سوتی سیاسی: امروز دبیر یکی از انجمنها اومده بود و میخواست که حزب از دانشجوها حمایت کنه و برنامه برگزار کنه. بچه های انجمنی یه ویژگی ای که دارن اینه که خیلی فعالیت های انجمنی رو مهم میدونن و برای اینکه این مهم بودن خودشون رو ثابت کنن خودشون رو خیلی مطلع از وضع سیاسی نشون میدن (البته انصافا خیلی هاشون هم هستن) برا همین من هم حواسم جمع بود که جلوش کم نیارم.
راجع به درخواستش بعد از اینکه اعتراف کردم که تو این زمینه ما تو منطقه خراسان به علت مشکلاتی که داشتیم کم کاری کردیم اما براش توضیح دادم که شاخه دانشجویان مرکز حزب یه جلسه مفصل تو تهران برگزار کرده. بعد هم شروع کردم شمردن شخصیتهایی که اومده بودن تو برنامه تهران: رمضان زاده، استاد بابک احمدی، از ملی مذهبی ها هم توسلی و ... میخواستم بگم صابری که حرفم رو قطع کرد گفت توسلی که نهضت آزادی ایه گفتم بله میدونم و یه جوری ماستمالیش کردم گذشت
. من میدونستم آقای توسلی رئیس دفتر سیاسی نهضت آزادیه ولی خوب من نهضت آزادی رو هم زیر مجموعه ملی مذهبیها میدونستم. بعد از جلسه با آقای رضایی صحبت کردم و فهمیدم نخیر مثل اینکه سوتی دادم.
نیروهای ملی مذهبی عنوانیه که چند تا تشکل مثل جنبش مسلمانان مبارز و کانون نشر حقایق و ... ازش استفاده میکنن و با اینکه نهضت آزادی ها هم عضو جبهه ملی زمان مصدق بوده ولی الان بین نیروهای ملی مذهبی و نهضت آزادی مرزبندی - هرچند ظریف - وجود داره (احتمالا مثل جبهه اصلاحات و اعتمادملی که با هم زیر یه بیانیه رو امضا نمیکنن ولی عملا هم راستان) این بود سوتی امروز بنده. ولی آخر سر قرار شد که یه جلسه با همکاری دانشجویان انجمنهای اسلامی و جبهه مشارکت تو دفتر حزب برگزار بشه.
وبلاگ: من شنبه امتحان پایان ترم ماشین دارم. تا حالا هیچی نخوندم و به شدت وضعم خرابه.
فردا وبلاگ رو آپ نمیکنم شنبه میآپم ان شاالله.
هفته دولت: چون جلسه یکشنبه جلسه مهمیه دوباره آگهیش رو تکرار میکنم.
یکشنبه ساعت 18 آقای مهندس رسولی استاندار دوره اصلاحات استان خراسان در رابطه با عملکرد اقتصادی دولت اصلاحات در استان خراسان سخنرانی میکنن. دوستانی که مشهد هستن و تمایل دارن تشریف بیارن. بین سناباد 58 و 60 پلاک 800 دفتر حزب جبهه مشارکت ایران اسلامی.
آخرین فیلم مخملباف: دیشب فیلم سکس و فلسفه مخملباف رو دیدم به قول مشهدیها فیلم خنکی بود. توش نه فلسفه بود نه سکس
. گذشته از شوخی نه با بازیها حال کردم نه با نوع کارگردانی حتی با ایده اصلی داستان هم زیاد حال نکردم (شخصیت اصلی فیلم روز تولدش هر چهار معشوقش رو دعوت میکنه و بهشون میگه که با هر چهار نفر همزمان دوست بوده) از همه بدتر اینکه فیلم خیلی کند روایت میشد جوری که چند جاش وسوسه شدم سرعت فیلم رو زیاد کنم.
زندگی اجباری: من این کمپین یک ملیون امضا هست، اصلا بهش اعتقادی ندارم. چند بار دوستهای مختلفم اونو معرفی کردن و ازم خواستن که امضاش کنم. ولی امضا نکردم. چون هم معتقدم تاثیری نداره و هم اینکه معتقدم حقوق زنها برگرفته از واقعیتهای اجتماعیشونه تا زمانی که تو اجتماع جایگاه خودشون رو ارتقا نداده باشن و وضعیت حقیقیشون تغییر نکنه (مثلا آمار زنهایی که مدارک عالی علمی داشته باشن یا...) وضعیت حقوقیشون هم تغییر نمیکنه. البته چند وقت قبل یه خانمی که سنش اندازه مادرم بود اومد و شروع کرد به استدلال کردن برام. منم واقعا دیدم نمیتونم روشو زمین بندازم امضا کردم ولی تو ملاحظاتش نوشتم صرفا در مواردی که با شرع مطابقت داشته باشد. ولی چیزی که هست بعد از خوندن این کتاب کله اسب داشتم به این فکر میکردم که اگه مثلا یه زن بعد از اینکه با یه مردی ازدواج کرد عاشق یکی دیگه شد (همونجور که شخصیت مرد این کتاب کله اسب این اتفاق براش افتاده) و خواست جدا بشه و با اون ازدواج کنه و شوهرش هم طلاقش نده اون وقت باید تا آخر عمر زندگی کنه. فکر کنید شرایط بدی، یه عمر باید با کسی زندگی بکنی که دوستش نداری. البته من اصلا راجع به این موضوع استدلال نمیکنم که برای بقیه چه جوری باید باشه ها ولی مطمئنم که تو شروط ازدواج خودم حق طلاق رو برای زنم میذارم. (یکی نیست بگه حالا کو تا تو ازدواج کنی!)
الطاف کیهانی: امروز روزنامه کیهان تو سرمقاله و خبرهای ویژه اش کلی مشارکت رو مورد الطاف خودش قرار داده. فرصت کردید بخونیدش جالبه. مخصوصا اون قسمتهاش که راجع به ایده جدید حزب که ورود حزب به عرصه های اجتماعیه هست. البته خدا رو شکر لحن مقاله گوشزد به عناصر اصولگرا بود که حواستون جمع باشه اصلاح طلبها هم دارن فعالیت میکنن. اگه مخاطبشون وزارت اطلاعات بود که حتما باید منتظر یه پیشامد ناگوار میموندیم. چون تا حالا رسم اینجوری بوده که هر وقت کیهان یه چیزی رو علم میکرده چند وقت بعد چند تا جاسوسو چمدون دلار و... از هرجایی که ممکن باشه یا نباشه پیدا میشده
. ولی خدارو شکر فعلا مثل اینکه به اونجاها نرسیده.
سفر آقای خاتمی به مشهد: آقای خاتمی انشاالله بعد از ماه رمضان یه سفر به مشهد میان و یه سخنرانی عمومی هم خواهند داشت. تو گلوم گیر کرده بود این خبر رو بدم
از چند وقت پیش بحثش تو ائتلاف مطرح شده بود و دو هفته قبل تصویب شد. منتها کسی که بهم خبر رو داده بود گفت فعلا علنی نشده، هرچند همه میدونیم که کسایی هستن که حتی زودتر از خود ما اینجور خبرها رو دارن.
ولی امروز دیدم آقای پژوهش این خبر رو تو مصاحبه با نخست اعلام کرده. هیچ تاثیری که این سفر نداشته باشه حداقل به فعالین سیاسی اصلاح طلب شهر تا حد مرگ انرژی و روحیه میده. خاتمی عاشقانه دوست دارم.![]()
شاخه جوانان حزب: امروز شنیدم که خبرگزاری مهر تو تلکس خبرهای ویژه اش راجع به اتفاقات اخیر شاخه جوانان منطقه ما یه خبر زده. تو چند تا پست قبل هم دوستانی که کامنت گذاشته بودن راجع به این موضوع پرسیده بودن. البته من از دوستانی که از شاخه جدا شدن مطمئنم که اونها این بحث رو رسانه ایش نکردن و اصلا دنبال خودزنی نیستن. صدچهره (که البته یه وبلاگه) و ایلین تو کامنتهاشون ازم پرسیده بودن که من با کدوم شاخه جوانان کار میکنم؛ شاخه مورد تایید شورای منطقه یا شورای مرکزی؟ وضعیت من مثل وضعیت سربازی میمونه که تو منطقه جنگیه، مسلما تصمیمات فرمانده جنگ براش مهم تر از تصمیمات رئیس جمهور. شورای منطقه حزب بالاترین رکن حزب تو منطقه است، حتی تصمیمات اشتباهش هم تصمیمات حزبه. اگه قراره برای مشارکت، فعالیت کنیم باید تو قالب چارت سازمانیش باشه وگرنه دور زدن شورای منطقه امکان پذیر نیست. خلاصه که من تصمیم به موندن تو حزب و کمک به شورای منطقه و رئیس جدید شاخه جوانان برای سروسامان دادن دوباره به شاخه جوانان و کمیته دانشجوییش گرفتم. البته برای اتفاقی که افتاد و اینکه خیلی از دوستهام که واقعا از صمیم قلب دوسشون دارم رو دیگه نمیبینم ناراحتم ولی زندگی همیشه یه چیزی رو میگیره و یه چیزی رو میده (البته خودش نمیده باید ازش بگیری) البته همیشه دعا میکنم که دوستانم دوباره به حزب برگردن و دوباره بتونیم با هم زیر یه سقف فعالیت کنیم.
کامنتها: امشب وقتی اومدم وبلاگم واقعا غافل گیر شدم چون لینک وبلاگ رو تو مسنجرم نفرستاده بودم ولی کلی آمار بازدید داشتم و 8 تا نظر جدید هم برام گذاشته بودید. (البته یه چند تاش ماله یه نفر بود
) مخصوصا از آرش تشکر میکنم که داستان اصلی یازده دقیقه رو تذکر داد. واقعیت اینه که من تا فصل 9اش رو تو اینترنت ترجمه اش رو خونده بودم و باقیش رو چندین ماه بعد و از رو ترجمه فارسیش که البته ناشری به جز کاروان (ناشر رسمی کئیلو تو ایران) با اسم مجعول و مضحک کیمیاگر 2 چاپ کرده بود، خوندم. (آخه اون ترجمه فارسی اینترنتی بعد فصل 9 رو ننوشته بود
) البته یکی از دوستان بسیار خوبم که خیلی دوسش دارم
ولی میدونم که متاسفانه وبلاگم رو دیگه نمیخونه نسخه زبان اصلی کتاب رو از دوبی برام گرفت. ولی خیلی کم ازش خوندم و نتونستم باقیش رو بخونم.(من همیشه زبانم بد بوده ولی واقعا دوست دارم یه روز همت کنم و این کتاب رو بخونم) خلاصه که این فاصله باعث شده آخر داستانی که من برای خودم تو ذهنم ساخته بودم ملکه ذهنم بشه. الان هم واقعا فکر میکنم داستان اونجوری که من نوشته بودم تموم شده. ولی خوب حتما آرش درست میگه. باقی دوستانی هم که لطف کردن و نظر دادن ممنون. (راستی ایلین راجع به عکسم گفته بود یه عکس خوب دیگه تو همین وضعیت از خودم دارم منتها کیفیتش خیلی بالاست و بلاگفا قبولش نمیکنه شما به بزرگی خودتون ببخشید)
حزب: تو چند وقته گذشته اتفاقاتی افتاد که بخش زیادی از اعضای شاخه جوانان حزب (تقریبا همه بجز ۴-۵ نفر) از حزب جدا شدن (البته خودشون معتقدن که از منطقه خراسان حزب جدا شدن و هنوز عضو حزب هستن) برای همین ما باید کار رو از صفر شروع کنیم. کار خیلی سختی چند وقت بود که نا امید بودم تا کی ما بسازیم و بعد یه نسیم بوزه و همه چیز رو از بین ببره احساس بچه هایی رو داشتم که دم ساحل خونه شنی می سازن و موج میاد همهش ور خراب میکنه ولی چند وقتی که احساس میکنم دوباره کارا داره به روال برمیگرده تونستم برای کمیته خودم یه شورای ۵ نفره تشکیل بدم تا رسیدن به اون مجموعه و ساختار خیلی راهه ولی میشه دوباره ساخت. به قول دکتر معین دوباره می سازمت مشارکت!
آزادی و عدالت سروش: این چند وقته دارم کتاب ادب قدرت ادب عدالت دکتر سروش رو می خونم. چیزی که تو کتابای دکتر سروش برام خیلی جالبه اینه که بیشتر از اینکه به معلومات آدم اضافه کنه افق دید آدم رو باز می کنه. با این که این کتاب رو ادب عدالت آورده بیشتر از آزادی صحبت کرده سروش برخلاف مارکسیستها که عدالت رو به برابری معنی میکنن به نوعی عدالت رو مجموعه همه خوبیها می دونه و آزادی رو هم بخشی از عدالت. اما تو کتاب بخشی به آزادی بیان اختصاص داره که وسیله خیلی خوبیه برای احتجاج در برابر مخالفای آزادی بیان.
تعطیلات: همیشه قبل از شروع شدن تعطیلات و تو امتحانا آدم شروع میکنه به خیال پردازی که مثلا تو تعطیلات فلان کتابها رو میخونم و فلان کار عقب افتاده رو انجام میدم
اما تعطیلات که شروع میشه تازه متوجه میشه که نه اون خبرایی هم که فکر میکرده نیست. یه جورایی از تعطیلات هم کلافهام، حوصله هیچ کاری رو ندارم، حتی کتاب خوندن. البته چند تا کتاب دستم هست که دوست دارم بخونم ولی تا میرم طرفشون. یا خوابم میگیره یا یادم میافته که چقدر گشنم.![]()
سیاست: پرونده هستهای ایران به جاهای حساسی رسیده اصولا بعد از رای آوردن آقای احمدی نژاد برای همه افرادی که اندکی با سیاست آشنایی داشتن این عاقبت قابل پیشبینی بود. سخنرانان و دعوت کنندگان به رای دادن به آقای هاشمی هم این آینده رو برای مردم ترسیم میکردن. ولی مردم باور نمیکردن الان بعد از گذشت یک سال و نیم داریم به اون نقطهای که ترسیم شده بود میرسیم؛ ایجاد اجماع جهانی، تحریم، در معرض تهدید نظامی قرار گرفتن و شاید در آینده یک جنگ محدود، اما مشکل کار اینجاست که غرب و بلاخص آمریکا هیچ عجلهای برای انجام کارهاش نداره همونطور که مزروعی در این پستش نوشته. اینجوری توجیه این موضوع برای مردم که شرایط ایجاد شده فعلی معلول راییه که به محمود احمدی نژاد دادن سخت میشه. هرچند شاید به خاطر عدم وجود رسانهای قوی مردم اصولا در جریان نباشن که چه اتفاقی افتاده! خلاصه که اوضاع ایران زمین خیلی خطرناکه به قولی ما حتی تو زمان جنگ هم با این شرایط که انتهاش کره شمالی (فقر، تحریم و انزوای بین المللی و عدم وجود امیدی برای بازسازی) مواجه نبودیم. فکر کنم فعلا کاری از دست کسی بر نمیآید. همه چیز دست دولته، میشه فقط امیدوار بود سر عقل بیان. البته اگه بحران به جاهای باریک نکشه میشه امیدوار بود سال بعد تو انتخابات مجلس هشتم اصلاح طلبها رای بیارن و یه جوری بحران رو فیصله بدن. هرچند مجلس اقتدارگرای هفتم میخواد دوره خودش رو تمدید کنه. تا ته امید اصلاحطلبها هم از بین بره ولی باز هم میشه امیدوار بود.
گارگاه آموزشی: دیروز و امروز تو دانشگاه فردوسی کارگاهی دربارهی جنبش دانشجویی، جریان شناسی گروههای سیاسی و انرژی هسته ای بود، کارگاه برای تشکلها بود، متاسفانه سخنرانها اکثرا صرفا نگاه انتقادی نسبت به اصلاح طلبها داشتن و تشکلهای شرکت کننده هم عمدتا از بسیج و جامعه اسلامی و انجمنهای علمی و کانونهای فرهنگی بودن و من به دانشجویی انجمنی برنخوردم. انجمن ما هم مثل اینکه به خاطر رابطهی خوبی که با بسیج و انجمن قبلی دانشگاه فردوسی داشت دعوت شده بود. یه کتاب به اسم آشنایی با لغات سیاسی هم بهمون دادن – تقریبا همون کاری که من داشتم تو وبلاگ می کردم - کتاب با دید یه اصولگرا نوشته شده بود، نه اینکه دروغ نوشته باشه ولی جهت گیری کتاب کاملا آشکاره. کاری که اصولگرا ها دارن با بودجه دولتی انجام میدن رو الان اصلاحطلبها باید بکنن (البته با گرفتن حق عضویت از اعضا)، نا سلامتی اونا از قدرت خارجن. ولی متاسفانه اصلا به فکر کارهای اصولی نیستن. زمان انتخابات دوره میافتن تو شهرها و سخنرانی میکنن به جای اینکه الان بیان تو شهرهای مختلف برای انجمنها سخنرانی بذارن و کارگاه برگزار کنند. فعالیت احزاب اصلاحطلبمون تو شرایطی هست که انگار تو اوج قدرتن و هیچ حریفی ندارن.
مشکل تشکلها: تو زمان استراحت بین دو سخنرانی با یه بنده خدایی از کانون فرهنگی دانشگاه خاف آشنا شدم. میگفت به نظر اون مشکل تشکلها بودجه است. دولت باید به تشکلها کمک کنه. من بهش گفتم اتفاقا به نظر من مشکل تشکلها همینه که نهادهایی تو کشور وجود دارن که به تشکلها بودجه میدن، این قضیه چندین مشکل رو ایجاد میکنه: اول اینکه تشکلها به جای اینکه انرژی شون رو صرف این بکنند که کار فرهنگیای انجام بدن که بتونن بچههای بیشتری از دانشگاه رو دور هم جمع کنن تا حق عضویت بیشتری بگیرن. میافتن دنبال مسئولین تا بتوانند بودجه بگیرند و انرژیشون رو اینجوری هدر میدن. وقتی هم که بودجه باد آورده رو بگیرن دیگه تعهدشون برای اینکه کاری که انجام میدن دانشجوهای بیشتری رو راضی نگه داره کمتر میشه. اینجوری ارتباط تشکلها با دانشجویان قطع میشه و تشکلها فشل میشن (اتفاقی که الان افتاده) میگفت مگه چند نفر تو دانشگاه هستن که مخاطب کار فرهنگی باشن. گفتم چطور 63 سال پیش که سطح فرهنگ، درآمد و تعداد دانشجویان کمتر بود و دولت حمایتی از انجمنهای اسلامی نمی کرد، انجمن اسلامیها شکل گرفتند ولی الان نمیشه مستقل بود و متشکل؟
تیم برتن: دیشب فیلم عروس مردههای تیم برتون و یه تعداد انیمیشن کوتاه از پلایمپتون و برتون رو دیدیم. یکی از دوستام که خیلی اهل فیلمه آورده بودشون خیلی جالب بودن. مخصوصا کارتونهای کوتاهش.
دیدار با بلوچ: امروز کتاب دیدار با بلوچ محمود دولت آبادی رو خوندم، واقعا معرکه بود. آن چنان سیستان رو توصیف کرده بود که دوست داشتم همین امروز بلیط اتوبوس بگیرم برم. تا بتونم چیزهای زیبایی رو که توصیف کرده بود ببینم. دولت آبادی استاد توصیف انسانه. انقدر انسان رو انسانی توصیف میکنه که انگار سالها با شخصیتش زندگی کرده. کاش تا وقتی زنده است قدرش رو بدونیم.
دختر: تو انجمن موقعی که میخواهم اعضای جدید رو توجیه کنم که فعالیتهای انجمنی چه سودی داره یکی از چیزایی که میگم اینه: بهتر شدن روابط عمومی فرد. اما گویا خودم هنوز به نقطهی عملی این قضیه –حداقل در مورد نحوهی برخورد با دخترا- نرسیدم. رابطهی ما با دخترا تو محیط کاری معمولا دو حالت داره. یا اونا رو چون دخترن، آدم حساب نمیکنیم و یه جورایی نخودی فرض میکنیم. یا اینکه اصلا شرایط شخصیشون رو به عنوان یه دختر به حساب نمیآریم و باهاشون مثل یه پسر رفتار میکنیم. هر دو حالت میتونه شرایط رو برای فعالیت دخترا خراب کنه. تو حالت اول بیشتر اونا رو منزوی میکنه و به مرور نسبت به ادامه کار جمعی بیعلاقه و تو حالت دوم هم احتمال داره که فرد رو از گروه زده و ترد کنه و یا رابطهی عاطفی غیرمنطقی بین اعضا ایجاد بشه. باید حدود رابطمون رو تشخیص بدیم مثلا هر قدر هم که رابطه قدمت دار بشه بازهم نباید همدیگر رو به اسم کوچیک صدا کنیم (البته این بیشتر برای خوانندگان تو سجاد صادقه من از فضای دانشگاههای دیگه یا کشورهای دیگه با خبر نیستم) یا مثلا انتقادها ازشون تا جای امکان باید شخصی و با خودشون مطرح بشه وگرنه نتیجهی مطلوب نداره و فرد رو از جمع خارج میکنه.
من: پدر مادرم اومده بودن مشهد و منم یه پام دانشگاه بود یه پیش پدر مادرم برا همین نتونستم وبلاگ رو این چند وقت آپ کنم.
روزنامه: سه شنبه هفته بعد قراره به مناسبت سومین سال تولد روزنامه دانشگاه یه همایش برگزار کنیم. خیلی خیلی عقبیم مشکل اینجاست که هممون یه مقدار بی انگیزه شدیم. خود من که احساس می کنم به شدت از اولویتام خارج شده و انجمن رو حداقل برای خودم مفید تر می بینم ولی هنوز دوست دارم روزنامه ادامه پیدا کنه آخه روزنامه یه امکاناتی داره که انجمن به هیچ وجه نمی تونه بهش برسه. مشکل اینجاست که نیروهای فعال کم شده و کارا یه مقدار رو یه تعداد محدودی ریخته و اونا هم بی انگیزه شدن و بی انگیزگی رو تسری دادن تو همۀ اعضای روزنامه.
انجمن: برای تبلیغ همایش روزنامه و همین طور جذب تحریریه سراسری باید به همه انجمن های مشهد برم امروز رفته بودم دانشگاه فردوسی. اقتصاد و ریاضی افتاده دست علامه ای ها اکثرشون رو می شناختم رفیقام بودن. جالبی ای که انجمن تو اون دانشگاه داره سیاسی بودن انتخاباتشونه. مثلا علامه و شیراز لیست می دن و دانشجو ها انتخاب می کنن. فکر کنم اگه دانشگاه ما هم به اون نقطه برسه خیلی خوب می شه. منتها نه به این شکل بلکه مثلا هر کدوم از ائتلافا خط فکریش رو بگه و اعضا رای بدن. شیراز و علامه اسامی کلی ای هستن. مثلا دانشجوهای (نه به شکل تشکیلاتی بلکه کسایی که خودشون رو از این طیف می دونن) شیرازی ها از احمدی نژاد و قالیباف و هاشمی و کروبی حمایت کردن و علامه ای ها هم از هاشمی و کروبی و معین و تحریم انتخابات حمایت کردن.
آخه این چه جور تقسیم بندی ایه. تا زمانی که این تعارفا رو کنار نذاریم و نام گذاریهامون رو واقعی نکنیم هیچ مشکلی حل نمیشه مثلا چه اشکلای داره که تقسیم بندی ها بره به سمت مثلا: دموکرات لیبرال، دموکرات مسلمان ، سوسیال دموکرات و اصول گرا؟
حدود آزادی: دیروز یه مطلب برای روزازنو نوشته بودم و تو وبلاگ هم گذاشتم باید توجه کرد که این مطلب برای یه روزنامه که نسخه چاپی داره نوشتم، هیچ قسمتیش مخالف ذهنیتم نبود ولی خوب همه چیزی که می خواستم بگم هم نبود. بیشتر هدفم این بود که اصولی قضیه آزادی بررسی بشه. چیزی که می تونه نتیجه ش تو کشور خودمون هم مفید باشه، مثل قضیه شورش های پاریس که درسته از لحاظ ماهوی هم فرقهایی با قیام حاشیه علیه متن ایران داره اما می تونه روش حل مشکل اونا (البته اگه بهش رسیده باشن که من هم در جریان نیستم چی شد) می تونه یه راه حل پیشنهادی برای ما هم باشه.
درس: از روز جمعه جسته گریخته مدار خوندم اما نه اون طور که باید می خوندم یکشنبه شب نشستم اساسی خوندم. تا صبح هم بیدار موندم (البته به مدد ۶ تا لیوان قهوه) خیلی از درس خوشم اومد بعد از تغریبا ۲ سال تازه نشستم سر درس واقعا وقتی مفاهیم رو می فهمیدم لذت میبردم. فک نکنم درسی به این شیرینی باشه. اما حیف که تو جلسه از خستگی از خواب داشتم می مردم و هر چی فک می کردم مقاومت معادل تونن رو یادم نمی اومد![]()
اقتصاد: دکتر نیلی یه تحیل خیلی مستدلی از مضرات سرازیر کردن نفت در بودجه کشور ارائه دادند که میتونید تو سایت روزنامه شرق اینجا بخونید. (لازم به ذکره که دولت آقای احمدی نژاد قیمت نقت رو برای سال آینده ۳۹ دلار پیش بینی کرده در حالی که امسال حدود ۲۰ دلار بود یعنی بودجه کشور بیشتر و بیشتر به نقت وابسته شده - بعد از اینکه خاتمی صندوق ذخیره ارزی رو ایجاد کرد هر سال یه قیمتی رو پیش بینی می کنند باقیش میره تو صندوق ذخیره ارزی و وارد بودجه نمی شه پس هر چی قیمت رو بالا تر بگیری پول کمتری تو صندوق میره - مقاله تحلیلی رو بخونید خیلی روشنگره)
دولت مدرن بخش دوم: تو این پست گفتم که تو اروپای بعد از صنعتی شدن، نظام حکومت داری به خاطر ایجاد طبقه متوسط تغییر کرد و به جز کار بر روی زمین ها، زندگی در شهر و کار در صنایع بزرگ هم ایجاد شد. تفکیک قوا، نظام بودجه ریزی و استفاده از علوم مدیریتی جدید از جلمه مشخصه های دولت مدرنه که خودش میتونه دموکرات یا دیکتاتور باشه
اردو: این هفته هم با هم ورودی ها مون رفتیم بوژان نیشابور جاتون خالی خیلی خوش گذشت، یکی از بچه ها ۱۸ تا از بچه ها رو جمع کرده بود خیلی زحمت کشیده بود ولی خوب خیلی هم خوش گذشت. و خیلی هم من رو از درس خوندن انداخت
روزازنو: یه مطلبه خیلی خیلی جلف روز چهارشنبه تو روزنامه خورده بود و توش تغریبا نوشته بود همه مسئولین دانشگاه کله پوکن، محمد (مدیر مسئولمون) که اصلا از اول ترم تا حالا یه دونه شماره رو هم قبل از چاپ نخونده مهدی ( هم خونه ایم) هم که مسئول دیدن مطالبه تا توش مشکل نداشته باشه تهرانه من هم اصلا نگاه نکردم گفتم اگه نگاه کنم حتما دو سه تاش رو غیر قابل چاپ تشخیص میدم (آخه این سردبیره خیلی بد سابقه س) اون وقت اگه نذارم چاپ شه بچه ها میگن تو چیکاره ای دخالت می کنی. خلاصه گندش در اومد پنجشنبه و امروز رو کلی پاچه خوردیم تا قضیه رفع شد، آخه واقعا هم توهین آمیز بود ولی مثل اینکه خدا رو شکر به خیر گذشت. میخوام تو جلسه پنجشنبه درخواست مدیرمسئولی رو بدم فکر کنم از پسش بربیام
مذهب: ابطحی یه مطلب خیلی خیلی جالب از مدرس تو وبلاگش زده پیشنهاد میکنم حتما ببینید:اینجا
سیاست: آقای احمدی نژاد تو یه مصاحبه مطبوعاتی گفته اروپاییا یه قسمت از خاکشون رو در اختیار اسرائیل بذارن تا اونا تو اروپا یه دولت تشکیل بدن. این حرف از بلند پایه ترین مقام رسمی کشور تو دنیا این طور برداشت میشه که ایران با وجود اسرائیل تو این نقطه مشکل داره و می خواد از بین ببرتش سفیرای ایران تو آلمان و اتریش احضار شدن. واقعا آقای احمدی نژاد ادبیات یه رئیس جمهور رو نداره و هنوز فکر میکنه تو یه مسجد داره صحبت میکنه و تبعات حرفایی که میزنند رو درک نمی کنند