحلیلیه. راست میگفت می تونستم بهتر انتقاد کنم.

انرژی اتمی: (این کامنتی یه که برای وبلاگ محمد مهدی میخواستم بذارم):این موضوع که انرژی اتمی باعث افزایش قدرت چانه زنی ایران می شود مورد شک هیچ کس نیست. اما چانه زنی برای چه؟ به نظر من : منافع ملی

اما ارتباط منافع ملی با انرژی اتمی چیه؟

دید ایدولوژیک نسبت به انرژی اتمی میگه انرژی اتمی نه به خاطر اینکه منافع ما رو تامین میکنه مطلوبه. بلکه به دلیل اینکه به ذات چیز مطلوبیه خواستنیه. این دید باعث میشه که ما ناامن شدن فضای سرمایه گذاری کشور، تعویق روند توسعه ی کشور، تحریم شورای امنیت علیه ایران و حتی جنگ رو در برابر بدست آوردن انرژی اتمی قابل قبول بدونیم.

اما دید دیگه اینه که ما فقط دنبال منافعمون هستیم و انرژی اتمی هم چون می تونه بخشی از منافع ما رو تامین کنه خواستنیه.  و اصل رو به منافع ملی میده.

هر دو دید دنبال یک هدف هستند: بدست آوردن انرژی اتمی اما با دو روش. یکی این که همه چیز فدای انرژی اتمی دومی این که همه چیز فدای منافعمون

خاتمی که دید دوم را داشت وقتی کشور را در معرض انزوا و تحریم دید در توافق پاریس بدون اینکه بار حقوقی خاصی به ایران تحمیل بشه فعالیت های هسته ای ایران رو به تعلیق درآورد و شروع به مذاکره با غرب کرد. نمونه کشور هایی مثل آفریقای جنوبی و برزیل میتونه مثال خوبی باشه برای اینکه ما با تحمل و بردباری خودمون به انرژی اتمی برسونیم. برداشتن تعلیق آن هم در زمانی که هنوز ما نیروگاه اتمی نداریم چه فایده ای بجز سوزاندن کارتهای ایران داشت؟ (فراموش نکنیم که اقدامات ماه آخر دولت آقای خاتمی رو نمیشه به حساب سیاست های اون گذاشت چون مردم به احمدی نژاد رای داده بودن و نظام از آقای خاتمی اجرای سیاست های آقای احمدی نژاد رو میخواست و احتمالا آقای خاتمی سعی کرد با برداشتن بخشی از تعلیق در دوره خودش هزینه اقداماتی که از آقای احمدی نژاد قابل پیش بینی بود رو کم کنه.) مسیر فعلی ایران مسیر درستی نیست و به ترکستان میره مخصوصا بعد از شروع مذاکره با مسکو. ما هر وقت که می خواستیم می تونستیم با روسیه مذاکره کنیم. اما روسیه نمیتونه امتیازات زیادی به ما بده (چون اصلا طرف دعوای ما اروپا و امریکاست نه روسیه) و امتیازاتی هم که میده قابل اعتماد نیست (قضیه تاخیر 15 ساله نیروگاه بوشهر و گاز اکراین رو فراموش نکردیم) و امتیازاتی که میگره ممکنه خیلی بزرگ باشه. مثلا غنی سازی در روسیه.

امیدوارم مسولان دیپلماتیک کشور تعقل رو اصل اساسی حرکتشون قرار بدن.

واژگان سیاسی: امروز دیگه خیلی بحث تئوریکش زیاد میشه قسمت دوم دولت مدرن باشه باسه پست بعد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 19:0  توسط مهدی گیلانی  | 

من: وقت چیزیه که راهت می تونم خرجش کنم ولی راهت نمی تونم بخرمش. می خوامش، برای چی نمی دونم شاید خوندن تمام کتابای محمود دولت آبادی شایدم برای اینکه یه بار دیگه کتابای جان کریستوفر رو بخونم یا شایدم برای اینکه یه بار دیگه کورری ساراماگو رو بخونم که این جوری جلو نرگس زایع نشم. (می تونید مراجع کنید به کامنتم تو این پستش.) شایدم وقت رو بخوام باسه درس خوندن

رباعی: تو روزنامه یه دوست سردبیری داشتیم، این رفیق ما هر وقت مطلب کم می آورد یه کتاب به اسم (شایدم اسم نویسندش بوده) اوریانا فلاچی می ذاشت جلوشو یه قسمتش رو می زد تو روزنامه ( البته ایشون خیلی اطلاعاتشون زیاد بود ولی باور کنید ۱ ساعت مونده به تحویل مطلب هیچی به ذهنت نمی رسه. باسه همینم بود که من بعضی وقتا سرمقاله های شرق رو میزدم.) حالا شده جریان من که هی میخوام از این کتاب ناردانه ها رباعی بزنم. ولی باور کنید رباعی هاش قشنگه دلم نمیاد نگم. مثلا این یکی رو بخونید:

دنیا به مراد رانده گیر آخر چه؟          وین نامه عمر خوانده گیر آخر چه؟

گیرم به مراد دل بماندی صد سال       صد سال دگر بمانده گیر آخر چه؟   (عین القضات)

سیاست: دیروز دومین مصاحبه مطبوعاتی آقای احمدی نژاد بود. خیلی دلم باسه خاتمی تنگ شد. آقای خاتمی هر دو هفته یه بار مصاحبه مطبوعاتی داشت و معمولا جواب سوال رو می داد نه اینکه تفره بره و جواب نده. مثلا دیروز خبرنگار شرق از آقای احمدی نژاد پرسید که برنامه و دکترینتون برای سیاست خارجه در قضیه فلسطین و اسرائیل چیه که اون حرفای معروف رو زدید (راجع به هلوکاست و انتقال اسرائیل). ایشون به جای اینکه برنامه هاشون رو بگن، از این دفاع کردند که مگه حرف بدی بوده و توجیه صحبتاشون. ولی آخر سر نگفتن هدفشون چیه و این صحبتا قراره چه سودی برای موقعیت دیپلماتیک کشور داشته باشه.

لغات سیاسی: جامعه مدنی: مدنی صفت جامعه است، جامعه ای رو میشه گفت که مدنیت پیدا کرده که تعدادی از مولفه ها رو داشته باشه. که بعضی از اونها از این قرارند: احزاب قدرتمند (از لحاظ تاثیر گذاری و تعداد اعضا) ، وجود سازمانهای غیر دولتی قدرتمند (از لحاظ تاثیر گذاری و اعضا)، مطبوعات آزاد ( البته منظور رعایت نکردن قانون نیست اما قوانینی که با کمترین میزان محدودیت تنظیم شده باشن و نهادهای مجری قوانین نیز کمترین برداشت شخصی رو از قوانین بکنند) وجود سندیکاهای قدرتمند ( سندیکا نوعی از سازمانهای غیر دولتی است که مربوط به یک صنف است، مثل سندیکای معلمان، سندیکاهای کارگری و...)

البته به وجود اومدن این نهادها و قدرتمند شدنشون یه رابطه دو طرفه با مردم سالاری (دموکراسی) داره یعنی هرچی مردم سالاری بیشتر بشه جامعه مدنی قدرتمند تر میشه و هرچی جامعه مدنی قدرتمند تر بشه مردم سالاری بیشتر میشه (البته عکسش هم صادقه)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 18:9  توسط مهدی گیلانی  | 

من: دیشب یک ساعت مونده به نماز صبح با مهدی (همخونه ایم) رفتیم حرم. با اینکه تا قبلش اصلا خوابم نمی اومد پام رو که داخل حرم گذاشتم خوابم گرفت، بعد از نماز شروع کردم به جوشن کبیر خوندن با اینکه احیای قبلی خیلی بهم حال داده بود (جوشن کبیر رو میگم) ایندفعه تا ۷۰ رو بیشتر نتونستم بخونم. پاشدم که بیام بیرون خیلی ناراحت بودم که امشب نتونستم ارتباط برقرار کنم رو بروی ضریح وایسادم و تو دلم خدا رو با اسمایی که تو جوشن خونده بودم صدا کردم، بازم تغییری احساس نکردم همینکه خواستم برم یکدفعه یه کبوتر رو دیدم که از روی ضریح بلند شد. خیلی منقلب شدم و همونجا سجده شکر (رو به قبله ها) گزاشتم. با اینکه قبلا هم پنجره های روی ضریح و کبوترا رو دیده بودم ولی اینبار احساس کردم یه نشونه اس...

من نامه: خودمم از این نوشته بالای وبلاگ خجالت می کشم. امروز صبح می خواستم آپ کنم واقعا هم اومدم و کامنتها رو هم خوندم اما وقتی خواستم بنویسم یه کاری پیش اومد که تو قسمت پایین مینویسم

جشنواره:امروز گردن من در وضعیتی قرار گرفت که فکر نکنم هیچ وقت درست بشه . یه جشنواره نشریات دانشجویی -که تبلیغاتش رو تو شرق هم زدن- قراره برگزار بشه ما هم تصمیم داشتیم روزنامه رو شرکت بدیم امروز هم آخرین مهلتش بود بچه ها طی دو روز قبل مطالب رو بریده بودن و فرمهاش رو پرکرده بودن و منگنه زده بودن (کار خیلی سختیه) امروز من بردم پستش کنم که تو یکی از فرما دیدم که نوشته نشریه ای که فهرست مطالب نداشته باشه شرکت داده نمیشه. حالا مگه میشه از اون  همه کاغذ پاره که به ترتیب نیستن فهرست تهیه کرد. یه بساط جلو پست خونه پهن کردم و ۶ ساعت تمام داشتم فهرست تهیه میکردم. خدا کنه حالا یه چیزی ببریم (البته روزنامه تاحالا تو دوتا جشنواره شرکت کرده که تو هر دوش هم مقام آورده)

دنیا: آقای احمدی نژاد یه سخنرانی کرده راجع به اینکه اسرائیل باید نابود بشه که میتونید اینجا بخونید. شاید فکر کنید این موضع رو قبلا هم شنیدید. اولا خاتمی که هیچ وقت به این آشکاری نمی گفت مثلا اینکه ما اسرائیل رو به رسمیت نمیشناسیم با اینکه باید نابود بشه خیلی فرق می کنه از دومی بوی جنگ میاد. وقتی ایران داره روی غنی سازی پافشاری میکنه دنیا بین این حرفها ارتباط برقرار میکنه: کشوری که میخواد غنی سازی بکنه و معتقده اسرائیل باید نابود بشه. همون طور که فرانسویها و انگلیسیها و هند و بقیه اروپا این برداشت رو کردن دوما فردی که این موضع رو مطرح میکنه هم خیلی مهمه همه هاشمی رو میشناسن که به عملگرایی و مصلحت بینی معروفه و اون چیزی که سیاست مدارا از حرفای یه سیاست مدار برداشت می کنن خیلی مهم تر از حرفای خود طرفه. بعد هم دقیقا باید بذارن الان که شرایط سوریه هم به خاطر رفیق حریری بحرانیه این حرفها رو بزنن؟ من میترسم قبل از اینکه دوره ایشون تموم بشه یه اجماع جهانی علیه ایران شکل بگیره و یه جنگ درست و حسابی یا تحریم برای ایران اتفاق بیوفته.

ایران: حجاریان گفته :"آقای خاتمی خودت رو برای ریاست جمهوری بعدی آماده کن مردم خیلی بیشتر از گذشته بهتون رای میدن." من خودم یکیش دوره قبل بهش رای ندادم 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1384ساعت 2:43  توسط مهدی گیلانی  |